حقوق معنوي ومادي

بازديدكنندگان  محترم حقوق معنوي ومادي پديد آورندگان مقالات محفوظ بوده ومدير وبلاگ هيچ گونه مسئوليتي در قبال نظرات علمي  نويسندگان نخواهد داشت ، استفاده از آثار بدون ذكر نام پديد آورنده شرعاً وقانوناً مجاز نمي باشد.

اصل عدم تشدید مجازات در مرحله تجدید نظر


اصل عدم تشدید مجازات در مرحله تجدید نظر
نویسنده: مهدی رحمانی منشادی
 
 فصل اول: کلیات ... 4
فصل دوم: بررسی مفهوم تشدید مجازات  و اینکه آیا قاعده تشدید مجازات است یا منع تشدید مجازات؟ ..... 6
1-2. مفهوم تشدید ......6
2-2. آیا قاعده تشدید مجازات است یا منع تشدید مجازات؟ ....6
فصل سوم: موارد استثنایی جواز تشدید مجازات ........ 8
1-3. استثنای یکم:  تجدیدنظرخواهی دادستان ...... 9
2-3. استثنای دوم:  تجدید نظرخواهی شاكی خصوصی ...... 10
فصل چهارم : تشدید مجازات در انواع مراجع ......... 11
1-4. تشدید مجازات در دادگاه عمومی و انقلاب ...... 12
الف-  قانون حاکم بر تشدید مجازات در دادگاه های عمومی و انقلاب .......... 12
قول اول: تبصره 3 ماده22 قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب حاکم است ..... 12
قول دوم: اين دو ماده را بايد توامان و مجتمعاً با هم اجرا كرد؟ .......... 13
ب: فروض مختلفه مربوط به بحث در دادگاه های عمومی و انقلاب ...... 14
فرض اول: تعیین مجازات كم تر از حداقل بدون استناد به كیفیات مخففه ...... 14
فرض دوم: تعیین مجازات كم تر از حداقل با استناد به كیفیات مخففه  ... 17
فرض سوم: تعیین مجازات در محدوده حداقل و حداكثر ........ 21
فرض چهارم: تعیین مجازات كمتر بر اساس تكلیف قانونی .... 22
فرض پنجم: تكلیف دادگاه به تعیین مجازات معین و عدم اعمال تخفیف .... 23
2-4. تشدید مجازات در مراجع اداری ...... 24
فرض اول: تشدید مجازات در صورت تجدید نظر خواهی شاکی ........... 24
فرض دوم: تشدید مجازات در صورت تجدید نظر خواهی متهم .... 26
3-4. تشدید مجازات در دادگاه نظامی ......... 29
الف: قانون حاکم بر تشدید مجازات در دادگاه های نظامی .......... 30
ب: فروض مختلفه مربوط به بحث در دادگاه های نظامی ........ 30
فرض اول: تشدید مجازات در صورت تجدید نظر خواهی شاکی ........ 30
فرض دوم: تشدید مجازات در صورت تجدید نظر خواهی متهم ...... 31
4-4. تشدید مجازات در آئين نامه انضباطي دانشجويان . 33
نتیجه . 34
منابع .. 35
 چکیده
آیین دادرسی کیفری در مقایسه با قانون کیفری ماهوی، حقوق متهم را تضمین می کند. به نحوی که هدف آن تشخیص اتهامات صحیح از سقیم و ایجاد توازن میان منافع جامعه به عنوان طرف اصلی دعوی عمومی و منافع متهم به عنوان فردی پاسخگو در برابر اتهام است . نقش حمایتی آیین دادرسی کیفری، فقط به مرحله ی تحقیقات مقدماتی و رسیدگی ناظر نیست، بلکه در مرحله ای پا را از نقش حقوقش کلی فراتر نهاده و با دخالت در قواعد حقوق کیفری ماهوی برای آن محدودیت هایی نیز ایجاد می کند. یکی ازآن ها،مواد مربوط به تشدید مجازات متهم در مرحله ی تجدیدنظر است.  
نوآوری های مقاله این است که مثال های آن با توجه به قانون مجازات اسلامی جدید مصوب 1391 زده شده است. در ضمن به چگونگی تشدید مجازات در مراجع تجدیدنظر نظامی و چگونگی تشدید مجازات در مراجع اداری و نحوه تشدید مجازات در آیین نامه انضباطی دانشگاه ها پرداخته شده است.
 
واژگان کلیدی: تشدید مجازات، مرحله ی تجدیدنظر، آیین دادرسی کیفری، دادگاه عمومی و انقلاب، دادگاه نظامی، مراجع اداری
 
 فصل اول: کلیات
 قبل از بحث از موارد تشدید مجازات در مرحله تجدیدنظر باید بدانیم که آیا اصل و قاعده، تشدید مجازات در این مرحله است یا قاعده منع تشدید مجازات در این مرحله است.
تخفیف مجازات متهم در مرحله ی تجدیدنظر، در صورتی كه موجبات آن موجود باشد، هرچند متهم تجدیدنظرخواهی نكرده باشد، امری جایز است؛ زیرا، تخفیف مجازات، وی را در وضعیت بهتری قرار می دهد.  قاعده نیز آن است که استیناف و تجدید نظر نباید متهم را در وضعیت بدتری قرار دهد.  قانون گذار ایران نیز با اعتقاد به این امر، تخفیف مجازات محكوم علیه در مرحله ی تجدیدنظر را جایز شمرده و در تبصره ی 2 ماده ی 22 قانون اصلاح قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب مصوب1381، مقرر داشته است:  «هرگاه دادگاه تجدیدنظر پس از رسیدگی محكو م علیه را مستحق تخفیف بداند ضمن تأئید حكم بدوی مستدلاً می تواند مجازات او را تخفیف دهد، هر چند كه محكوم علیه تقاضای تجدیدنظر نكرده باشد». از این نظر، حكم مزبور در مقایسه با حكم ماده ی 347 قانون آیین دادرسی کیفری 1290 یك گام به جلو تلقی می شود؛ زیرا قانون اخیر، تخفیف مجازات در مرحله ی استیناف ) تجدیدنظر( را فقط در صورت استیناف محكوم علیه تجویز كرده بود.
ولی باید گفت که تشدید مجازات محکوم علیه، به اعتبار آن كه وی را در وضعیت بدتری قرار می دهد، اساساً جایز نیست که به این مطلب عقل نیز حکم می کند علاوه بر این با بررسی مواد قانونی پی می بریم که قانونگذار نیز به این اصل توجه داشته است و بر آن صحه گذاشته است.
مطابق ماده ی 348 قانون آیین دادرسی کیفری 1290 كه در تاریخ 12/7/1311  اصلاح شده است، «تشدید مجازات محكو م علیه یا تعیین مجازات برای متهمی كه در محكمه جنحه برائت حاصل كرده است، جایز نخواهد بود مگر در موردی كه مدعی العموم بدایت یا مدعی العموم استیناف تقاضای استیناف كرده باشد خواه اصلاً خواه تبعاً » این ماده متضمن یك قاعده و یك استثنا است. قاعده، عبارت است از منع تشدید مجازات در مرحله ی تجدیدنظر و استثنا عبارت است از:  جواز تشدید به درخواست مدعی العموم.  
تبصر ه ی 2 ماده ی4 قانون تجدیدنظر آراء دادگاهها مصوب 1372 نیز حكمی مشابه حكم ماده ی 348 قانون آیین دادرسی کیفری 1290 پیش بینی كرد و مقرر داشت:  «در احكام كیفری مرجع تجدیدنظر نمی تواند مجازات تعزیری [1] مقرر در حكم بدوی را تشدید نماید مگر این كه دادستان از این جهت درخواست تجدیدنظر نموده باشد »
 تبصر ه ی2 ماد ه ی22  قانون تشکیل دادگا ههای عمومی و انقلاب مصوب 1373 ، به طور مطلق و بدون هیچ قیدی، به ممنوعیت تشدید مجازات (در جرایم مستوجب تعزیر و مجازات بازدارنده) در مرحله ی تجدیدنظر تصریح کرد:  «در احكام كیفری مرجع تجدیدنظر نمی تواند مجازات تعزیری مقرر در حكم بدوی را تشدید نماید » .
در سال 1378 كه قانون آیین دادرسی دادگا ههای عمومی و انقلاب در امور كیفری به تصویب رسید، قانونگذار در ماد ه ی 258  قانون مزبور، موردی دیگر به موارد استثنا اضافه کرد و مقرر داشت:  «دادگاه تجدیدنظر نمی تواند مجازات تعزیری مقرر در حكم بدوی را تشدید نماید مگر در مواردی كه مجازات مقرر در حكم بدوی كمتر از حداقل میزانی باشد كه قانون مقرر داشته و این امر مورد اعتراض شاكی و یا مقامات مذكور در ماده 235  این قانون قرار گیرد كه در این موارد مرجع تجدیدنظر با تصحیح حكم بدوی نسبت به مجازاتی كه قانون مقرر داشته اقدام خواهد نمود.»
سرانجام تبصر ه ی 3 ماد ه ی  22 قانون اصلاح قانون تشکیل دادگا ههای عمومی و انقلاب مصوب 1381به عنوان آخرین متن قانونی با تكرار حكم ماده ی 258  مقرر داشته است:  «در امور كیفری موضوع مجازا تهای تعزیری یا بازدارنده مرجع تجدیدنظر نمی تواند مجازات مقرر در حكم بدوی را تشدید نماید مگر این كه دادستان یا شاكی خصوصی درخواست تجدیدنظر كرده باشد »
این نوشتار در مقام تبیین معنای تشدید مجازات و موارد تشدید مجازات در مرحله تجدیدنظر و همچنین تشریح موارد مربوط به اصلاح دادنامه كه منجر به تشدید مجازات می شود و وضعیت امر در مواردی كه دادگاه بدوی مكلف به تعیین مجازات معینی بوده و به این تكلیف خود عمل نكرده و نهایتاً تشدید مجازات در مواردی كه دادگاه به كمتر از حداقل رأی می دهد، تحت عنوان فروض مختلفه می باشد.  همچنین وضعیت امر در مواردی كه به رغم وجود كیفیات مشدده، دادگاه از تشدید مجازات امتناع می ورزد[2]، بررسی می شود.
 
فصل دوم: بررسی مفهوم تشدید مجازات و اینکه آیا قاعده تشدید مجازات است یا منع تشدید مجازات؟
1-2. مفهوم تشدید
تشدید در لغت به معنی شدت بخشیدن و بدتر و سخت تر كردن است  معنی اصطلاحی آن از معنی لغوی اش دور نیفتاده است؛ به نحوی که منظور از آن بدتر كردن وضعیت متهم در مرحله ی تجدیدنظر نسبت به مرحله ی بدوی است.  این تشدید می تواند مصادیق مختلفی پیدا كند.  افزایش میزان مجازات و نیز تبدیل آن به نوعی دیگر كه با توجه به وضعیت متهم، نامناسب به حال وی باشد یا خارج كردن آن از حالت تبدیل و اعاده ی آن به حالت سابق )برای مثال؛ دادگاه متهم را به جای حبس به جزای نقدی محكوم كرده و دادگاه تجدیدنظر دوباره آن را به حبس تبدیل كند(، از مصادیق تشدید است.
به طور كلی هر اقدامی كه وضعیت متهم را نسبت به مرحله ی بدوی بدتر نماید، تشدید تلقی می شود.  در این معنا، تغییر مجازات جنحه ای به جنایی یا تعیین مجازات حبس با اعمال شاقه به جای حبس ساده، می توانست از مصادیق تشدید باشد ).در حال حاضر تقسیم جرایم به جنایت، جنحه و خلاف وجود ندارد(.
 
2-2. آیا قاعده تشدید مجازات است یا منع تشدید مجازات؟
باید گفت که تشدید مجازات محکوم علیه، به اعتبار آن كه وی را در وضعیت بدتری قرار می دهد، اساساً جایز نیست. که به این مطلب عقل حکم می کند علاوه بر این با بررسی مواد قانونی پی می بریم که قانونگذار نیز به این اصل توجه داشته است و بر آن صحه گذاشته است.
فایده دانستن اصل این است که در موارد شک در جواز تشدید مجازات یا عدم جواز آن، می توانیم به این اصل مراجعه کنیم.
پرسش ابتدایی آن است كه چرا قانون گذار تشدید مجازات را در مرحله ی تجدیدنظر ممنوع اعلام می کند‌؟ همانگونه كه پیش تر نیز گفته شد، پاسخ این پرسش را باید در ممنوعیت تشدید وضعیت متهم پیدا كرد.  ممكن است این استدلال نوعی تسلسل تلقی شود، اما با اندکی دقت، معلوم می شود كه چنین نیست.
حقوق دانان ممنوعیت تشدید وضعیت متهم در مرحله ی تجدیدنظر را تحت قاعده ی« منع اصلاح به ضرر پژوهش خواه بیان  می کنند .»[3] ، و معتقدند که: « شکایت استینافی متهم نباید به ضرر او تمام شود .» [4]
محدودیت مذکور بر این پایه استوار است كه متهم با دریافت مجازات خفیف تر در مرحله ی بدوی، یك نوع حق مكتسب تحصیل كرده و نمی توان این حق مكتسب را از او سلب کرد مگر به سبب قانونی.
مبنای این حق مكتسب، در احترامی است كه قانون گذار برای متهم در نظر گرفته است.  به عبارت دیگر، اساس بحث آن است كه قانون گذار می خواهد اعلام كند كه صرفاً در مقام انتقا م جویی از متهم نیست و آنچه را دادگاه بدوی برای وی تعیین كرده، محترم می دارد. چون اساس رسیدگی، همان رسیدگی نخستین است و مفروض آن است كه دادگاه بدوی با لحاظ تمام اوضاع و احوال مربوط به جرم و متهم مجازات متناسب را برای وی تعیین كرده است.  به عکس، اگر این مجازات به نظر دادگاه تجدیدنظر نامتناسب جلوه نماید، دادگاه مزبور می تواند آن را تخفیف دهد؛ اما، اگر از حیث قلت نامتناسب نماید، اساساً دادگاه تجدیدنظر حق تشدید آن را ندارد؛ حتی، اگر برای مجازات صبغه ی انتقام جویی را در نظر بگیریم )كه قطعاً واجد چنین صبغه ای است(، در پاسخ باید بگوییم كه متهم بر اساس میزان مجازاتی كه توسط دادگاه بدوی تعیین می شود، در معرض انتقام قرار خواهد گرفت و نباید وی را همیشه در معرض اضطراب قرار داد.  مجازاتی كه توسط دادگاه بدوی تعیین می شود، ما به ازاء عمل خطاكارانه ای است كه از متهم سر زده و نمی توان تعیین آن را به نظر دادگاه تجدیدنظر منوط كرد. حتی، می توان گفت سلب این حق مكتسب از متهم در مرحله ی تجدیدنظر، امری خلاف عدالت است. بر این اساس، تشدید مجازات در صورت تجدیدنظرخواهی متهم ممنوع است؛ به نحوی که، قاعده بر عدم تشدید مجازات در این صورت است. چون، اگر متهم بداند كه در صورت تجدیدنظرخواهی ممكن است مجازات وی تشدید شود در اعمال حق خود دچار تردید خواهد شد و ممكن است حق تجدیدنظرخواهی خود را از دست بدهد.
در قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1290، مجازات اساساً جنبه ی عمومی داشت و شاكی خصوصی حقی به مجازات نداشت.  هر چند در جرایم قابل گذشت، اختیار جریان دعوی عمومی با وی بود، اما در میزان مجازات قابل تعیین اساساً حق دخالت نداشت )فقط در جرایم قابل گذشت می توانست با گذشت خود باعث شود مجازات در مورد متهم یا محکوم علیه اعمال نشود(؛ وی اساساً حق تجدیدنظرخواهی از جنبه ی كیفری حكم را نداشت و فقط می توانست در مورد دعوی خصوصی تجدیدنظرخواهی كند و به همین اعتبار بود كه در ماده ی 348 این قانون، تشدید مجازات فقط بر اساس تجدیدنظرخواهی دادستان پیش بینی شده بود.
منع تشدید مجازات، علاوه بر مرحله ی تجدیدنظر، به مرحله ی فرجام خواهی نیز ناظر می شود. شعبه ی دوم دیوان عالی كشور، در رأی شماره ی  2373 – 11/9/1329 در این مورد مقرر داشته است: « هر گاه حكم جنایی فقط بر اثر فرجام خواهی متهم نقض شود، دیوان جنایی مرجوع الیه نمی تواند جرم دیگری غیر از آنچه مورد حكم اول بوده، برای متهم در نظر گرفته و برای آن هم مجازات جداگانه تعیین نماید؛ زیرا این عمل در حقیقت تشدید مجازات به شمار می آید.» هیأت عمومی دیوان عالی كشور نیز طی رأی شماره ی 1390 – 20/4/1339 مقرر داشته است:  « تشدید كیفر پس از نقض حكم در دیوان كشور بر اثر فرجام خواهی متهم در صورتی كه دادستان رسیدگی فرجامی درخواست نكرده باشد، مخالف اصول و مقررات قوانین كیفری می باشد »[5]
 
فصل سوم: موارداستثناء جوازتشدیدمجازات
چنانكه گفته شد، قاعده ی منع تشدید مجازات، در مرحله ی تجدید نظر، قاعده ای مطلق نیست و بر آن استثنائاتی وضع شده است.  به این اعتبار می توان گفت: حق متهم به بدتر نشدن وضعیت وی در مرحله ی تجدیدنظر، حقی مطلق نیست.
استثناء اصلی از حق تجدیدنظرخواهی دادستان ناشی می شود؛ كه چنین حقی جواز تشدید مجازات را به مرجع تجدیدنظر اعطا می كند.
 
1-3.استثناء یکم:  تجدیدنظرخواهی دادستان
جواز تجدیدنظرخواهی به وسیله ی دادستان، بر این فلسفه مبتنی است كه دادستان به عنوان نماینده ی عمومی مكلف به برقراری نظم و امنیت در جامعه است و «استیناف مدعی العموم به نفع جامعه و به نمایندگی از طرف جامعه است و نفع جامعه اجرای واقعی قانون می باشد.
البته از جواز تجدیدنظرخواهی دادستان نباید چنین برداشت كرد كه دادستان همیشه خلاف منافع متهم عمل می كند؛ زیرا در قانون مواردی پیش بینی شده است كه به دادستان، نقش نظارت بر حسن اجرای قانون را اعطا كرده است.
این بدین دلیل است که اصل یکصد و پنجاه وششم قانون اساسی نظارت بر حسن اجرای قوانین را از وظایف قوه ی قضاییه دانسته است؛ دادستان كل نیز چنین وظیفه ای را از طریق تصدی ریاست دادسرای دیوان عالی كشور )اصل یکصد و شصت و یکم قانون اساسی(  ایفا می کند و مطابق ماده ی 17 قانون اصلاح پاره ای از قوانین دادگستری مصوب 1356 « دادستان كل بر كلیه دادسراهای شهرستان و استان و دیوان كیفر نظارت دارد و برای حسن اجرای قانون و ایجاد هماهنگی بین آن ها پیشنهادهای لازم را به وزیر دادگستری می دهد.» و به همین اعتبار دادستان عمومی نیز چنین وظیفه ای بر عهده دارد. در این راستا، برای مثال؛ می توان به تجویز تجدیدنظرخواهی از مجازات غیرقانونی یا اعاده ی دادرسی توسط دادستان اشاره کرد.  به عبارت دیگر، از آن جا که دادستان ناظر برحسن اجرای قانون می باشد و حسن اجرای قانون به معنای اجرای درست قانون است، لذا، دادستان باید در مسیر اجرای قانون بی طرفی را حفظ كند و به این اعتبار تفاوتی نمی كند كه، قانونی كه درست اجرا نمی شود، علیه متهم یا به نفع وی باشد .بر این اساس، بند «ج» ماده ی 26 قانون تشكیل دادگاه های عمومی و انقلاب الحاقی  28/7/1381 مقرر داشته است:  «دادستان می تواند از حكم برائت یا محکومیت غیرقانونی متهم درخواست تجدیدنظر کند ».وجود چنین حكمی در قانون را باید اقدامی مثبت از طرف قانون گذار تلقی كرد و تأكیدی بر نفی این تصور كه وظیفه ی دادستان همیشه رویارویی با متهم است .مقصود از محکومیت غیرقانونی متهم آن است كه دادگاه متهم را خلاف قانون، به مجازاتی شدید محكوم كرده باشد، یا خلاف تصور اولیه ی دادستان كه نظر به مجرمیت متهم داشته است، دلایلی بر بی گناهی متهم كشف شود؛ همچنین ممكن است كیفرخواست را دادستان قبلی تأئید و صادر کرده باشد و دادستان بعدی نظری مغایر دادستان قبلی داشته باشد.
مورد دومی كه قانو نگذار از باب وظیفه ی نظارتی دادستان بر حسن اجرای قانون پیش بینی كرده است، تجویز اعاده ی دادرسی توسط دادستان است  .اعاده ی دادرسی ناظر به احكام محکومیت است [6] و از حكم برائت نمی توان اعاده ی دادرسی خواست .بنابراین، هنگامی كه دادستان به رغم صدور كیفرخواست از ناحیه ی خود، به این نتیجه رسیده باشد كه در تشخیص خود دچار اشتباه بوده و اشتباه وی، مبنای حكم محکومیت متهم بی گناهی شده است، می تواند از حكم محکومیت درخواست اعاد ه ی دادرسی کند.
 
2-3. استثناء دوم:  تجدید نظرخواهی شاكی خصوصی
در قوانین پیش از انقلاب اسلامی، به شاكی خصوصی اجازه ی تجدیدنظرخواهی از حكم به علت برائت متهم یا قلت مجازات، داده نشده بود؛ هر چند مطابق ماده ی 346 قانون آیین دادرسی کیفری متداعیین می توانستند « دلایلی را كه راجع به موضوع محاكمه است اظهار دارند اعم از آنكه آن دلایل اسباب تخفیف یا اشتداد مجازات شود »، اما با توجه به اینكه در ماده ی  348 قانون مزبور، تشدید مجازات فقط بر اساس تجدیدنظرخواهی دادستان پیش بینی شده بود و شاكی طبق بند 4 ماده ی351 این قانون مزبور، فقط حق تجدیدنظرخواهی از حیث ضرر و زیان را داشت، اساساً در مورد مجازات اختیار دخالت نداشته است.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به نوعی می توان گفت: بزه دیده[7]. تا اندازه ای در نظام كیفری محوریت پیدا كرده و به وی اختیار دخالت در مجازات داده شده است[8] بر این اساس ماده ی 34  قانون تشكیل دادگاه های كیفری یك و دو مصوب سال 1368 مقرر داشت :« شاكی یا مدعی خصوصی نسبت به حكم برائت متهم در صورت وجود جهات تجدید نظر مذكور در قانون تعیین موارد تجدیدنظر احكام دادگاه ها و نحوه رسیدگی آن ها مصوب 14/7/1367 حق تجدیدنظر دارد .» بند« ب» ماده ی 11 قانون تجدیدنظر احكام دادگاه ها مصوب 17/5/1372 نیز به شاكی خصوصی اجازه ی تجدید نظرخواهی از حكم برائت را داد.  همین حكم را بند« ب» ماده ی 26 قانون تشکلیل دادگاه های عمومی و انقلاب پیش بینی كرد بدون آنكه به نوع حكم (برائت یا قلت مجازات(  اشاره ای كند.  تا اینكه بند « ب » ماده ی 239 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور کیفری این حكم را) حق تجدیدنظرخواهی شاكی به حكم اعم از اینكه راجع به برائت متهم باشد یا نسبت به قلت مجازات باشد( تثبیت کرد و ماده ی  258 قانون مزبور به دادگاه تجدیدنظر اجازه ی تشدید مجازات براساس تجدیدنظرخواهی شاكی را داد.  همین حكم در تبصره ی 3 ماده ی 22 قانون اصلاح قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب مصوب 1381 تكرارشد. به نظر می رسد تجویز تجدید نظرخواهی به علت قلت مجازات از طرف شاکی خصوصی، در انتقام گیری مجازات ریشه دارد و مجازات شکل قضایی انتقام خصوصی است.
 
فصل چهارم : تشدید مجازات در انواع مراجع
در این فصل از نحوه تشدید مجازات در دادگاه عمومی و نظامی و مراجع اداری بحث می کنیم.
1-4. تشدید مجازات در دادگاه عمومی و انقلاب
در ابتدا از قانون حاکم بر تشدید مجازات بحث می کنیم و سپس فروض مختلف را ذکر کرده و در هر مورد جواز یا عدم جواز تشدید را بررسی می کنیم.
الف-  قانون حاکم بر تشدید مجازات در دادگاه های عمومی و انقلاب
ما دو قانون اخیر التصویب در زمینه تشدید مجازات داریم که در اینکه آیا قانون دومی ناسخ قانون اولی است یا اینکه بین دو قانون تعارضی وجود ندارد اختلاف نظر وجود دارد؟
ماد ه ی 258  قانون قانون آیین دادرسی دادگا ههای عمومی و انقلاب در امور كیفریمصوب 1378 مقرر می دارد:  «دادگاه تجدیدنظر نمی تواند مجازات تعزیری مقرر در حكم بدوی را تشدید نماید مگر در مواردی كه مجازات مقرر در حكم بدوی كمتر از حداقل میزانی باشد كه قانون مقرر داشته و این امر مورد اعتراض شاكی و یا مقامات مذكور در ماده 235  این قانون قرار گیرد كه در این موارد مرجع تجدیدنظر با تصحیح حكم بدوی نسبت به مجازاتی كه قانون مقرر داشته اقدام خواهد نمود.»
تبصر ه ی 3 ماد ه ی  22 قانون اصلاح قانون تشکیل دادگا ههای عمومی و انقلاب مصوب مقرر می دارد:  «در امور كیفری موضوع مجازا تهای تعزیری یا بازدارنده مرجع تجدیدنظر نمی تواند مجازات مقرر در حكم بدوی را تشدید نماید مگر این كه دادستان یا شاكی خصوصی درخواست تجدیدنظر كرده باشد »
سؤالي: آيا تبصره 3 از ماده 22 قانون اصلاح قانون دادگاههاي عمومي و انقلاب ناسخ ماده 258 قانون آيين دادرسي كيفري مصوب 1378 مي باشد يا خير؟ يا اينكه اين دو ماده را بايد توامان و مجتمعاً با هم اجرا كرد؟
قول اول: تبصره 3 ماده22 قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب حاکم است.
ماده 39 قانون اصلاح قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب در بند دوم اينگونه مي گويد:         "... همچنين از تاريخ اجراي اين قانون در هر حوزه قضائي كليه قوانين و مقررات مغاير با اين قانون در آن قسمت كه مغايرت دارد، درهمان حوزه ملغي مي شود."  با تفسيري كه از اين ماده مي توان نمود، اين است كه؛ تبصره 3 از ماده 22 قانون اخيرالذكر مواد 22 قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب سابق و ماده 258 قانون آيين دادرسي كيفري را نسخ نموده است. بنابراین تبصره 3 ماده22 قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب حاکم است.
 قول دوم: اين دو ماده را بايد توامان و مجتمعاً با هم اجرا كرد؟
شايد تصور شود كه تبصره 3 ماده 22 قانون اصلاح قانون تشكيل به عنوان قانون موخر‌التصويب ناسخ ماده 258 قانون آيين دادرسي كيفري باشد ولي بايد اين تصور را از ذهن دور نمود. زيرا هيچگونه مجوزي در خصوص نسخ ماده 258 وجود ندارد و اين 2 ماده با يكديگر قابل جمع مي‌باشند.
گو اينكه مقررات تبصره 3 ماده 22 قانون مذكور (كه قانون عام است) را نمي‌توان ناسخ مقررات م 258 قانون آيين دادرسي كيفري دانست. بلكه مقررات ماده 258 تخصيص دهندة مقررات عام تبصره 3 ماده 22 مي‌باشد. هر چند اين نظر مخالفان اندكي نيز دارد كه معتقدند با توجه به قيد «مگر در مواردي كه مجازات تعزيري مقرر در حكم بدوي كمتر از حداقل ميزان باشد كه قانون مقرر داشته» در ماده 258 با حكم تبصره 3 ماده 22 نسخ شده است.
ولي بايد اذعان داشت كه تشديد مجازات در مرجع تجديدنظر صرفاً در صورتي امكان‌پذير است كه دادگاه بدوي حكم مجازات كمتر از حداقل مجازات قانوني صادر كرده و اين امر مورد اعترض دادستان يا شاكي خصوصي قرار گيرد.
 دكتررحمدل در خصوص تشديد مجازات در مرحله تجديدنظر مي‌نويسيد «بايد گفت تشديد مجازات با درخواست دادستان يا شاكي خصوصي ناظر به حالتي است كه دادگاه بدوي بدون استناد به كيفيات مخففه به كمتر از حداقل راي داده باشد و موردي كه دادگاه با رسيدگي درست ميزان استحقاق متهم را ارزيابي كرده و با تشخيص خود مجازات متناسبي براي وي تعيين كرده است را شامل نمي‌شود» و با استناد به  ماده 258 در واقع معتقدند به عدم فسخ اين ماده مي‌باشد.
این قول صحیح تر به نظر می رسد و مبنای این تحقیق است.
  ب: فروض مختلف مربوط به بحث در دادگاه های عمومی و انقلاب
تشدید مجازات می تواند فروض مختلفی پیدا كند.  برای مثال:
الف(  دادگاهی متهم را به اتهام ارتكاب جرمی كه مجازات قانونی آن شش ماه تا سه سال حبس است، به جای آن كه به حداقل مجازات محكوم كند، )بدون آنكه به كیفیات مخففه استناد كند(  به چهار ماه حبس محكوم می كند.  شاکی خصوصی یا دادستان از این حكم تجدیدنظرخواهی می كنند.
ب ( دادگاه در فرض فوق با استناد به كیفیات مخففه، متهم را به چهار ماه حبس محكوم و یا مجازات وی را به نوع دیگری تبدیل می كند كه مناسبتر به حال متهم است و این امر مورد اعتراض دادستان یا شاكی خصوصی قرار می گیرد.
ج ( دادگاهی متهم به ارتكاب جرم را در فرض مزبور به یك سال حبس محكوم می كند و دادستان و یا شاكی خصوصی تجدیدنظرخواهی می كنند.
د ( در برخی موارد كه دادگاه مكلف به تخفیف مجازات است، در راستای عمل به این تكلیف (مثل ماده 776 قانون مجازات 1391[9]) مجازات را تخفیف داده است.
ه ( دادگاه مكلف به تعیین حداكثر مجازات بوده یا مكلف بوده به كمتر از میزان معینی رأی ندهد، اما رأی داده است و این امر مورد اعتراض دادستان و یا شاكی خصوصی واقع می شود.
و(  دادگاه می توانسته به بیش از حداكثر مجازات رأی بدهد، امّا چنین نکرده و این امر مورد اعتراض دادستان و یا شاكی خصوصی قرار گیرد.
حال باید وضعیت امر را در حالات مختلف یاد شده مورد بررسی قرار دهیم:
 
فرض اول: تعیین مجازات كمترازحداقل بدون استنادبه كیفیات مخففه
هنگامی كه قانون گذار مجازات جرمی را بین حداقل و حداكثر تعیین میكند و كیفیات مخففه یا مشدده ای وجود ندارد، قاضی باید مجازات را بین حداقل و حداكثر تعیین کند و اگر نظر به برخورد ارفاق آمیز داشته باشد، می تواند کمتر از حداقل آن را برای متهم تعیین كند.  اگر دادگاه بدون استناد به كیفیات مخففه به كمتر از حداقل رأی دهد و این امر مورد اعتراض دادستان و یا شاكی خصوصی قرار گیرد، دادگاه به استناد تبصره ی 3 ماده ی 22 قانون اصلاح قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب مصوب  1381 می تواند مجازات وی را افزایش دهد[10]. بنابراین، موضوع قابل توجه در بحث جواز تشدید آن است كه دادگاه مكلف
به تشدید نیست.  به عبارت دیگر، جواز درخواست تشدید توسط دادستان یا شاكی خصوصی، به معنی تكلیف دادگاه تجدیدنظر به تشدید مجازات نیست و با وجود درخواست آن ها دادگاه می تواند از تشدید مجازات خودداری كند؛ زیرا مفهوم مخالف « نمی تواند » مذکور در تبصره ی  3 « می تواند » است.
پرسش قابل طرح، آن است كه آیا دادگاه می تواند )با فرض موافقت با تشدید( به بیش از حداقل مجازات مقرر در قانون رأی دهد، یا آن که اختیار دادگاه محدود است؟
در پاسخ ممكن است گفته شود: هنگامی كه دادگاه تجدیدنظر اجازه ی تشدید مجازات را پیدا می كند، همانند دادگاه بدوی كه می توانسته بین حداقل و حداكثر، هر میزانی را كه بخواهد تعیین نماید، در اینجا نیز چنین خواهد بود و از این حیث محدودیتی وجود نخواهد داشت.
پرسش دیگر، این كه اگر شاكی یا دادستان، نه از جهت تشدید مجازات، بلكه از جهات دیگری معترض باشد و دادگاه تجدیدنظر با وضعیت مزبور )تعیین مجازات كمتر از حداقل توسط دادگاه بدوی(  مواجه شود، آیا می تواند مجازات را تا حداقل افزایش دهد یا آنکه مجازات كمتر از حداقل برای متهم به عنوان حقی مكتسب شناخته می شود؟ به عبارت دیگر، آیا می توان مورد را مشمول تبصره ی 4 ماده ی 22 این قانون[11] دانست؟
در پاسخ باید گفت: به ظاهر مورد مشمول تبصره ی مذکور می باشد و در صورتی كه دادگاه بدوی بدون استناد به كیفیات مخففه به كم تر از حداقل رأی داده باشد، دادگاه تجدیدنظر می تواند رأساً به استناد تبصره ی 4 آن را به حداقل افزایش دهد؛ مگر آن که خود به موجبات تخفیف اشاره و میزان مجازات را حفظ کند[12]؛ امّا حق نخواهد داشت به بیش از حداقل رأی دهد؛ زیرا به نظر می رسد تجویز تعیین مجازات به بیش از حداقل، مخالف حق مكتسب متهم باشد.  چون فرض بر آن است كه دادگاه بدوی نمی خواسته به بیش از حداقل رأی بدهد و اگر می خواست، رأی می داد.  بدیهی است می توان موردی را كه دادگاه بدوی به اشتباه نوع اتهام را درست تشخیص نداده و برای مثال به جای سرقتِ مشمول ماده ی 869 قانون مجازات اسلامی 1391[13]  كه مستوجب حبس تعزیری درجه 2 و  شلاق تعزیری درجه 6 است، به استناد ماده ی 879 [14]قانون مجازات اسلامی 1391، وی را به حبس و شلاق تعزیری درجه 6 محكوم كند، دادگاه تجدیدنظر می تواند با اصلاح ماده ی استنادی، وی را به حبس تعزیری درجه 2 و  شلاق   تعزیری درجه 6 محكوم كند، امّا در صورتی كه دادگاه بدوی به اشتباه عنوان اتهام را به جای كلاهبرداری، خیانت در امانت) ماده 892 قانون مجازات 1391[15]) توصیف كند و متهم را به دو سال حبس محكوم كند، دادگاه تجدیدنظر نمی تواند در پوشش تغییر عنوان اتهام وی را به بیش از یک سال حبس محكوم كند؛ زیرا حداقل مجازات كلاهبرداری ساده یک سال حبس می باشد، امّا در صورتی كه مورد از مصادیق كلاهبرداری مشدد باشد، تعیین دو سال حبس منع قانونی نخواهد داشت.[16]
 
فرض دوم: تعیین مجازات كمترازحداقل بااستنادبه كیفیات مخففه
حالت دوم آن است كه دادگاه با استناد به كیفیات مخففه، به كم تر از حداقل رأی دهد یا مجازات را به نوعی دیگر كه متناسب به حال متهم باشد، تبدیل كند و این امر مورد اعتراض دادستان یا شاكی قرار گیرد. آیا مورد از موارد جواز تشدید مجازات است؟ در این جا جواز تشدید مجازات توسط دادگاه تجدیدنظر، با جواز تخفیف مجازات توسط دادگاه بدوی تلاقی پیدا می كند.  در واقع تجویز تشدید، نفی تفرید قضایی و مخدوش كردن اختیار دادگاه بدوی در تعیین مجازات خفیف تر است كه وفق قانون عمل كرده است. به نظر می رسد در این فرض دادگاه تجدیدنظر اختیار تشدید مجازات را ندارد.  این دیدگاه صرف نظر از آنكه، به نفع متهم است، موافق اولویت تفسیر قانون به منظور احراز نظر مقنن نیز می باشد؛ توضیح آنكه اولاً، تجویز تشدید، امری استثنایی است و باید در موارد تردید، آن را به موارد متیقن محدود کرد؛ ثانیاً، هنگامی كه قانونگذار حكمی را پیش بینی می كند و قاضی دادگاه بدوی نیز در چارچوب حكم عمل می كند و قانونگذار به این موضوع آگاه است كه عمدتاً شكات دوست دارند كه وضعیت متهم تشدید یابد، بنابراین، نباید حكمی صادر كند كه به طور غیرمستقیم حكم اولی و اصلی را نقض کند و نمی توان گفت كه اعمال ماده ی  36 و 37 قانون مجازات اسلامی جدید تنها در مواردی جایز خواهد بود كه دادستان یا شاكی خصوصی متعرض آن نباشند. چون در اینصورت دامنه ی اعمال و اجرای عملی كیفیات مخففه به عنوان یك نهاد كیفری مهم كه ابزاری مناسب برای تناسب قضایی مجازات است، بسیار محدود خواهد شد و بعید به نظر می رسد كه قانونگذار چنین مقصودی داشته باشد.  ثالثاً، قانونگذار به دادگاه تجدیدنظر بدون هیچ گونه قیدی، اجازه ی تخفیف مجازات را می دهد، امّا، در مورد تشدید مجازات آن را مقید می كند.  لذا، نفی كیفیات مخففه در برابر امر استثنایی جواز تشدید، درست به نظر نمی رسد.
به نظر می رسد در این جا نیز می توان بین حالات مختلف قائل به تفصیل شد:
1. استناد دادگاه بدوی به كیفیات مخففه صحیح بوده و در واقع متهم استحقاق تخفیف را داشته است.
2. دادگاه بدوی بدون وجه به كیفیات مخففه استناد كرده و در پوشش آن مجازات كم تری تعیین كرده است.
به نظر می رسد در فرض نخست، دادگاه تجدیدنظر حق تشدید مجازات را نخواهد داشت و در واقع برای متهم حق مكتسب ایجاد شده است.  در پرونده ای خانمی به جعل و استفاده از سند مجعول متهم بوده است.  شعبه ی 1049 دادگاه عمومی تهران با احراز اتهامات، وی را از بابت هر كدام از اتهامات با لحاظ ماده ی 22 قانون مجازات اسلامی 1370 (ماده ی 36 و 37 قانون مجازات اسلامی 1391) [17] به ده میلیون ریال جزای نقدی محكوم می کند.  با تجدیدنظرخواهی شاكی خصوصی نسبت به قلت مجازات، شعبه ی 19 دادگاه تجدیدنظر تهران، مجازات ده میلیون ریال جزای نقدی بابت اتهام جعل را به بیست میلیون ریال افزایش می دهد و در مورد اتهام استفاده از سند مجعول، مجازات جزای نقدی را به نود و یک روز حبس تبدیل می كند.  با اعتراض محكوم علیه شعبه ی هفتم تشخیص دیوان عالی كشور مقرر می دارد: « تشدید مجازات معین توسط دادگاه تجدیدنظر در حالیكه كم تر از مجازات مقرر قانونی نبوده، خلاف ماده ی 258 قانون آئین دادرسی كیفری تشخیص می گردد.  علی هذا با استفاده از اختیارات حاصله از تبصره 2 ماده 18 قانون اصلاح قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب، دادنامه ی صادره از شعبه ی 19 دادگاه تجدیدنظر تهران، صرفاً از حیث تشدید مجازات ده میلیون ریال جزای نقدی بابت اتهام جعل به بیست میلیون ریال و ده میلیون ریال جزای نقدی بابت اتهام استفاده از سند مجعول به نود و یک روز حبس، نقض و دادنامه ی بدوی از جهات مذكور به عنوان رأی صادره از این شعبه تأئید می شود و سایر قسمت های دادنامه ی مورد اعتراض به قوت خود باقی است.»
در فرض دوم، تخفیف مجازات بدون وجه است؛ دادگاه تجدیدنظر باید بتواند مجازات را تشدید کند، زیرا نهاد كیفیات مخففه نباید به عنوان وسیله ای برای عدم اجرای قانون مورد سوء استفاده قرار گیرد.  ایراد وارد كه به این نظر آن است كه چون مرجع سومی كه ناظر دادگاه تجدیدنظر باشد، وجود ندارد، ممكن است دادگاه تجدیدنظر به بهانه ی عدم استحقاق متهم، مجازات را تشدید کند، امّا اگر قائل به اصل صحت باشیم، این ایراد مرتفع می شود.
در این مورد در پرونده ای شعبه ی اول دادگاه عمومی جزایی آستارا، فردی را که متهم به ارتکاب آدم ربایی از طریق حیله، رابطه ی نامشروع به عنف، ربودن تلفن همراه شاکیه و ایراد جرح عمدی به وی بوده، از حیث اتهام رابطه ی نامشروع به عنف به تحمل نود و نه ضربه شلاق و از جهت اتهام ایراد جرح عمدی به پرداخت دیه محکوم و از جهت سایر اتهامات وی را تبرئه کرده است.  بر اثر تجدیدنظرخواهی شاکی، شعبه ی 37 دیوان عالی کشور[18] دادنامه ی مزبور را با این استدلال که دادگاه بدوی رابطه ی نامشروع را احراز کرده، امّا، معلوم نیست چگونه متهم را از حیث اتهام آدم ربایی تبرئه کرده است، نقض و جهت رسیدگی به شعبه ی هم عرض ارجاع داده است.  شعبه ی 102 دادگاه عمومی جزایی آستارا در مقام رسیدگی با استناد به ماده ی22 قانون مجازات اسلامی1370 (ماده 36 و 37 قانون مجازات جدید 1390) ، متهم را از حیث اتهام آدم ربایی به پرداخت بیست میلیون ریال جزای نقدی، از جهت اتهام ربودن تلفن همراه شاکیه به پرداخت پنج میلیون ریال جزای نقدی، از جهت اتهام رابطه ی نامشروع به اکراه به پرداخت ده میلیون ریال جزای نقدی )بدل از حبس و شلاق(  و از جهت اتهام ایراد ضرب و جرح عمدی به پرداخت هفت و نیم هزارم دیه ی کامله محکوم می کند.  بر اثر اعتراض شاکی به استناد ماده واحده ی قانون اصلاح ماده ی 18 قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب مصوب سال 1385 ، شعبه ی اول تشخیص دیوان عالی کشور با ابتناء استدلال خود به خلاف بیّن قانون بودن[19] دادنامه ی صادره از شعبه ی 102 دادگاه عمومی جزایی آستارا، با این استدلال که:
1. وقوع آدم ربایی با خودرو؛
2. اقاریر متعدد متهم در مرجع انتظامی ؛
3. اقرار متهم به داشتن سابقه ی کیفری )دادگاه بدوی در صدر رأی، متهم را معیل و فاقد سابقه ی کیفری اعلام کرده است(؛
4. توأم بودن آدم ربایی با رابطه ی غیرشرعی؛
5. ایراد ضرب های متعدد در نواحی مختلف بدن؛
6. رها کردن شاکیه با وضعیت پریشان در ساعت یک بامداد در خیابان،
مانع اعمال کیفیات مخففه بوده و این در حالی است که یکی از سه وجه سوار کردن با خودرو یا آسیب جسمی یا حیثیتی، برای تحمیل حداکثر مجازات موضوع ماده ی 621  قانون مجازات 1370 (ماده 844 قانون مجازات 1391)[20] کافی بوده و در این جا هر سه جهت تشدید مجازات فراهم بوده و مضافاً دادگاه بدوی قضیه را با سرقت و تهدید به قتل توأم دانسته و درباره ی زنای به عنف نیز اغماض و ارفاق نموده؛ در چنین وضعی استناد به ماده ی 22 (ماده ی 36 و 37 قانون مجازات اسلامی 1391) برای تبدیل پانزده سال حبس موضوع ماده ی 621  مذکور (ماده 844 قانون مجازات 1390) ، به دو میلیون تومان جزای نقدی، خلاف بیّن قانون بوده و مسلماً مقنن ماده 22 را (ماده ی 36 و 37 قانون مجازات اسلامی 1390) به منظور حذف و بی معنا کردن مجازات های موضوع سیستم کیفری یا تفسیر مواد علیه فلسفه ی وضعشان تصویب نکرده است،
بنا به مراتب یاد شده، دادنامه ی صادره از شعبه ی 37 دیوان عالی کشور در مقام ابرام دادنامه ی صادره از شعبه ی 102 دادگاه عمومی جزایی آستارا، تنها در قسمت تعیین مجازات دو میلیون تومان جزای نقدی برای متهم درباره ی اتهام آدم ربایی، خلاف بیّن قانون تلقی می شود و به استناد تبصره ی 2 ماده ی 18 با نقض جزای نقدی، حکم به محکومیت متهم به تحمل پانزده سال حبس تعزیری بابت اتهام آدم ربایی صادر می نماید.
 فرض سوم: تعیین مجازات درمحدوده حداقل وحداكثر
در فرضی كه دادگاه بدوی برای متهم مجازاتی بین حداقل و حداكثر تعیین كرده باشد؛ دادگاه تجدیدنظر نمی تواند به درخواست دادستان یا شاكی خصوصی مجازات را تشدید کند.  برای مثال، ممكن است دادگاه بدوی فردی را به اتهام خیانت در امانت كه مستوجب شش ماه تا یک سال حبس است، به شش ماه حبس محكوم كند و دادستان یا شاکی خصوصی متقاضی تشدید مجازات باشند.  باتوجه به اینكه دادگاه بدوی به درستی و در چارچوب اختیارات قانونی خود چنین مجازاتی را تعیین كرده است، دادگاه تجدیدنظر نمی تواند آن را تشدید کرده و به بیش از آن رأی دهد؛ زیرا برای متهم حق مكتسب ایجاد شده است.
ممكن است گفته شود قانونگذار جواز تشدید را با اعتراض دادستان یا شاكی خصوصی به طور مطلق داده است و در این معنا است كه بحث تشدید مجازات در مرحله ی تجدیدنظر معنا پیدا می كند؛ امّا در پاسخ باید گفت: تشدید مجازات با درخواست دادستان یا شاكی خصوصی ناظر به حالاتی است كه دادگاه بدوی بدون استناد به كیفیات مخففه، به كمتر از حداقل رأی داده باشد و موردی كه دادگاه با رسیدگی درست میزان استحقاق متهم را ارزیابی كرده و با تشخیص خود مجازات متناسبی برای وی تعیین كرده است را شامل نمی شود. پشتوانه ی این نظریه ، حكم مندرج در ماده ی 258 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور كیفری است كه مقرر داشته است: « دادگاه تجدیدنظر نمی تواند مجازات تعزیری مقرر در حكم بدوی را تشدید نماید، مگر در مواردی كه مجازات مقرر در حكم بدوی كمتر از حداقل میزانی باشد كه قانون مقرر داشته است.»
 فرض چهارم: تعیین مجازات كمتربراساس تكلیف قانونی
در برخی موارد، دادگاه مكلف است به حكم قانون شخص را به مجازات كمتری محكوم كند.  
برای مثال تبصره ی 2 ماده ی 937 قانون مجازات 1391[21] که مطابق آن « در تمام موارد مذکور هرگاه راننده مصدوم را به نقاطی برای معالجه و استراحت برساند و یا مأمورین مربوطه را از واقعه آگاه کند و یا به هر نحوی موجبات معالجه و استراحت و تخفیف آلام مصدوم را فراهم کند دادگاه مقررات تخفیف را درباره او رعایت خواهد نمود.» در این حالات اگر دادستان یا شاكی خصوصی متقاضی تشدید مجازات متهم باشند، دادگاه تجدیدنظر نمی تواند مجازات را تشدید کند؛ چون تشدید مجازات خلاف حقوقی است كه قانونگذار در موارد مزبور برای متهم به رسمیت شناخته است و در حقیقت تشدید مجازات در این موارد، زمینه ی اجرای موارد الزامی تخفیف را منتفی می كند.
   فرض پنجم: تكلیف دادگاه به تعیین مجازات معین وعدم اعمال تخفیف
در برخی موارد قانونگذار دادگاه را به تعیین مجازات معین مكلف کرده و در برخی موارد دادگاه را از اعمال كیفیات مخففه باز داشته است[22].  چنانچه دادگاه در این موارد به کمتر از میزان مورد نظر قانونگذار حکم داده، یا خلاف نظر مقنن با اعمال كیفیات مخففه، کمتر از حداقل مقرر در قانون حکم دهد و دادستان یا شاكی خصوصی متعرض این امر شوند، دادگاه تجدیدنظر مكلف به رعایت نصاب قانونی و تشدید مجازات است.  به عبارت دیگر، در این گونه موارد دادگاه تجدیدنظر نمی تواند از اجابت درخواست آنان امتناع کند و مدعی شود كه تشدید مجازات طبق تبصره ی 3 ماده ی 22 اختیاری است، بلكه به نظر می رسد مورد از مصادیق موضوع تبصره ی 2 ماده ی 22 می باشد كه دادگاه با تطبیق عمل ارتكابی با قانون، اشتباه دادگاه بدوی را جبران می کند و حتی می توان گفت: دادگاه بدون نیاز به درخواست آنان نیز مكلف به این امر می باشد.
مثال هایی از این حالت را می توان در تبصره ماده 884[23] قانون مجازات اسلامی 1391 مشاهده کرد. طبق تبصره ماده ی 884 این قانون « » و مواد  1 و  2 و 5 [24] قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاء، اختلاس و کلاهبرداری مصوب 1367 دادگاه حق تخفیف مجازات حبس را ندارد.  رأی وحدت رویه ی شماره ی 628 مورخ  31/6/1377 در این مورد صادر شده است[25].
 2-4. تشدید مجازات در مراجع اداری
تشدید مجازات در مرحله تجدیدنظر در مراجع اداری را دو فرض تشدید مجازات در صورت تجدید نظر خواهی شاکی و تشدید مجازات در صورت تجدید نظر خواهی متهم بررسی می کنیم.
 فرض اول: تشدید مجازات در صورت تجدید نظر خواهی شاکی
با توجه به رای وحدت شماره 578 هيأت عمومي ديوان عدالت اداري می توانیم بگوییم که در این مراجع در صورتی که درخواست تجدید نظر از سوی شاکی شده باشد دادگاه تجدیدنظر می تواند حکم بدوی را تشدید کند. البته این در صورتی است که دادگاه طبق قانون چنین اختیاری داشته باشد یعنی در دفعه پیش به کمتر از اشد مجازات حکم شده باشد.
رأي شماره 578 هيأت عمومي ديوان عدالت اداري
رأي شماره 578 هيأت عمومي ديوان عدالت اداري با موضوع در فرضي كه كميسيون تجديدنظر تبصره‌هاي ماده صد قانون شهرداري، اعتراض شهرداري را موجه تلقي كند تشديد مجازات تخلف ارتكابي منعي ندارد
 شماره هـ/90/1309   16/1/1391
تاريخ دادنامه: 15/12/1390   شماره دادنامه: 578   کلاسه پرونده: 90/1309
مرجع رسيدگي: هيأت عمومي ديوان عدالت اداري
درخواست‌کننده: آقاي مهدي ناظميان پور
موضوع شکايت و خواسته: اعلام تعارض در آراء صادر شده از شعب ديوان عدالت اداري
گردش کار:آقاي مهدي ناظميان پور به موجب دادخواستي اعلام کرده است که در رابطه با تخلفات ساختماني در کميسيون اول ماده 100 شهرداري شاهرود پرونده‌اي داشته است که کميسيون مذکور ضرورتي در تخريب آن نديده و به پرداخت جريمه رأي جريمه داده اند. کميسيون دوم ماده 100 در اجراي اعتراض شهرداري تشکيل و آنها نيز تخريب را ضروري ندانسته‌اند وليکن ميزان جريمه را تغيير و آن را کلي اضافه کرده‌اند. اعتراض اين است که وقتي کميسيون ضرورتي در تخريب نديده است حق افزايش جريمه را ندارد، لذا به ديوان عدالت اداري اعتراض و پرونده به شعبه 27 ديوان عدالت اداري ارجاع و شعبه مزبور با اين استدلال که نظر عده‌اي از حقوقدانان و دانشمندان بر بلامانع بودن اعمال تشديد در کميسيون تجديدنظر است آن را مغاير با قانون ندانسته و رأي کميسيون دوم ماده 100 شهرداري را تاييد کرده است و شبيه همين موضوع در شعبه 26 ديوان عدالت اداري مطرح و شعبه مزبور به اعتبار اين که علي‌الاصول کميسيونهاي تجديدنظر حق تشديد مجازات را ندارند رأي را نقض کرده است، که در يک موضوع واحد دو رأي متناقض از دو شعبه ديوان عدالت اداري صادر شده است. رفع تعارض و صدور رأي وحدت رويه را خواستار شده است.
گردش کار پرونده ها و مشروح آراء به قرار زير است:
الف: شعبه بيست و هفتم ديوان عدالت اداري در رسيدگي به پرونده شماره 27/89/169 با موضوع دادخواست آقاي مهدي ناظميان‌پور و غيره به طرفيت شهرداري شاهرود و به خواسته ابطال رأي شماره 15769ـ 18/2/1388، کميسيون دوم ماده صد شهرداري شاهرود به موجب دادنامه شماره 1317ـ 18/5/1389، مفاداً به شرح آينده به صدور رأي مبادرت کرده است.
با توجه به محتويات پرونده و پاسخ خوانده به شماره 595 مورخ 26/3/1389 ثبت دفتر انديکاتور شعبه 27 ديوان عدالت اداري شده است حاکي از اين است که شکات در دادخواستي اقرار به تخلفات خود کرده اند و برابر اسناد و مدارک موجود اضافه بناي احداثي به متراژ 207 مترمربع خلاف ضوابط طرح تفصيلي و اصول شهرسازي تشخيص داده شده است و اعضاي کميسيون از محل ملک بازديد کرده‌اند و براي کمک به مالک مبادرت به صدور رأي مبني بر پرداخت جريمه کرده‌اند و شاکي در متن شکايت اعتراف به وقوع تخلف ساختماني دارد. ليکن اعتراض به تشديد رأي کميسيون تجديدنظر در ميزان تعيين جريمه است. نظر به اين که برخي از حقوقدانان و دانشمندان نظر به بلامانع بودن تشديد در کميسيون تجديدنظر دارند بنابر نظريه فوق رأي کميسيون تجديدنظر مغايرتي با قانون ندارد و با ملاحظه سابقه و نظر به اين که نامبرده اعتراض مؤثر و موجهي که اقدام خوانده را مخدوش سازد به عمل نياورده است و همچنين تخلفي از قوانين و مقررات در رسيدگي و عملکرد ثابت به نظر نمي‌رسد، بنابراين موجباتي جهت نقض رأي فراهم نيست. علي‌هذا به استناد مواد 7 و 13 قانون ديوان عدالت اداري مصوب 9/3/1385 و مراتب فوق به رد شکايت حکم صادر مي شود اين رأي قطعي است.
ب: شعبه بيست و ششم ديوان عدالت اداري در رسيدگي به پرونده شماره26/87/1791با موضوع دادخواست آقاي حسن مينائي به طرفيت شهرداري شهرستان شاهرود و به خواسته اعتراض به رأي شماره 14818ـ6/7/1387 کميسيون تجديدنظر ماده صد به موجب دادنامه شماره 1025ـ30/4/1388 مفاداً به شرح آينده به صدور رأي مبادرت کرده است.
نظر به اين که شاکي با تقديم دادخواستي به طرفيت مشتکي‌عنه تقاضاي نقض رأي شماره 14818ـ6/7/1387 کميسيون تجديدنظر ماده صد را کرده است. با عنايت به اين که در خصوص تخلفات شاکي کميسيون بدوي حکم به پرداخت جريمه صادر کرده است ليکن کميسيون تجديدنظر مبادرت به تشديد مجازات و به تخريب قسمتي از ملک اظهارنظر کرده است. لذا نظر به اين که علي‌الاصول کميسيونهاي تجديدنظر حق تشديد مجازات را ندارند لذا ضمن نقض رأي ياد شده رسيدگي مجدد به کميسيون همعرض (تجديدنظر) ارجاع مي شود. رأي صادر شده مستنداً به ماده 7 قانون ديوان عدالت اداري قطعي است.
هيأت عمومي ديوان عدالت اداري در تاريخ ياد شده با حضور رؤسا، مستشاران و دادرسان علي‎البدل شعب ديوان تشکيل شد. پس از بحث و بررسي، با اکثريت آراء به شرح آينده به صدور رأي مبادرت مي‎کند.
رأي هيأت عمومي
اولاً: تعارض در مدلول آراء مذکور در گردش کار محرز است.
ثانياً: مطابق تبصره 10 ماده 100 قانون شهرداري مصوب سال 1334 براي شهرداري و مالک حق اعتراض به آراء کميسيونهاي ماده صد قانون شهرداري در فرجه مقرر پيش‌بيني شده است. با توجه به حکم قانوني مذکور، در فرضي که کميسيون تجديدنظرِ تبصره‌هاي ماده صد قانون شهرداري، اعتراض شهرداري را موجه تلقي کند، تشديد مجازات تخلف ارتکابي منعي ندارد. علي هذا نتيجه رأي شعبه 27 ديوان عدالت اداري به شماره دادنامه 1317ـ 18/5/1389 که بر رد اعتراض شاکي در تشديد مجازات تخلف ارتکابي توسط کميسيون تجديدنظر ماده 100 قانون شهرداري صادر شده است با قانون مغايرت ندارد و قابل ابطال نيست.
هيأت عمومي ديوان عدالت اداري
معاون قضايي ديوان عدالت اداري ـ علي مبشري
 
فرض دوم: تشدید مجازات در صورت تجدید نظر خواهی متهم
اگر درخواست تجدیدنظر از سوی متهم شده باشد تشدید مجازات جایز نیست. و رای هیئت عمومی دیوان عدالت اداری تاريخ 13/3/64 كلاسه پرونده 64/1 شماره دادنامه 7 موید حرف ما می باشد.
البته در این موارد به دلیل اینکه وجود دادستان منتفی است نوبت به بحث از تشدید مجازات به درخواست دادستان نمی رسد.
 عنوان رای: مرحله تجديد نظر، تشديد مجازات بوسيله هيئت هاي تجديدنظر بازسازي نيروي انساني مجوز قانوني ندارد
راي هيات عمومي ديوان عدالت اداري
تاريخ 13/3/64 كلاسه پرونده 64/1 شماره دادنامه 7نظربه اينكه هيئت هاي تجديدنظربازسازي منحصرا" بنا به تقاضا و اعتراض محكوم عليهما نسبت به آراء هيئت هاي بدوي بازسازي و پاكسازي رسيدگي نموده بدون آنكه موضوع رسيدگي از مصاديق ماده 44 قانون بازسازي باشد تشديدمجازات دراين مرحله با وصف مرقوم ونبودن مجوزقانوني ديگردراين زمينه وعنايت به عمومات وكلياتي كه درحقوق جزائي درمرحله تجديدنظر ملحوظ ميباشدمستندقانوني نداشته است ولذادادنامه شعبه ششم ديوان كه براين منوال صادرگرديده بااكثريت آراءموافق اصول وموازين قانوني تشخيص داده ميشود. اين راي بحكم قسمت اخيرماده 20 قانون ديوان عدالت اداري براي شعب ديوان وسايرمراجع مربوطه درمواردمشابه لازم الاتباع است . هيئت عمومي ديوان عدالت اداري * سابقه * تاريخ 13/3/64 كلاسه پرونده 64/1 شماره دادنامه 7 مرجع رسيدگي :هيئت عمومي ديوان عدالت اداري
موضوع مطروحه -اعلام تعارض آراء587-8/8/62 شعبه ششم و 1319/63-63/18/11شعبه هفتم ازلحاظ تشديدمجازات درمرحله تجديدنظر هياتهاي بازسازي نيروي انساني وزارت آموزش وپرورش . جريان امر-آقاي الياس اسدالهي بشرح لايحه مورخ 25/12/63كه بشماره 63/12/27-15202 دبيرخانه ديوان وكلاسه 1/64 هيئت عمومي ثبت گرديده باارسال فتوكپي آراءمذكورواعلام تعارض بين آنهاتقاضاي طرح ورسيدگي در هيئت عمومي ديوان را نموده است. الف -شعبه ششم ديوان درمورددعوي آقاي صالح لامعي كه بطرفيت هيئت تجديدنظربازسازي نيروي انساني مركزآموزش وپرورش اقامه ونسبت به تشديدمجازات درمرحله تجديدنظراعتراض نموده اجمالاچنين راي داده است : اعتراض شاكي برحكم 439-23/3/62 هيئت تجديدنظرموجه بنظرميرسدزيرا شاكي پرونده ازراي هيئت بدوي بازسازي كه باستنادبند8 ماده 20 قانون بازسازي (بازنشستگي باسنوات خدمت )صادرشده شكايت داشته وهيئت تجديدنظرمجوزي براي تشديدمجازات نداشته وتعيين مجازات برطبق بند9 ماده 20 كه تشديد كيفر ميباشد فاقد مجوز قانوني تشخيص ميگردد. ب -شعبه هفتم ديوان درخصوص دعوي آقاي الياس اسدالهي كه بطرفيت وزارت آموزش وپرورش اقامه ونسبت براي هيئت تجديدنظر15124- 23/8/61بازسازي نيروي انساني كه راي هيئت پاكسازي مبني بربازنشستگي رافسخ وبرطبق بند9 ازماده 20 قانون مذكورنامبرده رابه بازنشستگي با تقليل 2 گروه نموده اعتراض كرده است نتيجتاچنين راي داده است :تخلف ازمقررات مشهودنيست وراي موردشكايت متسدلا صادرشده وفاقداشكال عمده قانوني ميباشد. هيئت عمومي ديوان عدالت اداري درتاريخ 9/2/64 برياست حجه الاسلام حاجي آقامحمدعلي فيض قائم مقام رياست كل ديوان وباشركت روساومتصديان شعب ديوان تشكيل گرديدپس ازبررسي پرونده هاي يادشده و بحث وتبادل نظروتشخيص متناقض بودن آراءصادره واعلام كفايت مذاكرات وپايان رسيدگي بشرح زيرانشاءراي مينمايد
حتی با توجه به رای زیر می توان گفت که اگر دادگاه تجدید نظر رای را به درخواست متهم نقض کرد دادگاه بدوی نمی تواند مجازات را تشدید کند.
عنوان: رأی در مورد منع تشدید مجازات شاکی در مقام تجدید نظرخواهی‌روزنامه رسمی شماره 13236 - 1369.5.23‌شماره ه40.68. 1369.5.2‌تاریخ 68.11.5 شماره دادنامه 104 کلاسه پرونده 40.68‌مرجع رسیدگی: هیأت عمومی دیوان عدالت اداری‌شاکی: رابط و مسئول هماهنگی هیأتهای رسیدگی به تخلفات اداری وزارت آموزش و پرورش
موضوع شکایت و خواسته: اعلام تعارض آراء صادره از شعب ششم و هفتم دیوان عدالت اداری‌مقدمه: - الف - شعبه ششم دیوان عدالت اداری، در رسیدگی به پرونده کلاسه 26.965موضوع شکایت خانم مهین غفاری، به طرفیت: اداره کل‌آموزش و پرورش استان کردستان خواسته: اعاده به کار به شرح دادنامه شماره 412 - 67.10.21 چنین رأی صادر نموده است: شاکیه ضمن رأی‌شماره 68 - 63.9.24 هیأت بدوی رسیدگی به تخلفات اداری به بازخرید سنوات خدمت محکوم و پرونده در هیأت تجدید نظر مطرح و هیأت مذکور‌به لحاظ صراحت ماده 17 قانون هیأت رسیدگی به تخلفات اداری رأی مورد اعتراض شاکیه را نقض و مجدداً به هیأت بدوی اعاده می‌نماید که این بار‌هیأت بدوی مبادرت به صدور حکم انفصال دائم از خدمت دولتی می‌نماید که صرف نظر از صراحت ماده و کیفیت اتهام چون هیأت بدوی رسیدگی به‌تخلفات اداری در زمان قانون حاکم بر زمان صدور رأی حق تشدید مجازات را نداشته است فلذا نظر به مراتب فوق شکایت شاکی وارد تشخیص و رأی‌به نقض شکلی رأی مورد شکایت و طرح قضیه در هیأت تجدید نظر رسیدگی به تخلفات اداری صادر و اعلام می‌گرددب - شعبه هفتم دیوان در رسیدگی به پرونده کلاسه 40.66 موضوع شکایت آقای اسحق نجات مقدم به طرفیت هیأت بدوی رسیدگی به تخلفات اداری‌آموزش و پرورش گیلان، به شرح دادنامه شماره 797 مورخ 67.11.27 چنین رأی صادر نموده است: شاکی در هیأت بدوی به بازخرید خدمت محکوم‌شده و در تجدید نظر به لحاظ عدم رعایت قانون رأی صادره نقض به هیأت بدوی جهت رسیدگی مجدد اعاده شده که در رسیدگی مجدد شاکی به‌انفصال دائم محکوم شده است. نظر بر این که در رسیدگی و صدور رأی تخلفی از مقررات مشهود نیست علیهذا رأی صادره خالی از هر گونه ایراد و‌اشکال قانونی تشخیص و حکم به رد شکایت شاکی صادر اعلام می‌گردد.‌جلسه هیأت عمومی‌هیأت عمومی دیوان عدالت اداری در تاریخ فوق به ریاست آیت‌الله سید ابوالفضل موسوی تبریزی و با حضور رؤسای شعب دیوان تشکیل و پس از‌بحث و بررسی و ملاحظه سوابق به شرح آتی به اتفاق آراء مبادرت به صدور رأی می‌نماید.‌رأی وحدت رویهبه اعتراضات شاکی از حیث تضییع حق او می‌باشد و آراء‌هیأتهای بدوی به فرض عدم "‌رأی" نظر به این که مراد از تجدید نظر نسبت به آراء هیأتهای بدوی منحصراً رسیدگی انطباق با مقررات در صورت عدم اعتراض شاکی قطعی و لازم‌الاجراء است لذا تشدید مجازات شاکی در مقام تجدید‌نظرخواهی بر اساس قانون رسیدگی به تخلفات اداری مصوب 9/2/62 موقعیت قانونی نداشته و دادنامه شماره 412 - 67.10.21 صادره از شعبه‌ششمدیوان که مؤید این معنا است مطابق با موازین قانونی تشخیص داده می‌شود. این رأی وفق قسمت اخیر ماده 20 قانون دیوان عدالت اداری در‌موارد مشابه برای شعب دیوان و سایر مراجع مربوطه لازم‌الاتباع است‌رییس هیأت عمومی دیوان عدالت اداری
 3-4. تشدید مجازات در دادگاه نظامی
تشدید مجازات در مرحله تجدیدنظر در دادگاه نظامی در دو فرض تشدید مجازات در صورت تجدید نظر خواهی شاکی و تشدید مجازات در صورت تجدید نظر خواهی متهم بررسی می کنیم.
الف: قانون حاکم بر تشدید مجازات در دادگاه های نظامی
قانون حاکم بر تشدید مجازات در دادگاه های نظامی تبصره 2 ماده 4 قانون تجدیدنظر دادگاه هاست این تبصره مقرر می دارد: «در احکام کیفری مرجع تجدیدنظر نمی تواند مجازات تعزیری مقرر در حکم بدوی را تشدید نماید مگر اینکه دادستان از این جهت درخواست تجدیدنظر نموده باشد.»
 پس با توجه به مباحث ذکر شده در تشدید مجازات در دادگاه انقلاب می توان گفت که تشدید مجازات در دادگاه نظامی دارای این شرایط است. 1- درخواست تجدیدنظر از سوی دادستان (پس اگر شاکی  یا متهم درخواست تجدیدنظر کنند دادگاه حق تشدید مجازات را ندارد.) 2- درخواست تجدید نظر دادستان از حیث کم بودن مجازات باشد و درخواست تشدید مجازات را داشته باشد. (اگر دادستان خواهان تخفیف مجازات مجرم باشد دادگاه حق تشدید مجازات را ندارد.) 3- مجازات مورد حکم مجازات تعزیری باشد. (پس اگر دادگاه اشتباها به جای حکم به سرقت حدی حکم به سرقت تعزیری بدهد. دادگاه تجدیدنظر حتی در صورت درخواست دادستان حق تشدید مجازات ندارد.)
 ب: فروض مختلفه مربوط به بحث در دادگاه های نظامی
فرض اول: تشدید مجازات در صورت تجدید نظر خواهی شاکی
با توجه به نطریه شماره  40/34/7 – 17/1/84 مشورتی اداره کل حقوقی سازمان قضايي ن م می توانیم بگوییم که در این مراجع در صورتی که درخواست تجدید نظر از سوی شاکی شده باشد دادگاه تجدیدنظر می تواند حکم بدوی را تشدید کند. البته این در صورتی است که دادگاه طبق قانون چنین اختیاری داشته باشد یعنی در دفعه پیش به کمتر از اشد مجازات حکم شده باشد.
عنوان رای: نظریات مشورتی اداره کل حقوقی سازمان قضايي ن م -تجدید نظر از آرای دادگاه ها
شماره و تاريخ نظريه  : 40/34/7 – 17/1/84
سؤال : در سازمان قضايي نيروهاي مسلح، دادگاه هاي تجديدنظر با توجه به تبصره «2» ماده (4) قانون تجديدنظر آراء دادگاه‌ها مصوب 1372، در چه مواردي مي‌توانند مجازات حكم دادگاه بدوي را تشديد نمايند ؟ آيا در صورت قانوني بودن اين امر با توجه به تشديد مجازات، مجدداً حكم اصــداري قابــل اعتـراض از سـوي محكوم‌عليه مي‌باشد يا خير ؟ همچنين در مواردي كه رأي دادگاه بدوي مبني بر برائت است ، لكن به سبب اعتراض شاكي و يا دادستان حكم مزبور در دادگاه تجديدنظر نقض و متهم محكوم مي‌گردد، آيا رأي مذكور قابل اعتراض مي‌باشد يا خير؟
نظريه كميسيون :
باتوجه به تبصره «2» ماده (4) قانون تجديدنظر آراء دادگاه ها مصوب 17/5/72 و با وحــدت مــلاك ماده (258) ق . آ. د . ك، 1378، در مواردي كه مجازات تعيين شده به تشخيص دادستان كمتر از ميزاني باشد كه قانون مقرر داشته و از اين حيث تقاضاي تشديد مجازات شده باشد، دادگاه تجديدنظر مي‌تواند مجازات تعيين شده در رأي بدوي را تشديد نمايد؛ مانند عدم رعايت مقررات تخفيف يا تشديد مجازات توسط دادگاه . درضمن با توجه به تبصره ماده (9) قانون تجديدنظر آراء دادگاه‌ها، احكامي‌كه در مرحله تجديدنظر صادر مي‌شوند ( به جـــز در خصوص رأي اصراري) قطعي بوده و قابل تجديدنظر مجدد نيستند .
- ماده (4) .....................
تبصره «2»- در احكام كيفري مرجع تجديدنظر نمي‌تواند مجازات تعزيري مقرر در حكم بدوي را تشديد نمايد مگر اين كه دادستان از اين جهت درخواست تجديدنظر نموده باشد .
- ماده (9)- ...................
تبصره : احكامي‌كه در مرحله تجديدنظر صادر مي‌شود ( به جز در خصوص رأي اصراري ) قابل تجديدنظر مجدد نيست .
 فرض دوم: تشدید مجازات در صورت تجدید نظر خواهی متهم
با توجه به رای شعبه سی و دوم دیوان عالی کشور می توانیم بگوییم که در این مراجع در صورتی که درخواست تجدید نظر از سوی متهم شده باشد دادگاه تجدیدنظر نمی تواند حکم بدوی را تشدید کند. البته این در صورتی است که دادگاه طبق قانون چنین اختیاری داشته باشد یعنی در دفعه پیش به کمتر از اشد مجازات حکم شده باشد.
عنوان رای : تشدید مجازات در مرحله تجدیدنظر وجه قانونی ندارد.
منتخب آرای دیوان عالی کشور - آیین دادرسی کیفری
تاريخ رسيدگي:1390/5/8مرجع رسیدگی شعبه: سی و دوم دیوان عالی کشورخلاصه جریان پروندهکارمند ف- گ فرزند م به اتهام اختلاس تحت تعقیب دادسرای نظامی‌ ... قرار گرفته است. شرح قضیه در گزارش مورخ 1389/4/26منعکس است و نیازی به تکرار آن نمی‏ باشد. در پی نقض دادنامه شماره 320 مورخ 1388/11/18 شعبه... دادگاه نظامی‌ یک...به علت عدم اتمام عملیات اجرایی جرم و استرداد مال مورد اختلاس قبل از صدور کیفرخواست، پرونده به شعبه دیگر دادگاه نظامی‌ یک... ارسال و شعبه... دادگاه مرقوم عهده ‏دار رسیدگی شده است. دادگاه با حضور متهم تشکیل جلسه داده، متهم در جلسه دادگاه تقریباً اظهارات قبلی را تکرار کرده و اظهار نموده دستگاه تستر را برای تولید پروژه دوبلر از آقای ح تحویل گرفته و با هماهنگی مدیران، دستگاه که داخل کالیبراسیون بوده آن را تست کرده متوجه شده دستگاه دارای نقص فنی است. مع ‏الوصف ایراد مذکور خللی در کار وی ایجاد نمی‏ کند ولی دستگاه نیاز به کالیبراسیون دارد و به لحاظ ضرورت تولید پروژه خود و نیاز به دستگاه آن را به بیرون برده است و چون مدیران وی همکاری نمی‏ کرده‏ اند و گارانتی آن تمام شده بود آن را به فروشگاه... برده و رسید آن را نیز دریافت کرده، مدتی نزد آقای پ بوده چون قادر به کالیبراسیون آن نبوده خودش دستگاه را به یگان برگردانده است. دادگاه در خاتمه رسیدگی با توجه به گزارش یگان، اقرار صریح متهم در جریان تحقیقات به عمل آمده در دادسرا و جلسات دادگاه بدوی در اوراق 25 و 27 و 43 و 47 و 140 مبنی بر خروج یک دستگاه تستر با ارائه برگ حواله مجعول و شبیه سازی پاراف امضای آقای ض و برگ مجوز خروج جعلی با امضای آقای ب جانشین صنعت و بردن آن به مغازه آقای پ به منظور فروش و اظهارات م- پ در برگ‏ های 32 و 33 مبنی بر اینکه متهم دستگاه مزبور را برای فروش به فروشگاه وی آورد و اظهارات غیر موجه وی بزهکاری وی را احراز کرده به استناد بند ج ماده 119 قانون مجازات جرایم نیروهای مسلح و رعایت مواد 5 و 7 و بندهای الف در قانون مرقوم و مواد 16 و 22 قانون مجازات اسلامی‌ با ذکر جهت تخفیف وی را به یک سال حبس تعزیری با احتساب ایام بازداشت قبلی و جزای نقدی حصول مال مورد اختلاس و تنزیل دو درجه بدل از اخراج از نیروهای مسلح محکوم ولیکن با توجه به اینکه قبل از صدور کیفرخواست مال مورد اختلاس را مسترد کرده است با لحاظ نظریه این شعبه با استناد ماده 122 قانون مجازات جرایم نیروهای مسلح اجرای حبس را به مدت دو سال معلق و وی را از نیمی از جزای نقدی معاف کرده است. محکوم علیه با پرداخت هزینه دادرسی عمل خود را حتی مصداق شروع به جرم ندانسته و بیان مطالبی در مورد نحوه احراز بزهکاری خود، تقاضای تجدیدنظر کرده است. پرونده به دفتر دیوان عالی کشور ارسال و به این شعبه ارجاع شده است... .رأیبا توجه به اینکه تجدیدنظرخواهی متهم تأسیسی است. که به نفع وی تعبیه شده و طبق تبصره 2 و ماده 4 قانون تجدیدنظر آراء دادگاه‏ ها، دادگاه تجدیدنظر نباید مجازات تعزیری مقرر در حکم بدوی را تشدید نماید درحالی‌که دادگاه مجازات جریمه نقدی مقرر در حکم بدوی را به یک سال حبس تشدید کرده است؛ لذا دادنامه از این حیث دارای اشکال است به این لحاظ نقض و رسیدگی به شعبه دیگر دادگاه نظامی‌ یک... محول می‏شود.
 4-4. تشدید مجازات در آئين نامه انضباطي دانشجويان
تشدید مجازات در مرحله تجدید نظر در مورد تخلفات دانشجویی باید گفت که تابع قوانینخاص خود می باشد که در هر مورد باید به آین نامه خاص آن دانشگاه مراجعه کرد ولی چون عملا این آیین نامه ها مشابهند آیین نامه انضباطی دانشگاه رباط کریم را آوردیم و به تجزیه و تحلیل آن می پردازیم.
«4 ـ تمرد دانشجو از پذيرش و اجراي حكم و دستوراتي كه كميته انضباطي صادر مي‌كند يا تكرار تخلفي كه در اين آيين‌نامه پيش‌بيني نشده است. مي‌تواند موجب اعمال مجدد تنبيه و يا يك تا دو درجه تشديد تنبيه براساس ترتيب تنبيهات مندرج در ماده 4 اعمال شود.
تبصره : اعمال مجدد مجازات‌هاي موضوع بندهاي 9 تا 12 ماده 5 در مورد يك تخلف، يا تشديد مجازات به بندهاي 13 تا 24 از اين ماده به پيشنهاد کميته تجديد نظر و تاييد كميته مركزي انضباطي صورت مي‌گيرد.[26]»
با توجه به آین آین نامه می توان گفت که تشدید مجازات فقط در صورتی است که دانشجو تمرد کند از پذيرش و اجراي حكم و دستوراتي كه كميته انضباطي صادر مي‌كند يا تكرار کند تخلفي كه در آيين‌نامه دانشگاه پيش‌بيني نشده است.
پس می توان نتیجه گرفت کمیته تجدیدنظر اصلا نمی تواند مجازات را تشدید کند چه به درخواست متهم دانشجو یا اگر شاکی دانشجویی مقابلش باشد به درخواست او یا به درخواست افراد داخل جلسه کمیته انضباطی. چون گفتیم قاعده و اصل منع تشدید مجازات است.و در اینجا دلیلی برخلاف این اصل وجود ندارد.
 نتیجه
اصل منع تشدید مجازات در مرحله تجدیدنظر است مگر اینکه قانون آن را تجویز کرده باشد. منع تشدید مجازات محكوم علیه در مرجع تجدیدنظر، یكی از اهرم های دفاعی متهم در برابر جامعه است كه به نوعی با تساوی سلاح ها ) آشوری، ج 2 ، ،1384، ص 29 ) كه امروزه جزء لوازم حقوق دفاعی متهم تلقی می شود، ارتباط می یابد. این امر به نوعی با حقوقی كه متهم در مرحله ی بدوی كسب كرده است، نیز ارتباط دارد.
منع تشدید مجازات به عنوان یك اصل و قاعده با استثنائاتی مواجه است. با توجه به اینكه دادستان به نمایندگی از طرف جامعه و به حكم اصل قانونی بودن تعقیب، مكلف به تعقیب ).شهری، ج 2 ، 1375،  ص102 ) و اجرای حكم محکومیت متهمان است، در اجرای این تكلیف مجاز به تقاضای تشدید مجازات نیز شده است. هر چند دادگاه مكلف به تشدید نیست، امّا، مقنن برای پاسداری از حقوق عمومی ، به دادستان اجازه ی درخواست تشدید مجازات و به دادگاه، اجازه ی تشدید مجازات را داده است. تجویز تشدید مجازات به درخواست شاكی خصوصی، این ایده را كه امروزه از نقش روز افزون بزه دیده در سیستم عدالت كیفری سخن می رانند، تقویت کرده است.  به عبارت دیگر، بزه دیده نه فقط در فرایند دعوی عمومی ، بلكه در به مجازات رساندن و تعیین میزان مجازات نیز صاحب نقش شناخته شده است.  اعطای این نقش به بزه دیده، این تصور را در ذهن ایجاد میكند كه قانونگذار به ایده های انتقام جویی كه بیش تر از سوی بزه دیده تعقیب می شود، نزدیك شده است.  این امر در حدی كه به تضمین حقوق شاكی بینجامد و مانع از سوءاستفاده ی متهم از اشتباهات قضایی به شكل برخورداری از مجازات كمتر شود، امری پسندیده است، امّا، در فرضی كه به اهرمی برای كوبیدن متهم در چارچوب سیستم عدالت كیفری منجر شود، امری نكوهیده خواهد بود.
 
 
 
 
 
منابع
1. آرشیو حقوقی كیهان، مجموعه رویه قضایی، آراء هیأت عمومی دیوان عالی كشور از سال 1328 تا سال 1342 ، جلد اول، چاپ دوم، 1353.
2. آشوری، محمد، آیین دادرسی كیفری، جلد اول، تهران، انتشارات سمت، چاپ نهم، 1384.
3. خزانی، منوچهر، اثر انتقالی پژوهش در احکام کیفری، مجله ی تحقیقات حقوقی، تهران، دانشکده ی حقوق دانشگاه شهید بهشتی شماره ی 9، بهار و تابستان 1370.
4. رایجیان اصلی، مهرداد، بز ه دید ه شناسی حمایتی، تهران، انتشارات دادگستر،1384.
5. شهری، غلامرضا و ستوده جهرمی ، سروش، نظریات اداره حقوقی قوه ی قضاییه در زمینه مسائل كیفری، از سال 1372 تا پایان سال 1373، جلد دوم، تهران، انتشارات روزنامه رسمی، چاپ اول، 1375.
6. نجفی ابرندآبادی، علی حسین، از جرم مداری تا بز ه دیده مداری، دیباچه ی کتاب بز ه دیده و بز ه دیده شناسی، تألیف: ژرار، لپز و ژینا فیلی زولا، مترجم: روح الدین کرد علیوند و احمد محمدی، تهران، انتشارات مجد، 1379.
7. مفاخری، فاضل، اعاده دادرسی در امور کیفری، پایان نامه ی کارشناسی ارشد حقوق کیفری و جرم شناسی، دانشکده ی حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران،1381.
8. هدایتی، محمدعلی، آیین دادرسی کیفری، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم، 1342.
 
[1] . به نظر می رسد قانو نگذار در این ماده از باب مسامحه اصصلاح « مجازات بازدارنده » را در کنار « مجازات تعزیری » ذکر نکرده است.
[2] . مثلا با وجود سابقه ی محکومیت )تكرار جرم(  یا ارتكاب جرایم مختلف )تعدد جرم( ، مجازات متهم را تشدید نمی کند یا این که دادگاه مكلف به صدور حكم به حداكثر مجازات بوده، اما به این تكلیف خود عمل نكرده است.
[3] . خزانی، 1370 ، ص 18
[4] . هدایتی، 1340 ، ص 149
[5] . آرشیو حقوقی کیهان، 1353 ، ص84)
[6] . در ماد ه ی  272 قانون آیین دادرسی دادگا ههای عمومی و انقلاب در امور کیفری، به این نكته كه اعاد ه ی دادرسی ناظر به احكام محکومیت است، اشار ه ای نشده است، اما روح حاكم بر مواردی كه در آ نها می توان اعاد ه ی دادرسی را درخواست کرد، دلالت آشكار بر این استنباط دارد. مضاف بر اینكه در ماد ه ی  23 قانون اصلاح پار ه ای از قوانین دادگستری تصریح كرده بود كه « درخواست اعاده دادرسی در مورد احكام قطعی محاكم دادگستری در موارد زیر به سود كسی كه به علت ارتكاب جرم ) از درجه جنحه یا جنایت(  محكوم گردیده، پذیرفته میشود » با این كیفیت تردیدی در شمول حكم نسبت به احكام محکومیت و عدم شمول آن بر احكام برائت باقی نمی ماند ). برای بحث بیشتر در این مورد ر. ک: مفاخری ( 1381 البته باید توجه داشت كه مطابق قانون اصلاح ماد ه ی  18 قانون تشكیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب  1381 می توان از كلیه ی احكام، اعم از اینکه مبنی بر برائت، محکومیت و موقوفی تعقیب باشد، درخواست اعاد ه ی دادرسی نمود. بدیهی است این كلیت فقط ناظر به قلمرو شمول ماد ه ی  18 اصلاحی می باشد و شامل موارد موضوع ماد ه ی  272 نمی شود.
[7] . واژه ی بزه دیده به شخصی اطلاق می شود كه به دنبال رویداد یك جرم آسیب و زیان می بیند. برای مطالعه ی تفصیلی در این مورد رك: )رایجیان اصلی،  13847 ، ص  15-19 (
 
[8] . برخی از جر م شناسان، حقو قدانان، سیاستمداران و دولتمردان، همچنان قربانی مستقیم جرم )و افراد تحت تکفل وی(  را که به هر دلیلی « بز ه دیدگی » را تجربه کرده است، مستحق حمایت و کمک های مادی، معنوی و روانی دولت و جامعه مدنی می دانند و معتقدند در فرایند رسیدگی کیفری و جهت گیر ی های قضایی در زمان آغاز تعقیب کیفری، محاکمه و تعیین مجازات باید بها و ارزش بیشتری به نظرات و خواسته های وی داده شود. ر.ک ):نجفی ابرندآبادی،1379 ، ص(12) به نظر می رسد عنوان مقاله ی مزبور باید « از مجر م مداری تا بز ه دید ه مداری» باشد . چون جرم یک واقعیت  است و بز ه دیده یک شخص و با این کیفیت محور بحث باید مجرم باشد، نه جرم. مضاف بر این که نویسنده در مقام بیان مرکز ثقل حقوق کیفری و تأکید بر تغییر این نگرش است(.
 
[9] . هرکس از وقوع جرمی مطلع شده و برای خلاصی مجرم از محاکمه محکومیت مساعدت کند از قبیل این که برای او منزل تهیه کند یا ادله جرم را مخفی نماید یا برای تبرئه مجرم ادله جعلی ابراز کند حسب مورد به حبس تعزیری درجه 5 محکوم خواهد شد.
[10] . رای زیر موید اثبات این ادعاست:
آقاي ع.ق  به اتهام توهين نسبت به خانم ب.ع  مورد تعقيب دادسراي عمومي و انقلاب شهرستان گرگان قرار مي‌گيرد پس از صدور قرار مجرميت و كيفرخواست غيابي پرونده به دادگستري ارسال و به شعبه 106 دادگاه جزئي گرگان ارجاع و متهم به موجب دادنامة غيابي  شماره 52/90 به پرداخت يك ميليون ريال جزاي نقدي محكوم مي‌شود.
وكلاي مدافع متهم در فرجه قانوني نسبت به دادنامه غيابي اعتراض و درخواست برائت موكل را نمودند و دادگاه بدوي صادركننده حكم غيابي و در مقام رسيدگي به واخواهي ضمن تأييد دادنامه واخواسته، مجازات (جزاي نقدي) را از يك ميليون ريال به دويست‌هزار تقليل و تصحيح مي‌نمايد.
طرفين نسبت به رأي صادره اعتراض (تجديدنظرخواهي) مي‌نمايند. شاكي تشديد مجازات متهم (محكوم‌عليه مرحله بدوي) را خواستار مي‌شود. وكلاي متهم ضمن تأكيد بر ضرورت استماع گواهي گواهان توسط دادگاه صادركننده حكم «موضوع تبصره 59 قانون آئين دادرسي كيفري» به علت فقد دليل كافي تقاضاي صدور حكم برائت موكل خود را نمودند.
دادگاه تجديدنظر با پذيرش ايراد وكلاي محكوم‌عليه مبني بر اينكه از گواهان در مرحله تحقيقات مقدماتي تحقيق به عمل آمده دادگاه صادركننده رأي بدوي شخصاً اظهارات گواهان را استماع ننموده است به تعيين وقت رسيدگي جهت استماع شهادت شهود مبادرت ورزيد.
در وقت مقرر تنها يكي از گواهان حاضر و از وي تحقيق به عمل آمد سپس دادگاه تجديدنظر به شرح ذيل مبادرت به انشاء رأي نمود:
 رأي دادگاه
در خصوص تجديدنظرخواهي آقايان و به وكالت از آقاي ع.ق از دادنامه 52/90 صادره از سوي شعبه 106 جزايي گرگان به اتهام توهين به يك ميليون‌ريال جزاي نقدي محكوم گرديد و پس از واخواهي برابر دادنامه 213/90 بدون اعمال جهات محففه جزاي نقدي را به دويست‌هزار ريال تخفيف نمود با توجه به محتويات پرونده، گزارش مأمورين انتظامي و شهادت گواهان در مرحله تحقيقات مقدماتي كه هر دو نفر به نوع توهين اشاره نموده‌اند و احدي از گواهان در دادگاه تجديدنظر نيز شهادت داده و وكلاء تجديدنظرخواه براي گسيختن دادنامه و نقض آن دليلي ارائه نداده‌اند و موجبي براي بي‌اعتباري دادنامه وجود ندارد و تجديدنظرخواهي آنان با هيچ يك از شقوق ماده 240 قانون آيين دادرسي كيفري منطبق نيست. لذا ضن ردّ تجديدنظرخواهي به جهت اينكه موجبي براي برائت وي نيست مستنداً به بند الف ماده 257 قانون فوق‌الذكر دادنامه بدوي را تاييد مي‌نمايد. اما در خصوص تجديدنظر خواهي آقاي ن.ت و خانم ب.ع  با وكالت خانم -  به جهت غلّت تعيين مجازات از سوي دادگاه بدوي اعتراض داشته با توجه به محتويات پرونده و اينكه تجديدنظر خوانده در مرحله تحقيقات مقدماتي و بدوي و تجديدنظر حاضر نشده و تا اين مرحله نيز بدون اخذ تأمين مي‌باشد و عليرغم اينكه دادگاه بدوي در رأي غيابي قيد نموده مشخصات بيشتري از متهم پرونده نيست با اين اوصاف موجبي براي تخفيف مجازات نبوده و با توجه به اينكه به پيرزن توهين نموده و بر اثر اين اقدام وي تجديدنظرخواه بيهوش گرديده بود و به نظر اين دادگاه مجازات تعيين  شده متناسب نبوده و با توجه به تقاضاي شاكي خصوصي دادگاه به استناد تبصره 3 ماده 22 قانون تشكيل دادگاه‌هاي عمومي و انقلاب مصوب 1373 با اصلاحات بعدي مجازات جزاي نقدي وي را از دويست هزار ريال به يك ميليون ريال تشديد مي‌نمايد. رأي صادره قطعي مي‌باشد.
 
[11] . اگر حكم تجدیدنظر خواسته از نظر ... تعیین نوع و میزان مجازات و تطبیق عمل با قانون، متضمن اشتباهی باشد كه به اساس حكم لطمه ای وارد نسازد، مرجع تجدیدنظر با اصلاح آن، حكم را تأیید می نماید و تذكر لازم را به دادگاه بدوی خواهد داد.
 
[12] . می توان گفت چون اشتباه دادگاه بدوی در عدم ذکر علت تخفیف با قصد تخفیف مجازات بوده، دادگاه تجدیدنظر با افزودن علت تخفیف، اشتباه را رفع می کند، نه با افزایش مجازات.
[13] . هرگاه سرقت جامع شرایط حد نباشد ولی مقرون به تمام پنج شرط ذیل باشد مرتکب به حبس تعزیری درجه دو و شلاق تعزیری درجه شش محکوم می گردد: الف- سرقت در شب واقع شده باشد. ب- سارقسن دو نفر یا بیشتر باشند. پ- یک یا چند نفر از آنها حامل سلاح ظاهر یا مخفی بوده باشند. ت- از دیوار بالا رفته یا حرز را شکسته یا کلید ساختگی به کار برده یا اینکه عنوان یا لباس مستخدم دولت را اختیار کرده یا برخلاف حقیقت خود را مأمور دولتی قلمداد کرده یا در جایی که محل سکنی یا توابع آن است سرقت کرده باشند. ث- در ضمن سرقت کسی را آزار یا تهدید کرده باشند.
[14] . در سایر موارد که سرقت مقرون به شرایط مذکور در مواد فوق نباشد مجازات مرتکب، حبس و شلاق تعزیری درجه شش خواهد بود.
[15] .هرگاه اموال منقول یا غیرمنقول یا نوشته هایی از قبیل سفته و چک وقبض و نظایر آن به عنوان اجاره یا امانت یا رهن یا برای وکالت یا هرکار با اجرت یابی اجرت به کسی داده شده و بنا براین بوده است که اشیاء مذکور مسترد شود یا به مصرف معینی برسد و شخصی که آن اشیاء نزد او بوده آنها را به ضرر مالکین یا متصرفین آنها استعمال یا تصاحب یا تلف یا مفقود نماید به حبس تعزیری درجه پنج محکوم خواهد شد.
[16] . ماده 1 قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشا و اختلاس و کلاهبرداری.
[17] . ماده 36 ق.م.ا – در صورت وجود یک یا چند جهت از جهات تخفیف، دادگاه می تواند مجازات تعزیری را به شرح ذیل تقلیل دهد یا تبدیل کند: الف- تقلیل حبس به میزان یک یا دو درجه. ب- تبدیل مصادره اموال به جزای نقدی درجه یک تا چهار. پ- تبدیل انفصال دائم به انفصال موقت به میزان پنج تا پانزده سال. ت- تقلیل سایر مجازاتهای تعزیری به میزان یک یا دو درجه از همان نوع یا تبدیل به انواع دیگر.
ماده 37 ق.م.ا – جهات تخفیف عبارتند از: الف- گذشت شاکی یا مدعی خصوصی. ب- همکاری مؤثر متهم در شناسایی شرکاء یا معاونان، تحصیل ادله یا کشف اموال و اشیاء حاصله از جرم یا به کار رفته برای ارتکاب آن. پ- اوضاع و احوال خاص مؤثر در ارتکاب جرم، از قبیل رفتار یا گفتار تحریک آمیز بزه دیده یا وجود انگیزه شرافتمندانه در ارتکاب جرم. ت- اعلام متهم قبل از تعقیب یا اقرار مؤثر وی در حین تحقیق و رسیدگی. ث- ندامت، حسن سابقه و یا وضع خاص متهم از قبیل کهولت یا بیماری. ج- کوشش متهم به منظور تخفبف آثار جرم یا اقدام وی برای جبران زیان ناشی از آن. چ- خفیف بودن زیان وارد شده به بزه دیده یا نتایج زیان بار جرم. ح- مداخله ضعیف شریک یا معاون در وقوع جرم.
[18] . تا به حال رویه به این صورت بوده كه مرجع تجدیدنظرخواهی با توجه به میزان مجازات معین می شد، امّا رأی وحدت رویه ی شماره ی 703 - 9/5/1386 كه در روزنامه ی رسمی شماره ی18204 -  6/6/1386 چاپ شده است، معیار را دادگاه صادركننده ی رأی قرار داده است. طبق رأی مزبور « ماده ی 21 قانون اصلاح قانون تشكیل دادگاه های عمومی و انقلاب مصوب سال 1381 علی الاطلاق مرجع تجدیدنظر از آراء دادگاه های عمومی حقوقی، جزایی و انقلاب را دادگاه تجدیدنظر استان محل استقرار آن دادگاه ها و مرجع فرجام خواهی آراء دادگاه كیفری استان را دیوان عالی كشور دانسته و ماده ی 39 الحاقی به قانون اصلاحی مرقوم، كلیه قوانین و مقررات مغایر از جمله ماده 233 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور كیفری را در آن قسمت كه مغایرت دارد، ملغی نموده است. بنابراین، به نظر اكثریت اعضای هیأت عمومی، رأی شعبه ی سی و پنجم دیوان عالی كشور صحیح و منطبق با موازین قانونی تشخیص می گردد.»
[19] . توضیح آن که آخرین اصلاحیه ماده ی 18 فقط به امکان نقض آراء خلاف بیّن شرع « خلاف مسلمات فقه » اشاره کرده است.
[20] .هر کس به قصد مطالبه وجه یا مال یا به قصد انتقام یا به هر منظور دیگری به عنف یا تهدید یا حیله یا به هر نحو دیگر شخصاً یا توسط دیگری شخصی را برباید یا مخفی کند به حبس تعزسری درجه سه محکوم خواهد شد در صورتی که سن مجنی علیه کمتر از پانزده سال تمام باشد یا ربودن توسط وسایل نقلیه انجام پذیرد یا به مجنی علیه آسیب جسمی یا حیثیتی وارد شود، مرتکب به حداکثر مجازات تعیین شده محکوم خواهد شد و در صورت ارتکاب جرایم دیگر به مجاات آن جرم نیز محکوم می گردد.
[21] . در تمام موارد مذکور هرگاه راننده مصدوم را به نقاطی برای معالجه و استراحت برساند و یا مأمورین مربوطه را از واقعه آگاه کند و یا به هر نحوی موجبات معالجه و استراحت و تخفیف آلام مصدوم را فراهم کند دادگاه مقررات تخفیف را درباره او رعایت خواهد نمود.
[22] . علاوه بر موارد کلی در بعضی از موارد نیز قانونگذار به طور جزئی اعمال تخفف را ممنوع کرده است که این موارد عبارتند از :
الف ) اخلال در نظام اقتصادی کشور
به موجب تبصره 5 ماده 2 قانون اخلالگران در نظام اقتصادی کشور ( مصوب سال 1369 ) مرتکبین اخلال در نظام اقتصادی مشمول تخفیف مجازات نخواهند شد .
ب ) قاچاق کالا و ارز
به موجب مقررات چنانکه در موارد 1 و 6 قانون مجازات مرتکبین قاچاق ( مصوب سال 1353 ) آمده است مرتکبین اینگونه جرائم مشمول تخفیف نخواهند بود .
ج ) جرائم مربوط به گسترش فضای سبز
به موجب لایحه قانونی حفظ و گسترش فضای سبز در شهرها ( مصوب سال 1359 ) مرتکبین این نوع جرائم مشمول تخفیف مجازات نخواهند بود .
د ) جرائم موضوع مواد مخدر ( مانند حمل و خرید و فروش تریاک و . . . )
که به موجب قانون مبارزه با مواد مخدر ، مرتکبین اینگونه جرائم مشمول تخفیف نخواهند بود .
 
[23] . در تکرار جرم سرقت در صورتی که سارق سه فقره محکومیت قطعی به اتهام سرقت داشته باشد دادگاه نمی تواند از جهات مخففه در تعیین مجازات استفاده نماید.
[24] . طبق تبصره ی 1 ماده ی 1 و تبصره ی ماده ی 2 و تبصره ی 6 ماده ی 5 در كلیه موارد مذكور در صورت وجود جهات و كیفیات مخففه دادگاه می تواند با اعمال ضوابط مربوط به تخفیف، مجازات مرتكب را فقط تا حداقل مجازات مقرر در این ماده )حبس(  و انفصال ابد از خدمات دولتی تقلیل دهد.
[25] . « نظر به اینكه كیفر حبس مقرر در ماده ی یك قانون تشدید مجازات ارتشاء و اختلاس و كلاهبرداری مصوب 1367 مجمع تشخیص مصلحت نظام، حداقل یك سال و حداكثر هفت سال تعیین شده و به موجب تبصره ی یك ماده ی مرقوم در صورت وجود علل و كیفیات مخففه ، دادگاه ها مجازند میزان حبس را تا حداقل مدت مقرر تخفیف دهند، تمسك به ماده 22 قانون مجازات اسلامی مصوب 1370 مجلس شورای اسلامی1370 (ماده 36 و 37 قانون مجازات 1391)  و تعیین حبس كمتر از حد مقرر در مصوبه ی مجمع تشخیص مصلحت نظام مغایر با موازین قانونی است.»
 [26] . آیین نامه انضباطی دانشگاه آزاد اسلامی واحد رباط کریم
 منبع: بانک مقالات حقوقی نشر عدالت
http://www.nashreedalat.ir
 

نکاتی پیرامون ضمان درک - بیع فاسد - مستحق للغیر در آمدن

1.بيع فاسد اثري در تملك ندارد»( ماده۳۶۵ قانون مدني) لذا«هر كس به بيع فاسد مالي را قبض كند بايد آن را به صاحبش رد نمايد»(ماده۳۶۶ قانون مدني). اين قاعده ويژه مستحق للغير در آمدن مبيع نيست و در تمام موارد بطلان عقد جاري است

2. قانون مدني بايع را در صورت مستحق للغير در آمدن مبيع، جزئا يا كلا، ضامن دانسته است گرچه به ضمان تصريح نشده باشد. در نتيجه« بايع بايد ثمن مبيع را مسترد كند ودر صورت جهل مشتري به وجود فساد، بايع بايد از عهده «غرامات» وارده بر مشتري نيز برآيد»(مواد۳۹۰و۳۹۱ قانون مدني.)

3. اين احكام در معامله بر مال مغصوب نيز حاكم است و«اگر مشتري جاهل به غصب بوده و مالك به او رجوع نموده باشد او نيز مي‌تواند نسبت به ثمن و خسارات» به بايع رجوع كند اگر چه مبيع نزد خود مشتري تلف شده باشد»(ماده۳۲۵ قانون مدني) و اگر مشتري عالم به غصب باشد« نسبت به مقدار ثمن حق رجوع دارد»(ماده۳۲۶ قانون مدني

4. پس ضمان درك عبارتست از:«الزام به بازگرداندن ثمني كه فروشنده به دليل تعلق مبيع به ديگران سزاوار گرفتن آن نبوده است». همچنين قانون مدني ضمان بايع به پرداخت غرامات وارده به مشتري جاهل به بطلان بيع را در ذيل ضمان درك ذكر كرده است.

5. در حقوق ايران در صورتي كه مبيع مستحق للغير و بيع باطل بوده و اثري در تملك نداشته باشد ضمان درك نتيجه بطلان بيع و ناشي از حكم قانون است و اين الزام ضمان قهري است. 
قابل ذكر است كه ضمان درك ويژه عين معين است ليكن در بيع كلي، در صورتي كه مصداق تسليم شده به مشتري مستحق للغير درآيد معلوم مي‌شود كه بايع به عهده خود وفا نكرده و مشتري مي‌تواند الزام بايع را به تحويل مصداق ديگر بخواهد، بدون اين كه بطلان بيع را موجب شود.
بدين ترتيب با توجه به مواد۳۲۵،۳۲۶ و۳۹۱ قانون مدني ضمان درك بايع در دو مبحث قابل مطالعه است: از يك سو بايع مكلف است ثمن دريافت شده را به مشتري استرداد كند و از سوي ديگر، خسارات يا غرامات مشتري را جبران كند.

6.  قانون مدني نيز در مواد ۳۹۱و۳۲۶ قانون مدني تكليف بايع به استرداد ثمن را به نحو صريح پيش بيني كرده است زيرا مشتري در تاديه ثمن قصد هبه يا اباحه مجاني يا اعراض نداشته است و به قصد تحصيل ملكيت مال غير اقدام به پرداخت ثمن نموده است. با بطلان بيع تملك ثمن از سوي بايع از مصاديق دارا شدن ناعادلانه و اكل مال به باطل است

7. نظريه دارا شدن ناعادلانه(استفاده بلاجهت) كه منطبق با منع اكل مال به باطل مذكور در قرآن كريم و سازگار با روح قواعد فقهي است و در قانون تجارت به آن صريحا اشاره شده است، مي‌تواند راهكاري هرچند ناقص براي جبران خسارات مشتري جاهل باشد و مانع از سوء استفاده اشخاص شياد و حرفه‌اي از خلاء قانون‌گذاري و محافظه كاري رويه قضايي باشد.

فرایند و مراحل طلاق توافقی

 

در ابتدا باید بگوییم که فرایند طلاق توافقی به 2 صورت قابل انجام است.

توسط خودتان

توسط وکیل

در زیر بصورت خلاصه و روان شرایط و فرایند کلی طلاق توافقی را برایتان تشریح می کنیم.

اگر فرایند طلاق توافقی توسط خودتان انجام شود

برای گرفتن طلاق توافقی زن و شوهر باید به همراه شناسنامه و عقد‌نامه به دادگاه بروند و فرم درخواست را پر و همه موارد و مسائل مانند حضانت فرزند، ملاقات او و امورمالی مانند مهریه، جهیزیه، نفقه و غیره را مشخص كنند و پس از تقدیم دادخواست طبق روال معمول، دادگاه به آنها تكلیف می‌كند هریك از زوجین داوری از میان بستگانشان معرفی كنند كه باید با زوجین مذاكره و سعی در مصالحه كنند. اگر داوران به نتیجه نرسیدند گزارش خود را به دادگاه می‌دهند و دادگاه نیز براساس توافق زوجین گواهی عدم امكان سازش صادر می‌كند و آنها می‌توانند با ارائه گواهی به دفترخانه طلاق، صیغه طلاق را جاری و ثبت كنند. گواهی عدم امكان سازش به مدت 3 ماه اعتبار دارد، یعنی اگر زوجین ظرف 3 ماه آن را اجرا نكردند دیگر اعتباری ندارد. گفتنی است شوراهای حل اختلاف درخصوص اختلافات خانوادگی با توجه به تقاضای طرفین می‌توانند برای اصلاح ذات‌البین دخالت كنند، در حالی‌كه در طلاق توافقی افراد معمولا پیش از درخواست طلاق صحبت كرده و به توافق رسیده‌اند و اگر باز هم علاقه داشته باشند كه جلساتی برای سازش و مذاكره بگذارند بالطبع به شورای حل اختلاف كه فرصت دوباره‌ای برای سازش فراهم می‌كنند ارجاع می‌شوند

اگر فرایند طلاق توافقی توسط وکیل انجام شود

حضور در وقت مقرر و مشاوره با وکیل

عقد قرارداد و امضاء وکالت نامه (در صورت مراجعه به وکیل باید این نکته را مد نظر داشت که یک وکیل نمی تواند از طرف زوج و زوجه هردو وکالت در طلاق را داشته باشد. اگر زوجه از زوج وکالت در طلاق را داشته باشد وکیل دادگستری، در واقع وکیل با واسطه ی زوج خواهد بود. بنابراین حضور زوجه در دادگاه و امضای دادخواست و سایر مدارک از سوی او الزامی است. مگر اینکه زوج و زوجه هر کدام به دو نفر وکیل دادگستری برای انجام امور وکالت بدهند که در این صورت نیاز به حضور هیچ یک از زوجین در دادگاه نمی باشد و کلیه اقدامات حتی ثبت و انجام تشریفات طلاق بدون حضور آنها انجام می شود)

تنظیم توافقات زوجین

تحویل مدارک به وکیل از جمله سند نکاحنامه ، اصل شناسنامه و کارت ملی زوج ، اصل شناسنامه و کارت ملی زوجه

ارجاع پرونده به وکیل اجرا و شروع مراحل اجرایی

گرفتن گواهی عدم امکان سازش و حضور وکیل در دفترخانه برای اجرای صیغه طلاق

چرا طلاق توافقی بگیریم ؟

طلاق توافقی یکی از بحران‌های تازه خانواده‌های ایرانی و از آسیب‌های اجتماعی رو به گسترش است، در حالی که در گذشته حساسیت‌های زیادی نسبت به طلاق وجود داشت که باعث می‌شد حکم طلاق صادر نشود، اما امروز به راحتی حکم طلاق توافقی صادر می‌شود، به همین دلیل شاهد افزایش طلاق‌های توافقی در جامعه می باشیم. در طلاق توافقی زن و مرد توافق می کنند از یکدیگر جدا شوند و این توافق در حکم دادگاه ثبت می شود و از نظر قانونی ضمانت اجرایی پیدا می کند.

از دید اجتماع شرایط اجتماعی و اقتصادی نیز می‌تواند در افزایش طلاق مؤثر باشد که شامل بعد فردی، خانوادگی و اجتماعی است؛ همچنین درباره راهکار اصلی در کاهش طلاق باید بگویم که مشاوره می‌تواند در تمام مراحل زندگی راهگشا باشد و حتی در دادگاه‌های خانواده مشاوران می‌توانند با راهنمایی مانع از طلاق شوند.

طلاق توافقی دارای مزایایی از جمله : عدم تشكیل پرونده‌های متعدد در دادگستری ، جلوگیری از رجوع مكرر زوجین به محل دادگستری ، كوتاه بودن زمان صدور گواهی مربوط برای اجرای طلاق ، درگیری كمتر و كاهش تنش بینابین خانواده‌های زوجین ، احتمال رجوع بیشتر زوجین در آینده به یكدیگر و تشكیل مجدد زندگی مشترك ،كاهش استرس فرزندان می باشد بنابراین بهتر است در صورتی که زوجین واقعا قصد جدایی دارند برای طلاق توافقی اقدام نمایند.

مدارک مورد نیاز برای طلاق توافقی:

سند ازدواج

شناسنامه و کارت ملی زوج

شناسنامه و کارت ملی زوجه

مدت زمان طلاق توافقی:

یک هفته الی ده روز کاری

جدول مقایسه فرآیند طلاق توافقی توسط وکیل یا خود شخص

        

        
  

  

  

طلاق توافقی

  

  

  
  

  

  

فرآیند طلاق توافقی توسط وکیل

  

  

  
  

  

  

فرآیند طلاق توافقی توسط خودتان

  

  

  

اولین اقدام متقاضی

عقد قرارداد با وکیل

امضاء وکالت نامه

تنظیم توافقات

تحویل مدارک

مراجعه به دفاتر خدمات قضایی

شروع اقدامات

 

 

ارجاع پرونده به وکیل اجرایی و ثبت دادخواست و   انجام مراحل   پیگیری پرونده تا اخذ گواهی عدم امکان سازش

ثبت دادخواست و تحویل کپی مدارک به دفاتر خدمات   قضایی

اخذ گواهی عدم بارداری

ارسال اس ام برای تعیین شعبه

اجرای صیغه طلاق در دفترخانه و ثبت مهر طلاق در   شناسنامه   زوجین و تحویل مدارک به زوجین

تعیین وقت رسیدگی

 

جلسات مشاوره

گرفتن گواهی عدم امکان سازش

اخذ گواهی عدم بارداری

مراجعه زوجین به دفتر خانه و ثبت طلاق

سوالات متداول در خصوص طلاق توافقی

سوال: آیا زوجه می تواند به شوهر خود در مورد طلاق توافقی وکالت دهد؟
خیر زوجه در مورد انجام وکالت تنها می توانند به وکیل دادگستری وکالت دهند نه زوج

سوال: بنده طلاق توافققی گرفته ام و در حکم گواهی عدم سازش امده است که خود زوجه اقرار کرده که باکره است و غیر مدخوله.
حالا دو ماه بعد از اجرای صیغه طلاق زوجه می گوید بنده باکره نیستم و توسط بنده ایشان ازاله بکارت شده است و حال مابقی مهریه را میخواهد؟
زوجه گفته است که در عید یک سال پیش بنده با ایشان مقاربت داشته ام.
آیا میتواند چنین چیزی بگوید؟
با توجه به مسئله مطروحه زن نمیتواند از اقرار خود مبنی بر باکره بودن برگردد و به مهریه خود رجوع کند.

سوال: من بعد از دوماه رفت و امد و حرف زدنبه طور توافقی جدا شدم .کارای دادگاه و مشاوره و ازمایش بارداری و بهزیستی رو هم انجام دادم.حکم رو از قاضی گرفتم.چوناعتیاد داره تو دادگاه حتی واینستاد تا حکم و بگیره امضا داد هیچگونه حق و حقوقی نداره ونمیتونه اعتراص کنه و حکم و به من بدن و رفت.حالا من حکم و گرفتم.اما میگن باید قبل طلاق اثاثیه رو  ببره.چون خونه مال من .اما نمیاد وسایلشو ببره و میگن باید امضا شده باشه.درضمن برای محضر نمیاد نظرش عوض شده.چیکار میتونم بکنم؟
طلاق توافقی تابع توافقات زوجین است، در خصوص استرداد اثاثیه نیز باید در نظر گرفته شود توافق در این مورد به چه شکل بوده و طبق آن عمل شود و اگر هر کدام از زوجین ظرف 3 ماه از گواهی عدم امکان سازش برای اجرای صیغه طلاق به دفترخانه مراجعه نکند توافقات از بین رفته و گواهی نیز اعتبار خود را از دست می دهد.

سوال: با فشار مادر زنم و کنترل زنم همه دست به دست هم دادند و درخواست طلاق دارند آیا مهریه به آنها تعلق میگیرد و شرایط صحبت بابت درخواست آنها به چه صورت است.
طلاق توافقی تابع توافقات بین زوجین می باشد و در خصوص مهریه نیز اگر توافق کنید که مهریه پرداخت شود و یا مقداری از آن پرداخت شود طبق توافق عمل می شود.

سوال: من و خانمم برای طلاق توافقی به دادگاه رفتیم و رای نیز صادر شده اما وی از حضور در محضر برای طلاق امتناع ورزیده و مدعی مهریه بیشتری می باشد. ایا او می تواند به رای اعتراض کند و مهریه بیشتری بگیرد؟
طلاق توافقی تابع توافقات زوجین می باشد و زمانی که یکی از دو طرف از انجام این امر پشیمان شود طلاق توافقی صورت نمی گیرد و طرف دیگر باید جداگانه دادخواست طلاق بدهد

در حین طلاق توافقی به موارد زیر نیز توجه کنید

مهریه

نفقه

حضانت فرزندان

منبع وبگاه

http://www.yasa.com

 

طلاق توافقی

طلاق توافقی، مراحل و شرایط وقوع آن چگونه است؟                              

                                     
 
 در وقوع طلاق توافقی، همه چیز به توافق زن و شوهر بستگی دارد و معمولا آنها پس از توافق در مسایل مربوط به زندگی مشترک از جمله مهریه، نفقه، جهیزیه و در صورت داشتن فرزند مشترک، حضانت فرزند، به دادگاه خانواده مراجعه و دادخواست صدور گواهی عدم امکان سازش ( طلاق توافقی ) را تنظیم و به دادگاه تسلیم می‌کنند. 
برای گرفتن طلاق توافقی، زن و شوهر باید به همراه شناسنامه و عقد‌نامه به دادگاه بروند و فرم درخواست را پر و همه موارد و مسایل مانند حضانت فرزند و ملاقات با او و نیز امور مالی مانند مهریه، جهیزیه و نفقه را مشخص کنند. پس از تقدیم دادخواست طبق روال معمول، دادگاه به آنها تکلیف می‌کند که هر یک از زوجین داوری از میان بستگانشان معرفی کند که این داوران باید با زوجین مذاکره کرده و سعی در مصالحه آنها داشته باشند. اگر داوران به نتیجه‌ای نرسیدند، گزارش خود را به دادگاه ارایه می‌دهند و دادگاه نیز بر اساس توافق زوجین گواهی عدم امکان سازش صادر می‌کند و آنها می‌توانند با ارایه گواهی به دفترخانه طلاق، صیغه طلاق را جاری و ثبت کنند.گواهی عدم امکان سازش به مدت ۳ ماه اعتبار دارد، یعنی اگر زوجین ظرف ۳ ماه آن را اجرا نکردند، دیگر اعتباری ندارد. گفتنی است شوراهای حل اختلاف در خصوص اختلافات خانوادگی با توجه به تقاضای طرفین می‌توانند برای اصلاح ذات‌البین دخالت کنند، در حالی‌ که در طلاق توافقی افراد معمولا پیش از درخواست طلاق صحبت کرده و به توافق رسیده‌اند و اگر باز هم علاقه داشته باشند که جلساتی برای سازش و مذاکره بگذارند بالطبع به شورای حل اختلاف که فرصت دوباره‌ای برای سازش فراهم می‌کند، ارجاع می‌شوند. باید اشاره کرد که برای گرفتن طلاق توافقی زوجین از هم نیازی به شرایط و دلایل محکمه‌پسندی وجود ندارد.در طلاق توافقی زن و شوهر با توجه به شرایط و وضعیت خانوادگی خود به این نتیجه می‌رسند که دیگر نمی‌توانند با هم زندگی کنند و در مورد جدایی به توافق می‌رسند. بنابراین به طور مشترک در دادگاه خانواده حاضر می‌شوند و صدور گواهی عدم امکان سازش برای اجرای صیغه‌ طلاق توافقی را درخواست می‌کنند. تمام شرایط مالی و غیرمالی مربوط به عقد نیز با توجه به توافق زوجین منظور می‌شود.
 
 مشکلات طلاق توافقی 
معمولا پس از صدور حكم طلاق توافقی، شوهر هیچ اجباری برای آمدن به محضر ندارد و چون این طلاق با توافق طرفین صورت می‌گیرد، به لحاظ قانونی رفتن به محضر هم باید با توافق طرفین باشد و نمی‌شود توافق طرفین را با الزام همراه كرد، بنابراین برای حل این مشكل شاید بهترین راهكار این باشد كه طرفین الزام رفتن به محضر را نیز جزیی از تعهدات خود در دادخواست ذكر كنند تا در نهایت در حكم دادگاه منعكس شود. در این صورت می‌توان الزام شوهر را به آنچه خود تعهد داده است، از دادگاه درخواست كرد.
 
  مزایای طلاق توافقی
1- عدم تشكیل پرونده‌های متعدد در دادگستری.
2- جلوگیری از رجوع مكرر زوجین به محل دادگستری. 
3- دخالت طرفین در طلاق و صدور گواهی‌ عدم امکان سازش.
 4- كوتاه بودن زمان صدور گواهی مربوط برای جواز اجرای طلاق.
5- مدت‌دار بودن این گواهی در عرض 3 ماه كه سبب حفظ دوام عقد نكاح است. در حالی‌ كه در حكم طلاق، كه بدون مدت اجرایی است، هر لحظه دوام زندگی تهدید می‌شود.
6- درگیری كمتر و كاهش تنش بین خانواده‌های زوجین.
7- احتمال رجوع بیشتر زوجین در آینده به یكدیگر و تشكیل مجدد زندگی مشترك به دلیل مورد ششم.
8- كاهش استرس فرزندان.
 
 رویه دادگاه خانواده در مورد طلاق توافقی
در طلاق توافقی زوجین هر دو متقاضی طلاق بوده و در تمامی امور با یکدیگر توافق کرده‌اند که باید با مراجعه شخصی به دادگاه خانواده یا توسط وكیل خانواده خود، اعلام توافق خود را در اموری همچون وصول یا بذل مهریه، نفقه ایام عده، حضانت فرزند بعد از طلاق، ملاقات فرزند، شیوه استرداد جهیزیه و سایر حقوق دوران زوجیت را کتبا نوشته و به دادگاه جهت ضبط در پرونده تقدیم کنند. 
برای اجرا شدن طلاق، اخذ گواهی عدم امکان سازش الزامی است، ضمن اینکه دادگاه پس از بررسی موضوع، مساله را به داوری ارجاع می‌دهد و پس از کسب نظر داوران مبادرت به صدور حکم می‌کند.
دادگاه به زوجین اعلام می‌کند که داورانی از بین بستگان یا آشنایان مورد اعتماد خویش تعیین و به دادگاه معرفی کنند. چنانچه زوجین نخواهند یا نتوانند داوری معرفی کنند، دادگاه راسا مبادرت به انتخاب داور می‌کند. داوران منتخب یا منصوب از ناحیه دادگاه باید مسلمان، متاهل، معتمد، دارای حسن شهرت و حداقل دارای 40 سال تمام بوده و تا حدودی با وضعیت روحی زوجین آشنا باشند (یا بعد از نصب در جریان زندگی و اختلاف آنان قرار گیرند.) داوران سعی در ایجاد سازش میان زوجین می‌کنند و چنانچه موفق به این کار نشوند، با اعلام مراتب به دادگاه خانواده، دادگاه مذکور درخواست گواهی عدم امکان سازش صادر می‌کند تا با مراجعه به یکی از دفاتر ثبت طلاق، حکم صادره اجرا، صیغه طلاق جاری و وارد شناسنامه زوجین شود.
دادگاه در هنگام صدور گواهی عدم امکان سازش باید اطمینان حاصل کند که زوجه باردار نیست و رویه قضایی در این مورد آن است که زوجه برای معاینه و صدور گواهی به پزشک مورد اعتماد (معمولا پزشکی قانونی) معرفی می‌شود یا آن که دادگاه بر مبنای اقرار زوجه به باردار نبودن مراتب را گواهی می‌کند. مدت اعتبار گواهی عدم امکان سازش سه ماه از تاریخ صدور است و اگر تا پایان آن مدت، طرفین یا یکی از آنها برای ثبت به دفترخانه مراجعه نکند، گواهی مذکور از درجه اعتبار ساقط است. ماده 1129 قانون مدنی می‌گوید: در صورت استنکاف شوهر از پرداخت نفقه و عدم امکان اجرای حكم محكمه و الزام او به دادن نفقه، زن می‌تواند برای طلاق به حاكم رجوع كند و حاكم شوهر را اجبار به طلاق می‌کند همچنین است در صورت عجز شوهر از دادن نفقه.
منظور قانونگذار از اجبار طرفین به مراجعه به دادگاه، تعیین داور و سرانجام تعیین مدت معین برای حل و فصل اختلافات، به ظاهر آن است که شاید طی این دوران زن و شوهر پشیمان شده و به زندگی مشترک خود بازگردند. از سوی دیگر، گفته می‌شود که به این ترتیب از اختیارات مرد برای استفاده از حق یک طرفه طلاق کاسته می‌شود.
حال اگر مردی با وجود صدور حکم عدم امکان سازش به دفترخانه مراجعه نکند، زن حق دارد به دفترخانه برود و دفترخانه موظف است احضاریه‌ای برای شوهر بفرستند و اگر شوهر حضور پیدا نکرد، زن باید برای گرفتن وکالت در توکیل به دادگاه مراجعه کند. (وکالت در توکیل در اینجا بدین معنا است که قاضی با انتقال این وکالت به زن به او حق می‌دهد به جای شوهر نسبت به طلاق خود اقدام کند. چون در قانون طلاق‌دهنده مرد است، زن بدین ترتیب می‌تواند به وکالت از شوهر این کار را انجام بدهد.) 
با درخواست زن دادگاه می‌تواند همان موقع حکم عدم امکان سازش را صادر کند و به او وکالت در توکیل بدهد تا با مراجعه به دفترخانه و ارایه حکم عدم امکان سازش و وکالت‌نامه فوق‌الذکر، خود را طلاق دهد. حال اگر زن از رفتن به دفترخانه خودداری کند، مرد شخصا با مراجعه به آنجا و ارایه گواهی عدم امکان سازش می‌تواند صیغه طلاق را جاری کند و دفترخانه موضوع را به زن ابلاغ خواهد کرد.
در صورت مراجعه به وکیل باید این نکته را مد نظر داشت که یک وکیل نمی‌تواند از طرف هر دو نفر یعنی زوج و زوجه، وکالت در طلاق را داشته باشد. اگر زوجه از زوج وکالت در طلاق را داشته باشد وکیل دادگستری، در واقع وکیل با واسطه زوج خواهد بود. بنابراین حضور زوجه در دادگاه و امضای دادخواست و سایر مدارک از سوی او الزامی است. مگر اینکه زوج و زوجه هر کدام به دو نفر وکیل دادگستری برای انجام امور وکالت بدهند که در این صورت نیاز به حضور هیچ یک از زوجین در دادگاه نیست و تمامی اقدامات حتی ثبت و انجام تشریفات طلاق بدون حضور آنها انجام می‌شود.
 
 تفاوت طلاق توافقی با طلاق خلع و مبارات 
چنانچه زوجین هر دو در مورد طلاق توافق داشته و در مورد نحوه جدایی و پرداخت حقوق زن و فرزندان به تفاهم برسند، طلاق توافقی است. این طلاق برای سرعت بخشیدن به کار کسانی است که با توافق مصّر به طلاق هستند. طلاق خلع و مبارات نیز دو صورت طلاق توافقی است البته اجرای این طلاق نیز همچون دیگر طلاق‌هایی که به درخواست زن و مرد است، منوط به انجام تشریفات در مراجع قضایی و صدور گواهی عدم امکان سازش است. طلاق خلع و مبارات از نوع طلاق بائن است که امکان رجوع در آن وجود ندارد. بر اساس ماده 1146 قانون مدنی، طلاق خلع آن است که زن به واسطه کراهتی که از شوهر دارد، در مقابل مالی که به او می‌دهد، طلاق می‌گیرد، اعم از اینکه مال مزبور عین مهر، معادل آن، یا بیشتر یا کمتر از مهریه باشد. همچنین بر اساس ماده 1147 قانون مدنی، طلاق مبارات آن است که کراهت از سوی طرفین باشد اما در این صورت عوض باید زاید بر میزان مهر نباشد. در واقع در این طلاق هر دو طرف از هم کراهت و تمایل به طلاق دارند اما میزان بخششی که زن به مرد می‌دهد، بیش از مهریه نیست.
از لحاظ ماهیت در طلاق خلع و مبارات مادامی که زن رجوع به عرض نکرده باشد، طلاق بائن است یعنی اگر زن پس از طلاق خواهان مبلغی نباشد که برای گرفتن اجازه طلاق به مرد داده است، طلاق بائن و رجوع ممکن نیست. زن در این نوع طلاق حق گرفتن نفقه ندارد و از شوهرش ارث نمی‌برد اما اگر زن خواهان مهریه‌اش باشد و بخواهد مالش را پس بگیرد، ماهیت طلاق تغییر و تبدیل به طلاق رجعی می‌شود بنابراین امکان رجوع مرد ایجاد شده و زن حق ارث و نفقه را دارد.
منبع روزنامه حمایت آدرس http://www.hemayat.net/detail/News/5355

اجازه در عقد فضولي

     

Top of Form

عنوان : اجازه در عقد فضولي

اجازه در لغت به معنای اذن، ترخیص، دستور و فرمان دادن است[1] و در اصطلاح، اجازه اظهار رضایت (شخصی که قانون رضایت او را مؤثر دانسته) از عقد و یا ایقاع ایجاد شده، می‌باشد.
و عقد فضولی هم به­ این معناست که هرگاه کسی نسبت به مال غیر، بدون نمایندگی از طرف وی­­­، معامله­ای انجام دهد، این معامله ­را فضولی، و معامله­کننده را فضول، و طرف دیگر قرارداد را که برای خود معامله­ کرده را، اصیل گویند.[2]و اجازه در عقد فضولی: اظهار رضایت مالک نسبت به تصرف فضول در معاملات فضولی و دیگر تصرفاتی­ که انجام دهندگانش از صلاحیت لازم برای انجام آن برخوردار نبوده­اند، می‌باشد.[3]

1. ماهیت اجازه:
اجازه مالک در معاملات فضولی، هم تصرف فضولی را نافذ می­کند، و هم به فضول، منزلتی در حکم وکیل می­دهد که دارای همان التزامات وکیل می باشد. بنابراین اگر مالک، چنین معامله­ای را اجازه کند، این امر در گذشته(یعنی از زمان عقد) نیز اثر خواهد داشت؛[4] اما اگر اقدامات فضول توسط مالک اجازه نشود، تصرفات انجام شده، منشأ هیچ اثری نخواهد بود، هم­چنین تصرفات باطل و فاسد(معامله باطل آن است که فاقد یکی­از ارکان معامله بوده، و هیچ گونه اثری بر آن مترتب نباشد و نتوان با تنفیذ بعدی به آن قدرت و اعتبار بخشید، مانند معامله­ی­ صغیر غیر ممیز و مجنون و معامله­ی در حال مستی.) قابل اجازه کردن نیستند چون­که در حکم عدم وقوع معامله می­باشد، بنابراین معامله­ي فضولی، طبق قول مشهور فقهای امامیه و قانون مدنی، غیر نافذ است؛ مبنای حقوقی این عدم نفوذ و تأثیر اجازه مالک، تفکیک بین قصد و رضاست. و اجازه عقد غیر نافذ صرفا اعلام رضاست، نه انشا.[5]رضادراصطلاح حقوقی، همان میل وگرایش باطنی به انجام عمل حقوقی است؛ و قصد، ایجاد عمل حقوقی درعالم ذهن است که ار آن به قصد انشا تعبیر می­کنند، پس ممکن است کسی قصد انجام معامله­ی داشته ولی رضا نداشته باشد. مثلا هر گاه کسی در اثر تهدید به قتل حاضر به فروش خانه خود شود، قصد انشاء معامله را داشته، اما فاقد رضا بوده، واز این رو معامله­ی وی غیر نافذ است.[6]
با انعقاد معامله فضولی، شکل قرارداد ایجاد می­شود، هرچند که به علت فقدان رضایت مالک، قرارداد کامل نیست و با پیوستن رضایت بعدی، قرارداد کامل شده، و آثار خود را از روز انعقاد معامله به بار می­آورد. با این بیان در حقیقت تفاوتی بین رضایتی که بعد از معامله بوجود می­آید و رضایتی که در زمان عقد موجود بوده، نیست.[7] با این توضیح، تفاوت اجازه با اذن معلوم می­شود که اذن ابراز یک حالت واقعی درونی است و رجوع از اذن چیزی جز اعلام زوال رضا و فقدان آن که یک واقعه­ی حقوقی[8] است نمی­باشد[9]، بنابراین اذن قبل از عقد صادر می­شود و اجازه بعد از وقوع عقد صادر می­شود.

با توجه به مقررات مربوط به قصد انشاء و رضا در قانون مدنی ایران (مواد 190به بعد) و نیز فقه امامیه، اگر تفکیک این دو عنصر از یکدیگر را از حیث ماهیت و آثار قانونی مورد بررسی قرار دهیم، به سادگی معلوم می­شود که آنچه عقد را می­سازد قصد إنشا است نه رضایت شخصی که، رضایتش برای عقد، لازم دانسته شده است. بنابراین رضایت مالک شرط اعتبار و نفوذ معامله است. سوالی که در اینجا قابل طرح است این­که: آیا ضرورتی به اعلام آن هست یا رضای باطنی کفایت می­کند؟ در این رابطه دو نظر وجود دارد؛

نظر اول
اگر اجازه مالک تنها (رضا) باشد و قصد را فضول بکند، چهره­ی باطنی آن برای نفوذ عقد کافی­است، زیرا اراده­ای را کامل می­کند که به­وسیله­ی فضول اعلام شده است. پس اجازه در واقع أماره بر حقیقتی است که پنهان مانده، بنابراین اراده­ی مالک آفریننده­ی هیچ موجودی اعتباری(عقد) نیست و نوعی اخبار به­حق محسوب می­شود.

نظردوم
بر مبنای تعبیر اجازه به (اعطای نمایندگی)، این اقدام یک عمل حقوقی تمام عیار است، اراده مالکی که عقد را نافذ می کند، بایستی اعلام شود و مالک بایستی اهلیت و صلاحیت لازم را برای انجام این عمل حقوقی را دارا باشد. منتها سببیت اجازه در انتقال مالکیت، به مفهوم مرسوم آن، یعنی دخالت در عقد و شرکت در تراضی نیست،بلکه به معنی اعطای نمایندگی است؛ از این جهت است که با اعطای نمایندگی به معامله­ی بی­اثر، نفوذ حقوقی می­بخشد و آثار آن را نسبت به مالک می­پذیرد. و طبق مواد 227 و 228 ق.م می­توان گفت که برای نفوذ عقد غیر نافذ، إعلام رضایت مالک ضروری است و صرف تحقق رضایت به معامله­­ی غیر نافذ، کافی نمی­باشد.[10]یعنی سکوت مالک به معنای تأیید معامله نمی­باشد.
بدین ترتیب، اجازه مالک، از حیث دخالت در سبب انتقال مالکیت با نظریه­ی ناقل بودن قبول و از جهت تأثیر به گذشته با نظریه­ی کشف شباهت دارد، ولی هیچ­کدام از آن دو(کشف و نقل) نیست، و به کشف حکمی نزدیک­تر می­شود.[11]که ذیلا مورد بحث واقع می­شود.

2. اثر اجازه_ کشف و نقل :
دو اصطلاح (کشف) و (نقل)، در هرجا که رضای مالک، عقد فضولی را نفوذ حقوقی می­بخشد، به­کار می­رود چنانچه در اکراه و در مورد اثر قبول موصی­له مطرح می­شود، ولی جای اصلی طرح این دو اصطلاح و اقسام آن­ها در عقد فضولی است که اجازه مالک به عقدی که فضول و اصیل(خریدار) درباره­ی مال بسته­اند تحرک و نفوذ می­بخشد. در مبنای نظریه­ی فضولی، گفته شد که عقد فضولی، قصد فضول را به­عنوان عنصر سازنده­ی عقد دارد ولی برای نفوذ در جهان حقوق بایستی (رضای مالک) به­آن ضمیمه شود تا از جمع آن دو(قصد و رضا)، اراده­ی انتقال و تراضی کامل گردد. بر مبنای این تحلیل، (اجازه)جزء سبب ناقل عقد است؛ آخرین جزء نیز هست و با تحقق آن انتقال مال به اصیل(خریدار) صورت می­گیرد و به همین اعتبار،«ناقل» نامیده می­شود.
اگر عقد میان فضول و اصیل پیمانی کامل است، رضای مالک شرط نفوذ این مقتضی(عقد)، یا وسیله­ی استناد آن به مالک، یا أماره وجود رضای تقدیری او هنگام معامله است، ولی در هر حال نقش رضای مالک، اعتبار بخشیدن یا نشان دادن انتقالی است که به وسیله­ی عقد واقع شده و خود اجازه، سبب آن نمی­شود به همین مناسبت اجازه را (کاشف) می­نامند، و از آنجا که انتقال با اجازه واقع می­شود، ولی این عامل باعث انقلاب مالکیت از زمان عقد می­گردد و به حکم قانون­گذار آثار آن به زمان عقد سرایت می­کند، پس با توجه به اینکه اجازه در گذشته تأثیر می­گذارد، از حیث آثار، به کشف حکمی معروف می­باشد.
بنابراین قانون­گذار به مالک اختیار داده است که معامله­ی دو بیگانه(فضول و اصیل) را نسبت به مال خود اجازه دهد و آثار آن را بپذیرد. معامله را فضول و اصیل(خریدار) می­کنند و اجازه در ساختمان تراضی(ایجاب و قبول در عقد فضولی) دخالت ندارد، نقش اجازه، منسوب کردن معامله به مالک، از راه پذیرفتن آثار آن است و این انقلاب حقوقی به وسیله­ی (إعطای نمایندگی) تحلیل می­شود و از آنجا که اثر قراردادها نسبی است و به دیگران اثری نمی­رساند، بنابراین مالک باید فضول را همچون نماینده خویش بپذیرد و برای آنچه کرده است به او صلاحیت ببخشد، لذا با توجه به اینکه اجازه چهره إنشائی[12] دارد یعنی صلاحیت می­آفریند و برای آنچه واقع شده، به فضول نمایندگی می­دهد، ازاین رو اجازه ناقل نیست، ولی چون انتقال منوط به آن است، از نظر اثر خارجی به آن شباهت دارد، کاشف هم نیست و خود در نفوذ انتقال اثر دارد، لیکن چون به عقد سببیت می­بخشد، در حکم کاشف می­باشد و در نهایت باید گفت، اراده مالک در چگونگی تأثیر اجازه دخالت دارد، پس اگر او انتقال را از زمان اجازه تنفیذ کند، بدین معنی است که از این زمان به فضول نمایندگی می­دهد[13]
ثمره و فائده­ی عملی نظریه کشف و نقل، این است اگر اجازه ناقل باشد، اثر عقد از تاریخ صدور اجازه پیدا می­شود و منافع عوض و معوض متعلق به مالکین آن­ها می­باشد و اگر اجازه را کاشف بدانیم، اجازه در عقد مقدم(فضولی) تأثیر می­گذارد و منافع و نمائات به منتقل إلیه تعلق می­گیرد، قانون مدنی در ماده 258از نظریه کشف تبعیت کرده است و برخی هم نظریه کشف حکمی را از مفاد ماده یاد شده می­دانند.[14]

3. شرایط اجازه مالک:
1. باید اعلام شود، چرا که طبق مواد 248و 249ق.م اجازه باید به­طور صریح یا ضمنی دلالت بر امضاء عقد بکند، بنابراین سکوت مالک، اجازه محسوب نمی­شود و برخلاف جمله معروف: (سکوت علامت رضاست) در معامله فضولی، سکوت مالک علامت رضا تلقی نمی­شود چون سکوت اعم از رضاست.[15]
2. مسبوق به نهی و رد نباشد؛ مطابق ماده 250 ق.م در صورت نهی، لازم است از دخالت امتناع کند و الا مرتکب خطا شده است، رد هم مانند قبول، لازم نیست فوری باشد و نیز لازم نیست که در زمان حیات مالک به­عمل آید، بلکه بعد از فوت او نیز وراث می­توانند معامله را رد کنند.[16]
3. به­عنوان مالک باشد و باید اجازه به­قصد تنفیذ معامله فضولی اعلام گردد، یعنی رضایت قبلی در حال عقد بلااثر است و مالک باید به­عنوان مالکیت، معامله را اجازه دهد و رضایت قبلی در حال عقد بلا­اثر است و رضای مطلق کافی نخواهد بود؛ بلکه رضایت مؤثر، باید مبتنی بر اساس صحیح باشد.[17]
به­قولی از مفاد مواد254 و255ق.م برمی­آید که رضای مالک در صورتی مؤثر است که به­عنوان مالک و به­قصد اجازه­ی معامله فضولی و اعطای نیابت باشد. هر گاه مانعی که برای نفوذ تصرف مالک در زمان معامله وجود داشته (مانند حق مرتهن بر مورد معامله) از بین برود دیگر نفوذ معامله نیازی به اجازه ندارد.[18]


[1] . عمید، حسن؛ فرهنگ فارسی عمید(رقعی)، تهران، چاپخانه سپهر، سال1381، چاپ بیست و دوم، صفحه76

[2] . صفایی، سید حسین؛ حقوق مدنی، تهران، نشرمیزان، سال1384، چاپ سوم، جلددوم، صفحه177

[3] . جعفری لنگرودی، محمد جعفر؛ تر مینو لوژی حقوق، تهران، چاپ احمدی، سال1374، چاپ هفتم، صفحه 7

[4].صفایی، سید حسین؛ پیشین، صفحه180

[5] . انصاری، شیخ مرتضی؛ المکاسب(دوره6جلدی)، قم، نشر مجمع الفکر الإسلامی،ربیع الأول1420هجری وقمری، چاپ دوم، جلدسوم، صفحه421

[6] . صفایی، سید حسین؛ پیشین، صفحه62

[7] . همان، صفحه 179

[8] . واقعه­ حقوقی ­­پدیده­ای است که از نظر حقوقی، قطع نظر ازاراده افراد، آثاری­به حکم قانون بر آن مترتب می­شود، مانند اتلاف مال غیر که به صاحب مال حق می­دهد جبران خسارات وارده را مطالبه نماید.( صفایی، سید حسین؛ پیشین، صفحه20)

[9] . شهیدی، مهدی؛ اصول قراردادها و تعهدات، تهران، انتشارات مجد، سال1383، چاپ سوم، جلد دوم، صفحه 116

[10] .شهیدی، مهدی؛ پیشین، صفحه 43و46

[11] . کاتوزیان، ناصر؛ قواعد عمومی قراردادها، تهران، شرکت سهامی انتشار، سال1383، چاپ ششم، جلد دوم، صفحه116

[12] .ایجاد کردن

[13] . کاتوزیان، ناصر؛ پیشین، صفحه 122و123و128

[14] .جعفری لنگرودی، محمد جعفر؛ پیشین، صفحه570

[15] .صفایی، حسین؛ پیشین، صفحه180

[16] . همان، صفحه182

.[17] بهرامی، بهرام؛ معاملات فضولی وانتقال مال غیر، تهران، انتشارات پیام عدالت، سال1379، صفحه 26و27

[18] .کاتوزیان، ناصر؛ قانون مدنی در نظم حقوق ی کنونی، تهران، نشر میزان، بهار 1381، چاپ ششم،

 نوشته ي كريم ترابي

منابع‌ درآمد ـ مأخذ احتساب‌ حق‌ بیمه‌ و نحوه‌ وصول‌ آن‌


با عنایت به مشکلاتی که در زمینه بیمه پیمان ها و از جمله تفسیر قانون تامین اجتماعی وبخش نامه های آن وجود دارد، وبا عنایت به زمینه ای که بنده در این رابطه، به دلیل سوابق کاری دارم، مطالبی رو در وبلاگ قرار می دهم. ابتدائا متن بخش نامه های مهم در آمد رو تقدیم کردم  وحالا منابع‌ درآمد ـ مأخذ احتساب‌ حق‌ بیمه‌ و نحوه‌ وصول‌ آن‌ را ارائه می کنم، در صورتی که دوستان هر گونه سئوال یا ابهامی در این راستا داشته باشند ، در حد توان پاسخگو خواهم بود،عزیزان می توانند از طریق ایمیل بنده و یا با طرح موضوع در قسمت نظرات سئوال خود را مطرح بفرمایند.


منابع‌ درآمد ـ مأخذ احتساب‌ حق‌ بیمه‌ و نحوه‌ وصول‌ آن‌(مواد۲۸تا۵۰)
ماده‌ ۲۸ـ
منابع‌ درآمد سازمان‌ به‌ شرح‌ زیر می‌باشد:
۱ـ حق‌ بیمه‌ از اول‌ مهرماه‌ تا پایان‌ سال‌ ۱۳۵۴ به‌ میزان‌ بیست‌ و هشت‌ درصد مزد یا حقوق‌ است‌ که‌ هفت‌ درصد آن‌ به‌ عهده‌ بیمه‌ شده‌ و هجده‌ درصد به‌ عهده‌ کارفرما و سه‌ درصد به‌ وسیله‌ دولت‌ تأمین‌ خواهد شد.
۲ـ درآمد حاصل‌ از وجوه‌ و ذخایر و اموال‌ سازمان‌.
۳ـ وجوه‌ حاصل‌ از خسارات‌ و جریمه‌های‌ نقدی‌ مقرر در این‌ قانون‌.
۴ـ کمک‌ها و هدایا.
تبصره‌ ۱ـ  از اول‌ سال‌ ۱۳۵۵ حق‌ بیمه‌ سهم‌ کارفرما بیست‌ درصد مزد یا حقوق‌ بیمه‌ شده‌ خواهد بود و با احتساب‌ سهم‌ بیمه‌ شده‌ و کمک‌ دولت‌ کل‌ حق‌ بیمه‌ به‌ سی‌ درصد مزد یا حقوق‌ افزایش‌ می‌یابد.
(به موجب ماده پنج قانون بیمه بیکاری مصوب ۲۶/۶/۱۳۶۹ در مورد کارگران مشمول قانون کار سه درصد به سهم کارفرما افزوده شده است. ماده پنج مقرر می‌دارد:
حق بیمه بیکاری به میزان ۳% مزد بیمه شده می‌باشد که کلاً  توسط کارفرما تأمین و پرداخت خواهد شد.
تبصره: مزد بیمه شده و نحوه تشخیص تعیین حق بیمه بیکاری، چگونگی وصول آن، تکلیف بیمه‌شده و کارفرما و همچنین نحوه رسیدگی به اعتراض، تخلفات و سایر مقررات مربوطه در این مورد براساس ضوابطی است که برای حق بیمه سایر حمایتهای تأمین اجتماعی در قانون و مقررات تأمین اجتماعی پیش بینی شده است).
(همچنین مطابق بند ۴ قسمت (ب) قانون مشاغل سخت و زیان آور که در ذیل ماده ۷۶ به اصل آن اشاره شده است در مشاغل سخت و زیان‌آور، به میزان ۴% به حق بیمه پرداختی اضافه می‌گردد).
(میزان حق بیمه در برخی موارد به موجب لایحه قانونی بخشودگی قسمتی از حق‌بیمه بیمه‌شدگان و کارفرمایان کارگاههای کوچک صنفی مشمول قانون تأمین اجتماعی مصوب ۲۴/۹/۱۳۵۸ و قانون معافیت از پرداخت سهم بیمه کارفرمایانی که حداکثر پنج نفر کارگر دارند مصوب ۱۶/۱۲/۱۳۶۱ تغییر کرده است). متن لایحه قانونی بخشودگی ….. به شرح زیر می‌باشد:
لایحه قانونی بخشودگی قسمتی از حق‌بیمه بیمه‌شدگان و کارفرمایان کارگاههای کوچک صنفی مشمول قانون تأمین اجتماعی مصوب ۲۴/۹/۵۸ شورای انقلاب

ماده واحده ـ به منظور کمک به بهبود وضع مالی بیمه‌شدگان و کارفرمایان کارگاههای کوچک صنفی و بالا بردن توانایی آنان در پرداخت حق بیمه موضوع ماده ۲۸ قانون تأمین اجتماعی از تاریخ ۱/۱/۱۳۵۸ تا تاریخ تصویب اصلاحیه قانون تأمین اجتماعی موضوع ماده ۶ لایحه قانونی اصلاح قانون تشکیل سازمان تأمین اجتماعی ۹% از حق‌بیمه مقرر در ماده مذکور به ترتیب ۲% سهم بیمه شده و ۷% سهم کارفرما بخشوده می‌شود. این بخشودگی شامل کارگاههای کوچک صنفی اعم از این که ظرف این مدت مشمول مقررات قانون تأمین اجتماعی قرار گرفته یا بعداً قرار خواهند گرفت می‌گردد.
تبصره ۱- کارفرمایان موضوع این ماده از تاریخ تصویب این قانون مکلفند صورت مزد یا حقوق همچنین حق بیمه هر ماه را در موعد مقرر در قانون تأمین اجتماعی به سازمان تأمین‌اجتماعی ارسال و پرداخت نمایند و چنانچه در تسلیم صورت مزد یا حقوق و پرداخت حق بیمه هر ماه بیش از دو ماه تأخیر نمایند موضوع بخشودگی حق بیمه منتفی بوده و از لحاظ میزان حق بیمه همان ماه مکلف به پرداخت حق بیمه مقرر در ماده ۲۸ قانون تأمین اجتماعی همچنین خسارات موضوع مواد ۹۸ و ۱۰۰ قانون مذکور خواهند بود.
تبصره ۲- کارفرمایان مشمول این قانون می‌توانند حق بیمه معوقه از تاریخ اول فروردین ماه ۱۳۵۸ تا تاریخ تصویب این قانون را با استفاده از بخشودگی مقرر حداکثر ظرف شش ماه از تاریخ تصویب این قانون به سازمان بپردازند و چنانچه ظرف این مهلت حق بیمه مذکور را پرداخت ننمایند از لحاظ پرداخت حق بیمه و خسارت مربوط مشمول مقررات کلی قانون تأمین اجتماعی خواهند بود. (اصلاحی به موجب لایحه قانونی اصلاح تبصره ۲ و الحاق یک تبصره به لایحه قانونی بخشودگی قسمتی از حق بیمه … مصوب ۱۷/۲/۵۹ شورای انقلاب).
تبصره ۳- کارفرمایان موضوع این ماده که ظرف مهلت‌های مقرر در این قانون نسبت به تسلیم صورت مزد یا حقوق و پرداخت حق بیمه مقرر در این قانون به سازمان تأمین اجتماعی اقدام نمایند مشمول هیچ یک از خسارات مندرج در قانون تأمین اجتماعی نمی‌باشند مگر آن که به موجب همین قانون مشمول مقررات کلی قانون تأمین اجتماعی قرار گیرند.
تبصره ۴- تمیز و تشخیص کارگاههای مشمول این ماده از کارگاههای بزرگ یا کارخانه‌ها علاوه بر شمول قانون نظام صنفی نسبت به آنها براساس ضوابط زیر:
الف) سطح زیر بنا
ب) تعداد کارکنان
ج) نحوه کمی و کیفی تولید و ارائه خدمات
در مورد صنوف مختلف به پیشنهاد هیأت مدیره سازمان تأمین اجتماعی به عهده شورایعالی تأمین اجتماعی خواهد بود.  (الحاقی به موجب لایحه قانونی اصلاح تبصره ۲ و الحاق یک تبصره به لایحه قانونی بخشودگی قسمتی از حق بیمه … مصوب ۱۷/۲/۵۹).
متن قانون معافیت از پرداخت سهم بیمه کارفرمایانی که حداکثر پنج نفر کارگر دارند مصوب ۱۳۶۱ به شرح زیر می‌باشد:
قانون معافیت از پرداخت سهم بیمه کارفرمایانی که حداکثر پنج نفر کارگر دارند مصوب ۱۶/۱۲/۱۳۶۱ مجلس شورای اسلامی و اصلاحات بعدی
ماده واحده ـ از آغاز سال ۱۳۶۲ کارفرمایان کلیه کارگاههای تولیدی و صنعتی و فنی که از خدمات دولتی (از قبیل برق، آب، تلفن، راه) استفاده می‌نمایند تا میزان ۵ نفر کارگر از پرداخت حق بیمه سهم کارفرما معاف بوده و از ۵ نفر به بالا نسبت به مازاد ۵ نفر حق بیمه را خواهند پرداخت.
تبصره ۱- دولت مکلف است هزینه مورد نیاز سالهای آتی را در بودجه سال مربوطه پیش‌بینی و منظور نماید.
تبصره ۲- (اصلاحی مورخ ۲۵/۱/۱۳۸۷ مجلس و ۸/۴/۱۳۸۷ مجمع تشخیص مصلحت) در مورد کارگاههائی که ظرفیت کاری کمتر از ۵ نفر کارگر را دارند، در صورتی که کارفرما افرادی را بدون اشتغال در کارگاه برای استفاده از مزایای این قانون به تأمین اجتماعی به عنوان کارگر معرفی نماید برای همیشه از مزایای این قانون و خدمات دولتی محروم خواهد شد. ملزم به پرداخت جریمه‌ای معادل ۳ برابر مزایای بهره‌مند شده از این بابت خواهد بود. (عبارت ملزم به … خواهد بود) به موجب اصلاحیه مزبور جایگزین عبارت ” برای همیشه … شده است)
تبصره ۳- کارخانجات، معادن، پیمانکاران، شرکتهای خارجی از شمول این قانون مستثنی هستند. تبصره ۴- کارفرمایان مشمول قانون تأمین اجتماعی که به علل بحران مالی قادر به پرداخت حق بیمه معوقه خود نبوده و پرداخت بدهی به صورت یکجا یا طبق ماده ۴۶ قانون تأمین اجتماعی موجب تعطیل یا وقفه کار در کارگاه باشد هیأت مدیره سازمان تأمین اجتماعی می‌تواند حسب مورد بدهی مذکور را حداکثر تا شصت قسط ماهانه تقسیط نماید.
همچنین هیأت مدیره سازمان می‌تواند در مورد بخشودگی بدهی معوقه قطعی تا پایان بهمن ۱۳۶۱ کارفرمایانی که بدهی آنان یکصد هزار ریال یا کمتر بوده و قادر به پرداخت آن نباشد اتخاذ تصمیم نمایند.
تبصره ۵- آیین‌نامه اجرایی این قانون جهت تعیین نوع کارگاههای تولیدی، صنعتی و فنی توسط وزارت بهداری از طرف دولت تهیه و توسط هیأت دولت به تصویب خواهد رسید. (آیین نامه اجرایی این تبصره در تاریخ ۲۸/۲/۱۳۶۲ به تصویب رسیده است و در صفحه ۳۰۱ درج شده، همچنین مصوبه مورخ ۲/۹/۱۳۶۹ هیأت وزیران فهرستی از فعالیت‌های مشمول این قانون را ارائه داده است که در صفحه ۳۳۰ همین مجموعه درج شده است) (این تبصره به موجب قانون اصلاح قانون تأمین اجتماعی و برخی قوانین مربوط … مصوب ۲۵/۱/۱۳۸۷ مجلس و ۸/۴/۱۳۸۷ مجمع‌تشخیص‌مصلحت‌حذف‌شده است).
تبصره ۶- (الحاقی مورخ ۱۹/۸/۱۳۶۷) در مورد کارفرمایانی که صورت مزد یا حقوق و نیز حق بیمه ماهانه سهم کارگر را تا دو ماه پس از مهلت قانونی ارسال و پرداخت نکنند بخشودگی موضوع این قانون برای آن مدت منتفی می‌شود و مکلف به پرداخت حق بیمه قانونی ماهانه خواهند بود.
قانون فوق مشتمل بر ماده واحده و پنج تبصره در جلسه روز دوشنبه شانزدهم اسفندماه یکهزار و سیصد و شصت و یک مجلس شورای اسلامی تصویب گردید و در تاریخ ۲۲/۱۲/۱۳۶۱ به تأیید شورای نگهبان رسیده است).
(همچنین ماده ۷ قانون جامع از حمایت از معلولان مصوب ۱۶/۲/۱۳۸۳ مقرر می‌دارد:
از قانون جامع حمایت از حقوق معلولان
ماده ۷- دولت موظف است جهت ایجاد فرصت‌های شغلی برای افراد معلول تسهیلات ذیل را فراهم نماید:
ب ـ تأمین حق بیمه سهم کارفرما توسط سازمان بهزیستی کشور و پرداخت آن به کارفرمایانی که افراد معلول را به کار می‌گیرند.
تبصره‌ ۲ـ دولت‌ مکلف‌ است‌ حق‌ بیمه‌ سهم‌ خود را به‌ طور یکجا در بودجه‌ سالانه‌ کل‌ کشور منظور و به‌ سازمان‌ پرداخت‌ کند.
تبصره‌ ۳ـ سازمان‌ باید حداقل‌ هر سه‌ سال‌ یکبار امور مالی‌ خود را با اصول‌ محاسبات‌ احتمالی‌ تطبیق‌ و مراتب‌ را به‌ شورای‌ عالی‌ گزارش‌ دهد.
ماده‌ ۲۹ـ
نه‌ درصد از مأخذ محاسبه‌ حق‌ بیمه‌ مذکور در ماده‌ ۲۸ این‌ قانون‌ حسب‌ مورد برای‌ تأمین‌ هزینه‌های‌ ناشی‌ از موارد مذکور در بندهای‌ الف‌ و ب‌ ماده‌ ۳ این‌ قانون‌ تخصیص‌ می‌یابد و بقیه‌ به‌ سایر تعهدات‌ اختصاص‌ خواهد یافت‌.
تبصره‌ـ غرامت‌ دستمزد ایام‌ بیماری‌ بیمه‌شدگان‌ که‌ از طرف‌ کارفرما پرداخت‌ نمی‌شود به‌ عهده‌ سازمان‌ می‌باشد.
ماده‌۳۰ـ
کارفرمایان‌ موظفند از کلیه‌ وجوه‌ و مزایای‌ مذکور در بند ۵ ماده‌ ۲ این‌ قانون‌ حق‌‌بیمه‌ مقرر را کسر و به‌ اضافه‌ سهم‌ خود به‌ سازمان‌ پرداخت‌ نمایند.
تبصره‌ـ ارزش‌ مزایای‌ غیرنقدی‌ مستمر مانند مواد غذایی‌، پوشاک‌ و نظایر آنها طبق‌ آئین‌نامه‌ای‌ که‌ به‌ پیشنهاد هیأت‌ مدیره‌ به‌ تصویب‌ شورای‌ عالی‌ خواهد رسید به‌ طور مقطوع‌ تعیین‌ و حق‌ بیمه‌ از آن‌ دریافت‌ می‌گردد.
ماده‌۳۱ـ
در مورد بیمه‌ شدگانی‌ که‌ تمام‌ یا قسمتی‌ از مزد و درآمد آنها به‌ وسیله‌ مشتریان‌ یا مراجعین‌ تأمین‌ می‌شود درآمد تقریبی‌ هر طبقه‌ یا حرفه‌ مقطوعاً به‌ پیشنهاد هیأت‌ مدیره‌ و تصویب‌ شورای‌ عالی‌ تعیین‌ و مأخذ دریافت‌ حق‌ بیمه‌ قرار خواهد گرفت‌.
ماده‌ ۳۲ـ
در مورد بیمه‌ شدگانی‌ که‌ کارمزد دریافت‌ می‌دارند حق‌ بیمه‌ به‌ مأخذ کل‌ درآمد ماهانه‌ آنها احتساب‌ و دریافت‌ می‌گردد این‌ حق‌ بیمه‌ در هیچ‌ مورد نباید از حق‌‌بیمه‌ای‌ که‌ به‌ حداقل‌ مزد کارگر عادی‌ تعلق‌ می‌گیرد کمتر باشد.
ماده‌ ۳۳ـ
حق‌ بیمه‌ کارآموزان‌ باید به‌ نسبت‌ مزد یا حقوق‌ آنها پرداخت‌ شود و در هر حال‌ میزان‌ حق‌ بیمه‌ در این‌ مورد نباید از میزانی‌ که‌ به‌ حداقل‌ مزد یا حقوق‌ تعلق‌ می‌گیرد کمتر باشد. در صورتی‌ که‌ مزد یا حقوق‌ کارآموز کمتر از حداقل‌ دستمزد باشد پرداخت‌ مابه‌التفاوت‌ حق‌بیمه‌ سهم‌ کارآموز به‌ عهده‌ کارفرما خواهد بود .
ماده‌ ۳۴ـ
در صورتی‌ که‌ بیمه‌ شده‌ برای‌ دو یا چند کارفرما کار کند هر یک‌ از کارفرمایان‌ مکلفند به‌ نسبت‌ مزد یا حقوقی‌ که‌ می‌پردازند حق‌ بیمه‌ سهم‌ بیمه‌ شده‌ را از مزد یا حقوق‌ او کسر و به‌ انضمام‌ سهم‌ خود به‌ سازمان‌ پرداخت‌ نمایند.( لینک مرتبط)
ماده‌ ۳۵ـ
سازمان‌ می‌تواند در موارد لزوم‌ با تصویب‌ شورای‌ عالی‌ سازمان‌ مزد یا حقوق‌ بیمه‌‌شدگان‌ بعضی‌ از فعالیت‌ها را طبقه‌بندی‌ نماید و حق‌ بیمه‌ را به‌ مأخذ درآمد مقطوع‌ وصول‌ و کمک‌های‌ نقدی‌ را بر همان‌ اساس‌ محاسبه‌ و پرداخت‌ نماید.
- بخشنامه ۵۰۲۰/۹۲/۶ مورخ ۹۲/۱/۱۷(دستمزد مقطوع روزانه مبنای کسر حق بیمه سال۱۳۹۲)
ماده‌ ۳۶ـ
کارفرما مسئول‌ پرداخت‌ حق‌ بیمه‌ سهم‌ خود و بیمه‌ شده‌ به‌ سازمان‌ می‌باشد و مکلف‌ است‌ در موقع‌ پرداخت‌ مزد یا حقوق‌ و مزایا سهم‌ بیمه‌ شده‌ را کسر نموده‌ و سهم‌ خود را بر آن‌ افزوده‌ به‌ سازمان‌ تأدیه‌ نماید. در صورتی‌ که‌ کارفرما از کسرحق‌ بیمه‌ سهم‌ بیمه‌ شده‌ خودداری‌ کند شخصاً مسئول‌ پرداخت‌ آن‌ خواهد بود تأخیر کارفرما در پرداخت‌ حق‌ بیمه‌ یا عدم‌ پرداخت‌ آن‌ رافع‌ مسئولیت‌ و تعهدات‌ سازمان‌ در مقابل‌ بیمه‌ شده‌ نخواهد بود.
تبصره‌ـ بیمه‌ شدگانی‌ که‌ تمام‌ یا قسمتی‌ از درآمد آنها به‌ ترتیب‌ مذکور در ماده‌ ۳۱ این‌ قانون‌ تأمین‌ می‌شود مکلفند حق‌ بیمه‌ سهم‌ خود را برای‌ پرداخت‌ به‌ سازمان‌ به‌ کارفرما تأدیه‌ نمایند ولی‌ در هر حال‌ کارفرما مسئول‌ پرداخت‌ حق‌ بیمه‌ خواهد بود.
ماده‌ ۳۷ـ
هنگام‌ نقل‌ و انتقال‌ عین‌ یا منافع‌ مؤسسات‌ و کارگاه‌های‌ مشمول‌ این‌ قانون‌ اعم‌ از اینکه‌ انتقال‌ به‌ صورت‌ قطعی‌ ـ شرطی‌ ـ رهنی‌ ـ صلح‌ حقوق‌ یا اجاره‌ باشد و اعم‌ از اینکه‌ انتقال‌ به‌ طور رسمی‌ یا غیررسمی‌ انجام‌ بگیرد انتقال‌ گیرنده‌ مکلف‌ است‌ گواهی‌ سازمان‌ را مبنی‌ بر نداشتن‌ بدهی‌ معوق‌ بابت‌ حق‌ بیمه‌ و متفرعات‌ آن‌ از انتقال‌ دهنده‌ مطالبه‌ نماید. دفاتر اسناد رسمی‌ مکلفند در موقع‌ تنظیم‌ سند از سازمان‌ راجع‌ به‌ بدهی‌ واگذارکننده‌ استعلام‌ نمایند در صورتی‌ که‌ سازمان‌ ظرف‌ ۱۵روز از تاریخ‌ ورود برگ‌ استعلام‌ به‌ دفتر سازمان‌ پاسخی‌ به‌ دفترخانه‌ ندهد دفترخانه‌ معامله‌ را بدون‌ مفاصاحساب‌ ثبت‌ خواهد کرد.در صورتی‌ که‌ بنا به‌ اعلام‌ سازمان‌ واگذارکننده‌ بدهی‌ داشته‌ باشد می‌تواند با پرداخت‌ بدهی‌ معامله‌ را انجام‌ دهد بدون‌ اینکه‌ پرداخت‌ بدهی‌ حق‌ واگذارکننده‌ را نسبت‌ به‌ اعتراض‌ به‌ تشخیص‌ سازمان‌ و رسیدگی‌ به‌ میزان‌ حق‌‌بیمه‌ ساقط‌ کند. در صورت‌ انجام‌ معامله‌ بدون‌ ارائه‌ گواهی‌ مذکور انتقال‌ دهنده‌ و انتقال‌ گیرنده‌ برای‌ پرداخت‌ مطالبات‌ سازمان‌ دارای‌ مسئولیت‌ تضامنی‌ خواهند بود. وزارتخانه‌ها و مؤسسات‌ و شرکت‌های‌ دولتی‌ همچنین‌ شهرداری‌ها و اتاق‌های‌ اصناف‌ و سایر مراجع‌ ذیربط‌ مکلفند در موقع‌ تقاضای‌ تجدید پروانه‌ کسب‌ یا هر نوع‌ فعالیت‌ دیگر مفاصا حساب‌ پرداخت‌ حق‌‌بیمه‌ را از متقاضی‌ مطالبه‌ نمایند. در هرحال‌ تجدید پروانه‌ کسب‌ موکول‌ به‌ ارائه‌ مفاصاحساب‌ پرداخت‌ حق‌ بیمه‌ می‌باشد. (براساس ماده ۴۱ قانون نظام صنفی مصوب ۲۴/۱۱/۱۳۸۴ شورای اصناف جایگزین اتاق‌های اصناف گردیده است)
تبصره‌ـ سازمان‌ مکلف‌ است‌ حداکثر پس‌ از یکماه‌ از تاریخ‌ ثبت‌ تقاضا، مفاصاحساب‌ صادر و به‌ تقاضاکننده‌ تسلیم‌ نماید.
به موجب قانون تسهیل تنظیم اسناد در دفاتر اسناد رسمی مصوب ۲۴/۵/۱۳۸۵ درخصوص چگونگی استعلام  دفاتر اسناد رسمی از سازمان در صورت  انتقال کارگاه  تغییراتی به عمل آمده است که متن مواد مربوط از قانون مذکور به شرح زیر است:
ماده ۱ـ دفاتر اسناد رسمی موظفند با رعایت بندهای زیر پس از دریافت دلایل مالکیت و پاسخ استعلام از اداره ثبت محل به منظور تطبیق سند با دفتر املاک و اعلام وضعیت ثبتی (حسب مورد) و عدم بازداشت نسبت به تنظیم سند رسمی انتقال عین اراضی و املاک اقدام نمایند:
ج ـ دفاتر اسناد رسمی مکلفند هنگام نقل و انتقال عین املاک، مفاصاحساب مالیاتی و بدهی موضوع ماده ۳۷ قانون تأمین اجتماعی مصوب ۱۳۵۴ را از انتقال‌دهنده مطالبه و شماره آن را در سند تنظیمی قید نمایند مگر اینکه انتقال‌گیرنده ضمن سند تنظیمی متعهد به پرداخت بدهی احتمالی گردد که در این صورت متعاملین نسبت به پرداخت آن مسؤولیت تضامنی خواهند داشت.
تبصره ـ در موارد مذکور در ماده فوق مراجع ذیربط مکلفند در تاریخ مراجعه، به مراجعه کنندگان گواهی وصول تقاضا، تسلیم و ظرف مدت بیست روز از تاریخ صدور گواهی یادشده پاسخ آن را صادر نمایند. اعلام نظر مراجع مذکور باید روشن و با ذکر علت و مستند به دلایل قانونی باشد در غیر این صورت ثبت سند با تصریح موضوع در سند تنظیمی بلامانع خواهد بود.
ماده ۲- دفاتر اسناد رسمی موظفند در صورت عدم وصول پاسخ استعلامات، منتقل‌الیه را از آثار و تبعات سند تنظیمی موضوع تبصره ماده ۱، مطلع سازند در این صورت طرفین پس از تنظیم سند و نقل و انتقال متضامناً مسؤول و پاسخگوی کلیه تعهدات قانونی و بدهی‌های مربوط به ملک که تا زمان تنظیم سند، طبق قوانین محقق و مسلم بوده، می‌باشند.
ماده ۳- سردفتران دفاتر اسناد رسمی ذیربط مسؤول صحت و اعتبار اسناد تنظیمی می‌باشند و در صورت تخلف مطابق مقررات قانونی با آنان عمل می‌شود.
ماده ۴- دفاتر اسناد رسمی می‌توانند در صورت درخواست متعاملین نسبت به تنظیم سند رسمی راجع به نقل و انتقال تلفن ثابت و همراه اقدام نمایند. شرکت مخابرات ایران مکلف است پاسخ استعلام دفاتر در موارد مربوط را حداکثر ظرف مدت ده روز صادر نماید. اعتبار پاسخ استعلام یک روز پس از صدور است. (آیین نامه قانون مزبور در تاریخ ۳۰/۱۰/۱۳۸۶ به تصویب رسیده است و در تاریخ ۲۶/۱۲/۱۳۸۶ به تأیید مقام محترم ریاست جمهور رسیده است و در صفحه ۳۹۳ درج شده است)
ماده‌ ۳۸ـ
در مواردی‌ که‌ انجام‌ کار به‌ طور مقاطعه‌ به‌ اشخاص‌ حقیقی‌ یا حقوقی‌ واگذار می‌شود کارفرما باید در قراردادی‌ که‌ منعقد می‌کند مقاطعه‌ کار را متعهد نماید که‌ کارکنان‌ خود همچنین‌ کارکنان‌ مقاطعه‌کاران‌ فرعی‌ را نزد سازمان‌ بیمه‌ نماید و کل‌ حق‌ بیمه‌ را به‌ ترتیب‌ مقرر در ماده‌ ۲۸ این‌ قانون‌ بپردازد. پرداخت‌ پنج‌ درصد بهای‌ کل‌ کار مقاطعه‌ کار از طرف‌ کارفرما موکول‌ به‌ ارائه‌ مفاصاحساب‌ از طرف‌ سازمان‌ خواهد بود. در مورد مقاطعه‌کارانی‌ که‌ صورت‌ مزد و حق‌بیمه‌ کارکنان‌ خود را در موعد مقرر به‌ سازمان‌ تسلیم‌ و پرداخت‌ می‌کنند معادل‌ حق‌ بیمه‌ پرداختی‌ بنا به‌ درخواست‌ سازمان‌ از مبلغ‌ مذکور آزاد خواهد شد. هرگاه‌ کارفرما آخرین‌ قسط‌ مقاطعه‌ کار را بدون‌ مطالبه‌ مفاصاحساب‌ سازمان‌ بپردازد مسئول‌ پرداخت‌ حق‌ بیمه‌ مقرر و خسارات‌ مربوط‌ خواهد بود و حق‌  دارد وجوهی‌ را که‌ از این‌ بابت‌ به‌ سازمان‌ پرداخته‌ است‌ از مقاطعه‌کار مطالبه‌ و وصول‌ نماید کلیه‌ وزارتخانه‌ها و مؤسسات‌ و شرکت‌های‌ دولتی‌ و همچنین‌ شهرداری‌ها و اتاق‌ اصناف‌ و مؤسسات‌ غیردولتی‌ و مؤسسات‌ خیریه‌ و عام‌المنفعه‌ مشمول‌ مقررات‌ این‌ ماده‌ می‌باشند. (شورای مرکزی اصناف جایگزین اتاق اصناف شده است)
یک تبصره به ماده ۳۸ مطابق قانون الحاق یک تبصره به ماده ۳۸ قانون تأمین اجتماعی مصوب ۲۶/۲/۱۳۷۲ افزوده شده است. متن تبصره به شرح زیر می‌باشد:
تبصره ـ کلیه کارفرمایان موضوع این ماده و ماده ۲۹ قانون بیمه‌های اجتماعی سابق مکلفند، مطالبات سازمان تأمین اجتماعی از مقاطعه‌کاران و مهندسین مشاوری که حداقل یکسال از تاریخ خاتمه، تعلیق و یا فسخ قرارداد آنان گذشته و در این فاصله جهت پرداخت حق بیمه کارکنان شاغل در اجرای قرارداد و ارائه مفاصاحساب به سازمان تأمین اجتماعی مراجعه ننموده‌اند را ضمن اعلام فهرست مشخصات مقاطعه‌کاران و مهندسین مشاور از محل پنج درصد کل کار و آخرین قسط نگهداری شده به این سازمان پرداخت نمایند. میزان حق بیمه پس از قطعی شدن طبق قانون و براساس آراء هیأت تجدیدنظر موضوع ماده ۴۴ قانون تأمین اجتماعی و ابلاغ مجدد به پیمانکار جهت پرداخت بدهی حق بیمه ظرف ۲۰ روز از تاریخ ابلاغ توسط سازمان تأمین‌اجتماعی اعلام خواهد شد.
نحوه اجرای تبصره به موجب آیین‌نامه‌ای خواهد بود که توسط سازمان تأمین‌اجتماعی تهیه و به تصویب هیأت وزیران می‌رسد. (آیین نامه در صفحه ۳۴۵ درج شده است)
آیین نامه اجرایی قانون الحاق یک تبصره به ماده ۳۸ قانون تامین اجتماعی
ماده ۱- کلیه‌ اشخاص‌ حقیقی‌ و حقوقی‌ مشمول‌ مواد (۳۸) قانون‌ تأمین‌ اجتماعی‌ و (۲۹) قانون‌ بیمه‌های‌ اجتماعی‌ سابق‌ مکلفند کلیه‌ مطالبات‌ سازمان‌ تأمین‌ اجتماعی‌ (که‌ در این‌ آئین‌نامه‌ به‌ اختصار سازمان‌ نامیده‌ می‌شود) از مقاطعه‌کاران‌ و مهندسین‌ مشاور را برابر مفاد ماده‌ واحده‌ قانون‌ الحاق‌ یک‌ تبصره‌ به‌ ماده‌ (۳۸) قانون‌ تأمین‌ اجتماعی‌ ــ مصوب‌ ۱۳۷۲/۰۲/۲۶ ــ پس‌ ازدرخواست‌ سازمان‌ از محل‌ (۵%) کل‌ کارکرد و آخرین‌ قسط‌ نگهداری‌ شده‌، به‌ سازمان‌ پرداخت‌ نمایند.
ماده۲- کلیه‌ کارفرمایان‌ مشمول‌ این‌ آئین‌نامه‌ مکلفند حداکثر ظرف‌ مدت‌ (۳) ماه‌ از تاریخ‌ لازم‌الاجرا شدن‌ این‌ آیین‌نامه‌ فهرست‌ کامل‌ پیمانهای‌ موضوع‌ ماده‌ یک‌ (که‌ از تاریخ‌ خاتمه‌، تعلیق‌ یا فسخ‌ قرارداد آنان‌ یکسال‌ گذشته‌ است‌) را با مشخص‌ نمودن‌ شماره‌ و تاریخ‌ پیمان‌، نام‌ پیمانکار و مهندسین‌ مشاور، به‌ سازمان‌ تأمین‌ اجتماعی‌ ارائه‌ نمایند و در مورد اعلام‌ مبلغ‌ کل‌ کارکرد پیمان‌ (شامل‌ ارزی‌ و ریالی‌)، میزان‌ (۵%) و آخرین‌ قسط‌ موضوع‌ مواد (۳۸) قانون‌ تأمین‌ اجتماعی‌ و (۲۹) قانون‌ بیمه‌های‌ اجتماعی‌ سابق‌ نگهداری‌ شده‌ نزد کارفرما تا تاریخ‌ شروع‌ و خاتمه‌ یا فسخ‌ یا تعلیق‌ پیمان‌، محل‌ اجرای‌ کار و شرح‌ مختصری‌ از موضوع‌ پیمان‌، نحوه‌ تهیه‌ مصالح‌ (بعهده‌ کارفرما، پیمانکار و یا هر دو) و آخرین‌ اقامتگاه‌ قانونی‌ پیمانکار و مهندسین‌ مشاور،با سازمان‌ همکاری‌ نمایند. در مورد قراردادهایی‌ که‌ پس‌ از ابلاغ‌ این‌ آیین‌نامه‌ خاتمه‌ می‌یابند یا تعلیق‌ یا فسخ‌ می‌گردند در صورت‌ عدم‌ ارائه‌ مفاصاحساب‌ از سوی‌ پیمانکار ظرف‌ یکسال‌ از تاریخ‌ خاتمه‌، تعلیق‌ یا فسخ‌ قرارداد، کارفرما مکلف‌ است‌ مراتب‌ را ظرف‌ یکماه‌ به‌ سازمان‌ اعلام نماید.
ماده ۳- سازمان‌ مکلف‌ است‌ در مورد قراردادهای‌ موضوع‌ ماده‌ یک‌ این‌ آیین‌نامه‌ به‌ ترتیب‌ زیر اقدام نماید:
الف‌) در مورد قراردادهایی‌ که‌ حق‌ بیمه‌ آنها طبق‌ قانون‌ و براساس‌ آرای‌ هیأت‌ تجدید نظر موضوع‌ ماده‌ (۴۴) قانون‌ تأمین‌ اجتماعی‌ قطعی‌ شده‌ است‌، بدهی‌ حق‌ بیمه‌ را مجدداً به‌ پیمانکار یا مهندسین‌ مشاور ابلاغ‌ و چنانچه‌ حداکثر ظرف‌ (۲۰) روز از تاریخ‌ ابلاغ‌ مجدد، آن‌ را به‌ سازمان‌ پرداخت‌ نکند سازمان‌ بدهی‌ را کتباً به‌ کارفرما اعلام نماید.
ب‌) در مورد قراردادهایی‌ که‌ حق‌ بیمه‌ آنها قطعی‌ نشده‌ است‌، پس‌ از قطعیت‌ بدهی‌ بایستی‌ طبق‌ بند الف اقدام شود.
ماده ۴- کارفرمایان‌ مکلفند بدهی‌ قطعی‌ شده‌ موضوع‌ ماده‌ (۳) این‌ آئین‌نامه‌ مربوط‌ به‌ پیمانکاران‌ و مهندسین‌ مشاور را که‌ توسط‌ سازمان‌ اعلام‌ می‌شود حداکثر ظرف‌ مهلت‌ (۲۵) روز از تاریخ‌ ابلاغ‌، از محل‌ (۵%) و آخرین‌ قسط‌ موضوع‌ مواد (۳۸) قانون‌ تأمین‌ اجتماعی‌ و (۲۹) قانون‌ بیمه‌های‌ اجتماعی‌ سابق‌ تأمین‌ و به‌ حساب‌ سازمان‌ واریز نمایند.
ماده ۵- سازمان مجاز است جهت اخذ اطلاعات مربوط به قراردادها، به اسناد و مدارک در اختیار کارفرمایان مراجعه نماید و کارفرمایان مکلفند درخصوص ارایه مدارک و اسناد مورد نیاز سازمان، همکاری نمایند.
ماده‌ ۳۹ـ
کارفرما مکلف‌ است‌ حق‌ بیمه‌ مربوط‌ به‌ هر ماه‌ را حداکثر تا آخرین‌ روز ماه‌ بعد به‌ سازمان‌ بپردازد. همچنین‌ صورت‌ مزد یا حقوق‌ بیمه‌شدگان‌ را به‌ ترتیبی‌ که‌ در آیین‌نامه‌ طرز تنظیم‌ و ارسال‌ صورت‌ مزد که‌ به‌ تصویب‌ شورای‌ عالی‌ سازمان‌ خواهد رسید به‌ سازمان‌ تسلیم‌ نماید. سازمان‌ حداکثر ظرف‌ شش ماه‌ از تاریخ‌ دریافت‌ صورت‌ مزد اسناد و مدارک‌ کارفرما را مورد رسیدگی‌ قرار داده‌ و در صورت‌ مشاهده‌ نقص‌ یا اختلاف‌ یا مغایرت‌ به‌ شرح‌ ماده‌ ۱۰۰ این‌ قانون‌ اقدام‌ و مابه‌التفاوت‌ را وصول‌ می‌نماید. هرگاه‌ کارفرما از ارایه‌ اسناد و مدارک‌ امتناع‌ کند سازمان‌ مابه‌التفاوت‌ حق‌ بیمه‌ را رأساً تعیین‌ و مطالبه‌ و وصول‌ خواهد کرد. (آئین نامه طرز تنظیم صورت مزد و حقوق (مصوب ۱۹/۱۲/۱۳۵۴))
ماده‌ ۴۰ـ
در صورتی‌ که‌ کارفرما از ارسال‌ صورت‌ مزد مذکور در ماده‌ ۳۹ این‌ قانون‌ خودداری‌ کند سازمان‌ می‌تواند حق‌ بیمه‌ را رأساً تعیین‌ و از کارفرما مطالبه‌ و وصول‌ نماید. (آیین نامه مربوط )
ماده‌ ۴۱ـ
در مواردی‌ که‌ نوع‌ کار ایجاب‌ کند سازمان‌ می‌تواند به‌ پیشنهاد هیأت‌ مدیره‌ و تصویب‌ شورای‌ عالی‌ سازمان‌ نسبت‌ مزد را به‌ کل‌ کار انجام‌ یافته‌ تعیین‌ و حق‌ بیمه‌ متعلق‌ را به‌ همان‌ نسبت‌ مطالبه‌ و وصول‌ نماید.
ماده‌ ۴۲ـ
در صورتی‌ که‌ کارفرما به‌ میزان‌ حق‌ بیمه‌ و خسارات‌ تأخیر تعیین‌ شده‌ از طرف‌ سازمان‌ معترض‌ باشد می‌تواند ظرف‌ سی‌ روز از تاریخ‌ ابلاغ‌، اعتراض‌ خود را کتباً به‌ سازمان‌ تسلیم‌ نماید. سازمان‌ مکلف‌ است‌ اعتراض‌ کارفرما را حداکثر تا یکماه‌ پس‌ از دریافت‌ آن‌ در هیأت‌ بدوی‌ تشخیص‌ مطالبات‌ مطرح‌ نماید در صورت‌ عدم‌ اعتراض‌ کارفرما ظرف‌ مدت‌ مقرر تشخیص‌ سازمان‌ قطعی‌ و میزان‌ حق‌ بیمه‌ و خسارات‌ تعیین‌ شده‌ طبق‌ ماده‌ ۵۰ این‌ قانون‌ وصول‌ خواهد شد.
ماده‌ ۴۳ـ
هیأت‌های‌ بدوی‌ تشخیص‌ مطالبات‌ سازمان‌ از افراد زیر تشکیل‌ می‌گردند:
۱ـ نماینده‌ وزارت‌ رفاه اجتماعی که‌ ریاست‌ هیأت‌ را به‌ عهده‌ خواهد داشت‌. (براساس تبصره ۲ ماده ۱۷ قانون ساختار نظام جامع رفاه و تأمین‌ اجتماعی وزیر رفاه و تأمین‌اجتماعی جایگزین وزیر رفاه اجتماعی گردیده است)
۲ـ یک‌ نفر به‌ عنوان‌ نماینده‌ کارفرما به‌ انتخاب‌ اتاق‌ بازرگانی‌ و صنایع‌ و معادن‌ ایران‌ در مورد بازرگانان‌ و صاحبان‌ صنایع‌ یا یک‌ نفر نماینده‌ صنف‌ مربوط‌ به‌ معرفی‌ اتاق‌ اصناف‌ در مورد افراد صنفی‌ و صاحبان‌ حرف‌ و مشاغل‌ آزاد. (اتاق اصناف به موجب فرمان شماره ۳۲۹۴ مورخ ۱۲/۱۲/۵۷ امام خمینی (ره) منحل گردیده و براساس ماده ۴۱ قانون نظام صنفی مصوب ۲۴/۱۲/۸۴ شورای اصناف کشور جایگزین آن شده است).
۳ـ یک‌ نفر به‌ انتخاب‌ شورای‌ عالی‌ تأمین‌اجتماعی‌.
۴ـ نماینده‌ کارگران‌ در مورد کارگران‌ مشمول‌ قانون‌ تأمین‌اجتماعی‌ به‌ انتخاب‌ وزیر رفاه‌اجتماعی‌. (وزیر رفاه و تأمین اجتماعی جایگزین وزیر رفاه اجتماعی شده است)
(به موجب ماده ۱۳۶ قانون کار، «کلیه نمایندگان رسمی کارگران جمهوری اسلامی ایران در سازمان جهانی کار، هیأت‌های تشخیص، هیأت‌های حل اختلاف، شورای عالی تأمین اجتماعی، شورای عالی حفاظت فنی و نظایر آن، حسب مورد توسط کانون عالی شوراهای اسلامی کار، کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران و یا مجمع نمایندگان کارگران انتخاب خواهند شد» و مطابق تبصره ۲ همان ماده «در صورتی که تشکل‌های عالی کارگری و کارفرمایی موضوع این فصل ایجاد نشده باشند، وزیر کار و امور اجتماعی می‌تواند نسبت به انتخاب نمایندگان مزبور در مجامع، شوراها و هیأت عالی اقدام نماید»).
آراء هیأت‌های‌ بدوی‌ در صورتی‌ که‌ مبلغ‌ مورد مطالبه‌ سازمان‌ اعم‌ از اصل‌ حق‌ بیمه‌ و خسارات‌دویست‌ هزار ریال‌ یک میلیون و پانصد هزار ریال یا کمتر باشد و یا اینکه‌ در موعد مقرر مورد اعتراض‌ واقع‌ نشود قطعی‌ و لازم‌الاجرا خواهد بود. در صورتی‌ که‌ مبلغ‌ مورد مطالبه‌ بیش‌ ازدویست‌ هزار ریال‌یک میلیون و پانصد هزار ریال باشد کارفرما و سازمان‌ ظرف‌ ۲۰ روز از تاریخ‌ ابلاغ‌ واقعی‌ یا قانونی‌ رأی‌ هیأت‌ بدوی‌ حق‌ تقاضای‌ تجدیدنظر خواهند داشت‌.
به موجب قانون اصلاح مواد ۴۳، ۴۴ و ۸۰ قانون تامین اجتماعی مصوب ۲۷/۷/۱۳۷۶  حدنصاب اعتراض به آرای هیات های بدوی  تشخیص مطالبات، به «یک میلیون و پانصد هزار ریال تغییر یافته است».
ماده‌ ۴۴ـ
هیأت‌های‌ تجدیدنظر تشخیص‌ مطالبات‌ در تهران مراکز استانها با شرکت‌ افراد زیر تشکیل‌ می‌شود:
(به موجب قانون اصلاح مواد ۴۳، ۴۴ و ۸۰ قانون تأمین اجتماعی مورخ ۲۷/۷/۱۳۷۶ مجلس شورای اسلامی عبارت «در تهران» به «مراکز استانها» تغییر یافت.
۱ـ نماینده‌ وزارت‌ رفاه‌اجتماعی‌ که‌ ریاست‌ هیأت‌ را به‌ عهده‌ خواهد داشت‌. (وزارت‌رفاه و تأمین‌اجتماعی جایگزین وزارت رفاه اجتماعی شده است)
۲ـ یک‌ نفر از قضات‌ دادگستری‌ به‌ انتخاب‌ وزارت‌ دادگستری‌. (رئیس قوه قضائیه جایگزین وزیر دادگستری شده است)
۳ـ یک‌ نفر به‌ انتخاب‌ شورای‌ عالی‌ تأمین‌اجتماعی‌.
۴ـ نماینده‌ سازمان‌ به‌ انتخاب‌ رئیس‌ هیأت‌ مدیر ه‌ و مدیرعامل‌ سازمان‌.
۵ـ یک‌ نفر به‌ عنوان‌ نماینده‌ کارفرما به‌ انتخاب‌ اتاق‌ بازرگانی‌ و صنایع‌ و معادن‌ ایران‌ در مورد بازرگانان‌ و صاحبان‌ صنایع‌ یا یک‌ نفر نماینده‌ اتاق‌ اصناف‌ در مورد افراد صنفی‌ و صاحبان‌ حرف‌ و مشاغل‌ آزاد. (شورای اصناف جایگزین اتاق اصناف شده است برای توضیح رک: صفحه راهنما)
آراء هیأت‌ تجدیدنظر قطعی‌ و لازم‌الاجرا است‌.
تبصره‌ ـ هیأت‌های‌ بدوی‌ و تجدیدنظر تاریخ‌ رسیدگی‌ را به‌ کارفرما ابلاغ‌ خواهند کرد و حضور کارفرما برای‌ ادای‌ توضیحات‌ بلامانع‌ است‌.
با توجه به بند ۳ اصل ۱۵۸ قانون اساسی در حال حاضر انتخاب قاضی با رییس قوه قضائیه می باشد همچنین به موجب قانون نظام صنفی  مصوب ۲۴/ ۱۲/۸۲ ، «شورای اصناف» جایگزین «اتاق اصناف» شده است.
ماده‌ ۴۵ـ
نحوه‌ تسلیم‌ اعتراض‌ و درخواست‌ تجدیدنظر و تشکیل‌ جلسات‌ هیأت‌ها و ترتیب‌ رسیدگی‌ و صدور رأی‌ و ابلاغ‌ به‌ موجب‌ آئین‌نامه‌ای‌ خواهد بود که‌ به‌ پیشنهاد هیأت‌ مدیره‌ سازمان‌ به‌ تصویب‌ شورای‌ عالی‌ سازمان‌ خواهد رسید.
(آیین نامه در صفحه ۳۴۶ درج شده است)
ماده‌ ۴۶ـ
سازمان‌ می‌تواند به‌ درخواست‌ کارفرما بدهی‌ او را حداکثر تا سی‌وشش‌ قسط‌ ماهانه‌ تقسیط‌ نماید و دراین‌ صورت‌ کارفرما باید معادل‌ دوازده‌ درصد در سال‌ نسبت‌ به‌ مانده‌ بدهی‌ خود بهره‌ به‌ سازمان‌ بپردازد. در صورتی‌ که‌ کارفرما هر یک‌ از اقساط‌ مقرر را در رأس‌ موعد مقرر پرداخت‌ نکند بقیه‌ اقساط‌ تبدیل‌ به‌ حال‌ شده‌ و طبق‌ ماده‌ ۵۰ این‌ قانون‌ وصول‌ خواهد شد.
تبصره‌ ـ در مواردی‌ که‌ به‌ علت‌ بحران‌ مالی‌ که‌ موجب‌ وقفه‌ کار کارگاه‌ باشد پرداخت‌ حق‌بیمه‌ در موعد مقرر مقدور نگردد کارفرما می‌تواند در موعد تعیین‌ شده‌ در این‌ ماده‌ تخفیف‌ در میزان‌ خسارت‌ و جریمه‌ دیرکرد را تقاضا نماید. در این‌ صورت‌ هیأت‌های‌ بدوی‌ و تجدیدنظر تشخیص‌ مطالبات‌ به‌ تقاضای‌ کارفرما رسیدگی‌ و رأی‌ مقتضی‌ صادر خواهند نمود. میزان‌ خسارت‌ و جریمه‌ دیرکرد در هر حال‌ نباید از ۱۲ درصد مبلغ‌ حق‌ بیمه‌ عقب‌افتاده‌ برای‌ هر سال‌ کمتر باشد.
(این ماده و تبصره آن در تاریخ ۱۳/۴/۱۳۶۱ با تصویب قانون «منع دریافت خسارات و  جرایم و بهره» لغو و قانون دریافت جرائم نقدی مصوب ۹/۵/۱۳۷۳ جایگزین آن شده است. متن قانون منع دریافت خسارا ت …. بدین شرح است:
قانون منع دریافت خسارات و  جرایم و بهره مندرج در قانون تأمین اجتماعی مصوب ۱۳/۴/۱۳۶۱ مجلس شورای اسلامی
(این قانون با توجه به قانون دریافت جرایم نقدی که در ادامه همین قانون آمده است لازم‌الاجرا نیست)
ماده واحده ـ دولت مکلف است حداکثر ظرف شش ماه نسبت به تهیه و تقدیم لایحه تأمین‌اجتماعی به مجلس شورای اسلامی اقدام نماید، تا تصویب قانون جدید از تاریخ اجرای این ماده واحده خسارات تأخیر تأدیه و لیست و بهره تقسیط مانده بدهی و زیان دیرکرد مندرج در قانون تأمین اجتماعی کلاً حذف می‌گردد.
تبصره ۱- در مورد کارفرمایانی که بابت حق بیمه بدهکارند به ترتیب زیر عمل خواهد شد:
الف) هرگاه بدهی کارفرما قبلاً تقسیط شده و اقساط آن در حال پرداخت باشد کلیه اقساط پرداخت شده بابت اصل حق بیمه محسوب و خسارات و جرایم مقرر و بهره تقسیط از بدهی کارفرما و اقساطی که باید بپردازد کسر خواهد شد.
ب) مشمولین لایحه قانونی بخشودگی قسمتی از حق بیمه بیمه‌شدگان و کارفرمایان کارگاههای کوچک صنفی که تا تصویب این قانون قادر به پرداخت بدهی‌های معوقه نگردیده‌اند به موجب این قانون کماکان مشمول بخشودگی مقرر در لایحه مذکور شناخته می‌شوند.
ضمناً بخشودگی موضوع لایحه قانونی بخشودگی قسمتی از حق بیمه بیمه‌شدگان و کارفرمایان مصوب ۲۴/۹/۱۳۵۸ شورای انقلاب بعد از تصویب این قانون همچنان ادامه خواهد یافت.
تبصره ۲- چنانچه کارفرما نسبت به پرداخت اصل حق بیمه متعلقه (بدون در نظر گرفتن خسارات تأدیه و لیست و بهره تقسیط مانده بدهی و زیان دیرکرد) اقدام ننماید، پس از اعلام مراتب از طرف سازمان، حسب مورد، وزارتخانه‌ها و مؤسسات و شرکتهای دولتی و شهرداریها و نهادهای انقلابی و هر مرجع مربوط دیگر به منظور همکاری با سازمان از طریق قانونی اقدام خواهند نمود.
(متن زیر به عنوان تبصره ۳ در تاریخ ۲۹/۶/۱۳۶۶ به قانون فوق الحاق گردیده است:
تبصره ۳- اشخاص حقیقی غیرمسلم یا اعضای غیرمسلم اشخاص حقوقی خارج که مستقلاً یا به صورت مشارکت به موجب عقد قرارداد با اشخاص حقیقی یا حقوقی ایرانی ایفای تعهدات ناشی از قوانین ایران را پذیرفته باشند، از شمول این قانون مستثنی  می‌باشند، مگر در مواردی که بنا به سیاست کلی جمهوری اسلامی ایران هیأت وزیران، کشور متبوع این نوع اشخاص را در صورتی که رژیمهای استکباری و استعماری و نژادپرست بر این کشورها حاکم نبوده و این اشخاص کافر یا محارب و ضدانقلاب اسلامی نباشند، مشمول این قانون تشخیص دهد و یا اینکه در اثر صلح و سازش پرداخت خسارات و جرایم دیرکرد به عهده مؤسسات دولتی یا وابسته به دولت محول گردد که در این صورت تصمیم نهایی با هیأت وزیران خواهد بود. (این تبصره از تاریخ لازم‌الاجرا شدن قانون دریافت جرایم نقدی مصوب ۹/۵/۷۳ لغو شده است نگاه کنید به ماده ۴ قانون فوق الذکر)
متن قانون «دریافت جرایم نقدی از ….» بدین شرح است:
قانون دریافت جرائم نقدی از کارفرمایان کارگاههای مشمول قانون
تأمین اجتماعی که ظرف مهلت مقرر نسبت به ارسال صورت مزد و حقوق بیمه‌شدگان و حق بیمه مربوط اقدام نمی‌نمایند (مصوب ۹/۵/۱۳۷۳)
واصلاحات بعدی
ماده ۱- کارفرمایان کلیه کارگاههای مشمول قانون تأمین اجتماعی مصوب تیرماه سال ۱۳۵۴ مکلفند صورت مزد و حقوق کلیه بیمه شدگان و حق بیمه و بیمه بیکاری مربوط به هر ماه را حداکثر تا پایان آخرین روز ماه بعد به سازمان تأمین اجتماعی ارسال و پرداخت نمایند.
تبصره ۱- (اصلاحی) مورخ ۲۵/۱/۸۷  مجلس و ۸/۴/۸۷ مجمع تشخیص مصلحت)
کارفرمایانی که از تنظیم و ارسال صورت مزد و حقوق بیمه شدگان به ترتیب مذکور در این قانون و آئین نامه موضوع ماده (۳۹) قانون تأمین اجتماعی خودداری کنند یا به ترتیبی که با موافقت قبلی سازمان مزبور معین می‌شود در مورد ارسال صورت مزد یا حقوق عمل نکنند، ملزم به پرداخت جریمه نقدی به میزان ده درصد (۱۰%) مبلغ حق بیمه همان ماه می‌باشند.
تبصره ۲- (اصلاحی)کارفرمایانی که در موعد مقرر در این قانون تمام یا قسمتی از حق بیمه و بیمه بیکاری مربوط به هر ماه را پرداخت ننمایند، علاوه بر تأدیه اصل حق بیمه و بیمه بیکاری ملزم به پرداخت جریمه نقدی به میزان دو درصد (۲%) تمام یا کسر بدهی قطعی پرداخت نشده به ازاء هر ماه تأخیر می‌باشند.
تبصره ۳- جریمه نقدی موضوع تبصره ۲ این ماده منحصراً برای یکسال می باشد و چنانچه کارفرمایان به تکالیف قانونی تعیین شده در این قانون عمل ننمایند جرایم نقدی از ابتدای سالهای بعد، همه ساله معادل جریمه سال اول اضافه خواهد شد. (به موجب اصلاحی مورخ ۲۵ /۱/۸۷ مجلس و ۸/۴/۸۷ مجمع تشخیص حذف شده است)
ماده ۲- (اصلاحی)کارفرمایانی که تا پایان اسفند ماه ۱۳۸۶ دارای بدهی حق بیمه و بیمه بیکاری به سازمان تأمین اجتماعی می‌باشند در صورتی که ظرف شش ماه از تاریخ تصویب این قانون در مورد ترتیب پرداخت اصل بدهی قطعی شده با سازمان یاد شده توافق نمایند، از بخشودگی معادل صددرصد (۱۰۰%) جرائم مربوط برخوردار خواهند بود:
۱-        در صورت پرداخت بدهی های معوقه ظرف یک سال از تاریخ توافق با سازمان، از بخشودگی معادل صددر صد (۱۰۰%) جرائم مربوط برخوردار خواهند شد.
۲-     در صورت پرداخت بدهی های معوقه ظرف هجده ماه از تاریخ توافق با سازمان، از بخشودگی معادل هشتادوپنج (۸۵%) جرائم مربوط برخوردار خواهند بود. در صورت پرداخت بدهی های معوقه ظرف مدت بیست وچهار ماه از تاریخ توافق با سازمان، از بخشودگی معادل هفتادوپنج درصد (۷۵%) جرائم مربوط برخوردار خواهند شد.
۳-        در صورت پرداخت بدهی های معوقه ظرف مدت سی ماه از تاریخ توافق با سازمان، از بخشودگی معدل شصت درصد (۶۰%) جرائم مربوط برخوردار خواهند شد.
۴-     در صورت پرداخت بدهی های معوقه حداکثر ظرف مدت سی و شش ماه از تاریخ توافق با سازمان، از بخشودگی معادل پنجاه درصد (۵۰%)  جرائم مربوط برخوردار خواهند شد.
تبصره ۱- در خصوص بدهی هایی که به استناد تبصره (۴) ماده واحده قانون معافیت از پرداخت سهم بیمه کارفرمایانی که حداکثر پنج نفر کارگر دارند مصوب ۱۳۶۱ و با تصویب هیأت مدیره سازمان به بیش از سی‌وشش قسط تقسیط می‌گردد، کلیه اقساطی که در دوره سه ساله اولیه مورد تقسیط قرار می‌گیرد به شرح بند (۵) ماده (۲) مشمول بخشودگی جرائم بوده و نسبت به باقیمانده اقساط، نحوه بخشودگی جرائم طبق ضوابطی خواهد بود که به تصویب هیأت مدیره سازمان تأمین اجتماعی خواهد رسید.
تبصره ۲- در صورت تقسیط بدهی چنانچه کارفرما هر یک از اقساط مقرر را تا سر رسید قسط بعدی پرداخت نکند ، بدهی تبدیل به حال شده و جرائم نسبت به مانده بدهی از تاریخ تبدیل به حال طبق تبصره (۲) ماده (۱) این قانون دریافت خواهد شد بدیهی است جرائم مطالبه شده قبلی نیز به نسبت مانده قابل وصول می باشد . (به موجب اصلاحیه مورخ ۲۵/۱/۸۷ مجلس و ۸/۴/۸۷ مجمع تبصره ماده حذف شده و تبصره های ۱ و ۲ جایگزین آن شده است)
ماده ۳- (صلاحی مورخ ۲۵/۱/۸۷ مجلس و ۸/۴/۸۷ مجمع ) کارفرمایانی که قبل از صدور اجرائیه اقدام به پرداخت کامل بدهی خود نمایند از چهل درصد (۴۰%) جرائم مربوط معاف خواهند بود و در خصوص کارگاههای دارای بحران مالی میزان معافیت طبق تصویب هیات مدیره سازمان تامین اجتماعی تا شصت درصد (۶۰% ) قابل افزایش خواهد بود .
ماده ۴- قانون جایگزینی تبصره ۳ الحاقی به قانون منع دریافت خسارات و جرایم بهره مندرج در قانون تأمین اجتماعی مصوب ۲۹/۶/۱۳۶۶ از تاریخ اجرای این قانون لغو و اشخاص حقیقی و حقوقی خارجی درخصوص خسارات و جرایم تابع این قانون می‌باشند.
ماده ۵- کلیه جرایم وصولی موضوع این قانون به حساب خزانه‌داری کل واریز می‌گردد دولت مکلف است همه ساله معادل مبلغ جرایم واریز شده را در قانون بودجه منظور و به منظور تعمیم بیمه‌های اجتماعی در اختیار سازمان تأمین اجتماعی قرار دهد.
صددرصد اعتبار مذکور تخصیص یافته تلقی می‌گردد.
ماده ۶- جرایم موضوع این قانون طبق ماده ۵۰ قانون تأمین اجتماعی از طریق صدور اجرائیه وصول خواهد شد.
ماده ۷- ( صلاحی مورخ ۲۵/۱/۸۷ مجلس و ۸/۴/۸۷ مجمع تشخیص)جرائم کلیه بدهی های گذشته کارفرمایان از تاریخ تصویب این قانون مطابق تبصره (۲) ماده (۱) همین قانون محاسبه و اخذ خواهد گردید.
قانون فوق مشتمل بر ۷ ماده و ۵ تبصره در جلسه علنی روز یکشنبه مورخ نهم مرداد ماه یکهزار و سیصد و هفتاد و سه مجلس شورای اسلامی تصویب و در تاریخ ۱۲/۵/۱۳۷۳ به تأیید شورای نگهبان رسیده است.
(مفاد این قانون با تصویب مواد ۱۱ و ۱۲ قانون تنظیم بخشی از مقررات تسهیل و نوسازی صنایع کشور و اصلاح ماده ۱۱۳ قانون برنامه سوم توسعه (مصوب ۴/۴/۱۳۸۲) در برخی موارد دچار تغییر شده است متن مواد مزبور به شرح زیراست:
ماده ۱۱- درصدهای مربوط به جرایم موضوع تبصره ۲ ماده ۱ قانون «دریافت جرایم نقدی از کارفرمایان کارگاههای مشمول قانون تأمین اجتماعی که ظرف مهلت مقرر نسبت به ارسال صورت مزد و حقوق بیمه‌شدگان وفق بیمه مربوط اقدام نمی‌نمایند، مصوب ۹/۵/۱۳۷۳»، به دو درصد (۲%) تمام یا کسر بدهی پرداخت نشده به ازای هر ماه تأخیر تغییر می‌یابد.
ماده ۱۲- کارفرمایان مشمول قانون تأمین اجتماعی که دارای بدهی معوقه تا پایان سال ۱۳۸۰ به سازمان تأمین اجتماعی می‌باشند، چنانچه حداکثر ظرف شش ماه از تاریخ اجرای این قانون، اصل  حق بیمه و بیمه بیکاری قطعی شده را به سازمان یادشده پرداخت و یا با توافق سازمان مزبور آن را تقسیط و اقساط تعیین شده را در سررسیدهای مربوط پرداخت نمایند، جرایم متعلقه اعم از جرایم تأخیر پرداخت حق بیمه و تأخیر ارسال صورت مزد و حقوق موضوع ماده (۱) قانون دریافت جرایم نقدی از کارفرمایان کارگاههای مشمول قانون تأمین اجتماعی که ظرف مهلت مقرر نسبت به ارسال صورت مزد و حقوق بیمه‌شدگان و حق بیمه مربوط اقدام نمی‌نمایند مصوب ۹/۵/۱۳۷۳، بخشوده می‌شوند).
ماده‌ ۴۷ـ
کارفرمایان‌ مکلفند صورت‌ مزد و حقوق‌ و مزایای‌ بیمه‌ شدگان‌ همچنین‌ دفاتر و مدارک‌ لازم‌ را در موقع‌ مراجعه‌ بازرس‌ سازمان‌ در اختیار او بگذارند. بازرسان‌ سازمان‌ می‌توانند از تمام‌ یا قسمتی‌ از دفاتر و مدارک‌ مذکور رونوشت‌ یا عکس‌ تهیه‌ و برای‌ کسب‌ اطلاعات‌ لازم‌ به‌ هریک‌ از رؤسا و کارمندان‌ و کارگران‌ کارگاه‌ و مراجع‌ ذی‌ربط‌ مراجعه‌ نمایند. بازرسان‌ سازمان‌ حق‌ دارند کارگاه‌های‌ مشمول‌ قانون‌ را مورد بازرسی‌ قرار دهند و دارای‌ همان‌ اختیارات‌ و مسئولیت‌های‌ مذکور در مواد ۵۲ و ۵۳ قانون‌ کار خواهند بود. نتیجه‌ بازرسی‌ حداکثر ظرف‌ یکماه‌ از طرف‌ سازمان‌ به‌ کارفرما اعلام‌ خواهد شد. (در قانون کار مصوب ۱۳۶۹ مواد ۹۶ تا ۱۰۶ به بازرسی کار اختصاص دارد)
(به موجب ماده ۹۲ قانون نظام صنفی کشور مصوب ۲۴/۱۲/۸۲ چگونگی بازرسی از کارگاههای صنفی دچار تغییر شده است که متن آن به شرح زیر می باشد):
ماده ۹۲ – سازمان تامین اجتماعی فقط در صورت شکایت هریک از کارکنان واحدهای صنفی مبنی بر عدم پرداخت حق بیمه در مدت همکاری توسط افراد صنفی می تواند به نظر بازرس یا مندرجات دفاتر قانونی فرد صنفی، استناد و حق بیمه را دریافت کند. این مبلغ در صورت احراز تخلف فرد صنفی، معادل حق بیمه پرداخت نشده  شاکی شاغل و جریمه‌ای به مبلغ دو برابر آن خواهد بود. چنانچه مبلغ جریمه کمتر از یکصد هزار( ۱۰۰،۰۰۰) ریال باشد جریمه نقدی معادل یکصد هزار (۱۰۰،۰۰۰ ) ریال خواهد بود.
ماده‌ ۴۸ـ
از تاریخی‌ که‌ سازمان‌ با توجه‌ به‌ ماده‌ ۷ این‌ قانون‌ گروه‌ جدیدی‌ را مشمول‌ بیمه‌ اعلام‌ نماید ملزم‌ به‌ انجام‌ تعهدات‌ قانونی‌ طبق‌ مقررات‌ نسبت‌ به‌ بیمه‌شدگان‌ خواهد بود و کارفرمایان‌ موظفند حق‌ بیمه‌ را از همان‌ تاریخی‌ که‌ گروه‌ مزبور مشمول‌ بیمه‌ اعلام‌ شده‌ است‌ به‌ سازمان‌ بپردازند.
تبصره‌ـ در صورت‌ عدم‌ ارسال‌ صورت‌ مزد در موعد مقرر از طرف‌ کارفرما سازمان‌ می‌تواند مزد یا حقوق‌ بیمه‌شدگان‌ را براساس‌ مأخذی‌ که‌ طبق‌ ماده‌ ۴۰ این‌ قانون‌ مبنای‌ تعیین‌ حق‌ بیمه‌ قرار گرفته‌ است‌ احتساب‌ و مأخذ پرداخت‌ مزایای‌ نقدی‌ قرار دهد. در مواردی‌ که‌ تعیین‌ مزد یا حقوق‌ بیمه‌ شده‌ به‌ طریق‌ مذکور میسر نباشد سازمان‌ می‌تواند مزایای‌ نقدی‌ را به‌ مأخذ حداقل‌ مزد یا حقوق‌ به‌ طور علی‌الحساب‌ پرداخت‌ نماید.
ماده‌ ۴۹ـ
مطالبات‌ سازمان‌ ناشی‌ از اجرای‌ این‌ قانون‌ در عداد مطالبات‌ ممتاز می‌باشد.
ماده‌ ۵۰ـ
مطالبات‌ سازمان‌ بابت‌ حق‌ بیمه‌ و خسارات‌ تأخیر و جریمه‌های‌ نقدی‌ که‌ ناشی‌ از اجرای‌ این‌ قانون‌ یا قوانین‌ سابق‌ بیمه‌های‌ اجتماعی‌ و قانون‌ بیمه‌های‌ اجتماعی‌ روستاییان‌ باشد، همچنین‌ هزینه‌های‌ انجام‌ شده‌ طبق‌ مواد ۶۶ و ۹۰ و خسارات‌ مذکور در مواد ۹۸ و ۱۰۰ این‌ قانون‌ در حکم‌ مطالبات‌ مستند به‌ اسناد لازم‌الاجرا بوده‌ و طبق‌ مقررات‌ مربوط‌ به‌ اجرای‌ مفاد اسناد رسمی‌ به‌ وسیله‌ مأمورین‌ اجرای‌ سازمان‌ قابل‌ وصول‌ می‌باشد. آیین‌نامه‌ اجرایی‌ این‌ ماده‌ حداکثر ظرف‌ شش ماه‌ از تاریخ‌ تصویب‌ این‌ قانون‌ از طرف‌ سازمان‌ تهیه‌ و پس‌ از تصویب‌ وزارت‌ رفاه‌ اجتماعی‌ و وزارت‌ دادگستری‌ به‌ موقع‌ اجرا گذارده‌ خواهد شد. تا تصویب‌ آیین‌نامه‌ مزبور مقررات‌ این‌ ماده‌ توسط‌ مأمورین‌ اجرای‌ احکام‌ محاکم‌ دادگستری‌ براساس‌ آیین‌نامه‌ ماده‌ ۳۵ قانون‌ بیمه‌های‌ اجتماعی‌ اجرا خواهد شد. (در متن قانون مصوب سال ۱۳۵۴ مواد اشاره به ترتیب ۶۵ و ۶۹ و ۹۹ و ۱۰۰ آمده است لکن به نظر می‌رسد شماره مواد به ترتیب یادشده در متن ماده صحیح است)
(آیین نامه مذکور در این ماده در تاریخ ۲۵/۱۰/۱۳۵۵ به تصویب رسیده و در صفحه ۲۸۱ درج شده است).
 

بیمه پیمان یا قرادادها

با عنایت به مشکلاتی که در زمینه بیمه پیمان ها و از جمله تفسیر قانون تامین اجتماعی وبخش نامه های آن وجود دارد، وبا عنایت به زمینه ای که بنده در این رابطه، به دلیل سوابق کاری دارم، مطالبی رو در وبلاگ قرار می دهم. ابتدائا متن بخش نامه های در آمد رو تقدیم می کنم، در صورتی که دوستان هر گونه سئوال یا ابهامی در این راستا داشته باشند ، در حد توان پاسخگو خواهم بود،عزیزان می توانند از طریق ایمیل بنده و یا با طرح موضوع در قسمت نظرات سئوال خود را مطرح بفرمایند.


بخش نامه 14 جدید درآمد
مقدمه :
با تشکیل سازمان بیمه های اجتماعی در سال ۱۳۳۲ ، کارگران شاغل در فعالیتهای پیمانکاری ، جز اولین گروههایی بوده اند که تحت پوشش بیمه قرار گرفته اند بنا به موقعیتهای زمانی در زمینه نحوه محاسبه و وصول حق بیمه کارکنان شاغل در قراردادهای پیمانکاری ، بخشنامه ها و دستورالعمل های متعددی صادر شده است که بعضاً برای مدت زمان معین و برخی کماکان از قابلیت اجرایی برخوردار است . لذا کلیه بخشنامه و دستورالعملهای پیمانکاری با توجه به قوانین و مقررات و تصویب برنامه های شورای عالی تامین اجتماعی مورد بازنگری قرار گرفته و پس از حذف زوائد این دستورالعمل جایگزین کلیه بخشنامه ها و دستورالعمل های صادره قرار می گیرد .
فصل اول : مواد قانونی
۱-ماده ۳۸ قانون تامین اجتماعی :
در مواردی که انجام کار بطور مقاطعه به اشخاص حقیقی یا حقوقی واگذار میشود کارفرما باید در قراردادی که منعقد می کند مقاطعه کار را متعهد نماید که کارکنان خود و همچنین کارکنان مقاطعه کاران فرعی را نزد سازمان تامین اجتماعی بیمه نماید و کل حق بیمه را به ترتیب مقرر در ماده ۲۸ قانون تامین اجتماعی بپردازد . پرداخت پنج درصد بهای کل کار مقاطعه از طرف کارفرما موکول به ارائه مفاصا حساب از طرف سازمان خواهد بود . در مورد پیمانکارانی که صورت مزد و حق بیمه کارکنان خود را در موعد مقرر به سازمان تسلیم و پرداخت نمایند معادل حق بیمه پرداختی بنا به درخواست سازمان از مبلغ مذکور آزاد خواهد شد . هرگاه کارفرما آخرین قسط مقاطعه کار را بدون مطالبه مفاصاحساب سازمان بپردازد . مسئول پرداخت حق بیمه مقرر و خسارات مربوطه خواهد بود و حق دارد وجوهی را که از این بابت به سازمان پرداخت می نماید از مقاطعه کار مطالبه و وصول کند. کلیه وزارتخانه ها و موسسات و شرکتهای دولتی همچنین شهرداریها و اتاق اصناف ( سابق ) و موسسات دولتی و غیر دولتی و موسسات خیریه و عام المنفعه مشمول این ماده می باشند.
تبصره الحاقی به ماده ۳۸ قانون تامین اجتماعی مصوب جلسه مورخ ۱۳۷۲/۰۲/۲۶ مجلس شورای اسلامی
کلیه کارفرمایان موضوع ماده ۳۸قانون تامین اجتماعی و ۲۹ قانون بیمه های اجتماعی ( سابق ) مکلفند مطالبات سازمان تامین اجتماعی از مقاطعه کاران و مهندسین مشاوری که حداقل یکسال از تاریخ خاتمه تعلیق یا فسخ قرارداد آنان گذشته و در این فاصله جهت پرداخت حق بیمه کارکنان شاغل در اجرای قرارداد و ارائه مفاصاحساب سازمان تامین اجتماعی مراجعه ننموده اند را ضمن اعلام فهرست مشخصات مقاطعه کاران و مهندسین مشاور از محل ۵% کل کار و آخرین قسط نگهداری شده به این سازمان پرداخت نمایند . میزان حق بیمه پس از قطعی شدن طبق قانون و بر اساس آراء هیات تجدید نظر موضوع ماده ۳۳ قانون تامین اجتماعی اعلام خواهد شد . مهلت مقرر جهت واریز مورد مطالبه توسط واگذارندگان کار حداکثر بیست و پنج روز تعیین گردیده است .
۲-ماده ۴۱ قانون تامین اجتماعی
در مواردیکه نوع کار ایجاب کند سازمان تامین اجتماعی میتواند به پیشنهاد هیئت مدیره و تصویب شورایعالی سازمان نسبت مزد را به کل کار انجام یافته تعیین و حق بیمه متعلقه را به همان نسبت مطالبه وصول نماید .
فصل دوم : طبقه بندی قراردادها
قراردادهای مشمول ماده ۳۸ قانون تامین اجتماعی از نظر احتساب حق بیمه به سه دسته تقسیم می گردند :
بخش اول : قراردادهای مشمول ضوابط طرحهای عمرانی
بخش دوم : قراردادهای غیر عمرانی
بخش سوم : موارد خاص قراردادهای غیر عمرانی
بخش اول : قراردادهای مشمول ضوابط طرحهای عمرانی
الف : شرایط لازم
طبق مصوبات ۱۲۹ و ۱۴۳ شورایعالی تامین اجتماعی ( پیوست شماره یک ) قراردادهایی مشمول ضوابط طرحهای عمرانی تلقی میگردند که دو شرط زیر تواما دارا باشند :
۱-قرارداد بر اساس فهرست بها پایه سازمان برنامه و بودجه ( قراردادهای پیمانکاری ) یا ضوابط تیپ سازمان مزبور ( قراردادهای مشاوره ای ) منعقد شده باشد .
۲-تمام یا قسمتی از بودجه عملیات از محل اعتبارات عمرانی دولت (اعتبارات عمرانی ملی ، منطقه ای ، استانی ) تامین شده باشد .
ب – نحوه احتساب حق بیمه پیمانهای طرحهای عمرانی
ماخذ حق بیمه کلیه قراردادهای مشمول ضوابط طرحهای عمرانی بر اساس مصوبات ۱۲۹ و ۱۴۳ شورایعالی تامین اجتماعی از تاریخ ۱۳۶۳/۰۴/۱۶ به بعد بشرح ذیل می باشد .
۱-حق بیمه قراردادهای مشاوره ای مقطوعاً ۱۴ درصد ناخالص کارکرد بعلاوه ۱٫۶ درصد بعنوان حق بیمه بیکاری جمعاً به میزان ۱۵٫۶ درصد ناخالص کارکرد می باشد ( سهم پیمانکار ۳٫۶ درصد و سهم کارفرما ۱۲ درصد )
۲- حق بیمه قراردادهای پیمانکاری ( اجرایی ) مقطوعاً ۶ درصد ناخالص کارکرد بعلاوه ۶ دهم درصد بعنوان بیمه بیکاری جمعاً به میزان ۶٫۶ درصد ناخالص کارکرد میباشد (۱٫۶ درصد سهام پیمانکار و ۵ درصد سهم کارفرما )
توجه : حق بیمه کلیه قراردادهای مشاوره که قبل از ۱۳۶۳/۰۴/۱۶ خاتمه یافته است و همچنین صورتحساب مربوط به قبل از تاریخ مذکور قراردادهائی که قبل از ۱۳۶۳/۰۴/۱۶ شروع و بعد از آن خاتمه یافته است . طبق حسابرسی از دفاتر قانونی و در مورد قراردادهای پیمانکاری ( اجرایی ) به ماخذ ۳٫۲ درصد محاسبه می گردد.
تذکر ۱- حق بیمه بیکاری از تاریخ ۱۳۶۹/۰۵/۰۶ بشرح مندرج در بند ۱ و ۲ محاسبه میگردد.
تذکر ۲- طبق مصوبه شماره ۴۴۰۹ مورخ ۱۳۶۶/۰۵/۱۸ شورایعالی تامین اجتماعی در صورتیکه پیمانکاران مجری قراردادهای مشمول طرحهای عمرانی بخشی از اجرای عملیات موضوع پیمان را طی قرارداد به پیمانکار فرعی واگذار نمایند چنانچه حق بیمه متعلق به قرارداد اصلی پرداخت شود وصول حق بیمه بابت قرارداد پیمانکار فرعی منتفی خواهد بود .
تذکر ۳- طبق نظریه کتبی دفتر فنی سازمان مدیریت و برنامه ریزی ( سازمان برنامه و بودجه سابق ) کلیه قراردادهائیکه بمنظور اجرای عملیات ساختمانی با متراژ زیر بنا مطابق بخشنامه ۱۰۲/۲۷۰۰/۵۴/۲۰۰۰ مورخ مرداد ۷۵ ( حداکثر ۲۰۰۰ متر مربع ) منعقد شوند بر اساس فهرست بهاء سازمان برنامه و بودجه تلقی می شوند بنابراین در صورتیکه بودجه آنها از محل اعتبارات طرحهای عمرانی تامین گردد مشمول مصوبات ۱۲۹ و ۱۴۳ شورایعالی تامین اجتماعی بوده و حق بیمه و بیمه بیکاری آنها بترتیب به ماخذ ۶ درصد و ۰٫۶ درصد ( جمعاً ۶/۶ درصد ) خواهد بود .
تذکر۴- برابر بخشنامه شماره ۵۴/۲۸۰۰-۶۷۷۲-۱ مورخ ۱۳۶۴/۰۶/۲۸ سازمان برنامه و بودجه قراردادهای طرحهای عمرانی که بر اساس قیمت پایه منعقد و ضریب پیشنهادی پیمانکار بیش از ۱۰ درصد بالاتر ( پلوس ) از قیمت پایه باشد چنانچه دارای مجوز از شورایعالی فنی سازمان مدیریت و برنامه ریزی باشد مشمول ضوابط طرحهای عمرانی و مصوبات ۱۲۹ و ۱۴۳ شورایعالی تامین اجتماعی خواهد بود . اما گر مجوز شورایعالی فنی سازمان مذکور را نداشته باشد از نظر تعیین حق بیمه مشمول ضوابط طرحهای عمرانی نبوده و مشمول بخش سوم این دستورالعمل خواهد بود .
ج : مجوزهای خاص قراردادهای پیمانکاری و مشاوره ای طرحهای عمرانی سازمان صنایع دفاع ، قراردادهای تسطیح و آماده سازی اراضی وزارت مسکن و شهرسازی ، قراردادهای ساختمانی شرکت مخابرات ایران ، وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح و قراردادهای سازمان تامین اجتماعی با پیمانکاران ( صرفنظر از محل تامین اعتبار پروژه ) در صورتیکه قرارداد بر اساس فهرست بهاء و ضوابط سازمان برنامه و بودجه با پلوس حداکثر ۹/۹ درصد ) منعقد شده باشد از نظر احتساب حق بیمه مشمول مصوبات ۱۲۹ و ۱۴۳ شورایعالی سازمان خواهند بود .
بخش دوم : قراردادهای غیر عمرانی
الف – مشمولین
کلیه قراردادهای فاقد شرایط اشاره شده در بخش طرحهای عمرانی ، قراردادهای غیر عمرانی تلقی شده و حق بیمه این قبیل قراردادها برابر مقررات و مصوبات شورایعالی تامین اجتماعی بشرح آتی محاسبه و وصول میگردد .
ب- نحوه و چگونگی احتساب حق بیمه
نحوه احتساب و حق بیمه قراردادهای غیر عمرانی با توجه به مصوبات شورایعالی تامین اجتماعی بشرح زیر می باشد .
۱- قراردادهای منعقده قبل از مهر ۶۵ :
در مورد قراردادهای فوق به لحاظ اینکه در حال حاضر تقریباً تمامی این قراردادها به اتمام رسیده است نیاز به توضیح نیست و صرفاً جدول ضرائب مربوطه جهت استفاده احتمالی ضمیمه است ( پیوست شماره ۲) فرمول محاسبه حق بیمه قرارداد به ترتیب زیر است : ( ۲۷% × ضریب دستمزد عملیات قرارداد × کل ناخالص کارکرد = حق بیمه قرارداد )
۲-قراردادهای منعقده از مهر ۶۵ لغایت ۱۳۷۰/۰۱/۲۳
ضریب دستمزد قراردادهائیکه از تاریخ ۱۳۶۵/۰۷/۰۱ لغایت ۱۳۷۰/۰۱/۲۳ منعقد شده اند با توجه به نوع عملیات قرارداد در ۶ فصل تعیین گردیده است ( پیوست شماره ۳ ) که در صورت نیاز میتوانند به آن رجوع نمایند .
فرمول محاسبه حق بیمه قرارداد به ترتیب زیر است :
( ۲۷% ضریب دستمزد عملیات قرارداد × کل ناخالص کارد = حق بیمه قرارداد )
۳-قراردادهای منعقده از ۱۳۷۰/۰۱/۲۴ به بعد
بموجب مصوبات مورخ ۱۳۷۰/۰۱/۲۴ و ۱۳۷۳/۰۹/۰۷ ( پیوستهای شماره ۴ و ۵ ) شورایعالی تامین اجتماعی ، ضرائب واحدی همانند طرحهای عمرانی برای محاسبه قراردادهای غیر عمرانی در نظر گرفته شده است که این امر تسهیلات زیادی را در جهت وصول حق بیمه و صدور مفاصاحساب پیمانکاران فراهم آورده است و به استناد مصوبه مورخ ۱۳۷۰/۰۱/۲۴ حق بیمه قراردادهای پیمانکاری و مهندسین مشاور از تاریخ مذکور به بعد با توجه به تعهد طرفین و نحوه اجرای کار به ترتیب زیر محاسبه میگردد .
۱-۳- حق بیمه قراردادهائیکه در اجرای آنها تهیه مصالح مصرفی کلا بعهده و هزینه پیمانکار میباشد و با موضوع قرارداد ارائه خدمات بوده و نوع کار ایجاب نماید که کلا بصورت مکانیکی انجام گردید بمیزان هفت درصد ناخالص کل کارکرد میباشد ( موضوع ماده دوم مصوبه مورخ ۱۳۷۰/۰۱/۲۴)
۷% × کل ناخالص کارکرد=حق بیمه
۱/۹×اصل حق بیمه=بیمه بیکاری
۲-۳- حق بیمه کلیه قراردادهای دستمزدی و خدماتی غیر مکانیکی بمیزان پانزده درصد ناخالص کل کارکرد میباشد .
۱۵% × کل ناخالص کارکرد = حق بیمه
۱/۹×اصل حق بیمه=بیمه بیکاری
۳-۳- در مواردیکه تهیه قسمتی از مصالح بعهده و هزینه پیمانکار و قسمتی بعهده و هزینه واگذارنده کار میباشد ، ارزش مصالح واگذاری به پیمانکار به ناخالص کل کارافزوده می شود و سپس حق بیمه طبق بند ۱-۳ محاسبه می گردد .
۴-۳-قیمت تجهیزات وارده از خارج از کشور که پیمانکاران از طریق گشایش اعتبار اسنادی خریداری می نماید مشمول کسر حق بیمه نمی باشد همچنین قیمت مصالح انحصاری ، اختصاصی ، آسانسور و تاسیسات ، ماشین آلات ، آهن آلات در قراردادهای سوله سازی که تهیه آن در اختیار واگذارندگان کاراست ، پارچه در قراردادهای دوخت و دوز و آسفالت در قراردادهای جاده سازی و آسفالت کاری ، موکت و کف پوش و کابینت در صورتیکه توسط کارفرما تهیه و بصورت رایگان به پیمانکار تحویل شود بعنوان مصالح واگذاری تلقی نشده و قیمت آنها به کل کارکرد اضافه نمیگردد .
۵-۳-در مواردیکه موضوع قرارداد ارائه خدمات بوده و نوع کار ایجاب نماید قسمتی از کار بصورت مکانیکی ( با وسائل و ماشین آلات مکانیکی متعلق به پیمانکار ) و قسمتی بصورت دستی انجام گیرد در این حالت حق بیمه بخش ( درصد ) مکانیکی بماخذ هفت درصد و حق بیمه بخش ( درصد ) دستی بماخذ پانزده درصد محاسبه میگردد .
تذکر : چنانچه وسائل و ابزار مکانیکی توسط واگذارنده کار تهیه و بدون دریافت کرایه در اختیار پیمانکار قرار گیرد در این حالت نیز با توجه به دستمزدی بودن کار حق بیمه آن کلاً طبق ماده اول مصوبه مورخ ۱۳۷۰/۰۱/۲۴ و با ماخذ پانزده درصد محاسبه خواهد شد .
۶-۳ طبق تبصره ۶ مصوبه مورخ ۱۳۷۰/۰۱/۲۴ ماخذ احتساب حق بیمه پیمانکاران و مهندسین مشاور طرف قرارداد با بنیاد مسکن انقلاب اسلامی یک درصد کمتر از درصدهای قید شده در ماده اول ودوم مصوبه مذکور بوده و به ترتیب ۱۴% و ۶% بابت حق بیمه و ۱/۹ آن بعنوان حق بیمه بیکاری محاسبه میگردد.
۷-۳- در مواردیکه تهیه و طراحی و خرید تجهیزات در خارج از کشور صورت گرفته و تامین بهای آن نیز از طریق اعتبار اسنادی باشد و فقط عملیات نصب آنها در داخل کشور باشد چنانچه عملیات پروژه شامل نصب و کارهای ساختمانی و دیگر عملیات مرتبط با آن بوده و تامین سایر مصالح بر عهده پیمانکار باشد حق بیمه با ماخذ هفت درصد کارکرد داخل ایران و در صورتیکه عملیات پروژه صرفاً نصب تجهیزات باشد با توجه به نحوه انجام آن ( مکانیکی یا غیر مکانیکی و یا توأماً مکانیکی و دستی ) حق بیمه آن حسب مورد طبق ماده اول و دوم مصوبه مورخ ۱۳۷۰/۰۱/۲۴ و به شرح فوق محاسبه میگردد.
۸-۳- در مواردیکه پیمانکار اصلی بخشی از عملیات پروژه را با انعقاد قرارداد به پیمانکاران فرعی واگذار نماید حق بیمه پیمانکاران فرعی نیز با توجه به تعهدات طرفین مندرج در پیمان طبق ضوابط محاسبه و وصول و به هنگام احتساب حق بیمه پیمانکار اصلی معادل کارکرد پیمانکار فرعی از کارکرد پیمانکار اصلی کسر میگردد .
۹-۳- آن دسته از نهادها و سازمانها و وزارتخانه هائیکه کارکنان آن مشمول قانون حمایتی خاص غیر از تامین اجتماعی میباشند در صورتیکه با انعقاد قرارداد با سایر موسسات ، وزارتخانه و سازمانها اقدام به انجام کار بصورت پیمانکاری نمایند چنانچه ارگانهای مذکور گواهی نمایند که کار موضوع قرارداد منحصراً توسط پرسنل رسمی آنها که مشمول قانون حمایتی خاص میباشند انجام گرفته است لزومی به محاسبه و وصول حق بیمه قراردادهای آنها بر اساس تصویبنامه مذکور نخواهد بود . بدیهی است این قبیل پیمانکاران می بایستی لیست و حق بیمه کلیه پرسنل روز مزد و غیر رسمی شاغل در اجرای پیمان را به سازمان تسلیم و پرداخت نمایند . و صدور مفاصاحساب قرارداد منوط به پرداخت حق بیمه آنان خواهد بود . در هر حال واگذارنده کار ملزم به رعایت ماده ۳۸ قانون تامین اجتماعی در مورد این گروه از پیمانکاران نیز میباشد .
۱۰-۳- در کلیه مواردی که حق بیمه قراردادهای غیر عمرانی هستند به لیستهای ارسالی پیمانکار بیشتر از حق بیمه طبق ماخذ موضوع مصوبه مورخ ۱۳۷۰/۰۱/۲۴ شورایعالی تامین اجتماعی باشد مبنای احتساب حق بیمه لیستهای ارسالی پیمانکار خواهد بود.
۱۱-۳- در مورد قراردادهایی که تمام یا قسمتی از کارکرد آنها به ارز میباشد با توجه به به قیمت ارز پیش بینی شده در قرارداد معادل ریالی آن محاسبه و سپس مبنای احتساب حق بیمه قرار میگیرد .
بخش سوم : حالات خاص قراردادهای غیر عمرانی
الف –پیمانکارانی که دارای کارگاه تولیدی ، صنعتی و فنی میباشند .
بموجب مصوبه مورخ ۱۳۷۳/۰۹/۰۷ شورایعالی تامین اجتماعی نحوه احتساب حق بیمه پیمانکارانی که دارای کارگاه صنعتی ، فنی و تولیدی در ارتباط با موضوع عملیات قراردادهای منعقده می باشند و امور اجرایی پیمانها در کارگاه آنها انجام میگیرد بشرح ذیل خواهد بود : ضمناً اینگونه قراردادها در محل شعبه مربوط به کارگاه پیمانکار متمرکز و مفاصاحساب هر پیمان نیز به تفکیک از همان شعبه صادر میگردد .
۱-اشخاص حقوقی
در صورتیکه پیمانکار شخص حقوقی و دارای دفاتر و اسناد قانونی بوده و دفاتر آن مورد تائید سازمان باشد در این صورت با وصول حق بیمه طبق گزارش بازرسی از دفاتر صدور مفاصاحساب قرارداد بلامانع میباشد . شعب مکلفند انجام بازرسی از دفاتر قانونی این قبیل پیمانکاران را در اولویت قرار داده چنانچه پیمانکار قبل از انجام بررسی از دفاتر قانونی نیاز به صدور مفاصاحساب قرارداد داشته باشد با رعایت موارد زیر صدور مفاصاحساب قرارداد بلامانع خواهد بود .
۱-۱-پیمانکار طبق محتویات پرونده های مطالباتی کارگاهی و دفتر مرکزی فاقد هرگونه بدهی قطعی بوده و یا آن را پرداخت نماید و تعهد نامه مبنی بر داشتن دفاتر قانونی و ارائه آن به سازمان و پرداخت حق بیمه طبق دفاتر قانونی را که به امضاء مجاز و مهر شخص حقوقی ممهور گردیده به سازمان ارائه نماید .
۲-۱- در مواردیکه پیمانکار طبق پرونده های مطالباتی کارگاهی و دفتر مرکزی دارای بدهی قطعی بوده و تمکن پرداخت را بصورت یکجا(نقداً) نداشته باشد چنانچه معادل حق بیمه قرارداد طبق مصوبه مورخ ۱۳۷۰/۰۱/۲۴ را پرداخت نماید و تعهد نامه بند ۱ را نیز ارائه و همچنین مانده بدهی را تقسیط نماید را در اینصورت نیز صدور مفاصاحساب قرارداد بلامانع خواهد بود .
۳-۱ – در مواردیکه پیمانکار فاقد دفاتر قانونی بوده و یا دفاتر قانونی ارائه شده مورد تائید سازمان قرار نگیرد و یا دفاتر خود را در اختیار سازمان قرار ندهد در اینصورت می بایستی ضمن رعایت ماده ۱۰۲ قانون تامین اجتماعی طبق تبصویب نامه مورخ ۱۳۷۰/۰۱/۲۴ محاسبه گردد که در این حالت چنانچه پیمانکار بابت کارکنان شاغل در کارگاه تولیدی ، فنی و صنعتی خود در دوره اجرای قرارداد حق بیمه پرداخت نموده باشد بایستی از حق بیمه محاسبه شده بابت قرارداد کسر و مانده مطالبه و وصول گردد . ۲-اشخاص حقیقی
۱-۲-در صورتیکه پیمانکار دارای کارگاه تولیدی ، صنعتی و فنی در زمان اجرای قرارداد در شعبه سازمان دارای پرونده مطالباتی بوده و لیست کارگران شاغل در کارگاه را ارسال و یا توسط سازمان از کارگاه بازرسی بعمل آمده باشد در اینصورت چنانچه طبق محتویات پرونده مطالباتی کارگاه فاقد هر گونه بدهی قطعی بوده و یا آنرا پرداخت نماید صدور مفاصاحساب قرارداد آنها بلامانع میباشد .
۲-۲-در مواردیکه پیمانکار تمکن پرداخت نقدی بدهی طبق پرونده مطالباتی را نداشته باشد چنانچه معادل حق بیمه قرارداد طبق مصوبه مورخ ۱۳۷۰/۰۱/۲۴ را پرداخت و همچنین مانده بدهی را تقسیط نماید در اینصورت نیز صدور مفاصاحساب قرارداد بلامانع است .
۲-۲- در مواردیکه پیمانکار فاقد پرونده مطالباتی در شعب سازمان و یا فاقد بازرسی و ارسال لیست در دوره اجرای قرارداد باشد میبایستی حق بیمه قرارداد وی طبق تصویبنامه مورخ ۱۳۷۰/۰۱/۲۴ محاسبه و وصول گردد .
ب- قراردادهای خرید و فروش
۱-قراردادهای خرید و فروش اجناس ، مواد و تجهیزات که نیاز به انجام کار اضافی نباشد و موضوع قرارداد منحصراً خرید یا فروش باشد مشمول کسر حق بیمه نبوده و صدور مفاصاحساب بدون وصول حق بیمه بلامانع خواهد بود . همچنین در مورد قراردادهای اجاره انواع ماشین آلات و اتومبیل ، در صورتیکه بدون راننده باشد مطابق این بند عمل خواهد شد .
۲-در مواردیکه پیمانکار دارای کارگاه تولیدی – صنعتی و فنی ( اعم از حقیقی یا حقوقی ) قرارداد ساخت یا فروش ( ساخت در کارگاه وی انجام می شود ) همراه با حمل و نصب اجرا نماید در مورد قسمت ساخت طبق بند ” الف ” و در مورد فروش حق بیمه ای تعلق نخواهد گرفت و در خصوص حمل و نصب طبق مصوبه مورخ ۱۳۷۰/۰۱/۲۴ عمل خواهد شد ضمناً چنانچه واگذارندگان کار میزان کارکرد حمل و نصب را مشخص ننمایند حق بیمه نسبت به کل کارکرد اعم از ساخت یا فروش و حمل و نصب کلاً طبق مصوبه مذکور محاسبه خواهد شد .
ج- قراردادهای گازرسانی
در قراردادهای گازرسانی که فیمابین شرکت ملی گاز ایران و پیمانکاران منعقد میگردد لوله و اتصالات ، نوار زرد اخطار ، مواد عایق و الکترود مخصوص که مختص عملیات گازرسانی است و از طرف واگذارنده کا به پیمانکار تحویل میگردد جزء مصالح انحصاری می باشد لذا حق بیمه قراردادهای مذکور با توجه به نوع عملیات بشرح زیر محاسبه میگردد .
۱-حق بیمه قراردادهای احداث شبکه های گازرسانی بطور کلی طبق ماده دوم مصوبه مورخ ۱۳۷۰/۰۱/۲۴ با ماخذ ۷% محاسبه می گردد .
۲-قراردادهای نصب انشعابات ( نصب علمک ) بطور کلی خدمات تلقی و با توجه به استفاده از ماشین آلات و دستگاههای جوشکاری و بعضاً کمپرسور و دستگاههای حفاری مشمول ماده چهارم مصوبه مورخ ۱۳۷۰/۰۱/۲۴ میباشد به این ترتیب که ۷۰% عملیات مکانیکی محسوب و حق بیمه آن به ماخذ ۷% و ۳۰% عملیات غیر مکانیکی تلقی و حق بیمه آن به ماخذ ۱۵% محاسبه میگردد .
۳-قراردادهای نصب رگلاتور چنانچه قرارداد مربوطه جداگانه و مستقل از نصب انشعاب ( علمک ) منعقده شده باشد در اینصورت با توجه به نوع کار کلاً خدماتی و غیر مکانیکی و حق بیمه آن طبق ماده اول مصوبه مورخ ۱۳۷۰/۰۱/۲۴ با ماخذ ۱۵% محاسبه میگردد . چنانچه نصب رگلاتور و نصب انشعاب تواماً در یک قرارداد باشد باید طبق بند ” ۲″ فوق عمل شود .
د-قراردادهای خدمات شهری و نگهداری فضای سبز
در اینگونه قراردادها نیز معادل ۷۰% از ناخالص کارکرد به عنوان کارکرد مکانیکی محسوب و حق بیمه آن به ماخذ ۷% و معادل ۳۰% از ناخالص کارکرد به عنوان کارکرد غیر مکانیکی تلقی و حق بیمه آن به ماخذ ۱۵% محاسبه و وصول میگردد .
ه-قراردادهای طراحی و ساخت نرم افزار و ارائه حدمات رایانه ای
قراردادهایی که موضوعات آنها تهیه و نصب سخت افزار ( رایانه ) ، طراحی و ساخت نرم افزار و سیستمهای مختلف عملیاتی و اطلاعاتی و پشتیبانی نرم افزاری و سخت افزاری و تعمیر و نگهداری آنها می باشد ، در صورتیکه پیمانکار مربوطه دارای شخصیت حقوقی باشد طبق بند الف این بخش عمل میگردد .
و-قراردادهای حسابرسی – تحقیقاتی و پژوهشی :
با توجه به مصوبه شماره ۱۱۰۰/۴۱۱۲ مورخ ۱۳۷۸/۰۴/۰۲ هیأت مدیره سازمان احتساب حق بیمه قراردادهای تحقیقاتی و پژوهشی و حسابرسی به ترتیب ذیل خواهد بود .
*- قراردادهای تحقیقاتی و پژوهشی:
۱- در مواردی که قرارداد تحقیقاتی و پژوهشی با دانشگاهها یا مراکز علمی و یا موسسات وابسته به آنها بعنوان پیمانکار یا مجری منعقد می شود ، چنانچه دانشگاه یا مراکز مذکور وابسته به وزارتخانه ها باشد و طبق پرونده ای که نزد سازمان دارد بدهکار نبوده و یا اصلا کارکنان آن مشمول قانون تأمین اجتماعی نباشد بدون محاسبه و مطالبه وجهی بابت حق بیمه قرارداد مفاصاحساب مربوط صادر میشود .
۲- در مواردی که موسسات تحقیقاتی و پژوهشی وابسته به دانشگاهها یا سایر مراکز علمی دولتی ، دارای شخصیت حقوقی مستقل باشند و همچنین در موسسات تحقیقاتی و پژوهشی بخش خصوصی که دارای دفاتر قانونی میباشند و آن را جهت حسابرسی در اختیار سازمان قرار دهند دفاتر قانونی مبنای محاسبه و وصول حق بیمه قراردادهای منعقده می باشد به این ترتیب چنانچه طبق دفاتر قانونی فاقد بدهی باشند صدور مفاصاحساب قراردادهای آنها بلامانع خواهد بود .
۳-در مورد کلیه اشخاص حقوقی فاقد دفاتر قانونی با توجه به استفاده از رایانه ، نرم افزار و برای انجام قراردادهای تحقیقاتی و پژوهشی قراردادهای مزبور به طور کلی مکانیکی محسوب و حق بیمه آنها طبق ماده دوم مصوبه مورخ ۱۳۷۰/۰۱/۲۴ به ماخذ ۷% محاسبه و وصول میگردد .
۴- در مواردی که قرارداد تحقیق و پژوهش با شخص حقیقی ( یک نفر یا چند نفر به صورت دست جمعی ) منعقد شود با توجه به ابعاد تخصصی کار تحقیقات و پژوهش و اجتناب ناپذیر بودن مشارکت مستقیم خود شخص حقیقی به عنوان مجری در انجام کار ( بدون توجه به ماهیت نیروی انسانی که به کار گمارده می شوند ) چون شرایط مربوط به ماده ۳۸ قانون تامین اجتماعی حاصل نمی گردد از شمول بیمه معاف و لازم است از محاسبه و مطالبه حق بیمه قراردادهای مذکور بطور کلی خودداری و مفاصاحساب داده شود .
* قراردادهای حسابرسی
با توجه به نوع فعالیت موسسات حسابرسی و انجام کار موضوع قراردادهائی که موسسات مذکور بعنوان پیمانکار یا مجری منعقد می نماید توسط کارکنان آنها انجام میگیرد چنانچه موسسات مزبور لیست و حق بیمه کارکنان خود را در مهلت مقرر به سازمان ارسال و پرداخت نمایند و دارای دفاتر قانونی باشند و آن را جهت انجام حسابرسی در اختیار سازمان قرار دهند بر اساس بازرسی از دفاتر قانونی آنها حق بیمه محاسبه و پس از وصول مفاصاحساب قراردادهای آنان صادر می گردد .
ز – کسر حق بیمه توسط کارفرما از صورت وضعیتهای کارکرد پیمانکار و پرداخت آن به سازمان
در خصوص نحوه پرداخت حق بیمه و ارسال لیست کارکنان شاغل در قراردادهای غیر مشمول طرحهای عمرانی که حق بیمه مربوطه توسط واگذارنده کار از صورت وضعیت کارکرد و یا صورتحساب پیمانکار و مهندس مشاور به ماخذ تعیین شده کسر و همزمان به سازمان تامین اجتماعی پرداخت می گردد .پیمانکار می تواند در طول اجرای قرارداد فقط لیست کارکنان خود و کارکنان پیمانکاران فرعی را که طبق مقررات تهیه و بدون پرداخت حق بیمه در مهلت مقرر در ماده ۳۹ قانون تامین اجتماعی و قانون دریافت جرائم از کارفرمایان مصوب مورخ ۱۳۷۳/۰۵/۰۹ مجلس شورای اسلامی به سازمان تامین اجتماعی ارسال نمایند . در مورد این گروه از پیمانکاران با توجه به اینکه حق بیمه مقرر از صورت وضعیت پیمانکار اصلی کسر و به سازمان پرداخت می شود در صورتیکه دارای پیمانکار فرعی باشند صدور مفاصاحساب پیمانکاران فرعی آنها بدون محاسبه حق بیمه و مشروط بر اینکه حق بیمه کلیه صورت وضعیتهای پیمانکار اصلی تا تاریخ درخواست مفاصاحساب پیمانکار فرعی پرداخت شده باشد بلامانع خواهد بود . چنانچه با توجه به نوع عملیات قرارداد ماخذ ( درصد ) حق بیمه موضوع تصویبنامه مورخ ۱۳۷۰/۰۱/۲۴ بهنگام کسر و پرداخت حق بیمه از صورت وضعیتها یا صورتحساب پیمانکار یا مهندس مشاور توسط واگذارنده کار رعایت نشده و به جای کسر و پرداخت حق بیمه به ماخذ ۱۵ درصد ۷ درصد پرداخت شده باشد همچنین در مواردیکه ماخذ پرداخت حق بیمه رعایت شده لیکن حق بیمه مستند به لیستهای ارسالی پیمانکار بیش از حق بیمه بر اساس ماخذ موضوع تصویبنامه مذکور باشد در اینصورت باید در پایان کار و بهنگام صدور مفاصاحساب قرارداد مابه التفاوت حق بیمه محاسبه و از پیمانکار مطالبه و وصول و سپس مفاصاحساب قرارداد صادر شود .
فصل سوم : نحوه احتساب جرائم قراردادهای پیمانکاری
بخش اول : جرائم ارسال لیست:
ضوابط ارسال لیست در مورد قراردادهای مشمول طرحهای عمرانی و غیر عمرانی یکسان و به ترتیب زیر می باشد :
۱-ارسال لیست ( صورت مزد و حقوق ) کارکنان شاغل در اجرای قرارداد در تمام یا برخی از ماههای دوره اجرای قرارداد در مهلت مقرر به منزله اجرای ماده ۳۹ قانون تامین اجتماعی و قانون دریافت جرائم نقدی از کارفرمایان مصوب مورخ ۱۳۷۳/۰۵/۰۹ از سوی پیمانکار محسوب و پیمانکار مربوطه مشمول پرداخت جریمه تاخیر و یا عدم ارسال لیست نخواهد بود .
۱-۱-بدیهی است لیست ماههائی که با تاخیر ارسال میگردد مشمول جریمه تاخیر بر مبنای حق بیمه ماه مربوطه می باشد .
۲-۱- از دریافت لیستهایی که بیش از یک ماه تاخیر داشته و یا بعد از خاتمه عملیات ارائه میشود بایستی بطور کلی خودداری گردد .
مثال : شرکت ” الف ” مجری قرارداد منعقده با وزارت راه و ترابری لیست کارکنان شاغل در اجرای پیمان مزبور مربوط به مهر و آبان ۷۹ را در تاریخ ۱۳۷۹/۰۹/۲۵ به شعبه ذیربط تسلیم نموده است بنابراین لیست آبان ماه در مهلت بوده و مشمول جریمه نبوده و لیکن لیست مهر ماه با تاخیر ارسال شده و مشمول جریمه می باشد که برابر دستورالعمل جرائم و مصوبه مذکور محاسبه و مطالبه میگردد .
۲-پیمانکارانی که بطور کلی از ارسال لیست کارکنان شاغل در قرارداد ( ظرف مهلت قانونی ) به سازمان خودداری نمایند مشمول جریمه عدم ارسال لیست بر مبنای کل حق بیمه قرارداد خواهند بود و هنگام محاسبه حق بیمه ، جریمه مذکور نیز محاسبه و از آنان مطالبه و وصول می گردد .
مثال :
شرکت ” ب ” در اجرای قرارداد خود با آموزش و پرورش در طول دوره اجرای قرارداد ( به مدت سه ماه ) از ارسال لیست حقوق و دستمزد کارکنان شاغل در اجرای پیمان مزبور خوددداری نموده است در پایان عملیات اصل حق بیمه متعلقه ( بدون احتساب بیمه بیکاری ) به میزان ۲,۳۵۰,۰۰۰ریال محاسبه و جریمه لیست آن نیز بشرح زیر احتساب و مطالبه می گردد .
۳۵۲,۵۰۰= ۱۵% × ۲,۳۵۰,۰۰۰
توجه : جریمه لیست فقط یکبار ( برای یکسال ) محاسبه و در صورت عدم پرداخت حق بیمه برای سالهای بعد اضافه نخواهد شد .
بخش دوم – جریمه تاخیر پرداخت حق بیمه:
۱-در مورد آندسته از پیمانکارانی که حق بیمه مستند به لیستهای ارسالی را در دوره اجرای قرارداد پرداخت می نمایند و همچنین در مورد قراردادهای مشمول طرحهای عمرانی که حق بیمه مربوطه توسط واگذارنده کار در طول اجرای قرارداد از صورت وضعیت و صورت حسابهای پیمانکار و مهندس مشاور کسر و به سازمان پرداخت می گردد چنانچه پس از محاسبه حق بیمه طبق ضوابط مربوطه مانده بدهی داشته باشد از تاریخ ابلاغ پیمانکار حداکثر ظرف سی روز فرصت دارد مانده بدهی را پرداخت و یا ترتیب پرداخت آن را با توافق سازمان بدهد در غیر اینصورت مشمول جریمه تاخیر خواهند بود توجه خواهند داشت که جریمه تاخیر تادیه در این حالت بر مبنای کل مانده بدهی و با توجه به درصد جریمه تعیین شده در قانون دریافت جرایم نقدی محاسبه و وصول می گردد.
مثال :
شرکت ” ج ” در اجرای قرارداد منعقده با شرکت ملی گاز ایران با رعایت تصویبنامه مورخ ۱۳۷۷/۰۴/۰۶ شورایعالی تامین اجتماعی لیست حقوق و دستمزد کارکنان شاغل در اجرای عملیات پیمان را به شعبه ذیربط تسلیم نموده است پس از خاتمه عملیات بر اساس مقررات جاری حق بیمه متعلقه نسبت به کارکرد اعلام شده محاسبه و پس از کسر مبالغ واریزی مبلغ ۴,۵۰۰,۰۰۰ ریال مانده بدهی ( شامل اصل حق بیمه و بیمه بیکاری ) مطالبه گردیده است .شرکت مذکور ظرف سی روز از تاریخ ابلاغ مانده بدهی مذکور اقدامی جهت پرداخت مورد مطالبه بعمل نیاورده ، لذا جریمه تاخیر تأدیه متعلقه بشرح ذیل محاسبه و مطالبه میگردد .
جریمه تاخیر تأدیه برای یکسال ۹۹۰,۰۰۰ = ۲۲% × ۴,۵۰۰,۰۰۰
( در صورت عدم واریز حق بیمه ، جریمه سالهای بعد نیز بر اساس قانون دریافت جرائم نقدی و به ترتیب فوق احتساب می گردد )
۲-در مورد آندسته از پیمانکارانی که فاقد شرایط بند ” ۱۰ ” فوق هستند ( در طول دوره اجرای قرارداد اصلالیست نداده اند ، همچنین فاقد پرداخت حق بیمه در دوره اجرای قرارداد هستند ) حق بیمه متعلقه با احتساب یکسال جریمه لیست و جریمه تاخیر تأدیه ( نسبت به کل بدهی ) با درصد جریمه مربوطه محاسبه و به پیمانکار اعلام می گردد در این حالت چنانچه پیمانکار ظرف سی روز از تاریخ اعلام بدهی آن را پرداخت ننماید و یا ترتیب واریز آن را ندهد علاوه بر جرایم اعلام شده جریمه ( تاخیر تادیه ) سال دوم نیز نسبت به کل بدهی محاسبه و مطالبه می گردد .
مثال :
شرکت ” د ” در اجرای قرارداد منعقده با وزارت کشاورزی مربوط به عملیات تنظیمات ساختمان اصلی واگذارنده هیچگونه لیست حقوق و حق بیمه متعلق به کارکنان شاغل در قرارداد را در طول دوره اجرای پیمان ( از ۱۳۷۷/۰۱/۰۱ لغایت ۱۳۷۸/۰۷/۳۰ ) به شعبه ذیربط ارسال و واریز ننموده است مبلغ ناخالص کارکرد پیمان مزبور ۱,۳۰۲,۶۰۰,۰۰۰ ریال اعلام شده است . جریمه تاخیر تادیه حق بیمه پیمان مزبور بشرح ذیل محاسبه می گردد :
اصل حق بیمه از ۱۳۷۷/۰۱/۰۱ لغایت ۱۳۷۸/۰۷/۳۰ ۱۹۵,۳۹۰,۰۰۰ = ۱۵% × ۱,۳۰۲,۶۰۰,۰۰۰
بیمه بیکاری از ۱۳۷۷/۰۱/۰۱ لغایت ۱۳۷۸/۰۷/۳۰ ۲۱,۷۱۰,۰۰۰ = ۹ / ۱۹۵,۳۹۰,۰۰۰
جمع ۲۱۷,۱۰۰,۰۰۰ ریال
جریمه یکسال تاخیر تادیه ۴۷,۷۶۲,۰۰۰ = ۲۲% × ۲۱۷,۱۰۰,۰۰۰
در صورت عدم واریز مبلغ فوق ظرف سی روز پس از ابلاغ اعلام بدهی مبلغ ۴۷,۷۶۲,۰۰۰ ریال بعنوان جریمه سال دوم به جمع کل بدهی افزوده میگردد .
توجه : در هر حالت چنانچه کل مطالبات سازمان بصورت یکجا و قبل از ابلاغ برگ لازم الاجرا ( موضوع ماده ۵۰ قانون تامین اجتماعی ) به حساب سازمان واریز گردد ۳۰% از جرائم متعلقه بخشوده خواهد شد .
فصل چهارم : وظایف واگذارندگان کار ، پیمانکاران و سازمان تامین اجتماعی
با توجه به ماده ۳۸ قانون تامین اجتماعی وظایف کارفرمایان ( واگذارنده کار ) پیمانکاران و سازمان در راستای اجرای قانون تامین اجتماعی بشرح زیر می باشد :
بخش اول : وظایف کارفرمایان ( واگذارندگان کار ) در قبال سازمان
۱-پیمانکاران را موظف نمایند که پرسنل شاغل در اجرای پیمانها را نزد سازمان تامین اجتماعی بیمه نمایند و لیست و حقوق و دستمزد و حق بیمه مقرر را در برابر مواد ۲۸ و ۳۹ در مهلت مقرر به سازمان ارسال و پرداخت کنند .
۲-همزمان با ابلاغ قرارداد به پیمانکاران یک نسخه از آن را به سازمان تامین اجتماعی ارسال نمایند .
۳-پنج درصد هر صورت وضعیت یا صورتحساب پرداختی به پیمانکاران را کسر و نگهداری و پرداخت مبالغ مکسوره و آخرین قسط پیمانکاران را موکول به صدور مفاصاحساب سازمان تامین اجتماعی نمایند .
۴-در خاتمه کار اطلاعات مورد نیاز شامل میزان کل کارکرد ، تاریخ خاتمه و … را به سازمان تامین اجتماعی اعلام و پیمانکاران را جهت اخذ مفاصاحساب به سازمان راهنمایی نمایند .
۵-در اجرای تبصره الحاقی به ماده ۳۸ قانون تامین اجتماعی چنانچه یکسال از پایان یا تعلیق و یا فسخ قراردادهای پیمانکاری بگذرد و پیمانکاران اقدام به ارائه مفاصاحساب سازمان تامین اجتماعی به واگذارندگان کار ننماید و پیمانکاران از بابت حق بیمه پیمانها به سازمان تامین اجتماعی بدهکار و بدهی در مرحله قطعی باشد با اعلام مراتب به واگذارندگان کار موظف می باشند حداکثر ظرف مهلت ۲۵ روز از تاریخ ابلاغ بدهی پیمانکاران را به میزان ۵ درصد و آخرین قسط به حساب سازمان واریز نمایند .
۶-در صورت عدم رعایت مراتب اشاره شده در بندهای فوق مسئولیت پرداخت حق بیمه مقرر و متفرعات آن بعهده واگذارندگان کار خواهد بود .
تذکر : در قراردادهای عمرانی موضوع مصوبات ۱۲۹ و ۱۴۳ شورایعالی تامین اجتماعی با توجه به توافق صورت گرفته فیمابین سازمان تامین اجتماعی و سازمان برنامه و بودجه مسئولیت پرداخت کل حق بیمه مقرر بر مبنای ماخذ مصوب ۶٫۶ درصد و ۱۵٫۶ درصد بعهده واگذارندگان کار می باشد که بایستی به هنگام پرداخت هر صورت وضعیت یا صورتحساب پیمانکاران و مهندسین مشاور کسر و بحساب سازمان واریز نماید .
بخش دوم : وظایف پیمانکاران در قبال سازمان تامین اجتماعی
۱-ارائه یک نسخه از قرارداد منعقده با کارفرمایان به شعبه تامین اجتماعی محل اجرای قرارداد .
۲- ارسال صورت مزد یا حقوق و دستمزد شاغلین در قراردادهای پیمانکاری ( اعم از عمرانی و غیر عمرانی ) برابر ماده ۳۹ قانون تامین اجتماعی و در مهلت مقرر به سازمان و پرداخت حق بیمه مقرر و متعلقه برابر ماده ۳۸ قانون تامین اجتماعی در مورد قراردادهای غیر عمرانی .
۳- پرداخت حق بیمه قرارداد که طبق ماده ۴۱ قانون تامین اجتماعی برای هر یک از قراردادهای توسط سازمان محاسبه و به پیمانکاران ابلاغ می گردد.
۴- پرداخت غرامت موضوع ماده ۶۶ قانون تامین اجتماعی در مورد کارکنان حادثه دیده در اجرای پیمانها مورد اجرا .
۵- رعایت ماده ۳۸ قانون تامین اجتماعی در مورد پیمانکاران دست دوم و ارسال یک نسخه از قرارداد منعقده با آنها به سازمان تامین اجتماعی و اعلام اطلاعات مربوطه پس از خاتمه قرارداد آنها.
۶- اخذ مفاصاحساب ماده ۳۸ قانون تامین اجتماعی جهت هر یک از قراردادهای مورد اجرا .
بخش سوم : وظایف سازمان تامین اجتماعی در قبال واگذارندگان کار و پیمانکاران :
۱-اطلاع رسانی قانون و مقررات و ضوابط جدید و مصوبات از طریق روزنامه ها و دیگر منابع بمنظور آگاهی کارفرمایان ( واگذارندگان کار ) و پیمانکاران جهت اجراء و همکاری در چهار چوب مقررات تامین اجتماعی با کارفرما .
۲-تشکیل پرونده جهت هر یک از قراردادهای پیمانکاری ، پیمانکاران و دریافت لیست حقوق دستمزد و حق بیمه که توسط پیمانکاران ارسال و پرداخت می گردد و ارائه خدمات قانونی به بیمه شدگان مربوطه .
۳-پیگیری در خصوص وصول مانده بدهی مربوط به لیستهای ارسالی در مورد قراردادهای غیر مشمول طرحهای عمرانی .
۴-بررسی پرونده قرارداد پیمانکاری به محض پایان یافتن مدت زمان اجرای پیمان و اخذ اطلاعات مورد نیاز جهت محاسبه بدهی قرارداد .
۵-محاسبه بدهی قرارداد به محض تکمیل اطلاعات مورد نیاز و ابلاغ آن به پیمانکار .
۶-پیگیری و وصول بدهی پس از قطعیت آن طبق ماده ۵۰ قانون تامین اجتماعی .
۷-رسیدگی به اعتراض پیمانکار در رابطه با حق بیمه قرارداد برابر مواد ۴۲ و ۴۳ قانون تلمین اجتماعی .
۸-صدور مفاصاحساب قرارداد به محض پرداخت حق بیمه توسط پیمانکار و یا واگذارندگان کار .
۹-اجرای تبصره ماده ۳۸ قانون تامین اجتماعی و وصول مطالبات سازمان از محل ۵% ماده ۳۸ قانون در صورتیکه پیمانکار ترتیب پرداخت آن را پس از قطعیت ندهد .
بخش چهارم : چگونگی نحوه اقدام در مورد پیمانکاران و واگذارندگان که به وظایف قانونی خود در قبال سازمان تامین اجتماعی ( موضوع ماده ۳۸ قانون تامین اجتماعی و تبصره الحاقی آن ) عمل نمی نمایند :
طبق تبصره الحاقی به ماده ۳۸ قانون تامین اجتماعی مصوب مورخ ۱۳۷۲/۰۲/۲۶ مجلس شورای اسلامی و آئین نامه اجرائی ( مصوب مورخ ۱۳۷۳/۰۳/۱۸ هیات محترم دولت ) پیوست شماره ۶ واحدهای اجرائی مکلفند بشرح ذیل اقدام نمایند :
۱-با بررسی سریع کلیه پرونده های پیمانکاری ، در مورد قراردادهائیکه حق بیمه آنها تا زمان رسیدگی قطعیت یافته و یکسال از تاریخ خاتمه عملیات قرارداد نیز گذشته و واریز نشده باشد مجدداً مراتب را طبق فرم ضمیمه ( پیوست شماره ۷) به آخرین نشانی پیمانکار ابلاغ و چنانچه ظرف مدت بیست روز پس از ابلاغ مورد مطالبه پرداخت نگردد مراتب جهت واریز از محل ۵ درصد و آخرین قسط موضوع ماده ۳۸ قانون تامین اجتماعی مطابق فرم ضمیمه ( پیوست شماره ۸ ) به واگذارنده کار ابلاغ نمایند.
۲- واگذارندگان کار قانوناً مکلفند حداکثر ظرف بیست و پنج روز پس از ابلاغ اعلام بدهی ، آن را از محل ۵ درصد و آخرین قسط موضوع ماده ۳۸ قانون تامین اجتماعی پرداخت نمایند در صورت عدم پرداخت اقدامات قانونی جهت وصول علیه آنان صورت می گیرد .
۳- در صورتیکه میزان ۵ درصد و آخرین قسط اشاره شده نزد واگذارنده که به حساب سازمان واریز گردیده کمتر از مورد مطالبه باشد جهت وصول باقیمانده بدهی باید علیه پیمانکار اقدام به عمل آید .
۴-در مورد پرونده هائیکه قرارداد آنها خاتمه یافته و بدلایلی محاسبه نشده باشد لازم است سریعاً بشرح فوق اقدام نمایند .
بدیهی است واحدهای اجرائی ( شعب ) وظیفه دارند بطور مستمر پرونده های پیمانکاری را مورد رسیدگی قرارداده و با اخذ اطلاعات لازم نسبت به احتساب حق بیمه مقرر اقدام نمایند و در صورت عدم حصول نتیجه از مکاتبات انجام شده بر اساس اطلاعات و مدارک موجود در پرونده از قبیل مبلغ اولیه مندرج در قرارداد و مدت ذکر شده در آن اقدام به محاسبه و مطالبه حق بیمه و پیگیری آن بشرح فوق نمایند .
فصل پنجم : مفاصاحساب قراردادهای پیمانکار و مهندس مشاور و نحوه صدور آن
طبق ماده ۳۸ قانون تامین اجتماعی در پایان عملیات هر قرارداد پیمانکاری واگذارندگان کار به منظور حفظ حقوق قانونی بیمه شدگان موظف می باشند قبل از تسویه حساب با پیمانکاران و پرداخت مطالبات نهایی آنان ( از جمله ۵ درصد و آخرین قسط ) مفاصاحساب سازمان تامین اجتماعی را تا میزان ناخالص کارکرد هر پیمان اخذ نمایند .
بخش اول : فرم مفاصاحساب :
با عنایت به اهمیت و جایگاه و ارزش مفاصاحساب قراردادهای پیمانکاری و به منظور اقدام واحد فرم مذکور با هماهنگی و نظارت اداره کل درآمد حق بیمه و خدمات و رفاه در ستاد مرکزی تامین اجتماعی چاپ میگردد . فرم مفاصاحساب بصورت خاص و متحدالشکل و با شماره سریال ( نمونه پیوست شماره ۹ ) تهیه ، چاپ و جهت استفاده واحدهای ذیربط در سراسر کشور و در حد نیاز در اختیار ادارات کل استانها قرار می گیرد .
الف – نحوه درخواست فرم مفاصاحساب :
۱-واحدهای اجرائی مکلفند پس از مصرف ۹۰ درصد از فرمهای مفاصاحساب تحویلی با تکمیل فرم ” شماره یک ” ( پیوست شماره ۱۰ ) طبق فرم شماره ” دو ” ( پیوست ۱۱ ) درخواست ارسال فرم مفاصاحساب از اداره کل استان مربوطه نمایند .
۲-ادارات کل استانها موظف می باشند ضمن کنترل اطلاعات مندرج در فرم ” شماره یک ” درخواست مفاصاحسابهای واحدهای ذیربط را جمع آوری و ضمن درخواست و دریافت مفاصاحساب مصرفی یکساله یا ۶ ماهه واحدهای مذکور را از اداره کل خدمات و رفاه آمار مفاصاحساب برای یکسال آتی واحدهای خود را جهت تهیه ( چاپ ) نیز به اداره کل مذکور اعلام نمایند .
۳-اداره کل خدمات و رفاه بر اساس آمار و درخواستهای ارسالی از ادارات کل استانها سریعاً مفاصاحساب مورد نیاز برای یکساله یا ۶ ماهه جاری هر استان را با رعایت شماره سریال ارسال و طی رونوشت مراتب را به اداره کل درآمد حق بیمه اعلام خواهند نمود .
مسئولیت چاپ و تهیه فرمهای مفاصاحساب بعهده اداره کل خدمات و رفاه می باشد و با هماهنگی اداره کل درآمد حق بیمه باید به ترتیبی برنامه ریزی و عمل نماید که واحدهای اجرائی با کمبود فرم مفاصاحساب مواجه نگردند .
۴-واحدهای اجرایی پس از اینکه حداقل ۹۰ درصد از فرم مفاصاحساب های دریافتی را مورد استفاده قرار داده باشند می بایستی فرم شماره یک ( پیوست شماره ۱۰ ) را ( با درج شماره سریال مفاصاحساب به ترتیب مشخصات پیمانکار و …. در آن ) تکمیل و آنرا همراه با درخواست ارسال فرم به تعداد مورد نیاز ۶ ماهه به اداره کل استان مربوطه ارسال نمایند .
۵-ادارات کل استان حسب درخواستهای صورت گرفته از سوی واحدهای ذیربط و بررسی مفاصاحسابهای صادره فرم مفاصاحساب مورد نیاز واحد را ارسال و طی رونوشت نامه مراتب را به اداره کل درآمد حق بیمه اعلام نمایند .
ب- نحوه نگهداری فرمهای مفاصاحساب :
با عنایت به اهمیت ویژه فرمهای مفاصاحساب ( نمونه ۲۲ درآمد ) کلیه ادارات کل استان و واحدهای اجرائی بایستی ضمن دقت و مراقبت لازم در حفظ و نگهداری فرمهای مذکور و جاوگیری از ابطال یا مفقود شدن آن موارد ذیل را رعایت نمایند .
۱-نگهداری فرمهای مفاصاحساب در استان بعهده معاونت پشتیبانی بوده و حسب درخواست واحدها و پس از تائید رئیس و کارشناس ارشد درآمد استان آنها را به واحد درخواست کننده ارسال و تحویل نمایند .
۲-در شعب و نمایندگیها نگهداری فرمهای مفاصاحساب و درخواست فرم از اداره کل استان بعهده واحد درآمد بوده و در صورت ابطال فرم مفاصاحساب باید کلیه نسخه باطله را با ذکر علت ابطال به اداره کل استان مربوطه ارسال نمایند .
۳-در صورت مفقود شدن فرم مفاصاحساب در اسرع وقت مراتب را با ذکر شماره سریال مفاصاحساب مفقود شده و معرفی فرد یا افراد خاطی به اداره کل استان مربوطه اعلام نمایند .
۴-یک نسخه از رونوشت کلیه مفاصاحسابهای صادره میبایستی به ترتیب شماره سریال در کلاسور مخصوص ضبط و نزد مسئول درآمد نگهداری و با رعایت دستورالعمل ساماندهی اطلاعات به بایگانی راکد ارسال گردد .
بخش دوم : نحوه تنظیم مفاصاحساب و حدود اختیار امضاء آن
الف :نحوه تنظیم فرم مفاصاحساب
پس از حصول اطمینان از ماخذ مبنای احتساب حق بیمه و صحت محاسبه انجام شده و وصول کامل مطالبات مربوطه و ضبط رسید وصولی در پرونده امر ، توسط واحدهای ذیربط فرم مفاصاحساب به عنوان واگذارنده کار صادر و در آن اطلاعات پیمان بشرح ذیل درج میگردد .
۱-نام پیمانکار
۲-خلاصه عملیات پیمان
۳-شماره و تاریخ قرارداد
۴-میزان مبلغ ناخالص کارکرد ( به حروف و عدد و پرفراژ آن )
پس از تکمیل موارد فوق جهت ارسال رونوشت به مبادی ذیربط ( پیمانکار – اداره کل استان و-) خلاصه اقدامات مطالباتی ( ماخذ احتساب حق بیمه و وصول مطالبات ) درج و سپس با امضاء مجاز و ممهور به مهر برجسته سازمان صادر میگردد .
ب- تفویض اختیار امضا و نحوه کنترل مفاصاحساب صادره :
به منظور تسریع در صدور مفاصاحساب پیمانکاران ادارات کل استان می توانند حداکثر تا سقف کارکرد به میزان مشروحه ذیل نسبت به تفویض اختیار به واحدهای اجرائی ذیربط جهت صدور مفاصاحساب اقدام نمایند :
۱-شعب درجه یک تا میزان مبلغ یک میلیارد ریال (۱,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰) ریال
۲-شعب درجه دو تا میزان مبلغ هشتصد میلیون ریال (۸۰۰,۰۰۰,۰۰۰ ) ریال
۳-شعب درجه سه تا میزان مبلغ ششصد میلیون ریال ( ۶۰۰,۰۰۰,۰۰۰ ) ریال
۴-شعب درجه چهار تا میزان مبلغ پانصد میلیون ریال ( ۵۰۰,۰۰۰,۰۰۰ ) ریال
۵-نمایندگیها تا میزان چهارصد میلیون ریال ( ۴۰۰,۰۰۰,۰۰۰ ) ریال
با عنایت به افزایش ضریب دستمزد توسط شورایعالی کار و سایر شرایط اقتصادی ادارات کل استانها مجاز میباشند سقف مبلغ کارکرد مفاصاحساب واحدهای تابعه را همه ساله با توجه به میزان اختیار داده شده به واحدها بشرح فوق به میزان تورم یا درصد افزایش دستمزد افزایش دهند .
فصل ششم : پیگیری وصول مطالبات و ارسال آمارهای مربوطه
با عنایت به اینکه ارائه خدمات و تعهدات قانونی مسالزم تامین منابع مورد نیاز بوده و در این راستا وصول بهنگام مطالبات سازمان بایت حق بیمه از پیمانکاران هم از نظر منابع سازمان و هم بلحاظ اینکه پس از خاتمه قرارداد و گذشت مدت کوتاهی احتمال عدم امکان دسترسی به پیمانکار جهت وصول مطالبات افزایش می یابد و این امر باعث میگردد تمام یا قسمتی از مطالبات سازمان قابل وصول از واگذارنده کار نباشد ، رعایت موارد ذیل را در مورد قراردادهای پیمانکاری را تاکید می نماید .
۱-پرونده قراردادهای پیمانکاری بطور مستمر و در فاصله زمانی کوتاه مورد بررسی قرار گرفته و به ترتیب زیر عمل گردد .
۱-۱-با پایان یافتن مدت زمان اجرای هر پیمان سریعاً نسبت به اخذ اطلاعات مورد نیاز جهت محاسبه حق بیمه قرارداد از کارفرما ( واگذارنده کار و پیمانکار ) اقدام گردد .
۲-۱- به محض کامل شدن اطلاعات مورد نیاز ( شامل مبلغ کل کارکرد ، تاریخ شروع و خاتمه عملیات و …) حق بیمه مربوطه با توجه به شرایط قرارداد و ضوابط و مقررات مندرج در این بخشنامه محاسبه و به پیمانکار و کارفرما ابلاغ و در صورت اعتراض پیمانکار به بدهی اعلام شده موضوع سریعاً در هیاتهای تشخیص مطالبات رسیدگی و رأی مقتضی صادر و به هر صورت پس از قطعیت بدهی اقدامات قانونی جهت وصول آن از پیمانکار و از محل ۵ درصد و آخرین قسط وی نزد کارفرما با رعایت بخش چهارم از فصل چهارم این بخشنامه اقدام نمایند .
۳-۱- در مورد پرونده های پیمانهائیکه طبق زمان پیش بینی شده در قرارداد خاتمه یافته ولیکن اطلاعات مورد نیاز از سوی کارفرما ( واگذارنده کار ) ارسال نگردیده ، لازم است سریعاً با واگذارنده کار مکاتبه و با تعیین مهلت یکماهه و ابلاغ اطلاعات اخذ و در صورت عدم همکاری حداکثر با دوبار مکاتبه با فاصله سه ماهه ، حق بیمه پیمان برابر اطلاعات مضبوط در پرونده و پیمان محاسبه و اقدامات مطالباتی برابر مقررات پیگیری گردد .
۴-۱- در مورد بدهی مستند به لیست پرونده های پیمانکاری و مهندسین مشاور که از شمول ضوابط طرحهای عمرانی خارج میباشند ، با رعایت مقررات و صدور اخطاریه پیگیری می گردد .
۲- کلیه واحدهای اجرائی فهرست بدهی مربوط به پیمانکارانی را که در اجرای تبصره الحاقی به ماده ۳۸ قانون تامین اجتماعی به واگذراندگان کار اعلام می نمایند در پایان هر ماه طبق فرم پیوست شماره ۱۲ تهیه و به اداره کل استان مربوطه ارسال نمایند .
۳- ادارات کل استان نیز ضمن کنترل نظارت بر نحوه انجام امور مربوط به محاسبات و وصول حق بیمه قراردادهای پیمانکاری در واحدهای تابعه اهمیت موضوع را به نحو مقتضی به واگذارندگان کار اعلام و نتیجه عملکرد واحدهای تحت امر خود را همه ماهه طبق فرم پیوست شماره ۱۳ و مشخص نمودن کل بدهی هر دستگاه واگذارنده کار تهیه و به اداره کل درآمد حق بیمه گزارش نمایند . مدیران و کارشناسان ارشد و مسئول درآمد ادارات کل استانها ، روسا و مسئولین درآمد شعب و نمایندگیها مسئول حسن اجرای این بخشنامه میباشند .

بخش نامه 14/2 در آمد

پیرو بخش نامه های ۱۴ و ۱۴٫۱ جدید درآمد و با بررسیهای کارشناسی انجام شده بخشنامه ۱۴ جدید درآمد در موارد زیر اصلاح و جایگزین میگردد :
.
۱- در خصوص قراردادهای مشمول ماده “۳۸″ قانون تامین اجتماعی که صدور مفاصاحساب مربوط به آنها منوط به انجام بازرسی از دفاتر قانونی پیمانکار میباشد ، چنانچه با توجه به امکانات و اولویت های تعیین شده امکان انجام بازرسی از دفاتر قانونی پیمانکار در مدت زمان محدود وجود نداشته و پیمانکار تعجیل در اخذ مفاصاحساب داشته باشد ، در این حالت در صورتیکه پیمانکار لیست کارکنان خود را ارسال و طبق محتویات پرونده مطالباتی فاقد بدهی باشد فرم پیوست را تکمیل نموده و به امضاء مدیر عامل و مهر شرکت ممهور وآن را به شعبه ارائه نماید در اینصورت صدور مفاصاحساب قرارداد بلامانع خواهد بود . بدیهی است در این حالت چنانچه بهنگام مراجعه بازرسان دفاتر قانونی از ارائه دفاتر و مدارک خودداری نماید میبایستی حق بیمه قرارداد طبق بخشنامه “۱۴″ جدید درآمد محاسبه ، مطالبه و وصول گردد .
.
۲- با توجه به اینکه طبق مصوبه مورخ ۱۳۷۰/۰۱/۲۴ شورایعالی تامین اجتماعی حق بیمه قراردادهایی که بصورت مکانیکی انجام می گیرد به ماخذ ۷ درصد تعیین شده است ، لذا در مورد قراردادهای مهندسین مشاور مشمول مصوبه مذکور در صورتیکه از جمله با تائید کارفرما ( واگذارنده کار ) اثبات شود که درصدی از کار بصورت مکانیکی انجام شده است و کارهایی را که بصورت مکانیکی انجام شده است و ابزار مکانیکی را که کار با آنها انجام شده را تعیین و اعلام نماید ، در این صورت محاسبه حق بیمه آن قسمت از کارکرد که بصورت مکانیکی انجام گردیده است به ماخذ ۷ درصد و مابقی به ماخذ ۱۵ درصد محاسبه و وصول شود .
.
۳- در مورد قراردادهای پیمانکاری منعقده با اشخاص حقیقی ( طرحهای غیر عمرانی ) که انجام کار بصورت دستمزدی میباشد و شخص پیمانکار طبق گواهی واگذارنده کار شخصا در اجرای عملیات قرارداد عملا اشتغال به کار داشته باشد . در این حالت پس از محاسبه حق بیمه پیمان طبق بخشنامه ۱۴ جدید درآمد میبایستی معادل حق بیمه دستمزد مشمول کسر حق بیمه شخص پیمانکار در دوره اجرای قرارداد از میزان حق بیمه پیمان محاسبه شده کسر و مابقی مطالبه و وصول و سپس مفاصاحساب صادر گردد . دستمزد پیمانکار مطابق ماده ۸ تصویبنامه مورخ ۱۳۷۰/۰۱/۲۴ شورایعالی تامین اجتماعی توسط اداره کار درآمد حق بیمه تعیین خواهد شد.
.
۴- در مورد قراردادهای حسابرسی در مواردیکه قرارداد با یکی از اعضاء هیات مدیره یا مدیرعامل موسسات حسابرسی منعقد میگردد چنانچه مبالغ دریافتی بایت کارکرد قرارداد در دفاتر قانونی موسسه حسابرسی ثبت شده باشد به منزله این است که کار موضوع قرارداد توسط کارکنان موسسه حسابرسی انجام گرفته است و در این صورت احتساب حق بیمه اینگونه پیمانها طبق بازرسی از دفاتر قانونی موسسه حسابرسی مربوطه موضوع بند (و) بخشنامه ۱۴ جدید درآمد و با رعایت بند یک این بخشنامه بلامانع میباشد .
.
۵- با توجه به ماده ۸ مصوبه شورایعالی تامین اجتماعی و بند ۲ ماده ۱ مصوبه مذکور در مورد قرارداد تنظیفات ساختمانهای اداری ، تجاری ،بیمارستانها ، مراکز آموزشی و … نگهداری تاسیسات و محوطه آنها با توجه به اینکه قسمتی از مبالغ پرداختی به پیمانکاران بابت تامین ابزار و ماشین آلات برای نظافت و رفت و روب و نگهداری تاسیسات میباشد لازم است معادل ۲۵ درصد ناخالص کارکرد قرارداد مکانیکی و ۷۵ درصد باقیمانده دستمزدی ( غیر مکانیکی ) منظور و حق بیمه مربوطه بر این مبنا طبق بند “۵-۳″ بخش دوم از فصل دوم بخشنامه ۱۴ جدید درآمد محاسبه و وصول گردد.
.
۶- در مواردیکه در قراردادهای خارج از ضوابط طرحهای عمرانی ، پیمانکار و واگذارنده کار توافق نمایند حق بیمه متعلقه از کارکرد پیمانکار کسر و به حساب سازمان واریز گردد . برابر بند (ز) بخش “۳″ از فصل دوم بخشنامه ۱۴ جدید درآمد اقدام میگردد . در مورد این گونه قراردادها چنانچه به هر دلیل واگذارنده کار از کسر و واریز حق بیمه خودداری نماید و یا اینکه حق بیمه را در مهلت مقرر به سازمان پرداخت نکند ، مسئولیت پرداخت اصل حق بیمه و جرائم متعلقه بعهده پیمانکار خواهد بود و مکلف است راسا آن را به حساب سازمان تامین اجتماعی پرداخت نماید .
.
مسئول حسن اجرای این بخشنامه مدیران کل ، معاون بیمه ای ، رئیس و کارشناسان ارشد درآمد و فرابری داده های ادارات کل استانها – روسا و معاونین بیمه ای ، مسئولین درآمد ، اجرائیات ، فرابری داده های شعب میباشند .
.
تعهدنامه
بدینوسیله اعلام می دارد این شرکت دارای دفاتر قانونی ثبت شده به شرح جدول ذیل میباشد و متعهد میگردد بهنگام مراجعه بازرسان جهت بازرسی از دفاتر قانونی شرکت ، آنها را به انضمام مدارک و اسناد مربوطه ارائه و در اختیار بازرسان قرار دهد و چنانچه طبق بازرسی از دفاتر قانونی بدهکار گردد پس از قطعیت نسبت به واریز آن اقدام نماید و چنانچه دفاتر مزبور بهر دلیل مورد تائید سازمان قرار نگیرد و یا شرکت از ارائه آن خودداری نماید در آنصورت تعهد مینماید حق بیمه قرارداد شماره مورخ را طبق ضوابط مربوطه پرداخت نماید .
.
جدول مشخصات دفاتر قانونی طی ده سال آخر فعالیت شرکت:
ردیف
سال مالی
شماره پلمپ دفتر روزنامه
تاریخ
شماره پلمپ دفتر کل
تاریخ
تعداد جلد دفاتر
۱
…..
……..
….
……
….
…..
۲
۳
۴
با توجه به مراتب فوق خواهشمند است نسبت به صدور مفاصاحساب قرارداد مذکور اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی مدیر عامل
امضا مدیرعامل و مهر شرکت
بخش نامه14/9 در آمد

 
بخشنامه شماره 9/14مورخ 30/02/70
به پیوست یک نسخه از نامه شماره ۶۳۰۱ ش ت مورخ ۴/۲/۷۰ منضم به تصویب‌نامه درصد حق بیمه قراردادهای پیمانکاری و مهندسین مشاور مصوب دویست و چهلمین جلسه شورای عالی تامین اجتماعی مورخ ۲۴/۱/۷۰ ارسال و مقرر می‌دارد.
حق بیمه کلیه قراردادهای پیمانکاری و مهندسین مشاور فاقد شرایط و ضوابط طرحهای عمرانی که از تاریخ ۲۴/۱/۱۳۷۰ به بعد منعقد می‌شوند بایستی براساس مفاد مصوبه محاسبه و وصول گردد.
تذکر ۱- حق بیمه کلیه قراردادهای پیمانکاری و مهندسین مشاور دارای شرایط و ضوابط مصوبات ۱۲۹ و ۱۴۳ شورای عالی تامین اجتماعی (بخشنامه ۱/۱۳۰ درآمد) و قراردادهایی که به موجب بخشنامه‌های ۲/۱۳۰، ۴/۱۳۰، ۵/۱۳۰ مشمول مصوبات مذکور قرار دارند و همچنین آن دسته از قراردادهای پروژه‌هایی که دارای مصوبات خاص از شورای عالی تامین اجتماعی هستند کماکان بایستی طبق مصوبات مذکور محاسبه و وصول گردد.
تذکر ۲- نحوه محاسبه حق بیمه پیمانکاران حمل مواد نفتی بی‌طرف و با طرف قرارداد با شرکت ملی نفت ایران کماکان طبق ضوابط و مقررات مربوطه می‌باشد.
- در کلیه حالات قید شده در تصویب‌نامه به استثنای پیمانکاران و مهندسین مشاور مذکور در ماده ۶ و تبصره آن در صورتی که حق بیمه طبق لیستهای ارسالی پیمانکار در دوره اجرای عملیات پیمان بیش از حق بیمه به ماخذ تعیین شده در تصویب‌نامه باشد، لیستهای ارسالی پیمانکار مبنای مطالبه و وصول حق بیمه قرار می‌گیرد.
- منظور از خدمات نصب و فنی مندرج در بند ۲ ماده یک تصویب‌نامه منحصراً ارائه خدمات و انجام کار به صورت دستمزدی بوده و در مواردی که عملیات نصب و فنی همراه با مصالح باشد حسب مورد بایستی طبق مواد ۲ و ۳ تصویب‌نامه عمل شود. کلیه وسایل و ابزاری که جهت انجام خدمات نصب، فنی، مشاوره، طراحی، نقشه‌کشی، نقشه‌برداری و…. مورد استفاده قرار گیرد و همچنین مواد پاک‌کننده در رابطه با قرارداد تنظیفات مصالح محسوب نمی‌گردد.
- در مورد قراردادهایی که قسمتی از مبلغ کارکرد به صورت ارزی به پیمانکار پرداخت می‌شود کل کارکرد شامل کارکرد ریالی و ارزی می‌باشد. لازم است به هنگام محاسبه حق بیمه این قبیل قراردادها، معادل ریالی کارکرد ارزی از واگذارنده کار استعلام و با افزودن آن به کارکرد ریالی مبنای محاسبه حق بیمه قرار گیرد. چنانچه اعلام معادل ریالی کارکرد ارزی از سوی واگذارنده کار امکان‌پذیر نباشد کارکرد ارزی براساس نرخ ارز مندرج در قرارداد به ریال تبدیل و در مواردی که نرخ ارز در قرارداد نیز مشخص نباشد نرخ رسمی ارز در دوره قرارداد ملاک تبدیل کارکرد ارزی به ریال قرار گرفته و در صورتی که نرخ ارز متغیر باشد میانگین نرخه ارز مبنای تبدیل قرار می‌گیرد. ضمناً اگر نرخ ارز طبق مفاد قرارداد و یا بنا به اعلام واگذارنده کار نرخ رسمی نباشد باید همان نرخ مبنای تبدیل کارکرد ارزی به پیمانکار پرداخت می‌شود.
- تجهیزات قید شده در تبصره ماده ۲ تصویب‌نامه شامل کلیه قطعات و ماشین‌آلاتی می‌باشد که پیمانکار طبق مفاد و شرایط قرارداد موظف به طراحی و ساخت وی ا خرید آنها در خارج از کشور و نصب آنها در داخل کشور می‌باشد و قیمت آنها از طریق گشایش اعتبار ارزی به پیمانکار پرداخت می‌شود.
- در مورد قراردادهایی که طبق تبصره ماده ۲ قیمت تجهیزات از پرداخت حق بیمه معاف می‌شود چنانچه مابقی کارکرد منحصراً نصب تجهیزات مذکور باشد حق بیمه آن طبق ماده یک تصویب‌نامه و به ماخذ پانزده درصد (۱۵%) محاسبه و وصول می‌گردد. اگر نصب تجهیزات همراه با کارهای ساختمانی و سایر عملیاتی باشد که نیاز به تهیه مصالح داخلی نیز دارد در این صورت، چنانچه تمامی مصالح به عهده پیمانکار باشد حق بیمه طبق ماده ۲ تصویب‌نامه و کلاً به ماخذ هفت درصد (۷%) و اگر قسمتی از مصالح توسط واگذارنده کار تهیه و در اختیار پیمانکار قرار گیرد پس از رعایت ماده ۳ تصویب‌نامه و با افزودن ارزش مصالح واگذاری حق بیمه به ماخذ ۷% محاسبه و وصول می‌گردد.
مثال: ۱- وزارت کشاوزی قراردادی با شرکت خارجی “سی” در مورد عملیات طراحی ساخت و نصب ماشین‌آلات کارخانه شیر پاستوریره منعقد نموده که کارکرد آن به شرح زیر توسط واگذارنده اعلام شده است.
الف- بابت تجهیزات و ماشین‌آلات کارخانه از طریق گشایش اعتبار ارزی مبلغ ۹۰۰،۹۴۶،۹۸ دلار
ب- پرداختی بابت نصب کارخانه
۱- مبلغ ۳۲۰،۲۷۸،۲ دلار معادل
۱۶۰۸۴۹۳۹۲ ریال
۲- مبلغ ۳۶۵۲۴۲۳۰۰ ریال
جمع کارکرد مشمول کسر حق بیمه:
۵۲۶۰۹۱۶۹۲=۳۶۵۲۴۲۳۰۰ + ۱۶۰۸۴۹۳۹۲
حق بیمه متعلقه                                                                   ۷۸۹۱۳۷۵۴ = ۱۵% × ۵۲۶۰۹۱۶۹۲
حق بیمه بیکاری متعلقه                                                    ۸۷۶۸۱۹۵ = ۹/۱ × ۷۸۹۱۳۷۵۴
مثال: ۲- شرکت توانیر قراردادی با شرکت خارجی ایکس در مورد احداث خطوط ۲۳۰ کیلووات تهران – سمنان منعقد نموده که تهیه مصالح به عهده پیمانکار بوده و کارکرد اعلام شده از سوی واگذارنده به شرح زیر می‌باشد:
الف- بابت تجهیزات از طریق گشایش اعتبار ارزی مبلغ –۱۹۱۷۴۲۰۰۰مارک
الف- بابت کارکرد نصب مبلغ -/۱۲۲۰۰۴۰۰ مارک و -/۲۵۶۷۳۰۰۰۰ ریال
ج- بابت کارکرد ساختمانی مبلغ -/۴۳۵۲۰۰۰  مارک و -/۸۹۵۶۴۳۰۰۰ریال
اگر طبق مفاد قرارداد و یا اعلام واگذارنده کار هر مارک معادل ۳۵ ریال باشد:
کارکرد ارزی مشمول کسر حق بیمه
۱۶۵۵۲۴۰۰= ۴۳۵۲۰۰۰ + ۱۲۲۰۰۴۰۰
معادل ریالی کارکرد ارزی                                                                   ۵۷۹۳۳۴۰۰۰ = ۳۵ × ۱۶۵۵۲۴۰۰
کل کارکرد مشمول کسر حق بیمه به ریال:
۱۷۳۱۷۰۷۰۰۰ = ۸۹۵۶۴۳۰۰۰+ ۲۵۶۷۳۰۰۰۰ + ۵۷۹۳۳۴۰۰۰
حق بیمه متعلقه                                                   -/۱۲۱۲۱۹۴۹۰ = ۷% × ۱۷۳۱۷۰۷۰۰۰
حق بیمه بیکاری متعلقه                                                     -/۱۳۴۶۸۸۳۲= ۹ /۱× ۱۲۱۲۱۹۴۹۰
- تجهیزات و ماشین‌آلات مربوط به کارخانجات، پالایشگاهها، تلمبه خانه‌ها و پایانه‌ها و چاههای نفت و گاز، تصفیه خانه‌ها، نیروگاههای برق، سدها، اسکله‌ها، جایگاههای بنزین و سوخت رسانی، آسانسور، بالابرها و پله‌برقی، خطوط انتقال نیرو، تاسیسات مخابراتی و همچنین لوله‌های آب و فاضلاب، دکلها و مقره‌ها و لوله‌های جدار چاهها عمیق که مصالح آن انحصاری بوده و در اختیار شرکتهای ملی نفت ایران، ملی گاز ایران، توانیر، مخابرات و سازمانهای آب و برق منطقه‌ای می‌باشد جزء مصالحی که ارزش آنها بایستی به کل کارکرد قرارداد افزوده شود محسوب نمی‌گردند.
- در مواردی که طبق مفاد قرارداد قسمتی از مصالح به عهده واگذارنده کار می‌باشد (به استثنای مصالح انحصاری مندرج در بند ۹ فوق) و از اعلام ارزش تمام یا قسمتی از آنها خودداری نمایند بایستی حق بیمه طبق ماده یک تصویب‌نامه و به اخذ پانزده درصد (۱۵%) کل کارکرد محاسبه و وصول گردد.
- قراردادهایی که عملیات آنها منحصراً ارائه خدمات بوده و کلاً به صورت مکانیکی انجام می‌گیرد (مانند حمل و نقل، تخلیه و بارگیری به وسیله جرثقیل و لودر و کرایه ماشین‌آلات مختلف) بایستی حق بیمه آنها طبق ماده ۲ تصویب‌نامه ماخذ هفت درصد (۷%) کل کارکرد محاسبه و وصول شود.
- در مواردی که عملیات قرارداد منحصراً  ارائه خدمات بوده و نوع کار ایجاب نماید تواماً به صورت دستی و مکانیکی انجام گیرد در صورت تایید واگذارنده کار و اعلام میزان با درصد کارکرد مکانیکی و غیرمکانیکی از سوی وی طبق ماده ۴ تصویب‌نامه بایستی حق بیمه به نسبت کارکرد مکانیکی به ماخذ هفت درصد (۷%) و به نسبت کارکرد انجام شده به صورت غیرمکانیکی (دستی) به ماخذ پانزده درصد (۱۵%) محاسبه و وصول نماید. بدیهی است چنانچه میزان و یا درصد کارکرد مکانیکی و دستی از سوی واگذارنده کار اعلام نشود و یا نوع عملیات قرارداد به صورتی باشد که نیاز به استفاده از وسائل مکانیکی نداشته باشد و همچنین در مواردی که تمام یا قسمتی از کار به صورت مکانیکی انجام می‌گیرد، لیکن وسایل مکانیکی توسط واگذارنده کار تهیه و در اختیار پیمانکار قرار داده می‌شود کار موضوع قرارداد غیرمکانیکی تلقی شده و بایستی حق بیمه آن به ماخذ پانزده درصد کل کارکرد محاسبه و وصول شود.
- در مواردی که پیمانکار قسمتی از کار موجود قرارداد را با انعقاد قرارداد به پیمانکاران فرعی واگذار می‌نماید بایستی حق بیمه پیمانکاران فرعی با توجه به تعهدات طرفین از نظر تهیه مصالح حسب مورد طبق مواد ۱، ۲، ۳ و ۴ تصویب‌نامه و حق بیمه پیمانکار اصلی به کسر کارکرد پیمانکاران فرعی و طبق مفاد تصویب‌نامه محاسبه و وصول شود.
- آن دسته از نهادها، وزارتخانه‌ها و سازمانهایی که کارکنان آنها مشمول قانون حمایتی خاص غیراز تامین اجتماعی می‌باشند در صورتی که با انعقاد قرارداد با سایر موسسات، وزارتخانه‌ها و سازمانها اقدام به انجام کار به صورت پیمانکاری نمایند، چنانچه ارگانهای مذکور گواهی نمایند که کار موضوع قرارداد منحصراً توسط پرسنل رسمی آنها که مشمول قانون حمایتی خاص می‌باشند انجام گرفته است، لزومی به محاسبه و وصول حق بیمه قراردادهای آنها براساس تصویب‌نامه مذکور نخواهد بود.
- بدیهی است اگر این قبیل پیمانکاران در اجرای عملیات موضوع پیمان از پرسنل روزمزد و غیررسمی استفاده کنند بایستی لیست و حق بیمه آنها را به سازمان تسلیم و پرداخت نمایند که در این صورت صدور مفاصاحساب قرارداد منوط به پرداخت حق بیمه آنان خواهد بود.
- در هر حال واگذارنده کار ملزم به رعایت ماده ۳۸ قانون تامین اجتماعی در مورد این گروه از پیمانکاران نیز می‌باشد.
- حق بیمه قراردادهای منعقده با پیمانکارانی که دارای کارگاه تولیدی، صنعتی و فنی بوده و مدعی هستند تمام یا قسمتی از کار پیمان را در کارگاه خود توسط کارکنان مربوطه انجام می‌دهند و موضوع قرارداد نیز ایجاب می‌نماید که تمام یا قسمتی از آن در کارگاه آنان انجام گیرد، پس از محاسبه حق بیمه قرارداد طبق مفاد تصویب‌نامه بایستی آ، را با حق بیمه متعلقه کارکنان کارگاه در دوره اجرای قرارداد که براساس تلفیق لیست و بازرسی یا حسابرسی محاسبه می‌گردد مقایسه نموده و هرکدام را که بیشتر باشد مطالبه و وصول و سپس مفاصاحساب قرارداد منتفی بوده و در مواردی که این قبیل کارگاهها مشمول معافیت از پرداخت حق بیمه سهم کارفرما تا میزان ۵ نفر کارگر و یا مشمول بخشودگی قسمتی از حق بیمه باشند بایستی محاسبه حق بیمه جهت مقایسه آن با حق بیمه قرارداد بدون در نظر گرفتن معافیت و بخشودگی انجام گیرد که در این حالت حق بیمه سهم دولت مندرج در اظهارنامه نیز بایستی به حق بیمه پرداختی کارفرما افزوده شده و از حق بیمه محاسبه شده به ماخذ مندرج در تصویب‌نامه کسر شود.


بخشنامه ۱۴،۵ حق بیمه قراردادهای غیر عمرانی کلید در دست
۱-نحوه احتساب حق بیمه قراردادهای غیر عمرانی کلید در دست( PC و EPC)در پروژه های گازرسانی،انتقال نیرو،تصفیه خانه و تلمبه خانه فاضلاب پیمانهای حمل و نقل ریلی و پیمانهای مشاوره مدیریت
۲-نحوه احتساب جرائم حق بیمه قراردادهای پیمانکاری
نظر به اینکه در راستای سیاستهای دولت مبنی بر واگذاری بخشی از امور مربوط به گاز و برق به بخش خصوصی ، شرکت ملی گاز ایران ، شرکت توانیر و شرکتهای برق منطقه ای و شرکت آب و فاضلاب کشور در قراردادهایی که با پیمانکاران جهت اجرای پروژه های گازرسانی و برق رسانی و احداث تصفیه خانه و تلمبه خانه ، منعقد مینمایند بر خلاف روال گذشته که تجهیزات را رأسا خریداری و در اختیار پیمانکار قرار می دادند ، قرارداد ساخت یا خرید تجهیزات توأم با اجرا یا حمل و نصب بصورت کلید در دست ( خرید کالا و تجهیزات و اجرا ) بصورت یک قرارداد واحد با با پیمانکار منعقد مینمایند و در قرارداد منعقده مبلغ قرارداد به تفکیک قیمت تجهیزات و اجرا درج و صورت کارکردهای موقت و قطعی نیز بر همان مبنا و حداکثر تا ۲۵ درصد کاهش یا افزایش نسبت به مبلغ اولیه مندرج در قرارداد پرداخت میگردد بنا به درخواست شرکتهای مذکور و پس از بررسی نمونه قراردادهای منعقده توافق و مقرر گردید حق بیمه قراردادهای مذکور با توجه مصوبه مورخ ۱۳۷۰/۰۱/۲۴ شورایعالی تامین اجتماعی موضوع بخشنامه ۱۴۹ درآمد و ۱۴ جدید درآمد و تائید مراتب در رای شماره ۸۵ مورخ ۱۳۸۱/۰۲/۰۵ هیات عمومی دیوان عدالت اداری به ترتیب زیر محاسبه و وصول گردد لذا لازم است واحدهای اجرائی بهنگام محاسبه حق بیمه پیمانهای مزبور موضوع را رعایت و به ترتیب زیر عمل نمایند .
الف ) قراردادهای بصورت کلید در دست ( PC و EPC ) پروژه های گازرسانی
در کلیه قراردادهای مذکور چنانچه قیمت تجهیزات به تفکیک در قرارداد درج شده باشد در این صورت تا میزان مندرج در صورت وضعیت قطعی کارکرد یا گواهی واگذارنده کار ( مشروط بر اینکه حداکثر تا ۲۵ درصد نسبت به مبلغ مندرج در قرارداد افزایش داشته باشد ) از محاسبه حق بیمه معاف میباشد و حق بیمه کارکرد اجرا و خدمات به ترتیب زیر محاسبه میگردد .
۱-حق بیمه قراردادهای گازرسانی شامل پروژه های خطوط انتقال ( بین شهری و کمربندی شهرها ) گاز رسانی شهری ، گازرسانی به روستاها و صنایع و شرکتهای صنعتی به ماخذ ۷ درصد ناخالص کارکرد اجرا و خدمات طبق صورت وضعیت قطعی کارکرد یا گواهی واگذارنده کار محاسبه گردد .
۲-در قراردادهای نصب انشعاب و علمک معادل ۷۰ درصد کارکرد اجرا و خدمات مکانیکی منظور و حق بیمه آن به ماخذ ۷ درصد و ۳۰درصد مابقی کارکرد غیر مکانیکی منظور و حق بیمه بماخذ ۱۵ درصد محاسبه گردد .
۳-در قراردادهایی که منحصراً نصب کنتور و رگلاتور باشد حق بیمه نسبت به ناخالص کارکرد اجرا و نصب بماخذ ۱۵ درصد محاسبه گردد .
۴-در کلیه موارد فوق بیمه بیکاری به میزان ۱/۹ حق بیمه محاسبه شده میباشد .
ب ) قراردادهای بصورت کلید در دست پروژه های انتقال نیرو و برق رسانی
در کلیه قراردادهای مذکور چنانچه قیمت تجهیزات در قرارداد به تفکیک درج شده باشد در اینصورت تا میزان مندرج در صورت وضعیت قطعی کارکرد یا گواهی واگذارنده کار ( مشروط بر اینکه حداکثر تا ۲۵ درصد نسبت به مبلغ مندرج در قرارداد افزایش داشته باشد از محاسبه حق بیمه معاف میباشد و حق بیمه کارکرد اجرا و خدمات به ترتیب زیر محاسبه میگردد :
۱-در مورد قراردادهای خطوط انتقال نیرو معادل ۷۵ درصد از کارکرد اجرا و خدمات بابت کارکرد مکانیکی و با مصالح منظور و حق بیمه آن به ماخذ ۷ درصد و نسبت به ۲۵ درصد مابقی کارکرد که غیر مکانیکی میباشد حق بیمه بماخذ ۱۵ درصد محاسبه میگردد .
۲-در مورد قراردادهای نصب و راه اندازی پستهای انتقال نیرو معادل ۸۰ درصد از کارکرد اجرا و خدمات بابت کارکرد مکانیکی و با مصالح منظور و حق بیمه آن به ماخذ ۷۰ درصد و نسبت به ۳۰ درصد مابقی کارکرد که غیر مکانیکی میباشد حق بیمه بماخذ ۱۵ درصد محاسبه می گردد .
۳-در کلیه موارد فوق بیمه بیکاری به میزان ۱/۹ حق بیمه محاسبه شده میباشد .
ج) قراردادهای پروژه های ساخت و راه اندازی تصفیه خانه ها و تلمبه خانه های آب و فاضلاب
در کلیه قراردادهای مذکور چنانچه لیست تجهیزات به تفکیک در قرارداد درج شده باشد در اینصورت تا میزان مندرج در صورت وضعیت قطعی کارکرد یا گواهی واگذارنده کار ( مشروط بر اینکه حداکثر تا ۲۵ درصد نسبت به مبلغ مندرج در قرارداد افزایش داشته باشد ) بابت ارزش تجهیزات از محاسبه حق بیمه معاف میباشد و حق بیمه بخش طراحی و مهندسی ، نصب و آموزش و آزمایش و راه اندازی تصفیه خانه و تلمبه خانه و نظارت در بهره برداری و به ماخذ ۱۵ درصد کارکرد به اضافه بیمه بیکاری متعلقه محاسبه گردد .
د) قراردادهای حمل و نقل ریلی
نظر به اینکه طبق بررسیهای بعمل آمده در خصوص قراردادهای حمل و نقل ریلی پیمانکاران مربوطه ۶۰ الی ۸۰ درصد از مبلغ کارکرد قرارداد منعقده با واگذارندگان کار را بابت استفاده از امکانات ریلی و نیروی کششی به راه آهن جمهوری اسلامی ایران پرداخت می نمایند لذا باید نسبت به ناخالص کارکرد قراردادهای حمل و نقل مذکور پس از کسر سهم راه آهن بابت خدمات ارائه شده ( با تایید راه آهن ) حق بیمه بماخذ ۷ درصد سهم پیمانکار محاسبه و وصول و مفاصاحساب نسبت به کل کارکرد قرارداد صادر گردد .
ه ) قراردادهای مشاوره مدیریت
۱- قراردادهایی بعنوان قرارداد مشاوره مدیریت شناخته می شوند که شرکت مجری قرارداد ( پیمانکار ) در اداره ثبت شرکتها جهت انجام خدمات مدیریت به ثبت رسیده و عضو انجمن مشاوران مدیریت ایران بوده و قرارداد آنها نیز در ارتباط با موضوعات زیر باشد :
۱- مدیریت پروژه ( شامل مطالعات امکان سنجی مدیریت پروژه و مهندسی ارزش )
۲-مدیریت برنامه ریزی ( شامل مدیریت با برنامه ریزی استراتژیک برنامه ریزی سازمانی و مدیریت بر هدف )
۳- مدیریت تولید ( شامل برنامه ریزی تولید ، برنامه ریزی سیستم انبار و کنترل موجودی ، طراحی و جانمایی کارخانه و مطاله کار و زمان )
۴- مدیریت نیروی انسانی ( شامل تنظیم آئین نامه های استخدامی ، ساختار سازمانی ، برنامه ریزی انسانی ، طرح ریزی آموزش و توسعه منابع انسانی ، نیاز سنجی آموزشی ، طبقه بندی مشاغل ، سیستم حقوق و دستمزد ، ارزیابی عملکرد کارکنان و آئین نامه های انظباطی )
۵-مدیریت کیفیت و بهره وری ( شامل مدیریت با کنترل کیفیت ، سیستم های تضمین با مدیریت کیفیت ISO9000,QS 9000,VDA,SOGEDOC,ISOTS16949,HACCP,TR9000,TL9000, مدیریت کیفیت جامع ، کاهش ضایعات ، مدل های تعالی سازمانی یا جایزه کیفیت ، نظام پیشنهادات ، تولید ناب ، نظام مدیریت مشارکتی ( کمیته های QCC ) ، بهبود بهره وری ، اندازه گیری بهره وری ، ارزیابی عملکرد سازمان )
۶-مدیریت نگهداری و تعمیرات ( شامل برنامه ریزی تعمیرات و نگهداری پیشگیران تعمیرات بهره ور جامع ، برنامه ریزی ، بازرسی بر مبنای ریسک )
۷- مدیریت مالی ( شامل خدمات حسابداری ، سیستم های مالی ، حسابداری بازرگانی ، حسابداری صنعتی ، حسابرسی ، طراحی پروژه های سرمایه گذاری ، مشاوره های مالی و مالیاتی )
۸- مدیریت بازرگانی ( شامل مذاکره و عقد قرارداد سیستم مدیریت صادرات و واردات ، سیستم بازاریابی ، سیستم مدیریت امور گمرکی ، سیستم مدیریت حمل و نقل )
۹- مدیریت اطلاعات ، آمار و انفورماتیک ( شامل سیستم های نرم افزاری ، سیستم های سخت افزاری ، مدیریت شبکه ، سیستم های اطلاعات مدیریت MIS نظام های آماری ، ثبتی نمودن اقلام آماری )
۱۰- مدیریت انرژی ( شامل سیستم مدیریت انرژی در صنعت سیستم مدیریت انرژی غیر صنعتی )
۱۱- مدیریت زیست محیطی ( تحلیل اثر زیست محیطی تاسیسات و طرح های ML4 استانداردهای مدیریت زیست محیطی ISO 14000 مدیریت ایمنی و حرفه ای OHSAS18000 )
-مدیریت شهری
- نحوه محاسبه حق بیمه قراردادهای مشاوره مدیریت که شرایط بند ” ۱″ فوق را دارند به ترتیب زیر میباشند :
۱-۲- در مواردی که شرکت مشاور مدیریت دارای دفاتر و اسناد قانونی باشد در اینصورت میباید از محاسبه و مطالبه حق بیمه قرارداد آنها بر اساس ماخذ مندرج در بخشنامه ۱۴ جدید درآمد خودداری و یا وصول حق بیمه بر اساس گزارش بازرسی از دفاتر قانونی آنها مفاصاحساب قرارداد صادر گردد .
۲-۲- در مواردی که شرکت مشاور مدیریت فاقد دفاتر قانونی بوده و یا از ارائه دفاتر قانونی خودداری نماید حق بیمه قرارداد طبق بند ” ۲-۲ ” قسمت ” ب ” بخش دوم از فصل دوم بخشنامه ۱۴ جدید درآمد بماخذ ۱۵ درصد محاسبه مطالبه گردد . بدیهی است چنانچه شرکت مشاور مدیریت در دوره اجرای قرارداد حق بیمه پرداخت نموده باشد میبایستی از حق بیمه محاسبه شدده به ترتیب فوق کسر و مانده مطالبه گردد .
و) نحوه محاسبه جرائم حق بیمه قراردادهای پیمانکاری
باتوجه به ماده “۱۱″ قانون تنظیم بخشی از مقررات تسهیل نوسازی صنایع کشور و چگونگی واریز حق بیمه در قراردادهای مشمول ماده ” ۳۸ ” مقرر میگردد جرائم تاخیر تادیه و عدم ارسال لیست پیمانکاران به شرح آتی محاسبه و مطالبه گردد :
۱-جریمه عدم ارسال لیست
در صورتیکه پیمانکاران در طول دوره اجرای قرارداد حداقل جهت یک ماه لیست کارکنان شاغل در عملیات قرارداد را در مهلت مقرر ماده “۳۹ ” قانون تامین اجتماعی به شعب سازمان ارسال نمایند از شمول جریمه عدم ارسال لیست معاف بوده و در غیر اینصورت مطابق مصوبه مورخر ۱۳۷۳/۰۹/۰۵ مجلس محترم شورای اسلامی و با در نظر گرفتن میزان اصل حق بیمه ماهیانه حسب مورد جریمه به ماخذ ۵% ، ۱۰% ، ۱۵% ، و ۳۰% محاسبه و مطالبه میگردد بدیهی است در صورتیکه لیست کارکنان با تاخیر ارسال گردد جریمه دیر کرد منحصراً نسبت به حق بیمه مندرج در لیست همان ماه خواهد شد .
۲-جریمه تاخیر پرداخت حق بیمه
۱-۲- در قراردادهای مشمول طرحهای عمرانی و همچنین قراردادهای غیر عمرانی که حق بیمه توسط واگذارنده کار از هر صورت وضعیت با صورتحساب پیمانکار و مشاور کسر و به حساب سازمان واریز میگردد با پیمانکار لیست ارسال و حق بیمه لیستهای ارسالی را نیز پرداخت مینماید . پس از محاسبه حق بیمه وفق مقررات مربوطه در صورت وجود مانده بدهی بابت حق بیمه و بیمه بیکاری در محاسبه اولیه جریمه ای بابت تاخیر تادیه محاسبه نمیگردد و پس از ابلاغ مانده بدهی به پیمانکار ، چنانچه ظرف ۳۰ روز از تاریخ ابلاغ آن را پرداخت ننماید مشمول جریمه تاخیر تادیه میگردد باین ترتیب که اگر تاریخ خاتمه قرارداد با تحویل موقت قبل از ۱۳۸۲/۰۷/۰۱ باشد جریمه تاخیر و تادیه طبق قانون مصوب ۱۳۷۴/۰۵/۰۹ نسبت به کل مانده بدهی و اگر تاریخ خاتمه قرارداد یا تحویل موقت از ۱۳۸۲/۰۷/۰۱ به بعد باشد طبق ماده ” ۱۱″ قانون نوسازی صنایع برای هر ماده تاخیر بمیزان ۲ درصد محاسبه میگردد .
۲-۲- در مورد قراردادهای غیر عمرانی که حق بیمه ای توسط واگذارنده کار و یا پیمانکار به ترتیب مندرج در بند ” ۱-۲″ به سازمان پرداخت نشده است در محاسبه اولیه جریمه تاخیر و تادیه برای مدت یکسال محاسبه و مطالبه میگردد باین ترتیب که اگر تاریخ تحویل موقت یا خاتمه قرارداد قبل از ۱۳۸۴/۰۷/۰۱ باشد بر مبنای کل حق بیمه قرارداد جریمه تاخیر تادیه به ماخذ مندرج در قانون مصوب ۱۳۷۳/۰۵/۰۹( ۷% ، ۱۲% ، ۱۷% ، ۲۲% ) و چنانچه از ۱۳۸۲/۰۷/۰۱ به بعد باشد طبق ماده “۱۱ ” قانون نوسازی صنایع به ماخذ ۲ درصد در هر ماه پس از گذشت۳۰ روز از تاریخ تحویل موقت یا خاتمه کار و حداکثر برای ۱۲ ماه محاسبه و از کارفرما مطالبه میگردد . چنانچه پیمانکار ظرف ۳۰ روز از تاریخ ابلاغ بدهی آن را پرداخت نکند در مورد بدهیهایی که تاریخ تحویل موقت یا خاتمه قرارداد قبل از ۱۳۸۲/۰۷/۰۱ میباشد جریمه تاخیر بر مبنای کل بدهی ( اصل حق بیمه و بیمه بیکاری ) طبق قانون مصوب ۱۳۸۲/۰۵/۰۹و در مورد بدهیهایی که تاریخ تحویل موقت یا خاتمه قرارداد از ۱۳۸۲/۰۷/۰۱ به بعد میباشد طبق ماده ” ۱۱″ قانون نوسازی صنایع و ماهانه بماخذ ۲درصد تعلق میگیرد مسئول حسن اجرای این بخشنامه مدیران کل معاونین بیمه ای و کارشناسان ارشد درآمد ادارات استانها ، روسا ، معاونین بیمه ای و مسئولین درآمد شعب میباشند .
 


مثال: شرکت ملی نفت ایران قراردادی جهت دوخت لباس پرسنل خود با آقای محمودیان منعقد نموده که کلیه مصالح به عهده پیمانکار و میزان کل کارکرد ۰۰۰،۵۰۰،۳ ریال و تاریخ شروع قرارداد ۱/۲/۷۰ و تاریخ خاتمه آن ۳۱/۳/۷۰ می‌باشد. واگذارنده کار تایید نموده است که کار موضوع قرارداد در کارگاه دوزندگی پیمانکار انجام شده است آقای محمودیان جهت ۳ نفر کارگران خود با دستمزد ماهانه ۰۰۰،۵۰ ریال در دوره قرارداد لیست و حق بیمه در مهلت مقرر ارسال و پرداخت نموده است. در بازرسی مورخ ۲۰/۱۲/۶۹ تعداد ۵ نفر کارگر با دستمزد ماهانه ۰۰۰،۷۰ ریال درج شده است. کارگاه مشمول معافیت از پرداخت حق بیمه سهم کارفرما تا میزان ۵ نفر کارگر می‌باشد.
حق بیمه قرارداد                                                                   ۲۴۵۰۰۰ = ۷% × ۳۵۰۰۰۰۰
حق بیمه تلفیق لیست و بازرسی بدون منظور نمودن معافیت در دوره قرارداد
۱۸۹۰۰۰ = ۲۷% × ۲ × ۵ × ۷۰۰۰۰
حق بیمه طبق لیستهای ارسالی                                                        ۸۱۰۰۰ = ۲۷% × ۲ × ۳ × ۵۰۰۰۰
طبق اظهارنامه‌های کارفرما مبلغ ۲۱۰۰۰ ریال بابت اصل حق بیمه و مبلغ ۹۰۰۰ ریال بابت بیمه بیکاری پرداخت نموده و مبلغ -/۰۰۰،۶۰ ریال بابت سهم دولت منظور شده است.
مانده حق بیمه قرارداد  قابل وصول از پیمانکار
۱۶۴۰۰۰= ۸۱۰۰۰ – ۲۴۵۰۰۰
حق بیمه بیکاری متعلقه                                                                     ۲۷۲۲۲ = ۱/۹ × ۲۴۵۰۰۰
مانده حق بیمه‌ بیکاری                                                                          ۲۲۲ ۱۸= ۹۰۰۰ – ۲۷۲۲۲
- در مورد آن عده از پیمانکارانی که شخصاً و به تنهایی اجرای عملیات موضوع قرارداد را عهده‌دار می‌باشند (مشمولین بخشنامه ۱۰۸ درآمد) حق بیمه محاسبه شده طبق مفاد تصویب‌نامه در هر حال نبایستی از حق بیمه متعلقه به حداقل و حداکثر دستمزد مشمول کسر حق بیمه در دوره اجرای قرارداد کمتر و یا بیشتر باشد. چنانچه این قبیل پیمانکاران بازنشسته و یا مشمول یکی از صندوقهای حمایتی باشند قرارداد آنان مشمول کسر حق بیمه نخواهد بود.
- درصد حق بیمه مذکور در تصویب‌نامه به ماخذ ۱۵% و ۷% ناخالص بهاء کل کارکرد معادل ۲۷% حق بیمه موضوع ماده ۲۸ قانون تامین اجتماعی بوده و بایستی معادل ۹/۱ حق بیمه بدست آمده بابت حق بیمه بیکاری نیز محاسبه و وصول شود. پیمانکاران مشمول بخشنامه ۱۰۸ درآمد مشمول پرداخت حق بیمه بیکاری نمی‌باشند.
- حق بیمه قراردادهایی که قبل از ۲۴/۱/۷۰ منعقد گردیده‌اند بایستی طبق ضوابط و مقررات مربوطه محاسبه گردد. متمم، الحاقیه‌ها و تمدیدنامه‌ها قراردادهای مذکور در صورتی که از تاریخ ۲۴/۱/۷۰ به بعد تنظیم و مورد توافق طرفین قرار گرفته باشد از نظر میزان حق بیمه تابع این بخشنامه خواهند بود.
- سایر روشهای محاسبه حق بیمه برای برخی از پیمانکاران که در بعضی از استانها رایج می‌باشد (مانند دستمزد عرف محل برای رانندگان) ملغی و بایستی طبق ضوابط این بخشنامه عمل شود.
- چنانچه قبل از تاریخ صدور این بخشنامه مفاصاحساب جهت قراردادهایی که از تاریخ ۲۴/۱/۷۰ به بعد منعقد شده‌اند طبق ضوابط بخشنامه ۱۳۴ درآمد صادر شده باشد به قوت خود باقی بوده و نیازی به استرداد و یا وصول مابه‌التفاوت حق بیمه نخواهد بود.
- نحوه تنظیم اظهارنامه، اطلاعیه و نگهداری حساب حق بیمه پیمانکاران و مهندسین مشاور مشمول این بخشنامه همانند مشمولین نرخ ۲۷% می‌باشد.
- با توجه به ماده ۸ تصویب‌نامه لازم است واحدها در صورت هرگونه ابهام و یا موارد خاص پرونده را جهت بررسی به اداره کل درآمد ارسال و نظریه کتبی اداره کل مذکور لازم‌الرعایه می‌باشد.
- مسئول حسن اجرای این بخشنامه مدیران کل و کارشناسان درآمد استانها، روسا و مسئولین درآمد شعب و نمایندگی‌ها می‌باشند.
 

امضای دیجیتال


امضاي ديجيتال

نويسنده : علي پور، لطف اله

سال انتشار : 1387

چكيده

ما اكنون در حال سپري كردن عصر اطلاعات هستيم. تعداد افراد و تجارت هايي كه هر روز به اينترنت ملحق مي شوند به طور بي سابقه اي در حال رشد است. هر روز دسترسي به اينترنت آسان تر و سرعت آن سريع تر مي شود و قيمت آن ارزانتر مي شود. بسياري از افراد ميزان زيادي از وقت خود را بر روي اينترنت به تبادل اطلاعات و همچنين به تبادلات مالي مي پردازند. اينترنت يك شبكه اطلاعاتي باز است. هر كسي مي تواند از اينترنت استفاده كند و امكان دارد كه از آن براي استخراج اطلاعات از مناطق آسيب پذير، براي مقاصد سودجويانه و غير قانوني استفاده كند. در جهان امروز مديريت اسناد الكترونيكي و ارسال و دريافت اطلاعات الكترونيكي بخش بزرگي از تبليغات و فعاليت‌هاي اجرايي را شامل مي‌شود. هنوز انتظار مي‌رود كه استفاده از اطلاعات مبتني بر كامپيوتر در سطح جهان به طرز قابل توجهي در حال گسترش ‌باشد. يكي از تكنولوژيهايي كه موجب افزايش اعتماد گرديده، امضاي ديجيتالي مي‌باشد. اين تكنيك مبتني بر رمزنگاري باعث به رسميت شناسي اطلاعات الكترونيكي مي شود به طوري كه هويت پديدآورنده سند و جامعيت اطلاعات آن، قابل بازبيني و كنترل مي‌باشد.

كليدواژهامضاء الكترونيك ؛ امضاء ديجيتال ؛ digital signature ؛ امضاي ديجيتالي


.1 مقدمه

امروزه کاغذها که حامل اصلی اطلاعات مهم بودند کم کم جای خود را به دیگر راه های تبادل اطلاعات می دهند. در واقع كاغذ داراي معايبي از قبيل انتقال آهسته و پرهزينه اسناد مي‌باشد و بایگانی آنها نیز مشکلات زیادی را بوجود می آورد. به تدریچ با پیشرفت فناوری اطلاعات، تبدیل تجارت سنتی به تجارت الکترونیک، تبادل اسناد در این نوع تجارت امری فراگیر شده است. اين اسناد اغلب حاوي اطلاعات حساسي مانند قراردادهاي حقوقي، فن آوري هاي محرمانه و يا تبادلات مالي مي باشند. براي ممانعت از دستبرد سارقان كامپيوتري كه در فضاي الكترونيكي همواره مترصد دست اندازي و خواندن مستندات مي باشند لازم است اين  اسناد به رمز درآورده شوند. اگر مي خواهيم كه اسناد ما واقعاً در امان باشند بايد آنها را بصورت ديجيتالي امضاء كنيم. امضاء ديجيتالی يكي از روشهاي ايمن سازي اطلاعات است كه كاربردي مشابه با امضاء معمولي در معاملات دارد و يكي از روشهاي معتبر حفظ امنيت در شبكه مي باشد. اين روش به خصوص در مساله تجارت الكترونيك كه امروزه در جهان صنعت و فن آوري از طرفداران بسياري برخوردار است، جايگاه ويژه اي دارد.

.2 امضاء ديجيتالي چيست؟

امضاي ديجيتالي بر روش‌هاي رمزنگاري از طريق کليدهاي عمومي و خصوصي مبتني است. در حال حاضر در کشورهاي متعدد و براي كاربردهاي گوناگون از صدور ايميل گرفته تا نقل و انتقالات مالي و امضاي اسناد تعهدآور همانند ابزاري كه به اطلاعات روح مي‌دهد مورد استفاده قرار مي‌گيرد و كاربرد آن در شبکه‌هاي الکترونيکي به يک ضرورت تبديل شده و در شرايطي كه ايميل‌هاي ارسال شده به صندوق الكترونيكي يك فرد از لحاظ امنيتي قابل تائيد نيست، امضاي ديجيتالي اين امكان را فراهم مي‌كنند تا فرد مورد نظر با اطمينان از لحاظ امنيتي تبادلات خود را انجام دهد.

.3 امضای دیجیتال امنیت چه چیزی را تامین می کند؟

§         تصدیق هویت: تصدیق هویت اطمینان از اینکه شخص یا طرفی که با آن در حال ارتباط هستیم همان کسی است که ما انتظار داریم و خودش می گوید.

§         محرمانه بودن: اطلاعات درون پیغامها و یا تبادلات محرمانه می شوند و تنها برای اشخاص دریافت کننده و ارسال کننده قابل فهم و خواندن می باشد.

§         امانت داری: اطلاعاتی که درون پیغام و یا تبادلات وجود دارد در طول مسیر به طور اتفاقی یا عمدی مورد دستبرد قرار نمی گیرند.

§         غیر قابل انکار بودن: ارسال کننده نمیتواند منکر ارسال پیام یا تبادل مالی شود و دریافت کننده هم نمیتواند منکر دریافت آن شود.  

.4 روش ایجاد امضای دیجیتال

قبل از آشنائی با نحوه عملکرد يک امضای ديجيتال، لازم است در ابتدا با برخی اصطلاحات مرتبط با اين موضوع بيشتر آشنا شويم:

§         کليدها (Keys): از کليدها به منظور ايجاد امضاهای ديجيتال استفاده می گردد. برای هر امضای ديجيتال، يک کليد عمومی و يک کليد خصوصی وجود دارد. کليد خصوصی، بخشی از کليد است که که شما از آن به منظور امضای يک پيام استفاده می نمائيد. کليد خصوصی يک رمز عبور حفاظت شده بوده و نمی بايست آن را در اختيار ديگران قرار داد. کليد عمومی، بخشی از کليد است که امکان استفاده از آن برای ساير افراد وجود دارد. زمانی که کليد فوق برای يک حلقه کليد عمومی (public key ring)  و يا يک شخص خاص ارسال می گردد، آنان با استفاده از آن قادر به بررسی امضای شما خواهند بود.

§         حلقه کليد (Key Ring): شامل کليد های عمومی است. يک حلقه کليد از کليد های عمومی افرادی که برای شما کليد مربوط  به خود را ارسال نموده و يا کليدهائی که از طريق يک سرويس دهنده کليد عمومی دريافت نموده ايد، تشکيل می گردد. يک سرويس دهنده کليد عمومی شامل کليد افرادی است که امکان ارسال کليد عمومی در اختيار آنان گذاشته شده است.

§         اثر انگشت: زمانی که يک کليد تائيد می گردد در حقيقت منحصربفرد بودن مجموعه ای از حروف و اعداد که اثر انگشت يک کليد را شامل می شوند تائيد می گردد.

§         گواهينامه های کليد: در زمان انتخاب يک کليد از روی يک حلقه کليد، امکان مشاهده گواهينامه (مجوز) کليد وجود خواهد داشت. دراين رابطه می توان به اطلاعات متفاوتی نظير صاحب کليد، تاريخ ايجاد و اعتبار کليد دست يافت.

به طور خلاصه براي ايجاد يك امضاي ديجيتال، ابتدا امضاء كننده بايد از طريق كليد عمومي امضاي خود را رمزسازي كرده و سپس آن را ضميمه پيام داده‌اي كند و براي مخاطب خويش ارسال نمايد. مخاطب كه اكنون پيام داده‌اي را به همراه امضاي ديجيتال آن دريافت كرده، بايد امضاي رمزنگاري شده را كه قابل فهم نيست از داده پيام‌ها جداساخته و از طريق كليد عمومي ارسال كننده، پيام را براي وي ارسال مي‌كند تا خود ارسال‌ كننده با كليد خصوصي‌اش آن را رمزگشايي كند. چنانچه نتايج يكساني حاصل شد، يعني همان چيزي كه امضاء كننده به عنوان امضاي ديجيتال براي خود تعريف كرده بود هويدا شد، معلوم مي‌شود كه اولاً امضاي مذكور به نحو صحيحي از سوي امضاءكننده ارسال شده و ثانياً وي نمي‌تواند ادعا كند كه پيام را امضاء نكرده و يا اينكه پيام تغيير يافته است.

بنابراين، به كارگيري امضاي ديجيتال شامل دو فرآيند است: مرحله اول ايجاد امضاء توسط ارسال‌كننده پيام توسط كليد خصوصي‌اش است و مرحله بعد نيز شامل فرآيند چك كردن امضاي ديجيتال از طريق مراجعه به پيام اصلي و استفاده از كليد عمومي ارسال كننده است.

.5روش های تولید امضاء دیجیتالی

در طول سالها تحقیق در زمینه امنیت کامپیوتر روشها و متد های مختلفی برای امضاهای دیجیتالی ابداع شده است ولی چیزی در همه ی آنها عمومیت دارد این است که همه ی روش های تولید امضای دیجیتالی به ماهیت پیام وابسته اند. روش های زیر از مهم ترین روش های تولید امضای دیجیتالی است:

§         امضاهای دیجیتالی مبتنی بر چکیده پیام: در این روش متن پیام دست نخورده باقی می ماند و تنها یک امضای چند بایتی به آن اضافه می شود.

§         امضاهای دیجیتالی کلید متقارن: این امضاها مبتنی بر یک مرکز گواهی امضا هستند.

§         امضاهای مبتنی بر روش های رمز نگاری کلید عمومی

§         امضاهای مبتنی بر تبدیل های مستقل از سیستم های رمز نگاری

.6ويژگي‌هاي امضاهاي ديجيتال

ويژگي‌هاي مهم امضاهاي ديجيتال عبارتند از:

§         در توليد آنها از اطلاعاتي كه به طور منحصر بفرد در اختيار امضا كننده  است استفاده مي‌شود.

§         به طور خودكار و توسط رايانه توليد مي‌شوند.

§         امضاء هر پيام وابسته به كليه بيتهاي پيام است و هر گونه دستكاري و تغيير در متن سند موجب مخدوش شدن امضاء پيام مي‌گردد.

§         امضاء هر سندي متفاوت با امضاء اسناد ديگر است.

§         بايد به راحتي قابل بررسي و تاييد باشد تا از جعل و انكار احتمالي آن جلوگيري شود.

7.حملات ممکن علیه امضاهای دیجیتالی

§         حمله Key-only : در این حمله، دشمن تنها کلید عمومی امضاء‌کننده را می‌داند و بنابراین فقط توانایی بررسی صحت امضاهای پیام‌هایی را که به وی داده شده‌اند، دارد.

§         حمله Known Signature : دشمن، کلید عمومی امضاء‌کننده را می‌داند و جفت‌های پیام/امضاء که به ‌وسیله صاحب امضاء انتخاب و تولید شده ‌است را دیده است. این حمله در عمل امکان‌پذیر است و بنابراین هر روش امضایی باید در مقابل آن امن باشد.

§         حمله Chosen Message : به دشمن اجازه داده می‌شود که از امضاء‌کننده بخواهد که تعدادی از پیام‌های به انتخاب او را امضاء کند. انتخاب این پیام‌ها ممکن است به امضاهای از قبل گرفته ‌شده بستگی داشته باشد. این حمله در غالب حالات، ممکن است غیرعملی به نظر برسد، اما با پیروی از قانون احتیاط، روش امضایی که در برابر آن ایمن است، ترجیح داده می‌شود.

§         حمله Man-in-the-middle : در این حمله، شخص از موقعیت استفاده کرده در هنگام مبادله کلید عمومی، کلید عمومی خود را جایگزین کرده و برای گیرنده می‌فرستد و بدین‌گونه می‌تواند به پیام‌ها دسترسی داشته باشد بدون اینکه فرستنده و گیرنده، مطلع باشند.

امروزه امضاء نشانه‌ هويت يك فرد می‌باشد. كسي كه يك نامه، رسيد بانكي يا سندي را امضا مي‌كند در حقيقت نشانه‌اي از خود باقي مي‌گذارد كه نماد هويت اوست. اين نماد به گونه‌اي می‌باشد كه اگرچه همگان مي‌توانند آن را بشناسند، اما كسي توان توليد آن را ندارد و منحصر به یک  ‌فرد می باشد. در دنياي الكترونيك و فناوری نيز موضوع تصديق هويت، يكي از موضوعات مهم امنيتي است. ايده‌ امضاي دیجیتالی در جهان فناوری اطلاعات، همانند امضاي واقعي، ابزاري مهم براي نيل به هدف تصديق هويت وامنیت می باشد. روش ها مختلفی برای ایجاد امضاء دیجیتال وجود دارد اما آنچه که مهم است توجه به این نکته می باشد که امضاء دیجیتال موجب امنیت بیشتر در تبادل اطلاعات و از بین بردن محدودیت های رشد تجارت الکترونیک شده است.

مراجع


ستار زركلام، «قانون تجارت الكترونيكي و امضاي الكترونيكي»، مجموعه مقالات همايش بررسي ابعاد حقوقي فن‌آوري اطلاعات، خرداد 1383

www.persianv.com

http://www.ictna.ir

http://www.youdzone.com/signature.html

http://www.forum.boursekala.com

 

نمونه راي بدوي وتجديد نظر در خصوص تخليه عين مستاجره با كليه خسارت


نمونه راي بدوي وتجديد نظر در خصوص تخليه عين مستاجره با كليه خسارت


در تاريخ 26/5/81 خواهان خانم ........دادخواستى ارائه كرده به طرفيت آقاى ........ وكيل خواهان آقاى ...... خواسته تقاضاى تخليه عين مستاجره با مطلق خسارات وارده به شرح متن :

احتراماً خوانده بموجب اجاره نامه رسمى شماره .....تمامى و همگى 6 دانگ يك دستگاه آپارتمان قطعه ........را بشرح مندرجات بند مذبور به مدت يكسال در قبال اجاره بهاء مقدر جهت دائر نمودن دفتر خانه اسناد رسمى اجاره نموده است نظر به اينكه مدّت اجاره منقضى شده و با درخواست شفاهى مالك دائر بر تخليه عين مستاجره خوانده موضوع را به تعلل و مسامحه برگزار و از پرداخت اجاره بهاء نيز خوددارى مى نمايد كه براساس عليحده اقدام خواهد شد همچنين برخلاف راى هيات عمومى ديوانعالى كشور كه دفترخانه اسناد رسمى را مشمول دريافت حق كسب و پيشه و سر قفلى ندانسته تقاضاى واگذارى منافع عين مستاجره را به غير در محاكم دادگسترى طرح نموده اند كه بموجب احكام صادره از شعبه 33 دادگاه عمومى و شعبه 2 دادگاه تعزيرات اصفهان اجازه حق واگذارى منافع عين مستاجره محكوم به بطلان اعلام شده لذا به تقديم اين دادخواست مبادرت نموده طبق قوانين موضوعه و موازين شرعيه تقاضاى رسيدگى و صدور حكم تخليه عين مستاجره را با مطلق خسارات وارده دارد .

دلايل : وكالتنامه و فتوكپى مصدق وكالتنامه مع الواسطه – فتوكپى مصدق مالكيتفتوكپى مصدق اجاره نامه رسمى – فتوكپى مصدق احكام صادره از محاكم عمومى و تجديد نظر اصفهان – عندالزوم كارشناسى – معاينه محل و تحقيق محلى – و ديگر مدارك مورد لزوم .

وكيل خوانده در لايحه اى اعلام نموده كه خوانده در زمان انعقاد قرارداد سر قفلى را به مبلغ دو ميليون ريال آن زمان ( 7/3/56 و اجاره نامه ..... ) خريدارى نموده ، همچنين بنا به مراتب ازآنجائيكه انقضاء مدّت در محلهايى كه سرقفلى متعلق به مستاجر است . از موجبات تخليه نمى باشد و در چنين مواردى با استفاده از ملاك ماده 6 قانون روابط موجر و مستاجر مصوب 1376خاصه تبصره 2آن تخليه ملك سرقفلى بدون پرداخت سرقفلى به نرخ عادله روز به اساس تقويم كارشناس رسمى دادگسترى بر خلاف قانون و عدل و انصاف قضايى بوده تقاضاى رد دعوى خواهان را دارم .

نهايتاً دادگاه محترم در تاريخ 25/9/81 تشكيل جلسه داده و راى خود را به شرح زير صادر مى نمايد : شماره دادنامه......

رای دادگاه

در خصوص دادخواست خانم.....به وكالت آقاى....طرفيت آقاى ..به وكالت آقاى....مبنى بر تخليه عين مستاجره 6دانگ يك دستگاه آپارتمان قطعه ..........با مطلق خسارات وارده مستنداً به اجاره نامه رسمى شماره .... – 7/3/56 دفتر خانه..... اصفهان و رونوشت دادنامه .......شعبه 33 و37 و.. شعبه 2 تجديد نظر قطع نظر از اينكه دادنامه هاى مذكور در خصوص اجازه انتقال منافع و مورد اجاره مورد دعوى بلحاظ عدم شمول قانون موجر و مستاجر مصوب سال 56 و تشخيص غيرتجارى بودن راى به رد دعوى صادره شده است وحسب اظهارات وكيل خواهان موضوع دعوى از حيث عدم شمول قانون سال 56 مشمول اعتبار امر مختومه موجب مختوم شدن و توقف دعوى جديد مى گردد و مضافاً به اينكه موضوع اين دعوى با دعوى مربوط دادنامه هاى فوق الاشعار ( اجازه انتقال به غير ) متفاوت و متفارق مى باشد و استناد به اعتبار امر مختومه محمل قانونى نداشته و عدم شمول دعوى از قانون سال 56 نسبت به انتقال مال غير يك امر استنباطى ازقوانين و مقررات مى باشد و تا زمانى كه منجربه صدور راى وحدت رويه نگردد لازم الاتباع نخواهد بود لذا توجه به منطوق و مفهوم قانون موجر و مستاجر سال 56 كه دلالت بر حاكميت اين قانون به كليه روابط استيجارى اعم از مسكونى و تجارى و اعم از قرار دادهاى اجاره رسمى و عادى و شفاهى و كتبى و هر گونه قراردادى كه مضموناً دلالت بر اجازه باشد حاكم مى باشد مگر آن قراردادهاى اجاره اى كه بموجب قوانين يا آراء وحدت رويه از شمول اين قانون خارج شده اند لذا در صدر ماده يك اين قانون اشعار داشته است ( هرمحلى كه براى مسكن يا كسب يا پيشه يا تجارت يا به منظور ديگرى اجاره شده يا بشود ... ) كه محلهاى سكنى به موجب قانون موجر و مستاجر سال 62 از شمول قانون مذكور خارج شده است لذا با توجه به سياق قرارداد اجاره نامه رسمى استنادى و اخذ سرقفلى محل سكنى مورد دعوى استنباط نمى شود و دلالت ندارد بلكه براى محل شغل سر دفترى براى تمام اجزا و كارمندان و دفاتر مربوطه اجاره شده است و شغل هم يكى از معانى پيشه مى باشد كه اُدباء در فرهنگ لغت از جمله علامه دهخدا در فرهنگ لغت آنرا به معنى پيشه ذكر نموده است . ثانياً به بند 24 ماده 55 قانون شهردارى و آراء وحدت رويه هاى شماره هاى 576 – 14/7/71 و 607 – 2/6/75 توجه به اينكه قانون موجر و مستاجر سال 56 لا حق بر بند24 ماده 55 مى باشد و در واقع ناسخ بند مذكور بوده و آرا وحدت رويه استثنائات خاص قانون موجر و مستاجر را بيان نموده و از لحاظ حقوقى و اصولى نمى توان دامنه استثنائات را بدون هيچ گونه دليل و مستندى بسط و گسترش داد مضافاً به اينكه اگر مورد اجاره مورد دعوى تجارى هم فرض نشود ، موضوع مشمول بند ۵ ماده 1 قانون موجر و مستاجر سال 56 بوده كه عنوان داشته ( يا به منظور ديگرى ) كه اطلاق بر مورد دعوى دارد لهذا چون قانون موجر و مستاجر سال 56 بر مورد اجاره و روابط استيجارى طرفين حاكميت دارد و با انقضاء مدّت اجاره موجر صرفاً نمى تواند درخواست تخليه نمايد لهذا دعوى خواهان را غير موجه تشخيص مستنداً به ماده 197 قانون آيين دادرسى مدنى حكم به رد دعوى صادر و اعلام مى نمايد راى صادره ظرف مهلت 20 روز قابل تجديد نظر در محاكم تجديد نظر استان اصفهان مى باشد .

رئيس شعبه 14 دادگاه عمومى اصفهان – احمديان

از آنجا كه خواهان از راى صادره تقاضاى تجديد نظر نمود لذا پرونده در شعبه دوّم دادگاه تجديد نظر اصفهان رسيدگى كه و به شرح ذيل اتخاذ تصميم نمود : شماره دادنامه ......... – 30/3/84

خانم .........با وكالت آقاى ...عليه آقاى ......با وكالت آقاى .....از دادنامه...... ــ 25/9/81 شعبه 14 دادگاه عمومى اصفهان داير به رد دعوى 6 دانگ آپارتمان........به اعتبار شمول قانون روابط موجر و مستاجر مصوب سال 1356 برآن تجديد نظرخواهى نموده است . تجديد نظرخواهى درست است چون سردفترى اسنادرسمى شغل يا كسب يا پيشه نيست تا مورد اجاره آن شمول قانون روابط موجر و مستاجر ياد شده باشد و نتوان پس از پايان مدّت اجاره دعوى تخليه به علّت پايان مدّت اجاره مطرح كرد قانون ياد شده امرى ( تكميلى ) است امّا درباره مصداقهاى خود نه فراترازآن تا افراد با بستن پيمان ويژه به آن در آيند يا از آن بيرون روند با عنايت به راى وحدت رويه كه مطب پزشكان را مشمول قانون ياد شده ندانسته است امّا قانونگذار در تبصره يك ماده 2 قانون روابط موجر و مساجر مصوب 13/2/62 سرقفلى آنرا در فرض ذكر در قرار داد شناخته است بر دفتر اسناد رسمى نيز اين شناخت حاكميت دارد و چون مستاجر به موجب قرارداد اجاره به موجر سر قفلى داده است هر چند مورد اجاره از شمول قانون روابط موجر و مستاجر سال 1356 بيرون است . بنابر آنچه گفته شد مستاجر حق سر قفلى دارد اين حق مانع از حق موجر به درخواست ملك خويش پس از پايان مدّت اجاره نمى گردد ، سر قفلى بر آورده شده از سوى گروه كارشناسى كه عنوان حق كسب و پيشه را ندارد و از آن پيروى نمى كند با اوضاع و احوال مسلم قضيه برابرى دارد و اعتراض وكيل تجديد نظر خوانده به آن موجه نيست بنابراين مستنداً به ماده 358 قانون آيين دادرسى مدنى با شكستن دادنامه تجديد نظر خواسته تجديد نظر خواه ملزم به تخليه مورد اجاره يك ماه پس از سپردن مبلغ يكصد و پنجاه ميليون ريال از سوى تجديد نظر خواه بابت سرقفلى وى است مدّت سپردن سر قفلى به صندوق بانك 3ماه پس از ابلاغ حكم است .

مستشاران دادگاه – هاشم رضائى – صادق تقوايى

در تاريخ 28/4/83 خواهان مبلغ را به صندوق مى سپارد و مراتب توسط وكيلش به دادگاه اعلام مى گردد .

در تاريخ 11/5/83 اجرائيه صادر مى گردد مبنى بر تخليه عين مستاجره .

 

 

نظريه : راى دادگاه بدوى در مجموع از نظر استدلال هاى انجام شده زيبا و متين بنظر مى رسد امّا قاضى محترم به اين حق قانونى شخص خواهان مبنى بر اينكه بعد از انقضاء مدّت در هر حال مالک خواهد توانست تقاضاى تخليه ملك خود را بنمايد توجهى ننموده و فلذا بعد از مطرح شدن پرونده در دادگاه تجديد نظر ، دادگا مزبور به اين حقيقت واقف بوده و حق در خواست تخليه را براى مستاجر با پرداخت سرقفلى كارشناسى شده شناخته است .

در راى بدوى نيز حضورى يا غيابى بودن راى ذكر نگرديده است .

 

http://ghadianloo.com برگرفته از 

دعوای خلع ید، دعوای تخلیه، دعوای تصرف عدوانی

دعوای خلع ید، دعوای تخلیه، دعوای تصرف عدوانی

 

عدم آگاهی از اینگونه دعواها (خلع ید، تخلیه و تصرف عدوانی) و طریقه اقامه صحیح این دعاوی، متاسفانه سبب می شود،  بسیاری از افراد، پس از طرح دعوا و اطاله مدتهای دادرسی نتیجه مثبتی عایدشان نشود وحتی موجبات نا امیدی برای بسیاری، از قوه قضائیه می شود حال آنکه :

 

هر دعوای حقوقی که در محکمه مطرح می‌شود، دارای شرایط و ارکان جداگانه‌ای است. بنابراین رسیدگی به هر دعوا منوط به تحقق ارکان و شرایط تشکیل‌دهنده آن دعوا و مستلزم تقدیم دادخواست مطابق مقررات قانونی است و ماده ۲ قانون آیین دادرسی مدنی مؤید این مدعاست.

زمانی که خواهان دادخواستی به خواسته خلع ید به دادگاه تقدیم می‌نماید، شرایط و ارکان تشکیل‌دهنده این دعوا اثبات مالکیت ، تصرف غاصبانه و یا در حکم غاصبانه خوانده دعواست.
در این شرایط خواهان باید دلایل مالکیت خود را به دادگاه تقدیم کند تا دادگاه پس از رسیدگی به دلایل مالکیت و احراز سایر شرایط دعوا در ماهیت موضوع حکم صادر نماید.

همچنان که معروف است، رسیدگی به دعواي خلع يد فرع بر اثبات مالکیت است. حال در صورتی که اصل مالکیت خواهان محل نزاع واقع شده و دلایل و مدارک کافی برای اثبات مالکیت خود نداشته و مطالب و اظهارات وی حاکی از نوعی ادعای مالکیت باشد که احراز آن منوط به رسیدگی مستقل به این ادعاست، در اینجا دعوای خلع ید خواهان به‌ تنهایی قابلیت استماع نداشته و به استناد ماده ۲ قانون آیین دادرسی مدنی قابل رد می‌باشد؛ چراکه خواهان ادعایی مطرح کرده که در ردیف خواسته نیامده است.

خلع ید علاوه بر معنای لغوی دارای یک مفهوم فنی و اصطلاحی نیز می باشد ، خلع ید به لحاظ حقوقی عنوان دعوایی است که مالک یک مال غیر منقول( خانه، مغازه، زمین، آپارتمان ) بطرفیت متصرف غیرقانونی مال خود اقامه می کند و از دادگاه (امروزه شورای حل اختلاف) می خواهد که به روند تصرف غیر مجاز متصرف پایان بخشیده و ملک، زمین، مغازه، آپارتمان وی را از تصرف او خارج کرده و تحویل او بدهند .

بعنوان مثال من دارای یک مغازه می باشم و به مسافرت می روم بعد از ۲ سال مراجعت می کنم و متوجه می شوم یکی از همسایگان مغازه از غیبت من سوء استفاده کرده و به تصرف مغازه پرداخته و در آن مبادرت به فروش لوازم یدکی اتومبیل می نماید، هر چند به او تذکر داده می شود حاضر نمی گردد مغازه را تحویل دهد اینجاست که من باید با در دست داشتن سند مالکیت به شورای حل اختلاف محل وقوع مغازه مراجعه کرده و با تنظیم دادخواست و طرح دعوی خلع ید بطرفیت متصرف که اصطلاحا غاصب تلقی می شود حق خود را مطالبه نمایم، شرط اصلی جهت طرح دعوی مذکور داشتن مالکیت بلا منازع است یعنی باید سندی داشته باشیم که مالکیت ما را ۱۰۰درصد ثابت کند مثل دفترچه مالکیت سیم سرب، یا حکم قطعی اثبات مالکیت. اما اگر واقعا مالک باشم اما مدرکی برای اثبات آن نداشته باشم و طرف مقابل هم ادعای مالکیت مرا قبول نداشته باشد . اینجا باید ابتدا به دادگاه مراجعه کنم و دعوای اثبات مالکیت مطرح نمایم و با گرفتن حکم قطعی اثبات مالکیت دعوای خلع ید در شورای حل اختلاف مطرح نمایم والا موفق نمی شوم .

لازم به ذکر است دعوای خلع ید با دعوای تصرف عدوانی و تخليه يد متفاوت است زیرا منشاء دعوای خلع ید غصب است و هیچ قراردادی بین مالک و متصرف وجود ندارد اما در تخلیه ملک، آپارتمان، مغازه قرارداد اجاره وجود دارد اما با وصف اینکه مدت اجاره پایان پذیرفته است مستاجر حاضر به تخلیه ملک نیست اینجا باید دعوای تخلیه مطرح کرد که در آن مالکیت عین ملک نیز شرط نیست همین که شما مالک منافع هم باشی کفایت می کند .

تصرف عدواني نیز که به دو صورت کیفری و حقوقی قابل طرح است باز موضوع فرق می کند  .

در دعوای تصرف عدوانی حقوقی فقط اثبات سابقه تصرف کافی است و نیازی به اثبات مالکیت (عین و منافع) نیست همین که سبق تصرف خواهان و لحوق تصرف خوانده و عدوانی بودن تصرف ثابت شود کافی است اما در شکایت تصرف عدوانی کیفری که طبق ماده۶۹۰ قانون مجازات اسلامی مصوب سال۱۳۷۵ مطرح می شود اختلاف نظر وجود دارد عده ای مالکیت را شرط می دانند اما عده دیگری فقط سبق تصرف را کافی می دانند که رویه قضایی نظر اول یعنی اثبات مالکیت را پذیرفته است.

www.shamslawyers.com/blogبرگرفته از آدرس

مسئوليت مدني دولت در نظام حقوقي جمهوري اسلامي ايران



مسئوليت مدني دولت در نظام حقوقي جمهوري اسلامي ايران

مقدمه:

دولت براي رسيدن به اهداف خود، وظايف و تكاليفي را بر عهده دارد و براي تحقق آن اهداف، با به خدمت گرفت وسايل ، ابزار و نيروي انساني كه در اختيار دارد ، فعاليت گسترده اي در جامعه انجام مي‌دهد. گستردگي فعاليت روزمره دولت با تمام سازمانهاي عريض و طويلش در قواي سه‌گانه (مقننه، مجريه و قضائيه) و نيروهاي مسلح ، در بسياري از موارد با اشتباهات و تقصيرات كاركنان و در نتيجه ايراد خسارت به ديگر اشخاص حقيقي يا حقوقي همراه است. سئوالي كه مطرح مي‌شود اين است كه آيا دولت را مي‌توان همانند اشخاص خصوصي، مسئول خسارات يا زيانهايي دانست كه از اقدامات دولت يا كاركنانش ناشي شده است؟ در حقوق خصوصي، لزوم جبران خسارتي كه برخلاف حق به ديگري وارد آمده است ، يكي از قواعد مسلم حقوقي مي باشد كه در تمام نظامهاي حقوقي پذيرفته شده است. تا آنجا كه در نظريه‌هاي جديد، به جاي «حقوق مسئوليت» از «حقوق جبران خسارت» صحبت به ميان مي‌آيد[1]. اصول حقوقي و عدالت اقتضاء دارد ، همان گونه كه اشخاص حقيقي اگر خسارت و زياني وارد آورند ، متحمل پرداخت خسارت مي‌شوند؛ در مورد اشخاص حقوقي خواه دولت يا غير آن نيز همين گونه عمل شود. اصل وحدت احكام شخص حقيقي و شخص حقوقي كه در ماده 588 قانون تجارت انعكاس يافته ، مويد آن است. اين گرايش جديد، با قاعده فقهي «لا ضرر»[2] به مفهومي كه هيچ ضرري نبايد بدون جبران باقي بماند، هماهنگي كامل دارد. اما جاي اين سئوال باقي است كه آيا در نظام حقوقي ايران، چنين مسئوليتي براي دولت پذيرفته شده است يا خير؟ در چه مواردي كارمند خاطي بايد شخصاً جوابگو باشد؟ و در چه مواردي خسارت از بيت‌المال پرداخت مي‌شود؟ با توجه به اتفاقات روزمره‌اي كه در اركان مختلف دولت  بويژه در نيروهاي مسلح رخ مي‌دهد، داشتن تصويري واضح از شرايط و حدود مسئوليت دولت از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. در اين مقاله سعي شده است در حد امكان با بررسي مباني و منابع حقوقي مسئوليت دولت و سازمانهاي دولتي (به معني عام)[3] ، در حد امكان پاسخ روشني به سئوالهاي فوق داده شود. البته مباحث راجع به مسئوليت مدني داراي ابعاد مختلفي است. مباحثي از قبيل: مسئوليتهاي قراردادي و غير قراردادي، شروط زايل كننده يا تحديد كننده مسئوليت، تجزيه در اسباب مسئوليت يا تداخل مسبب و مباشر يا دخالت اسباب متعدد در ايجاد خسارت و اشكال زيانهاي مادي و معنوي از مباحث مهمي هستند كه هر يك فرصت و مقاله‌ي جداگانه‌اي را مي‌طلبد. در اين مقاله پس از بيان مختصري راجع به مباني مسئوليت، به منابع قانوني مسئوليت مدني در جمهوري اسلامي ايران اشاره خواهد شد.

مفهوم مسئوليت مدني:

در نوشته‌هاي حقوقي، از عبارت «مسئوليت مدني» تعريف يكساني به چشم نمي‌خورد. گاهي اين عبارت در معناي كلي و به مفهوم «مسئوليت حقوقي»، در برابر «مسئوليت كيفري» و «مسئوليت اخلاقي» استعمال شده است. در اين مفهوم، همه عناوين الزامات خارج از قرارداد شامل غصب، اتلاف، تسبيب، استيفا، استفاده بلاجهت و اداره كردن مال غير و خسارات حاصله از عدم اجراي تعهد و زيانهاي ناشي از جرم زير چتر عنوان كلي «مسئوليت مدني» قرار مي‌گيرند. ولي عده‌اي هم دايره مفهوم «مسئوليت مدني» را محدودتر از اين مي‌بينند و براي برخي الزامهاي خارج از قرارداد مثل غصب و اسيفاء و استفاده بلاجهت و اداره كردن مال غير بحث مستقلي را مطرح نموده‌اند[4].

عبارت «مسئوليت مدني»، در قانون تعريف نشده است. اما در ماده 1 قانون مسئوليت مدني مصوب 1339 آمده است: «هر كس بدون مجوز قانوني عمداً يا در نتيجه بي احتياطي به جان يا سلامتي يا مال يا آزادي يا حيثيت يا شهرت تجارتي يا به هر حق ديگر كه به موجب قانون براي افراد ايجاد گرديده لطمه اي وارد نمايد كه موجب ضرر مادي يا معنوي ديگري شود مسئول جبران خسارت ناشي از عمل خود مي باشد». از اين رو گفته مي‌شود در هر مورد كه شخص ناگزير از جبران خسارت ديگري باشد، در برابر او مسئوليت مدني دارد[5]. اين تعريف هم آنقدر كلي است كه شامل تمام شقوق الزامات ناشي از عقد، شبه عقد، جرم، و شبه جرم مي‌شود. اما  در اين مقاله، صرف نظر از مشكلاتي كه در ارائه تعريفي جامع از «مسئوليت مدني» وجود دارد، بيشتر به مواردي توجه شده است كه دولت، خارج از الزامهاي قراردادي به اشخاص حقيقي يا حقوقي خسارت و زيان وارد كرده باشد.

مباني مسئوليت:

قواعدي همچون: لاضرر، اتلاف، تسبيب، ضمان يد و ضمان غرور از مهمترين مباني مسئوليت در فقه بشمار مي‌روند. ماحصل اين قواعد آن است كه از ديدگاه اسلامي:

هيچ ضرري نبايد بدون جبران بماند (لا ضرر و لا ضرار في‌السلام)،

هر كس مال ديگري را تلف كند مسئول جبران آن است (من اتلف مال الغير فهو له ضامن)،

هر كس بر مال ديگري مستولي شود، ضامن نقص و تلف آن است ( علي اليد ما اخذت حتي تؤديه)،

هر كس ديگري را به امري مغرور كند و از اين راه زياني به او برساند بايد جبران خسارت نمايد (المغرور يرجع الي من غره)،

و بطور كلي آنچه از مباني مسئوليت در حقوق اسلام استنباط مي‌شود آنست كه، هيچ زياني نبايد بدون جبران باقي بماند. همينكه زيان وارد شده ناروا و قابل انتساب به فعل زيانبار شخصي باشد، از نظر فقه اسلامي، آن شخص مسئول جبران خسارت وارده به زيان ديده مي‌باشد. در اين فرمول كلي فرقي نمي‌كند كه عامل زيان، شخص حقيقي باشد يا حقوقي؛ دولتي باشد يا غير دولتي، موضوع خسارت از اموال باشد يا از ابدان؛ عين باشد يا منفعت. همينكه از نظر عرف بتوان اضرار ناروايي را به كسي نسبت داد، او ضامن جبران خسارت است[6].

اما در متون كلاسيك و حقوق عرفي، تئوري‌هايي كه به عنوان مبناي مسئوليت مدني مطرح شده اند، حول دو نظريه اصلي «تقصير» و «خطر» تمركز يافته است. اگر براي دولتها نيز همانند ساير اشخاص حقيقي يا حقوقي غير دولتي، مسئوليتي فرض شود، با همين مباني قابل توجيه و اثبات است. لذا، قبل از بررسي منابع حقوقي مسئوليت مدني دولت در حقوق ايران، مختصري در باب دو نظريه مشهور «تقصير» و «خطر» توضيحاتي داده مي‌شود.

الف – نظريه تقصير: براساس اين نظريه، مسئوليت مدني صرفاً در صورتي قابل طرح و انتساب است که وارد كننده خسارت در انجام عمل خسارت بار و زيان‌آور، مرتکب تقصيري شده باشد. ملاک در اين مسئوليت سنجش اخلاقي رفتار مباشر خسارت است که اگر از نظر اجتماع، انحراف و تجاوز از رفتاري باشد كه براي حفظ حقوق ديگران لازم است ، وي ملزم به ترميم خسارت است و اگر از نظر اخلاقي رفتار وي عاري از سرزنش باشد، ضماني به عهده او نيست. بر طبق نظريه تقصير تنها دليلي که ميتواند مسئوليت کسي را نسبت به جبران خسارت توجيه كند، وجود رابطه عليت بين تقصير او و ضرر وارده است. تئوري تقصير، خود بر مبناي ديگري استوار است؛ و آن اينست كه انديشه جبران خسارت از آرمانهاي كهن اخلاقي و انسانيت است. اخلاق به انسان مي‌آموزد كه خسارت ناشي از گناه بايد جبران شود و توبه زماني انسان خاطي را آسوده خاطر مي‌كند كه زيانهاي ناشي از كار خود را جبران كند[7].

ب – نظريه خطر: تا اواخر قرن نوزدهم، علماي حقوق فقط عنصر تقصير را لازمه ايجاد مسئوليت مدني ميدانستند . اما توسعه قابل توجه ماشينيسم (Machinisme) جان بشر را بطور بي سابقه اي تهديد نمود. بالنتيجه حقوق دانان و محاكم متوجه آن شدند كه با يك سيستم حقوقي كه منحصر بر مسئوليت مبتني بر تقصير باشد بي عدالتي هاي زيادي بوجود خواهد آمد. لذا اين فكر بوجود آمد كهدر برخي موارد بدون تقصير هم مسئوليت ايجاد شود. به نظر اين گروه، در دنياي صنعتي مواردي پيش مي آيد كه نمي توان گفت كه تقصير خوانده سبب وقوع زيان بوده است، زيرا نمي توان به طور قطع ادعا نمود كه هر گاه تقصير وي نبود، ضرر هم واقع نمي شد. در اين فرضيه گفته ميشود که، هر کسي که به فعاليتي بپردازد، محيط خطرناکي را براي ديگران بوجود مي‌آورد و چنين کسي که از اين محيط منتفع ميشود، بايد زيانهاي ناشي از آنرا نيز جبران كند. به عبارت ديگر براي مسئول دانستن شخص نيازي نيست که او در انجام عمل خسارت بار حتماً مرتکب تقصيري شده باشد، بلکه همينکه از عمل خطر آفرين او، خسارتي ببار آيد، خواه در انجام آن عمل مرتکب تقصيري شده يا نشده باشد، مسئول بوده و بايد خسارت وارده را جبران نمايد.

نظريه خطر، به جهت آنكه خوانده را حتي بدون تقصير و رفتار قابل سرزنشي مسئول مي‌شناسد، مورد انتقاد قرار گرفته است. در انتقاد از نظريه خطر گفته مي‌شود: «آثار هيچيك از اعمال انسان تنها دامنگير خود او نمي‌شود و بازتابهايي در باره ديگران نيز دارد؛ به جمعي سود مي‌رساند و براي ديگران زيانبار است. ولي اين آثار نتيجه قهري زندگي اجتماعي است. در جنگ بزرگ زندگي هيچ كس نمي‌تواند به خود ببالد كه به ديگران زياني نرسانده است. تمام برتريهاي مادي و معنوي به بهاي تضرر ديگري به دست مي‌آيد. اين ستيز دائمي ناشي از طبيعت زندگي است. پس نمي‌توان اضرار به ديگري را به تنهايي سبب ايجاد تعهد براي جبران آن شناخت»[8]. از اين رو عده‌اي با قرار دادن كار نامتعارف به عنوان مبناي مسئوليت، سعي كرده‌اند نظريات «تقصير» و «خطر» را تعديل كنند. در واقع «كار نامتعارف» ضمن اينكه به شدت و غلظت «تقصير» نيست،  نوعي بي مبالاتي است و گامي در جهت نظريه ايجاد خطر و نظريه‌اي بينابين و مختلط مي‌باشد[9]. در ماده 132 قانون مدني آمده است: «كسي نمي‌تواند در ملك خود تصرفي كند كه مستلزم تضرر همسايه شود مگر تصرفي به قدر متعارف و براي رفع حاجت يا رفع ضرر از خودباشد» . اين ماده بر اين نكته تاكيد دارد كه اعمال حق به زيان ديگري، در صورتي موجب مسئوليت است كه بر خلاف متعارف باشد. در مقررات جديد مثل قانون كار، اگر چه بر جبران خسارت وارد شده به كارگر تكيه مي‌شود، ولي به پيروي از نظريه سنتي، با توسعه وظايف كارفرما در فراهم كردن وسايل ايمني، آموزش و نظارت، مسئوليت مدني كارفرما به نحوي با تقصير و خطاي او پيوند خورده است. در ماده 12قانون مسئوليت مدنی بر پايه تئوري « خطر »  آمده است « كارفرماياني كه مشمول قانون كار هستند مسئول جبران خساراتي مي باشند كه از طرف كاركنان اداري و يا كارگران آنان در حين انجام كار يا به مناسبت آن وارد شده است مگر اين كه محرز شود تمام احتياط‌هايي كه اوضاع و احوال قضيه ايجاب مي نموده به عمل آورده و يا اين كه اگر احتياط هاي مزبور را به عمل مي آورند باز هم جلوگيري از ورود زيان مقدور نمي بود». به موجب ماده 91 قانون كار جمهوري اسلامي ايران «كارفرمايان و مسئولان كليه واحدهاي موضوع ماده 85 اين قانون مكلفند براساس مصوبات شورايعالي حفاظت فني براي تامين حفاظت و سلامت و بهداشت كارگران در محيط كار وسايل و امانات لازم را تهيه و در اختيار آنان قرارداده و چگونگي كاربرد وسايل فوق الذكر را به آنان بياموزند و در خصوص رعايت مقررات حفاظتي و بهداشتي نظارت نمايند». در ماده 95اين قانون در حاليكه مسئوليت اجراي مقررات و ضوابط فني و بهداشت كار بر عهده كارفرما يا مسئولين واحدهاي مربوط گذاشته شده است؛ ولي در تبصره 2 اين ماده آمده است: «چنانچه كارفرما يا مديران واحدهاي موضوع 85 اين قانون براي حفاظت فني و بهداشت كار وسايل و امكانات لازم را در اختيار كارگر قرار داده باشند و كارگر با وجود آموزشهاي لازم و تذكرات قبلي بدون توجه به دستورالعمل و مقررات موجود از آنها استفاده ننمايد كارفرما مسئوليتي نخواهد داشت». اين تمهيدات بيانگر آن است كه در بسياري از موارد كه از نظريه خطر پيروي شده ، به گونه‌اي به تقصير يا ترك وظيفه خوانده نيز توجه شده است.

با اين حال مواردي هم ديده مي‌شود كه بدون انتساب فعل يا ترك فعل يا رفتار غير متعارفي، شخص قانوناً مسئول جبران خسارت شناخته مي‌شود. نمونه بارز آن، ماده 1 قانون بيمه اجباري مسئوليت مدني دارندگان وسائل نقليه موتوري زميني در مقابل شخص ثالث مي‌باشد. به موجب اين ماده «كليه دارندگان وسائل نقليه موتوري زميني و انواع يدك و تريلر متصل به وسائل مزبور و قطارهاي راه آهن اعم از اين كه اشخاص حقيقي يا حقوقي باشند مسئول جبران خسارات بدني و مالي هستند كه در اثر حوادث وسائل نقليه مزبور و يا محمولات آنها به اشخاص ثالث وارد شود». اما در پاسخ به ايرادي كه بر نظريه خطر مطرح شد، عده‌اي نظريه تضمين حق را مطرح كرده‌اند. به موجب اين نظريه مبناي مسئوليت در چنين مواردي تضمين قانونگذار است. زيرا هر كس حق دارد در جامعه سالم زندگي كند و از اموال خود سود ببرد و قانون از اين حق حمايت مي‌كند. اگر چه محكوم كردن كسي كه خطايي مرتكب نشده، محكوم كردن بي‌گناه است؛ ولي قرباني حادثه نيز بيگناه است و محروم ساختن او از جبران خسارت نيز محكوم كردن بي‌گناه است. مطابق اين نظريه، مسئله شناسايي مسئوليت مدني اشخاص در واقع مسئله مربوط به رفع تزاحم بين حق زيان ديده و آزادي مالك شيء است كه بايد به نفع زيان ديده حل شود. البته نه در همه موارد ؛ بلكه در جايي كه اعمال حق با اضرار به ديگري ملازمه نداشته باشد[10].

منابع مسئوليت مدني دولت

در متون فقهي، بحث عمده‌اي در باب مسئوليت مدني دولت مطرح نشده است. دليل اين نقص شايد به خاطر آن باشد كه سازمان دولت به شكل امروزي، نهاد نوپايي است و كمتر مجال  بحث در اين زمينه فراهم شده است. تنها موردي كه مي‌توان به رد پاي مسئوليت دولت در متون فقهي به آن اشاره كرد، مسئله مربوط به تقصير و خطاي قاضي است. فقهاي اماميه معتقدند كه هر گاه ضرري از حكم قاضي متوجه جان يا مال كسي گردد، در صورتي كه قاضي، در استنباط يا اجتهاد دچار خطا و اشتباهي شده باشد ، جبران خسارت بر عهده بيت المال است؛ ولي اگر ضرر به دليل تقصير قاضي باشد، ضمان يا پرداخت ديه بر عهده خود قاضي است[11].  شهيد ثاني  در كتاب ” مسالك الافهام ” مي فرمايند : «اگر قاضي در حكمي كه راجع به اموال يا قصاص اشخاص مي دهد، با وجود تلاش زياد خطا كند، مسئوليت و ضمان تلف بر عهده بيت المال مي باشد نه دارايي شخصي او».[12] ايشان در ”شرح لمعه” بر تقصير قاضي در فرضي كه تخطي از واجبات امر قضا نمايد ، صحه گذاشته و حتي اگر سوءنيت او احراز نشود ، قضاوت در حال عصبانيت يا پرخاشگري را از موجبات مسئوليت قاضي بر مبناي تقصير او دانسته اند[13].

قانون اساسي: در اصل يكصد و هفتاد و يكم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به پيروي از سابقه موضوع در فقه فقط به مسئله تقصير و اشتباه قاضي اشاره شده و در مورد ساير اركان و كاركنان دولت حكمي پيش بيني نشده است. به موجب اين اصل، «هرگاه در اثر تقصير يا اشتباه قاضي در موضوع يا در حكم يا در تطبيق حكم بر مورد خاص، ضرر مادي يا معنوي متوجه كسي گردد در صورت تقصير, مقصر طبق موازين اسلامي ضامن است و در غير اين صورت خسارت به وسيله دولت جبران مي شود, و در هر حال از متهم اعاده حيثيت مي‌گردد». اگر چه اين اصل فقط در خصوص تقصير و اشتباه قضات بيان شده است، ولي با توجه به مباني مسئوليت در اسلام و تئوري‌هايي كه گفته شد، بايد معتقد باشيم كه در اساس مسئوليت دولت، فرقي بين قضات و ساير عمال دولت نيست.

قانون مجازات اسلامي: مواد 57 و 58 قانون مجازات اسلامي به نحوي با موضوع بحث ما مربوط مي‌شود. در ماده 57 اين قانون آمده است: «هرگاه به امر غيرقانوني يكي از مقامات رسمي جرمي واقع شود آمر و مامور به مجازات مقرر در قانون محكوم مي شوند ولي ماموري كه امر آمر را به علت اشتباه قابل قبول و به تصور اينكه قانوني است اجراء كرده باشد ، فقط به پرداخت ديه يا ضمان مالي محكوم خواهد شد» در ماده 58 ، مفاد اصل 171 قانون اساسي به اين شرح تكرار شده است: «هرگاه در اثر تقصير يا اشتباه قاضي در موضوع يا در تطبيق حکم بر مورد خاص، ضرر مادي يا معنوي، متوجه کسي گردد، در مورد ضرر مادي در صورت تقصير مقصر طبق موازين اسلامي ضامن است و در غير اينصورت خسارات بوسيله دولت جبران ميشود و در مورد ضرر معنوي چنانچه تقصير يا اشتباه قاضي موجب هتك حيثيت از کسي گردد، بايد نسبت به اعاده حيثيت او اقدام شود».

اولين سئوالي كه از توجه به مواد 57 و 58 به ذهن متبادر مي‌شود اين است كه ، چه تفاوتي در اشتباه قاضي و خطاي ساير مقامات و مامورين دولت وجود دارد؟ اين سئوال از آنجا ناشي مي‌شود كه در ماده 57 ظاهر حكم اين است كه در صورت احراز اشتباه قابل قبول از طرف مامور، وي فقط از مجازات معاف خواهد شد؛ ولي به هر حال موجب برائت مرتكب از مسئوليت مدني نمي‌گردد. در حالي كه در مورد اشتباه قاضي، ظاهراً به گونه ديگري بيان شده و آن اين است كه قاضي فقط در صورتي ضامن زيان مالي خواهد بود كه مرتكب تقصير شده باشد. در توجيه اين مطلب شايد گفته شود كه كار قضاوت مشكل‌تر و احتمال خطا و اشتباه در آن، به مراتب بيشتر از كار ديگر مقامات و مامورين دولت است. به لحاظ شرايط خاص اين مسئوليت و اينكه در عالم ماده امكان كشف واقعيت ممكن نيست و قاضي ناگزير است كه به ظاهر و بر اساس ادله‌اي كه طرفين ارائه مي‌دهند، حكم كند، لذا قاضي نبايد جز در مواردي كه تقصيري متوجه اوست، ضامن زيان ناشي از اشتباهش باشد.

هر چند در مقام و موقعيت پر مخاطره قضاوت ترديدي نيست؛ اما از منطوق ماده 57 قانون مجازات اسلامي نمي‌توان چنين برداشتي را داشت كه مامور دولت از نظر مسئوليت مدني در هر حال بايد پاسخگوباشد و دولت در قبال اقدامات اشتباه‌آميز كاركنانش هيچگونه مسئوليتي ندارد. زيرا، از ماده 57 قانون مجازات اسلامي كه در باب چهارم ذيل عنوان حدود مسئوليت جزايي بيان شده و در مقام تبيين يكي از علل رافع مسئوليت جزايي آمده است؛ نبايد تفسيري بيش از موضوع خود ارائه كرد. اگر چه اين ماده مي‌توانست به نحو مطلوب‌تري تنظيم شود، ولي ضعف نگارش نبايد موجب برداشتي فراتر از محدوده حقوق جزا گردد. از طرف ديگر، اشاره به دو جنبه حدود مسئوليت جزايي و ضمان مالي ناشي از تقصير و اشتباه قاضي در ماده 58 اين قانون ، بيشتر به خاطر تبعيت از سابقه موضوع در متون فقهي است. در منابع فقهي حدود مسئوليت جزايي و مدني ناشي از اشتباه و تقصير قاضي، ذيل يك عنوان مطرح شده است. لذا براي تعيين حدود مسئوليت مدني كاركنان دولت و مواردي كه دولت بايد جوابگوي اقدامات خلاف قانون كاركنانش باشد، لازم است به مقررات مربوط به قواعد عمومي مسئوليت مراجعه شود. اما به هر حال اين تفسير از ضعف قانون نمي‌كاهد.

مورد ديگري كه از قانون مجازات اسلامي براي مسئوليت مدني دولت مي‌توان استناد كرد؛ مواد 312 و313  اين قانون مي‌باشد. به موجب ماده 312 قانون مذكور «هرگاه جاني داراي عاقله نباشد يا عاقله او نتواند ديه را در مدت سه سال بپردازد، ديه از بيت‌المال پرداخت ميشود» مطابق ماده 313 همين قانون «ديه عمد و شبه عمد بر جاني است، ليکن اگر فرار کند از مال او گرفته ميشود و اگر مالي نداشته باشد از بستگان نزديك او با رعايت الاقرب فالاقرب گرفته مي‌شود و اگر بستگاني نداشت يا تمکن نداشتند، ديه از بيت المال داده مي‌شود» بنابراين، مرتكب در خطاء محض فارغ از مسئوليت است و پرداخت ديه مقتول بر عهده عاقله اوست و اگر عاقله‌اي نباشد، دولت بايد از بيت‌المال ديه را بپردازد. اين مسئوليت، شايد بارزترين شكل مسئوليت بدون تقصير باشد كه  بر عهده دولت قرار مي‌گيرد. همچنين، در صورتي كه جاني فرار كند و بواسطه نداشتن مال يا بستگان يا عدم تمكن آنها، امكان پرداخت ديه به اولياء دم نباشد، ديه از بيت‌المال پرداخت مي‌شود. زيرا نه تنها خون هيچ مسلماني نبايد هدر رود، بلكه اين حكم چه بسا از ضرورتهاي اجتماعي و به خاطر مسئوليت كلي دولت در حفظ امنيت و جان اشخاص و جلوگيري از فرار متهمان و اجراي عدالت باشد. وقتي دولت اين وظيفه را انجام نداده، بايد مسئوليت خود را با پرداخت ديه از بيت‌المال بجا آورد[14].

قانون مسئوليت مدني: يكي از آثار حكومت قانون ، حاكميت آن بر اعمال و اقدامات قدرت است كه نتيجه آن مسئوليت دولت در برابر زيانهايي است كه در رهگذر فعاليتها و اقداماتش به ديگران مي رساند[15]. اين جنبه زيبا از قانون، مورد توجه قانونگذار قرار گرفته و تا حدودي، شرايط مسئوليت مدني دولت و نهادها و سازمانهاي دولتي، در ماده 11 قانون مسئوليت مدني مصوب 7/2/1339 پيش بيني شده است. به موجب اين ماده «كارمندان دولت و شهرداري و موسسات وابسته به آنها که به مناسبت انجام وظيفه عمداً يا در نتيجه بي‌احتياطي، خسارتي به اشخاص وارد نمايند، شخصاً مسئول جبران خسارات وارده مي‌باشند. ولي هرگاه خسارات وارده مستند به عمل آنان نبوده و مربوط به نقص وسايل ادارات و موسسات مزبور باشد، در اينصورت جبران خسارت، به عهده اداره يا موسسه مربوطه است. ولي در مورد اعمال حاکميت دولت هر گاه اقداماتي که برحسب ضرورت براي تامين منافع اجتماعي طبق قانون بعمل آيد و موجب ضرر ديگري شود، دولت مجبور به پرداخت خسارت نخواهد بود». با توجه به منطوق و روح حاكم بر اين ماده، توضيح سه نكته ضروري به نظر مي‌رسد: اول اينكه، مبناي مسئوليت در اين ماده بر نظريه تقصير استوار شده و تقصير شخصي از تقصير دولتي تفكيك گرديده است. به اين معنا كه اگر خسارت و زيان به اشخاص ناشي از تقصير شخصي كارمند يا مامور دولت باشد، خود او بايد مسئول و پاسخگوي تقصير شخصي‌اش ‌باشد. اما اگر ايجاد خسارت  و زيان مستند به عمل كارمند نباشد، بلكه به دليل نقص وسايل و ابزار كار باشد، در اين صورت مسئوليت آن بر عهده اداره يا موسسه مربوطه است. اين در حالي است كه در ماده12 قانون مسئوليت مدني، كارفرمايان مشمول قانون كار، مسئول اعمال كاركنان خود شناخته شده‌اند. دوم اينكه، مسئوليت دولت فقط شامل اعمال تصدي‌گري آن مي‌شود و در اعمال حاكميت[16]، هر چند موجب زيان عده‌اي باشد، مسئوليتي بر عهده دولت نيست. مثلاً قوه مقننه قانوني را تصويب مي‌كند كه عده‌اي از آن منتفع مي‌شوند و بسياري هم از رهگذر آن قانون متضرر مي‌گردند. لذا عمل قانونگذاري كه از مصاديق بارز اعمال حاكميت است، ولو اينكه باعث زيان و خسارت عده‌اي شود، هر چند از نظر حقوق بين‌الملل ممكن است دولت مسئول شناخته شود، ولي از نظر حقوق داخلي موجب مسئوليت مدني دولت نمي‌گردد. زيرا همانطور كه در مباني مسئوليت گفته شد، اينگونه خسارتها از آثار و نتايج قهري زندگي اجتماعي مي‌باشد. اقدامات دولت در زمان جنگ از قبيل: اشغال اراضي، تخريب زمينها، كشته و مجروح شدن افراد نظامي يا غير نظامي در صحنه‌هاي جنگ و پشت جبهه، از مصاديق اعمال حاميت براي دفاع از كيان كشور محسوب است كه مسئوليت مدني دولت در آن راه ندارد. مطلب سوم اين است كه، در ماده 11 قانون مسئوليت مدني نسبت به حالتي كه زيان وارده ناشي از تقصير كارمند و مامور دولت  و همچنين مربوط به نقص وسايل اداره نباشد، يا خسارت ناشي از سوء مديريت و تدبير باشد، حكمي ندارد. لذا در اينگونه موارد بايد بر اساس اصول كلي مسئوليت و عندالزوم با مراجعه به قوانين خاص ديگر به موضوع رسيدگي شود. اينگونه ابهامات است كه كار قضاوت را در باب مسئوليت مدني دولت مشكل‌تر مي‌كند.

ماده 12 قانون مسئوليت مدني، دايره مسئوليت كارفرمايان مشمول قانون كار نسبت به اعمال كاركنان خود را بيش از آنچه در ماده 11 پيش بيني شده، تعيين كرده است. در حالي كه در ماده 11 قانون مسئوليت مدني، مسئوليت بر نظريه تقصير استوار شده است؛  به موجب ماده 12، «كارفرماياني كه مشمولقانون كار هستند مسئول جبران خساراتي مي باشند كه از طرف كاركنان اداري و يا كارگران آنان در حين انجام كار يا به مناسبت آن وارد شده است مگر اين كه محرز شود تمام احتياطهايي كه اوضاع و احوال قضيه ايجاب مي نموده به عمل آورده و يا اين كه اگر احتياطهاي مزبور را به عمل مي آورند باز هم جلوگيري از ورود زيان مقدور نمي بود. كارفرما مي تواند به واردكننده خسارت در صورتي كه مطابق قانون مسئول شناخته شود مراجعه نمايد». در مورد ماده 12 ذكر دو نكته ضروري است: اول، اينكه، اگر چه بخش عمده‌اي از دستگاههاي دولتي با داشتن مقررات استخدامي خاص، از شمول قانون كار خارج هستند، با اين حال سازمانهاي متعددي وجود دارند كه از قانون كار تبعيت مي‌كنند. دوم اينكه، نبايد تصور شود كه جون مسئوليت دولت در ماده 11 تبيين شده و از نظر قانون گذاري صحيح نيست، بخشي از مسئوليت دولت در ماده‌اي و بخش ديگري از آن، با شرايط خاص، در ماده جداگانه مقرر شود، پس مفاد ماده 12 نسبت به اركان دولت و دستگاههاي دولتي قابل اعمال نيست. زيرا. قابل استناد ندانستن مفاد اين ماده نسبت به دولت، نه تنها مسئوليت بخش زيادي از اركان و سازمانهاي دولتي را كه مشمول قانون كار هستند، ناديده مي‌گيرد، بلكه موجب تبعيض در حقوق مسئوليت دولتي و خصوصي مي‌گردد. قانون شمول مقررات قانون كار و حفاظت فني و بهداشت كار در مورد كاركنان و اتباع خارجي نهادهاي انقلاب و موسساتي كه توليدات غير تسليحاتي دارند نيز، مويد اين مطلب است كه كليه قوانين و مقررات مربوط به حفاظت فني و بهداشت كار، در مورد آن دسته از كاركناني كه در نهادهاي انقلاب به كار اشتغال دارند و مشمول مقررات استخدامي خاص نمي باشند، لازم الاجرا است.  به موجب تبصره يك اين قانون، كاركنان واحدهاي توليدي ، صنعتي و خدماتي وابسته به نهادهاي انقلاب و يا ساير موسسات كه توليدات غير تسليحاتي دارند، مشمول كليه مقررات قانون كار خواهند بود. بنابراين مسئوليتهايي كه در قانون كار نسبت به حوادث ناشي از كار براي كارفرمايان مقرر شده است، شامل كارفرماي دولتي نيز مي‌شود. از اين رو، بخشي از مسئوليت مدني دولت را بايد در قانون كار جستجو كرد.

قانون كار: مطابق ماده 95 قانون كار «مسئوليت اجراي مقررات و ضوابط فني و بهداشت كار بر عهده كارفرما يا مسئولين واحدهاي موضوع ذكر شده در ماده 85 اين قانون خواهدبود. هرگاه بر اثر عدم رعايت مقررات مذكور از سوي كارفرما يا مسئولين واحد ، حادثه اي رخ دهد ، شخص كارفرما يا مسئول مذكور از نظر كيفري و حقوقي و نيز مجازاتهاي مندرج در اين قانون مسئول است». البته از نظر كيفري شخص حقيقي، يعني همان مسئول واحد مربوطه يا شخصي كه در اجراي وظيفه قصور كرده‌است، تحت تعقيب قرار مي‌گيرد. ولي تعقيب كيفري شخص خاطي رافع مسئوليت كارفرما كه ممكن است دولت يا دستگاه و سازمان دولتي باشد، نيست. هر چند كارفرما نيز به نوبه خود حق دارد به استناد قسمت آخر ماده 12 قانون مسئوليت مدني خسارت وارده را از كسي كه مرتكب خطا و تقصير شده است مطالبه نمايد. البته به موجب تبصره 2 اين ماده، چنانچه كارفرما يا مديران واحدهاي مربوطه براي حفاظت فني و بهداشت كار وسايل و امكانات لازم را در اختيار كارگر قرار داده باشند و كارگر با وجود آموزشهاي لازم و تذكرات قبلي بدون توجه به دستورالعمل و مقررات موجود از آنها استفاده ننمايد، كارفرما مسئوليتي نخواهد داشت. اشكالي كه باقي مي‌ماند اين است كه در يك سازمان دولتي ممكن است به خاطر وجود دو دسته از كاركنان (عده‌اي مشمول قانون كار و عده‌اي ديگر مشمول قانون خاص)، تعيين حدود و شرايط مسئوليت دولت با ابهام مواجه شود.

قانون بيمه اجباري مسئوليت مدني دارندگان وسائل نقليه موتوري زميني در مقابل شخص ثالث: غالباً اينگونه تصور مي‌شود كه در حوادث رانندگي فقط راننده مقصر مسئول خسارتهاي مالي و بدني زيان ديدگان حادثه است. در حالي كه نه تنها راننده‌ي مقصر، بلكه دارندگان (مالكين) وسايل نقليه اعم از اشخاص حقيقي يا حقوقي، خواه دولتي يا غير دولتي نيز در مقابل اشخاص ثالث مسئول خسارتهاي مالي يا بدني زيان ديدگان مي‌باشند. فرض كنيد وسيله نقليه متعلق به نيروهاي مسلح به دست سربازي سپرده مي‌شود تا ماموريتهاي اداري را انجام دهد. در حادثه‌اي ممكن است به علت تقصير راننده مذكور، منجر به خسارت مالي يا جرح و يا فوت شخص ثالث گردد. در چنين صورتي زيان ديده يا ولي دم حق دارد براي مطالبه خسارت يا ديه، به سازمان مربوطه كه مالك وسيله نقليه است مراجعه كند. مستند قانوني اين حق، ماده 1 قانون بيمه اجباري مسئوليت مدني دارندگان وسائل نقليه موتوري زميني در مقابل شخص ثالث مصوب 1347 است كه مي‌گويد: «كليه دارندگان وسائل نقليه موتوري زميني و انواع يدك و تريلر متصل به وسائل مزبور و قطارهاي راه آهن اعم از اين كه اشخاص حقيقي يا حقوقي باشند مسئول جبران خسارات بدني و مالي هستند كه در اثر حوادث وسائل نقليه مزبور و يا محمولات آنها به اشخاص ثالث وارد شود». مسئوليتي كه در اين قانون براي دارندگان وسايل نقليه موتوري پيش بيني شده است، از نمونه‌هاي بارز پيروي از نظريه خطر و نگرش به «جبران خسارت» مي‌باشد. به موجب تبصره 2 ماده 1 اين قانون كليه دستگاههاي دولتي مكلفند مسئوليت خود را صرفاً نزد شركت سهامي بيمه ايران بيمه نمايند. الزام به داشتن بيمه شخص ثالث، رويكرد جديدي براي جبران خسارت زيان ديدگان محسوب مي شود.

قانون دريايي: از موارد ديگري كه مي‌توان به مسئوليت مدني دولت اشاره كرد، ماده 168 قانون دريايي مصوب 1343 مي‌باشد. همانطور كه دولت به عنوان دارنده وسيله نقليه موتوري زميني، مسئول جبران خسارات بدني و مالي است كه در اثر حوادث وسائل نقليه مزبور به اشخاص ثالث وارد مي‌شود، در موارد تصادم در دريا نيز دولت ممكن است به عنوان مالك و دارنده كشتي طرف دعوا واقع شود. هر چند حادثه به علت قصور فرمانده يا خطاي راهنما اتفاق افتاده باشد. در ماده 168 قانون دريايي تصريح شده است كه «دعاوي مربوط به جبران خسارات عليه آن كشتي كه موجب تصادم شده است به طرفيت فرمانده و يا مالكين كشتي اقامه خواهد شد».

قانون بكارگيري سلاح: مطابق ماده 12 قانون بكار گيري سلاح توسط نيروهاي مسلح در موارد ضروري مصوب 18 دي ماه 1373 «ماموريني که با رعايت مقررات اين قانون مبادرت به بكار گيري سلاح نمايند، از اينجهت هيچگونه مسئوليت جزايي يا مدني نخواهند داشت» به استناد ماده 13همين قانون «در صورتي که مامورين با رعايت مقررات اين قانون سلاح بكار گيرند و در نتيجه طبق آراء محاکم صالحه، شخص يا اشخاص بيگناهي مقتول و يا مجروح شده يا خسارت مالي به آنان وارد گرديده باشد، پرداخت ديه و جبران خسارت به عهده سازمان مربوطه خواهد بود و دولت مکلف است همه ساله بودجه‌اي را به اين منظور اختصاص داده و حسب مورد در اختيار نيروهاي مسلح قرار دهد». بنابراين، صرف نظر از مشكلات و ابهامات راجع به تشخيص اجراي صحيح مقررات توسط مامورين مسلح، دولت نسبت به اقداماتي كه مامورين مسلح مرتكب مي‌شوند و منجر به خسارت جاني يا مال اشخاص مي‌گردد، مسئوليت دارد. البته مشروط بر اينكه مامور با رعايت شرايط مقرر در اين قانون سلاح بكار گرفته باشد. در اين صورت نه تنها مامور هيچگونه مسئوليتي نخواهد داشت، بلكه، به استناد ماده 14 اين قانون سازمان مربوطه مي‌تواند در مواردي كه مقتضي بدانند علاوه بر جبران خسارت وارده در قبال صدمات جاني و ضرر و زيان مالي كه مامور در جهت انجام وظيفه متحمل شده است، مطابق مقررات به مامور مذكور كمك مالي نمايد. اما اگر مامور برخلاف مقررات اين قانون اقدام به بكارگيري سلاح نمايد شخصاً تحت پيگرد قرار مي گيرد( ماده 16 قانون مذكور).

نتيجه:

مطالعه مسئوليت مدني دولت در در نظام حقوقي جمهوري اسلامي ايران مبين آن است که، عليرغم پيش بيني برخي موقعيتهاي خاص در قوانين مصوب، كه مسئوليت دولت را منطبق با تئوريهاي تقصير يا خطر پذيرفته است؛ در بسياري از موارد مواجه با اشكال يا خلاء قانوني است. پراكندگي قوانين، نگاه موردي به مسئوليت مدني دولت، عدم انسجام در مباني مسئوليت، كه برخي بر مبناي نظريه تقصير و برخي ديگر بر مبناي نظريه خطر استوار شده است و همچنين فقدان راه كارهاي اجرايي دقيق و عدم وحدت رويه در موارد مشابه مثل حدود مسئوليت ناشي از تقصير قضات و نيروهاي مسلح و ساير كاركنان دولت، از مهمترين ضعف‌ها و خلاء‌هاي قانوني راجع به نظام مسئوليت مدني دولت مي باشد. لذا، بازنگري جامع در اين زمينه و تدوين و تصويب  قانون جامع تحت عنوان «مسئوليت مدني دولت» امري ضروري و اجتناب ناپذير است. تا زمان تصويب چنين قانوني وظيفه قضات دادگاهها است كه با استناد به اصول و قواعد حقوقي  راجع به مسئوليت، حكم هر قضيه را صادر نمايند.



[1]  - دكتر ناصر كاتوزيان، الزامهاي خارج از قرارداد: ضمان قهري، جلد اول و دوم ، انتشارات دانشگاه تهران، سال 1382، شماره 55

[2]  - اين قاعده برگرفته از حديث نبوي است كه فرموده‌اند: لا ضرر و لا ضرار في الاسلام . در تفسير اين قاعده، عده‌اي گفته‌اند كه حكم ضرري در اسلام وجود ندارد. در نتيجه از اين قاعده براي محدود كردن حكم شارع استفاده كرده‌اند. عده‌اي ديگر بر نهي از ايجاد ضرر تكيه كرده‌اند. و گروهي نيز بر اين عقيده‌اند كه هيچ ضرري نبايد بدون جبران بماند.

[3]  - دولت در معناي خاص فقط به قوه مجريه و هيات دولت گفته مي‌شود . ولي در مفهوم عام، تمام اركان حكومتي از جمله قواي سه‌گانه و نيروهاي مسلح و سازمانهاي وابسته را شامل مي‌شود.

[4]  - دكتر ناصر كاتوزيان، همانجا، شماره‌هاي 7 تا 12 و 405 تا 410

[5]  - همانچا، شماره 7 .

[6]  - دكتر ناصر كاتوزيان، همانجا، شماره 64

[7]  - دكتر ناصر كاتوزيان، همانجا، شماره 67

[8]  - دكتر ناصر كاتوزيان، همانجا، شماره 74 ص. 202

[9]  - دكتر ناصر كاتوزيان، همانجا، شماره 75 ص. 203

[10] - براي مطالعه بيشتر رجوع كنيد: دكتر ناصر كاتوزيان، همانجا، شماره 78 ص. 208

[11]  - شيخ محمد حسن نجفي ، جواهر الكلام ، ج 40‌،‌صص 78و 79 -  شيخ طوسي ، تهذيب الاحكام ، ج 2 ، ص 358.

[12]  - شهيد ثاني ، مسالك الافهام ، ج 2 ، ص 346.

[13]  - شهيد ثاني ، شرح لمعه ، ج 3 ، ص 72

[14]  - صادق متني نژاد، مباني مسئوليت مدني دولت، اصل مقاله از آدرسhttp://hoghoogh.com.online.fr/maseoliatemadaniedowlat.htm قابل دريافت است.

 

[15] - دكتر محمد جواد صفار، قوه قضائيه و مسئوليت دولت(state)اصل مقاله از آدرسhttp://www.ghavanin.com/PaperDetail.asp?id=140 قابل دريافت است.

[16]  - برخي مصاديق اعمال حاكميت و اعمال تصدي دولت، در ماده 64 قانون برنامه سوم توسعه اقتصادي ، اجتماعی و فرهنگی مصوب 1379 بيان شده است. همچنين در تبصره ماده چهارم قانون راجع به دعاوي بين اشخاص و دولت مصوب 1309 در مورد اعمال تصدي دولت گفته شده است: اعمال تصدي اعمالي است كه دولت از نقطه نظر حقوقي مشابه اعمال افراد انجام مي دهد مانند خريد و فروش اجاره و استيجاره و امثال آن .

نویسنده آقای یدالله عسگری به آدرس ذیل

yasgari.blogfa.com/cat-6.aspx

 

ادامه نوشته

مسئولیت مدنی آخذ بالسوم در فقه وقانون مدنی


مسئولیت مدنی«آخذ بالسوم»در فقه و قانون مدنی

فصل‏نامه دیدگاه‏های حقوقی،دانشکده علوم قضایی و خدمات اداری

شماره چهل و چهل و یکم 86-1385،صص 72-59

دکتر سید مرتضی قاسم‏زاده ‏و علی خسروی فارسانی   

چکیده




أخذ بالسوم کسی است که کالایی را از مالک آن می‏گیرد تا پس از بررسی و پسندیدن با مالک معامله کند.درباره مسئولیت آخذ بالسوم در فقه و حقوق اختلاف نظرهایی وجود دارد. عده‏ای ید او را به خاطر قاعده«علی الید ما اخذت حتی تودیه»ضمانی می‏دانند و مسئولیت‏ عینی برای آخذ بالسوم قائل می‏شوند و عده‏ای نیز به این خاطر که او اذن تصرف در مال را دارد، او را امین فرض کرده‏اند و فقط در صورتی او را مسئول جبران خسارت می‏دانند که تعدی یا تفریط کند،ولی هر اذنی لزوما ایجاد رابطه امانی نمی‏کند و مأذون همیشه امین نیست،به علاوه‏ مادهء 631 ق.م مصادیق امین را حصری دانسته،درحالی‏که در هیچ جای قانون مدنی آخذ بالسوم امین شناخته نشده است و گرچه مالک به آخذ بالسوم اذن در تصرف در مالش را می‏دهد ولی در واقع این اذن مشروط است به اینکه یا کالا را سالم مسترد کند و یا عوض آن را پرداخت‏ کند.

واژگان کلیدی

آخذ بالسوم،ید امانی،ید ضمانی،اذن و غصب

59 

مقدمه

فرض کنیم وارد فروشگاه شده‏ایم و چرخ دستی را برداشته و اقدام به جمع‏آوری کالاهای‏ مورد نیاز خود می‏نماییم،در این حین ناگهدان شیشه مربایی از دست ما می‏افتد و می‏شکند، مسئول فروشگاه از ما تقاضای پرداخت بهای آن را می‏کند،آیا واقعا از نظر حقوقی حق با اوست‏ یا اینکه ما مسئول پرداخت عوض آن نیستیم؟

پاسخ به سوالاتی شبیه به سوال فوق بحث«اخذ بالسوم»را پیش می‏آورد که ما در این مقاله‏ برآنیم که جوانب مختلف بحث فوق را از نظر فقهی و حقوقی بررسی کنیم و بپردازیم به اینکه‏ مفهوم اخذ بالسوم چیست؟آیا یک قاعده فقهی یا حقوقی است؟فرق آن با غصب چیست؟آیا در حکم غصب است؟آیا فقط در بیع مطرح می‏شود یا در سایر عقود هم جای طرح آن هست؟آیا عنصر تقصیر و عمد در آن دخالت دارد؟با قاعدهء اتلاف چه فرقی دارد؟آیا مأخود بالسوم امانت‏ است در دست ما که باید به صاحبش برگردد1یا اینکه نسبت به حفظ آن ما مسئولیت عینی‏ داریم؟

همان‏طور که می‏دانیم در قانون مدنی ما و سایر قوانین،از«أخذ بالسوم»سخنی به میان‏ نیامده است،لذا برای احاطه بر جوانب گوناگون موضوع به ناچار باید از مبانی فقهی و روح مواد قانونی مدنی یاری جست،در این مقاله سعی شده با عنایت به اصول قواعد پذیرفته شده در فقه و حقوق،به ارزیابی ارائه شده در این زمینه پرداخته شود که مسلما این نوشته مصون از کاستی‏ها و خطاها نمانده است که امید است خوانندگان محترم به آنها به دیده اغماض بنگرند.

در این راستا ابتدا در مورد یک سری کلیات راجع به مفهوم أخذ بالسوم،جای طرح آن،قواعد مربوط به آن و...سخن گفته‏ایم و سپس رابطه اذن و ضمان و انواع ید را شرح داده‏ایم تا زمینه‏ طرح نظرات مختلف در رابطه با مسئولیت آخذ بالسوم و برگزیدن نظر بهتر فراهم گردد،بعد از آن‏ نیز سعی در تطبیق نتایج حاصله در موارد مشابه و گرفتن یک نتیجه کلی از بحث شده است

 

(1)

«ان اللّه یا مرکم ان تؤدوا الامانات الی اهلها»

آیه 58 سوره نساء

60

فصل اول:کلیات‏ مبحث اول:تعریف اخذ بالسوم

سوم عبارتست از عرضه کردن کالا و ذکر ثمن از طرف فروشنده و درخواست فروش از سوی‏ خریدار.کسی که کالا را از دست بایع یا از بساط فروش یا دکان او برمی‏دارد و در اختیار خود برای وارسی و تصمیم‏گیری می‏گیرد تا بعدا وارد مذاکره برای خرید آن شود آن تصرف را اصطلاحا اخذ بالسوم گویند.1

درباره سوم و اخذ بالسوم حقوق‏دانان و فقها از خود تعاریفی دارند،که اختلاف نظر مهمی بین‏ این تعاریف دیده نمی‏شود2و تقریبا همه برداشت یکسانی از این عبارت دارند.عبارت«ماخوذ بالسوم»در مورد مال مورد وعده و عبارت«اخذ بالسوم»در مورد گیرنده مال به کار می‏روند،که‏ همه تداعی‏کننده همان تعریف فوق هستند.

لازم به ذکر است که گاهی از واژه«قبض»به جای«اخذ»استفاده می‏شود و عبارات‏ «مقبوض بالسوم»یا«قبض بالسوم»به کار می‏روند که منظور همان عبارت«اخذ بالسوم»و مشتقات آن می‏باشد،با این حال«قبض»یک اصطلاح حقوقی و فقهی شناخته شده می‏باشد3و به کار بردن آن اینجا خیلی صحیح به نظر می‏رسد.

در حقوق خارجی،واژه جایگزین یا معادلی به عنوان یک اصطلاح شناخته شده حقوقی وجود ندارد،با این حال عبارت اخذ بالسوم در انگلیسی اینگونه تعریف شده است

"The obtining of a sample bye one from the seller in order to study the goods and enter negotiations thereafter for the purchase of same"4

مبحث دوم:آیا اخذ بالسوم فقط در بیع است؟

معمول است که در تعریف اخذ بالسوم از بیع،خرید،فروش یا شراء استفاده می‏شود و آنچه‏ بیشتر در مثال‏های نویسندگان در مورد اخذ بالسوم دیده می‏شود،مربوط به بیع است.لذا از کاربرد واژه فوق آنچه به ذهن متبادرمی‏شود این است که اخذ بالسوم فقط در بیع رخ می‏دهد و در سایر عقود کاربرد ندارد.

(1)جعفری لنگرودی،دکتر جعفر،مبسوط در ترمینولوژی حقوق،ج 1،ص 208.

(2)به عنوان مثال ر.ک:امامی،دکتر سید حسن،حقوق مدنی،ج 2،ص 169 و یا ر.ک:محقق داماد،دکتر سید مصطفی،قواعد فقه،ج 1، ص 105.

(3)ماده 367 ق.م مقرر می‏دارد«...قبض عبارتست از استیلای مشتری بر مبیع».

(4)صمیمی‏کیا،مسعود الظفر و آذرفر،فروز،فرهنگ حقوقی فارسی-انگلیسی،ص 110.

 

61

با یان حال به ظاهر عبارات نباید اکتفا کرد و اخذ بالسوم را نباید مختص به بیع دانست، بنابراین برای مثال اگر فردی شیئی را از دیگری اخذ کند و آن را وارسی کند تا در صورت‏ پسندیدن آن را اجاره کند،باز قواعد مربوط به اخذ بالسوم اعمال می‏شوند.در مورد غیر از بیع‏ مثال‏های دیگری نیز زده شده است،به عنوان نمونه،اگر زن مالی را بگیرد تا بعدا مهر او واقع‏ شود،یا مالی را مرد بگیرد تا بعدا عوض خلع در طلاق باشد،یا در معاوضه یک طرف مالی را بگیرد و وارسی کند تا مورد معاوضه قرار دهد،1باز هم اخذ بالسوم صورت گرفته است

مبحث سوم)آیا اخذ بالسوم در حکم غصب است؟

ماده 308 ق.م بیان می‏دارد:«غصب استیلا بر حق غیر است به نحو عدوان،اثبات ید بر مال غیر بدون مجوز هم در حکم غصب است».از آنجا که د رعدوان عدم اذن شرط است،لذا در اخذ بالسوم چون آخذ بالسوم اذن در تصرف دارد لذا عدوان و به تبع آن بحث غصب منتفی است، ولی آیا اخذ بالسوم را می‏توان مصداق قسمت اخیر ماده فوق دانست و اخذ بالسوم را در حکم‏ غاصب تلقی کرد؟

پاسخ منفی به نظر می‏رسد زیرا همان‏طور که می‏دانیم،وقتی«در حکم غصب»رخ می‏دهد، که:اولا:شروع به تصرف با اذن بوده و عدوانی نباشد و؛ثانیا:سبب قانونی و شرعی برای ادامه‏ تصرف وجود نداشته باشد،در اخذ بالسوم شرط اول وجود دارد،یعنی همان اذن اولیه در تصرف، ولی این اذن مستمر است،به عبارت دیگر فرد اجازه‏2در تصرف هم دارد و لذا هیچ سبب قانونی‏ و شرعی وجود ندارد که بتواند اذن را منتفی کند،مثال‏هایی برای حکم غصب،مقبوض به‏ عقد فاسد،مطالبه مالک و امتناع امین در امانت(ماده 631 ق.م)و...می‏باشد،که با اخذ بالسوم‏ تفاوت دارند و در این مثال‏ها هر دو شرط فوق وجود دارد.

مبحث چهارم)لزوم اذن مالک

برای تحقق یک عقد یک سری گفتگوهای مقدماتی وجود دارد و سپس ایجاب صورت‏ می‏یگرد و بعد از آن‏که قبول به آن پیوست،عقد محقق می‏شود.بحث اخذ بالسوم بعد از ایجاب‏ مطرح می‏شود و اگر قبل از ایجاب باشد،مثلا کالا بدون ذکر قیمت در بساط فروشنده قرار داده‏ شده باشد و فردی آن را بدون اجازه او بردارد اینجا ید او مسلما ضمانی است و قواعد اخذ بالسوم‏ (1)برای دیدن نظر موافق و مثال‏های دیگر ر.ک:امامی،دکتر سید حسن،حقوق مدنی،ج 2،ص 171،یا ر.ک:حسینی شیرازی،سید محمد،الفقه،کتاب الغصب،ج 78،ص 177.

(2)در رابطه با تفاوت اذن و اجازه در مباحث بعدی سخن خواهیم گفت.

62

اجرا نمی‏شود،اگر هم با اجازه بردارد و قبل از ایجاب باشد،قرائن بر امانی بودن ید فرد تحویل‏گیرنده دلالت می‏کند.

نکته دیگری باید مدنظر داشت این است که در اخذ بالسوم اذن ضروری است،لذا حتی‏ پس از ایجاب اگر اذن نباشد،ید آخذ بالسوم مسلما ضمانی است و او حق تصرف ندارد،مثل‏ حالتی که فروشنده،کالا را با ذکر قیمت در ویترین مغازه خود قرار داده(ایجاب)،ولی روی آن‏ نوشته است که:«لطفا دست نزنید»درحالی‏که در اخذ بالسوم اذن در تصرف وجود دارد.

مبحث پنجم)رابطه اخذ بالسوم با قواعد فقهی و حقوقی

در تعریف قاعده فقهی گفته شده است:«قاعده فقهی عبارتست از حکمی کلی که در ابواب‏ مختلف فقه یا موضوعات متعدد به کار می‏رود»1،یا گفته شده است:«القواعد الفقهیه،هی احکام‏ عالیه فقهیه تجری فی ابواب مختلفه»2.

در تعریف قاعده حقوقی نیز گفته شده است:«قاعده و رفتاری در روابط اجتماعی بوده که‏ عمومی و الزامی است و دولت اجرای آن را تضمین نموده است»3،یا گفته شده است:«قاعده‏ای‏ الزام‏آور است که به منظور ایجاد نظم و استقرار عدالت بر زندگی اجتماعی انسان حکومت می‏کند و اجرای آن از طرف دولت تضمین می‏شود»4.

معمولا در قواعد حقوقی و فقهی ادله محکم و انکارناپذیری در بعد اثباتی وجود دارد،ولی در بحث اخذ بالسوم این‏گونه نیست و موضوع دستخوش اختلاف نظرهای زیادی در مبنا شده است، ولی بر فرض اثبات اخذ بالسوم به عنوان یک موضوع کلی،نتیجه هرچه باشد،با توجه به‏ تعاریف فوق می‏تواند مصداق یک قاعده فقهی یا حقوقی باشد،لذا قابل تطبیق در مسائل و عقود مختلف خواهد بود که در این مورد تا حدودی بحث شد.بنابراین اختلاف نظرها در ادله اثبات اخذ بالسوم،مانع قاعده بودن آن نیست و اخذ بالسوم با توجه به تعاریف فوق خصوصیات یک قاعده‏ را دارد،هرچند همین اختلاف نظرها باعث شده‏اند معمولا اخذ بالسوم از طرف بسیاری‏ نویسندگان در بحث قواعد فقه مطرح نشود.

(1)محمدی،ابو الحسن،قواعد فقه،ص 10.

(2)مکارم شیرازی،قواعد فقه،ج 1،ص 16.

(3)شمس،دکتر عبد اله،آیین دادرسی مدنی،ج 3،ص 361.

(4)کاتوزیان،دکتر ناصر،مقدمه علم حقوق،ص 58.

63

فصل دوم:رابطه اذن و ضمان‏ مبحث اول:اذن و ماهیت آن

در این فصل لازم است ابتدا در مورد اذن و ماهیت آن مطالبی گفته شود و سپس رابطه آن با ضمان بررسی گردد،نخست باید توجه داشت که اذن و اجازه متفاوتند،اذن قبل از تصرف است‏ اما اجازه بعد تصرف،در واقع اجازه اذن لا حق بر تصرف است،لذا باید دقت شود که این‏ اصطلاحات در جای خود استعمال شوند.

در مورد ماهیت اذن اختلاف نظرهایی وجود دارد،عده‏ای اذن را یک واقعهء حقوقی می‏دانند که ایجاد اباحه در تصرف می‏کند و عمل حقوقی نیست،لذا نیاز به انشاء ندارد1،در مقابله عده‏ای‏ اذن را یک عمل حقوقی و ایقاع می‏دانند که ماهیت انشایی دارد2،با توجه به تعریف عمل و واقعه‏ حقوقی‏3به نظر می‏رسد گفته دسته اخیر را باید تایید کرد،زیرا اولا اذن به صورت ارادی رخ‏ می‏دهد و ثانیا اثر بار شده بر آن توسط قانون،همان خواست اذن‏دهنده است و در واقع‏ قانون‏گذار اثر موردنظر ایقاع‏کننده و اذن‏دهنده را بر عمل وی بار می‏کند و فرد اذن‏دهنده‏ معمولا به عواقب عمل خود واقف است و این چیزی جز عمل حقوقی نیست و چون یک طرفه‏ است ایقاع محسوب می‏شود.

مبحث دوم:تأثیر اذن در رفع ضمان

بعد از این مقدمه باید به این موضوع پرداخت که آیا اذن در رفع ضمان تأثیری دارد؟یا به‏ عبارت دیگر آیا کسی که اذن در تصرف در مال دیگری دارد الزاما ید او امانی است.یا می‏تواند ید ضمانی هم داشته باشد؟

در پاسخ به این سوال چند حالت متصور است اول اینکه اذن مقید به ضمان باشد و دوم‏ اینکه اذن مقید به عدم ضمان باشد.این دو حالت خیلی مرتبط با موضوع مورد بحث ما نیستند و اجمالا باید گفت که نظر قوی‏تر این است که باید حاکمیت اراده را محترم شمرد و حسب مورد هماهنگ با اراده فرد اذن‏دهنده ید را ضمانی یا امانی دانست.حالت مرتبط با موضوع بحث ما، زمانی است که اذن در تصرف به صورت مطلق داده می‏شود و فرد اذن‏دهنده بر اذن خود قیدی‏ وارد نمی‏کند،در این حالت باید دیدکه وضعیت ید ماذون چگونه است؟

(1)محقق اصفهانی،حاشیه مکاسب،ج 1،ص 177:«و اما فی غیر العقود و الایقاعات کالاذن فی تصرف...»

(2)اکثر حقوق‏دانان و فقها مثل دکتر کاتوزیان،دکتر لنگرودی،امام خمینی،محقق خوانساری و...بر این نظرند.

(3)برای دیدن این تعاریف ر.ک:کاتوزیان،دکتر ناصر،اعمال حقوقی،ص 6 و یا ر.ک:قاسم‏زاده،دکتر سید مرتضی،حقوق مدنی،اصول‏ قراردادها و تعهدات،ص 17 و 18.

64

در این رابطه گفته شده است،که اگر اذن قانونی یا شرعی باشد،اذن ایجاد اباحه تصرف‏ می‏کند و رافع ضمان نیست ولی اذن مالکی رافع ضمان است‏1،ولی پذیرفتن چنین تفکیکی بین‏ اذن مالکی و قانونی یا شرعی لا اقل در حقوق،خیلی پذیرفته نیست و مبنایی ندارد حتی در ماده‏ 136 ق.م.قانون‏گذار برای کسی که مال گم شده را پیدا کرده است ید امانی پیش‏بینی کرده‏ است،درحالی‏که اذن او از طرف قانون‏گذار است،ممکن است گفته شود که اذن همواره ایجاد ید امانی می‏کند،چون از مجموع مواد مربوط به اجاره،عاریه،ودیعه،وکالت،رهن و مانند اینها برمی‏آید که در هرجا شخصی برحسب رضای مالک و اذن او بر مالی تسلط یابد خواه هدف‏ اصلی تسلط او باشد یا امر دیگری که لازمه تحقق آن استیلا بر مال است،امین می‏باشد.2ولی‏ این گفته را هم نمی‏توان به راحتی پذیرفت زیرا اذن مطلق به تنهایی نمی‏تواند مخصص ادله‏ مربوط به ضمانی بودن ید باشد،همان‏طور که می‏دانیم اصل بر ضمانی بودن ید است ادله‏ مربوط به ضمانی بودن ید با اطلاق و عمومیتی که دراند حالت اذن مطلق را هم دربرمی‏گیرند و دلیلی بر سقوط ضمان در این مورد نیست،البته همان‏طورکه گفته شد اگر اذن همراه با قراینی‏ باشد که عدم ضمان از آنها فهمیده شود،می‏توان حکم به عدم ضمان کرد،ولی در حالت اطلاق‏ اذن نمی‏توان با آن ضمان را رفع کرد.

در حالتی که اذن از مصادیق امانت باشد،قدرتی پیدا خواهد کرد که از اصل ضمانی بودن ید موضوع را خارج کند،ولی همان‏طور که در مباحث آینده نیز گفته خواهد شد،اذن با امانت‏ متفاوت است و هر اذنی امانت نیست.در این رابطه در فقه گفته شده است:«الاذن من حیث هو سواء کان مالکیا او شرعیا لا یرفع الضمان و انما الرافع هو اسقاط الاحترام الذی لا یتحقق إلا مع‏ الاذن المجانی»3که منظور از اذن مجانی همان اذن همراه با قید عدم ضمان است.علاوه بر این،امانت یا ناشی از عقد است و یا اذن قانون‏گذار(امانت قانونی یا شرعی)درحالی‏که اذن‏ مطلق،عقد نیست و یاقاع است و از مصادیق امانت موردنظر قانون‏گذار هم که درماده 631 ق.م آمده‏اند نیست،زیرا ماده 631 ق.م می‏گوید:«هرگاه کسی مال غیر را به عنوانی غیر از مستودع متصرف باشد و مقررات این قانون او را نسبت به آن مال امین قرار داده باشد مثل‏ مستودع است،بنابراین مستاجر،قیم یا ولی نسبت به مال صغیر یا مولی علیه و امثال آن‏ها ضامن نمی‏باشد مگر در صورت تعدی یا تفریط...»درحالی‏که در هیچ‏جایی قانون‏گذار به طور (1)قرافی،احمد بن ادریس،قواعد فقه،ج 1،ص 213.

(2)کاتوزیان،دکتر ناصر،حقوق مدنی،دوره مقدماتی عقود معین،ج 1،ص 74.

(3)طباطبایی یزدی،حاشیه مکاسب،ص 39.

65

کلی مأذون را امین ندانسته است.لذا رابطه اذن با امانت رابطه عموم و خصوص مطلق است به‏ این نحو که هر امینی مأذون هست ولی هر مأذونی امین نیست.1

مبحث سوم:انواع ید و ید آخذ بالسوم

با توجه به مطالبی که تاکنون گفته شد چند نوع ید قابل تصور است:2

1-ید مالکانه،که ید مالک نسبت به ما یملک خود می‏باشد.

2-ید امانی،یدی است که علاوه بر اذن در تصرف،در آن امین بودن و مجانی بودن را نیز باید احراز کرد و عدم ضمن را از قراین همراه اذن یا از احکام قانونی و شرعی باید برداشت نمود.

3-ید ضمانی عدوانی،در این حالت علاوه بر اینکه اذن در تصرف وجود ندارد،فرد بدون‏ اذن مالک عین را در تصرف می‏گیرد،لذا مسئولیت عینی در حفظ مال دارد.

4-ید ضمانی غیر عدوانی،در این نوع ید،اذن از سوی مالک برای تصرف در عین وجود دارد،ولی یا اذن مطلق است و شرط مجانیت یا عدم ضمان را همراه خود ندارد،که ید را به امانی تبدیل کند،لذا ید مطابق اصل همچنان ضمانی می‏ماند و یا اینکه اذن مقید به ضمان است،لذا اینجا اباحه در تصرف هست ولی ید ضمانی است.

5-ید تصرفی(در حکم عدوان)،در این نوع ید،اذن ابتدایی در تصرف وجود دارد ولی‏ سبب قانونی یا شرعی در ادامه اذن و تصرف وجود ندارد،که مصداق قسمت اخیر ماده‏ 308 ق.م است،مثل مقبوض به عقد فاسد.

ید آخذ بالسوم مالکانه نیست و چون اذن وجود دارد،ید او ضمانی عدوانی هم نیست و چون‏ اذن مستمر در تصرف وجود دارد و سبب قانونی در از بین رفتن اذن وجود دارد،ید او در حکم‏ عدوان هم نخواهد بود و همان‏طور که در مباحث قبل گفته شد به دلیل اینکه از صرف اذن، امانت فهم نمی‏شود لذا ید او امانی هم نخواهد بود،چون قرینه‏ای هم بر امین بودن آخذ بالسوم‏ وجود ندارد لذا ید آخذ بالسوم ید ضمانی غیر عدوانی است که تحلیل مفصل‏تر آن را در مباحث‏ آینده خواهیم دید.

لازم به ذکر است که دسته سوم و چهارم و پنجم از ایادی از نظر مسئولیت عینی داشتن‏ مشترکند،در واقع این سه دسته مصادیق ید ضمانی به‏طور کلی محسوب می‏شوند و فرد در هر حال مسئول جبران خسارت است،حتی اگر قوه قاهره را ثابت کند.

(1)برای دیدن نظر موافق ر.ک:محقق داماد:دکتر سید مصطفی،قواعد فقه،ج 1،ص 105.

(2)برای دیدن تقسیم‏بندی مشابه ر.ک:محقق داماد،دکتر سید مصطفی،قواعد فقه،ج 1،102.

66

فصل سوم:بررسی مسئولیت آخذ بالسوم‏ مبحث اول:اختلاف نظرها در مسئولیت آخذ بالسوم در فقه

در فقه دو نظر عمده در این باب وجود دارد که ر این مبحث آنها را مطرح می‏کنیم و سپس در مباحث آینده به تحلیل و ارزیابی آنها می‏پردازیم:

1-گروهی از فقها اعتقاد دارند که ید آخذ بالسوم امانی است و لذا او مسئول تلف یا نقص‏ کالای موجود در دست خود نیست،مگر اینکه تعدی یا تفریط نموده و ید او تبدیل به‏ ید ضمانی گردد،چنانکه گفته شده است:«دلیل الضمان بالقبض للسوم غیر ظاهر إلا حدیث المشهور علی الید ما اخذت حتی تؤدیه و صحته و دلالته غیر واضحین و الاصل‏ برائته و الفرض عدم التعدی و الاخذ المالک،فالضمان علی التامل...»1،یعنی دلیل‏ ضمان در اخذ بالسوم روشن نیست مگر حدیث مشهور علی الید،که صحت و دلالت‏ آن روشن نیست و اصل بر برائت و فرض بر عدم تعدی است و رضای مالک نیز وجود دارد،لذا ضامن بودن آخذ بالسوم محل تأمل است.

2-گروهی دیگر از فقها اعتقاد دارند که ید آخذ بالسوم ید ضمانی است،این عقیده،عقیده‏ مشهور فقهاست،به عنوان نمونه گفته شده است:«و فیه اقتضاء ذلک عدم الضمان‏ حیث فی مثل الفرض،خصوصا بعد الشهره علی المضان فیه،بل ربما ارسال المسلمات، لی المحکی عن کثیر...التصریح بالضمان فیما اذا دفع البائع.»2

دلیل اصلی این دسته از فقها استناد به قاعده علی الید می‏باشد و اخذ بالسوم را مشمول قاعده‏ «علی الید ما اخذت حتی تودیه»می‏دانند و عمومیت قاعده را به این مورد هم تسری می‏دهند.

شایان ذکر است که بعضی فقها،اخذ بالسوم را ایراد و استثنایی بر قاعده استیمان دانسته‏اند که در آن با اینکه أخذ بالسوم امین است،باز هم مسئول جبران خسارت می‏باشد،ولی در مقابل‏ عده‏ای این ایراد را وارد ندانسته‏اند و ید آخذ بالسوم را ضمانی دانسته‏اند،لذا ایراد وارده را سالبه به‏ انتفاء موضوع فرض کرده‏اند و گفته‏اند که این ایراد به قاعده عدم ضمان امین لطمه‏ای نزده است‏ و ید آخذ بالسوم اصلا امانی نیست،در واقع نظر این دسته از فقها هم موافق کسانی است که ید آخذ بالسوم را ضمانی می‏دانند.3

(1)مقدس اردبیلی،مجمع الفایده و برهان،ج 2،ص 76،برای دیدن نظر موافق ر.ک:شیخ یوسف البحرانی،حدائق الناضرة ف الحکام‏ العقد الطاهره،ج 18،ص 466 و همچنین ر.ک:فخر المحققین،ایضاح،ج 2،ص 176.

(2)شیخ محمد حسن نجفی(صاحب الجواهر)جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام،ج 37،ص 73 و برای دیدن نظر موافق ر.ک:محقق‏ حلی،شرایع الاسلام،ج 2 ص 746 و نیز ر.ک:محقق ثانی جاع المقاصد،ج 1،ص 365 و نیز ر.ک:امام خمینی،تحریر الوسیله،ج 3،کتاب‏ غصب،مسئله 14،ص 488.

(3)ر.ک:موسوی بجنوردی،سید میرزا حسن،قواعد الفقهیه،ج 2،ص 11،و نیز ر.ک:موسوی بجنوردی،سید محمد،قواعد فقهیه،ج 1، ص 162.

67

مبحث دوم:اختلاف نظرها در مسئولیت آخذ بالسوم در حقوق

در حقوق مدنی،وقتی بحث از مسئولیت آخذ بالسوم می‏شود،اختلاف نظرهایی وجود دارد، این اختلاف نظرها برگرفته از فقه است،ولی در توجیه نظریه‏ها و در نتیجه‏گیری،تفاوت‏هایی با مباحث موجود در فقه وجود دارد که ذیلا به آنها اشاره خواهیم کرد:

1-عده‏ای از حقوق‏دانان به تبعیت از مشهور فقها ید آخذ بالسوم را ضمانی می‏دانند و او را مسئول جبران خسارت وارده می‏دانند حتی اگر ثابت کند که تلف یا نقص به دلیل‏ وجود حادثه خارجی بوده که خارج از توان او بوده است.استدلال این عده از حقوق‏دانان بر این است که اولا فروشنده،کالا را به این شرط به خریدار تحویل داده‏ است که یا کالا را بردارد و ثمن را پرداخت و یا خود کالا را مسترد کند،لذا ید او ضمانی است و تعهد به نتیجه دارد،ثانیا ماده 301 ق.م می‏گوید:«کسی که عمدا یا اشتباها چیزی را که مستحق نبوده دریافت کند ملزم است که آنرا به مالک تسلیم‏ کند»و چون دلیلی بر خارج کردن آخذ بالسوم از شمول این ماده وجود ندارد،لذا او مسئولیت عینی دارد و ثالثا ماده 631 ق.م امین کسی را دانسته که قانون این وصف را به او داده باشد و آخذ بالسوم در قانون امین شناخته نشده است،لذا او ضامن است.1

2-در مقابل نظر فوق گفته شده است که«دست خریدار بر مالی که برای آزمودن و اندیشیدن در اختیار او نهاده شده است دست امانی است زیرا برحسب قرار مقدماتی‏ بیع ماذون است...»2و لذا در صورتی ضامن است که تعدی یا تفریط نموده باشد ولی‏ چون رابطه آخذ بالسوم با مالک احسان و تبرع نیست مالک در دعوا نیاز به اثبات تعدی‏ یا تفریط گیرنده ندارد و خریدار(آخذ بالسوم)با توجه به قراردادی که به موجب آن بر مال تسلط یافته مسئول زیان‏های ناشی از تلف است مگر اینکه قوه قاهره ثابت شود. دو عقیده فوق از این نظر در نتیجه خود تفاوت دارند که در صورت وجود قوه قاهره در نظریه‏ اول فرد مسئول است ولی در نظره دوم او مسئول نیست و مسئولیت عینی نخواهد داشت.

مبحث سوم:نظریه برگزیده در مسئولیت آخذ بالسوم

با توجه به مباحث پیش گفته به نظر می‏رسد که ید آخذ بالسوم ید ضمانی است و او مسئولیت‏ عینی در جبران خسارت دارد زیرا:

(1)برای دیدن قائلین به این نظر ر.ک:امامی،دکتر سید حسن،حقوقی مدنی،ج 2،ص 170 و نیز ر.ک:قاسم‏زاده،دکتر سید مرتضی، الزام‏ها و مسئولیت مدنی بدون قرارداد،صص 187 و 188 و نیز ر.ک:جعفری لنگرودی،دکتر محمد جعفر،مبسوط در ترمینولوژی حقوق ج‏ 1،ص 208.

(2)کاتوزیان،دکتر ناصر،حقوق مدنی،دوره عقود معین،ج 1،ص 72.

68

1-در فقه نظریه ضمانی بودن ید نظریه مشهور است و شهرت به عنون یک اماره‏ می‏تواند به ما در تحلیل مبحث کمک کند.

2-قاعده«علی الید ما اخذت حتی تودیه»یک قاعده فقهی و حقوقی عام است و وجهی‏ برای تخصیص قاعده،به وسیله اذن و خارج کردن ماخوذ بالسوم از عمومیت قاعده‏ وجود ندارد.

3-بنابر ماده 301 ق.م کسی که مالی را بدون استحقاق دریافت می‏کند باید آن را به‏ مالک آن مسترد سازد و این یک قاعده کلی است که در مورد اخذ بالسوم هم قابل‏ اعمال و تطبیق است.

4-قانون مدنی در ماده 631 خود گفته است که مصادی امانت را قانون مشخص می‏کند درحالی‏که هیچ‏جا آخذ بالسوم را امین فرض نکرده است.

5-در انواع ید اصل بر امانی بودن ید نیست و کسی که بر مال دیگری تسلط دارد ضامن‏ شناخته می‏شود،مگر اینکه اماره یا دلیلی بر امین بودن او یافت شود و همان‏طور که‏ بحث شد صرف اذن توانایی خارج کردن متصرف را از حالت ضامن بودن ندارد.

6-مهم‏ترین دلیلی که پذیرش ضمانی بودن ید اخذ بالسوم را آسان می‏کند این است که‏ وقتی خریدار کالا را از فروشنده دریافت می‏کند تا بررسی کند و تصمیم به خریدن یا پس دادن بگیرد،در واقع بین آنها یک قرارداد منعقد شده است که برمبنای آن مالک‏ اذن و اباحه در تصرف می‏دهد و آخذ بالسوم تعهد به خرید یا سالم بازگرداندن آن کالا می‏کند و از این اذن به راحتی ضمانی بودن ید آخذ بالسوم فهمیده می‏شود و در واقع‏ در برابر اذن در تصرف،آخذ بالسوم تعهد به نتیجه می‏کند که یا کالا را مسترد دارد یا ثمن و عوض آن را،لذا اگر هم ادعا شود که صرف اذن ید را امانی می‏کند،اینجا یک‏ اذن مقید به تعهد به نتیجه وجود دارد که به راحتی ضمان از آن قابل براشت است.

مبحث چهارم:تطبیق نتایج حاصله در موارد مشابه

ممکن است کسی کالای خود را به کسی بدهد تا آن را در مسافتی برای او حمل کند،یا اینکه مواد اولیه را به صنعت‏گری بدهد تا از آن برای او چیزی تهیه کند یا پارچه‏ای را به خیاطی‏ بدهد تا از آن برای او لباسی بدوزد،از این دست مثال‏ها فراوان یافت می‏شود.

69

دربارهء مسئولیت باربر و صنعت‏گر و خیاط اختلاف نظرهایی وجود دارد.1و عده‏ای ید را ضمانی می‏دانند و عده‏ای امانی،ولی باید با گفته کسی همراه شد که ید را ضمانی می‏داند،زیرا تحلیل‏هایی که در مورد ضمانی بودن ید آخذ بالسوم شد اینجا هم قابل اعمال است و در همه‏ این موارد یک قرارداد و عقد مقدماتی بین مالک و آخذ بالسوم،صنعت‏گر،باربر و خیاط وجود دارد که برمبنای آن در برابر اذن در تصرفی که مالک می‏دهد و دستمزدی که می‏پردازد،طرف دیگر تعهد به نتیجه می‏کند که یا کالا را مسترد دراد و یا ثمن آن را پرداخت کند یا آن را در جای‏ دیگر تحویل دهد یا آن را به کالای مدنظر مالک تبدیل کرده و تحویل دهد.

نتیجه‏گیری و پیشنهاد

مهم‏ترین نتیجه‏ای که می‏توان از مباحث تحلیلی این مقاله به دست آورد این است که اذن‏ لزوما رافع ضامن نیست و درست است که در امانت ما نیاز به اذن داریم ولی هر مأذونی امین‏ نخواهد بود.

بنابراین آخذ بالسوم مسئولیت عینی دارد،زیرا وقتی مالک به گیرنده اذن در تصرف می‏دهد او تعهد به نتیجه می‏کند که یا کالا را مسترد کند و یا عوض آن را پرداخت کند و این چیزی جز یک توافق پایه و مقدماتی نیست که برمبنای آن به راحتی می‏توان ضمانی بودن ید اخذ بالسوم‏ را برداشت کرد.

باوجوداین چون هیچ حکم صریحی در قانون مدنی در مورد اخذ بالسوم وجود ندارد،لذا بهتر است قانون‏گذار مبنا و محدودهء مسئولیت اخذ بالسوم را چنانکه گفته شد مشخص کند و به‏ اختلاف نظرهای موجود در این زمینه پایان دهد.

الف)منابع و مآخذ

1-ابو القاسم نجم الدین جعفر بن حسن،(محقق حلی)،شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام،جلد 1(بیروت،مرکز الرسول الاعظم(ص)الا تحقیق و النشر،چاپ دهم، 1419).

2-البحرانی،شیخ یوسف،الحدائق الناضره فی احکام العقد الطاهره،جلد 18(بیروت، دار الکتب الاسلامیه،1397).

3-حسینی شیرازی،سید محمد،الفقه،جلد 78(بیروت،دار العلوم،1409).

(1)برای دیدن نظری که ایادی فوق را ضمانی می‏داند ر.ک:کاظمی یزدی،سید محمد،عروه الوثقی،کتاب اجاره،فصل 4،مسئله 7 و برای‏ دیدن نظری که ایادی فوق را امانی می‏داند ر.ک:محقق داماد،دکتر سید مصطفی،قواعد فقه،ج 1،ص 105.

70

4-طباطبایی یزدی،حاشیه مکاسب(قم،موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان،1378).

5-قرافی،احمد بن ادریس،قواعد فقه،جلد 1(تهران،مرکز نشر علوم اسلامی،چاپ‏ شانزدهم،1386)

6-محقق داماد،دکتر سید مصطفی،قواعد فقه،جلد 1(تهران،مرکز نشر علوم اسلامی، چاپ شانزدهم،1386).

7-محمدی،ابو احسن،قواعد فقه(تهران،نشر یلدا،چاپ دوم،1384).

8-موسوی بجنوردی،سید میرزا حسن،القواعد الفقهیه،جلد 2(قم،دار الکتب العلمیه).

9-موسوی بجنوردی،سید محمد،قواعد فقهیه،جلد 1(تهران،مجتمع علمی فرهنگی‏ مجد،چاپ اول،1385).

10-نجفی،شیخ محمد حسن(صاحب جواهر)،جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام،جلد 37(بیروت،دار الحیاء،چاپ هفتم).

11-الموسوی الخمینی(امام)،سید روح اله،تحریر الوسیله،جلد 3(قم،دار العلم،چاپ پنجم، 1385).

ب)کتب حقوقی و قانونی:

1-امامی،دکتر سید حسن،حقوق مدنی،جلد 2(تهران،کتاب‏فروشی اسلامیه،چاپ‏ چهاردهم،1366)

2-جعفری لنگرودی،دکتر جعفر،مبسوط در ترمینولوژی حقوق،جلد 1(تهران،گنج‏ دانش،چاپ سوم،1386).

3-شمس،دکتر عبد اله،آیین دادرسی مدنی،جلد 3(تهران،دراک،چاپ دهم،1386).

4-صمیمی‏کیا،مسعود الظفر و آذرفر،فروز،فرهنگ حقوقی فارسی-انگلیسی(تهران، تهارن هستی،چاپ اول،1373).

5-قاسم‏زاده،دکتر سید مرتضی،حقوق مدنی،اصول قراردادها و تعهدات،(تهران،نشر دادگستر،چاپ دوازدهم،1387)

6-قاسم‏زاده،دکتر سید مرتضی،الزام‏ها و مسئولیت مدنی بدون قرارداد(تهران،نشر میزان،چاپ ششم،1388)

7-کاتوزیان،دکتر ناصر،دوره مقدماتی حقوق مدنی،اعمال حقوقی(تهران،شرکت‏ سهامی انتشار،چاپ دهم،1384)

71

-کاتوزیان،دکتر ناصر،حقوق مدنی،دوره عقود معین،جلد 1(تهران،شرکت سهامی‏ انتشار،چاپ چهارم،1371).

9-کاتوزیان،دکتر ناصر،مقدمه علم حقوق و مطالعه در نظام حقوقی ایران(تهران،شرکت‏ سهامی انتشار،چاپ پنجاه،1385).

10-قانون مدنی جمهوری اسلامی ایران مصوب 1307.

ج)پایان‏نامه‏ها و جزوات درسی:

1-خوش‏بیان،دکتر محمد،جزوه حقوق مدنی 7(دانشکده علوم قضایی،سال تحصیلی‏ 87-86).

2-ره‏پیک،دکتر حسن،جزوه حقوق مدنی 4(دانشکده علوم قضایی،سال تحصیلی 86- 85).

3-یزدانی،عزیز اله،اخذ بالسوم(پایان‏نامه دوره کارشناسی ارشد حقوق خصوصی،دانشگاه‏ آزاد اسلامی واحد مرکز،سال تحصیلی 81-80).

 

مقايسه تصرف عدواني در دعواي کيفري و حقوقي

نويسنده : علي خسروي فارساني- دانشجوي دوره کارشناسي ارشد حقوق خصوصي دانشکده علوم قضايي

اشاره:

دعواي تصرف عدواني، چه در بعد کيفري و چه در بعد حقوقي، از دعاوي مبتلا به است. در دعواي تصرف عدواني فرد مي‌تواند از طريق حقوقي يا کيفري اقدام کند و در انتخاب آنها تا حدودي اختيار دارد؛ اما نحوه اثبات و اقدامات فرد در هر يک از اين انتخاب‌ها متفاوت است. ازاين‌رو او بايد با توجه به ادله اثباتي خود يکي از اين دو راه را انتخاب کند تا از اتلاف وقت خود و مراجع قضايي بکاهد.

باوجود شايع بودن دعواي تصرف عدواني، رويه‌هاي يکساني به‌خصوص در بعد کيفري مسئله در دادگاه‌ها مشاهده نمي‌شود و هنوز در زمينه‌هايي ميان مراجع و قضات اختلاف وجود دارد. در بعد حقوقي در سال 1378 قانون‌گذار در قانون آيين دادرسي دادگاه‌هاي عمومي و انقلاب در امور مدني مواد نسبتاً زيادي را به اين بحث اختصاص داد و بدين ترتيب، رويه‌اش روشن‌تر و بهتر از بعد کيفري مسئله شد و اکنون مسائل مبهم و مورد اختلاف در اين بعد کمتر ديده مي‌شود.

لازم به ذکر است که دعواي تصرف عدواني، ممانعت از حق و ايجاد مزاحمت، دعاوي مشابهي هستند که تحت عنوان <دعاوي تصرف> مورد بررسي قرار مي‌گيرند. در اين نوشتار هرچند موضوع  تصرف عدواني مورد بررسي قرار مي‌گيرد؛ اما نتايج حاصل شده تا حد امکان قابل تطبيق در 2 دعواي ديگر نيز مي‌باشد.

 

در مـاده 141 قـانون آيين دادرسي مدني ارکان سـه‌گـانـه دعـواي تـصـرف عـدوانـي، سـبـق تـصرفات خـواهـان، لحوق تصرفات خوانده و عدواني بودن تصرفات هستند؛ اما آيا اين 3 رکن در دعواي کيفري نيز بايد اثبات شوند؟

در ماده 161، قانون‌گذار مالکيت خواهان را شرط تحقق دعوا ندانسته است و در ماده 162 قانون آيين دادرسي مدني، مالکيت خواهان تنها اماره‌اي بر سبق تصرفات وي مي‌باشد و خلاف آن قابل اثبات است. از سويي، قانون‌گذار در ماده 690 قانون مجازات اسلامي از واژه <متعلق> استفاده کرده است و اين تدبير مي‌تواند حاکي از اين موضوع باشد که وي در بعد کيفري مالکيت را مهم دانسته و براي اثبات جرم تصرف عدواني احراز مالکيت شاکي را ضروري تلقي کرده است. بنابراين بايد توجه داشت که در تصرف عدواني کيفري جدا از بحث عنصر رواني و احراز سوءنيت، در عنصر مادي قاضي بايد مالکيت شاکي، لحوق تصرفات متهم و عدواني و من غير حق بودن تصرفات او را احراز کند تا بتواند نسبت به مجازاتش اقدام نمايد. براي احراز مالکيت ممکن است نياز به صدور قرار اناطه هم باشد. اداره حقوقي قوه قضاييه در همين رابطه طي نظريه مشورتي شماره 3224/7- 24 مرداد ماه 1378 اشعار داشته است: ...< اما در صورت شکايت کيفري به استناد ماده 690 قانون مجازات اسلامي، احراز واقع لازم است؛ يعني دادگاه تنها پس از احراز اين امر که تصرف فعلي من غير حق و عدواني يا غاصبانه است، مي‌تواند حکم محکوميت صادر نمايد... .>

 ‌در نظريه‌اي که از سوي اکثريت قريب به اتفاق قضات دادگستري تهران در تاريخ 31 ارديبهشت ماه 1376 اعلام شده نيز آمده است: <مطابق ماده 690 قانون مـجـازات اسـلامـي، تـصـرف عدواني و مزاحمت يا ممانعت در حق نسبت به املاک متعلق به دولت يا اشخاص حقيقي يا حقوقي صرفاً با شکايت مالک قابل تعقيب کيفري است...> و نظريه 30 آبان ماه 1375 آنها نيز اين امر را تأييد مي‌کند. بنابراين مهم‌ترين تفاوت دعواي تصرف عدواني کيفري و حقوقي، شرط مالکيت داشتن شاکي در بعد کيفري است، در حالي که نيازي نيست در يک دعواي تصرف عدواني حقوقي خواهان مالک باشد. اين تفاوت مي‌تواند تبعاتي را در پي داشته باشد؛ از جمله اين که مستأجر، امين و سرايدار نمي‌توانند در دادسرا عليه متصرف دعواي تصرف عدواني طرح نمايند، در حالي که در بعد حقوقي در ماده 170 قانون آيين دادرسي مدني اين حق براي آنها ايجاد شده اســت؛ چــراکـه مـتـصـرف هـسـتـنــد و تـصــرف کـفــايــت مي‌کند. از سوي ديگر، از آنجا که اين دعاوي با هم متفاوت هستند، منع ماده 163 قانون آيين دادرسي مدني در مورد اين که خواهان دعواي خلع يد (دعواي مالکيت) حق طرح دعواي تصرف عدواني را ندارد، شامل تـصــــرف عــــدوانـــي کــيــفـــري نـمـي‌شـود و خـواهان دعواي خـلـع يـد مـي‌تـوانـد از طـريـق کـيـفـــري بــراي رفــع تـصــرف عــدوانــي اقــدام کـنــد. نـظـريـه مـشـــــــــــــورتــــــــــــي شــــــمــــــــــــاره 3903/707/6/72 اداره حقوقي قـوه قـضـايـيـه نيز مؤيد همين مطلب است.  ‌در بعد حقوقي بايد توجه داشت که مدت زمان تصرف سابق خواهان بايد به انــدازه‌اي بـاشـد کـه او عـرفـاً مـتصرف شناخته شود و اين مدت بنا بر نظر قاضي و عرف مي‌تواند متفاوت باشد. (قانون آيين دادرسي مدني سابق اين مدت زمان را يک سال معين کرده بود.) اما در بعد کيفري مسئله، زماني که سبق تصرفات براي ما مهم نيست، توجه به مدت زمان هم سالبه به انتفاي موضوع است. درنتيجه، صدور قرار منع تعقيب به اين دليل که ملک مورد نزاع مدت زمان زيادي در تصرف متهم بوده و سبق تصرفات نيز عرفاً از تعلق آن به متهم حکايت دارد، وجهه قانوني نداشته و صدور قرار موقوفي تعقيب متهم نيز به استناد ماده 173 قانون آيين دادرسي کيفري و به دليل مرور زمان به سبب مستمر بودن اين جرم معنا ندارد. تفاوت ديگر بحث تصرف عدواني کيفري و حقوقي در املاک مشاعي است. در ماده 167 قانون آيين دادرسي مدني تکليف دعواي تصرف عدواني حقوقي در يک ملک مشاع روشن شده و اين دعوا مسموع بوده و ممکن است منجر به صدور حکم به رفع تصرف عدواني عليه شريک ملک مشاع شود؛ در حالي که در بعد کيفري، مسئله به اين روشني نيست. عده‌اي با استناد به اين موضوع که شاکي در ذره ذره ملک حـق مـالـکـيـت دارد، بـا وجود ساير شرايط، اعتقاد دارند که بايد او را مجازات کرد. اما در مقابل، گروهي چنين استدلال مي‌کنند که متهم نيز در هر جزئي از مال شريک است و نسبت به او اصطلاح <ملک غير> صادق نيست و نمي‌توان او را مجازات کرد. هر دو اين ديدگاه‌ها در آراي ديوان عالي کشور در مورد جرايم عليه اموال و مالکيت ديده مي‌شوند؛ اما تنها در مورد تخريب را‡ي وحدت رويه وجود دارد. اين جرم در ملک مشاع هم قابل تحقق است؛ اما نمي‌توان اين حکم را به ساير جرايم تسري دارد. با توجه به اصل تفسير به نفع متهم و انصاف و عدالت بايد متمايل به نظري بود که تـحـقق جرايم عليه اموال و مالکيت (مانند تصرف عدواني) را به جز در مورد تخريب، در ملک مشاع قابل تحقق نمي‌داند.در دعواي تصرف عدواني، بحث اموال غيرمنقول نکته مهمي است که هم در جنبه حقوقي وجود دارد و هم در جنبه کيفري. در مورد تصرف عدواني حقوقي، ماده 158 قانون آيين دادرسي مدني موضوع را به‌روشني بيان کرده؛ اما در بعد کيفري باز هم موضوع به اين صراحت نيست. با دقت در نحوه نگارش و بيان ماده 690 قانون مجازات اسلامي و نظريات و رويه‌هاي قضايي، به‌ويژه نظريه مشورتي اداره حقوقي قوه قضاييه به شماره 3547/7- 24 مرداد ماه 1373 و نيز نظريه مورخ 30 آبان 1375 اکثريت قريب به اتفاق قضات دادگستري تهران مي‌توان به همين نتيجه رسيد. بـر اين اساس، در مورد اموال منقول بايد از مواد غيرمنسوخ قانون اصلاح قانون جلوگيري از تصرف عدواني مصوب 1352 يا ماده 24 قانون روابط موجر و مستأجر مصوب 1356 استفاده کرد و يا آن که از ساير عناوين جزايي مانند <سرقت> و <ربودن مال غير> و نيز طرح دعواي خلع يد (مالکيت) ياري جست.

نويسنده : علي خسروي فارساني- دانشجوي دوره کارشناسي ارشد حقوق خصوصي دانشکده علوم قضايي
 
برگرفته از سایت حقوقی وکالت

تصرف عدوانی2

قبل از هر چیز باید بدانیم که به منظور حفظ نظام جامعه و احترام به مالکیت اشخاص نسبت به اموال قانون با هدف برقراری نظم از تصرف اشخاص حمایت کرده است و در مقابل اشخاصی که می خواهند با قدرت فردی این رابطه فرضی بین اموال و متصرفان را بر هم بزنند برخورد می کند بنابراین اگر فردی مدعی غیر قانونی بودن رابطه تصرف باشد ناچار با توسل به قانون و با اقامه دعوی باید این رابطه را بر هم زده و متجاوز را بازدارد والا خود متجاوز محسوب خواهد شد .در قوانین کشور ما تعریف خاصی از تصرف به عمل نیامده و تنها در ماده 35 قانون مدنی آمده است که تصرف به عنوان مالکیت دلیل مالکیت است مگر آنکه خلاف آن ثابت شود .

حالت اول : تصرف عدوانی

متصرف عدوانی به کسی گفته می شود که مالی را از تصرف دیگری بدون رضایت او خارج می سازد و خودش به صورت غیر قانونی متصرف آن می گردد .

حالت دوم : ایجاد مزاحمت

حالتی است که شخص مزاحم بدون آنکه مال را از تصرف خارج کند برای تصرفات او ایجاد مزاحمت می کند برای مثال شخصی با ریختن نخاله های ساختمانی جلوی درب ورودی منزل همسایه نگذارد صاحب منزل وارد خانه خود شود به بیان ساده شخص مزاحم با اعمال خود برای تصرفات مالک یا متصرف قانونی اخلال ایجاد می کند .

حالت سوم : ممانعت از حق

در این حالت شخص نه متصرف عدوانی است و نه مزاحم بلکه مانع از آن شود که صاحب حق از حق خود استفاده کند برای مثال شخصی حق عبور از زمین دیگری یا حق استفاده از مجرای آبی ملک او را دارد ولی آن شخص جلوی آب را گرفته و نمی گذارد آب عبور کند . شاید از روی عرف بتوان این عمل را نوعی مزاحمت دانست ولی از حیث قانون این عمل ممانعت از حق است . در دعوی مزاحمت مزاحم نسبت به استفاده از مال که در تصرف دیگری است خلل ایجاد می کند در حالیکه در اینجا بدون آنکه مزاحم استفاده از عین مال گردد فقط مانع استفاده ذی نفع از حق عبور یا حق استفاده از مجرای آب و... می شود .

تصرف عدوانی و مزاحمت و ممانعت از حق در قانون مجازات اسلامی

در ماده 690 قانون مجازات اسلامی آمده که هر کس به وسیله صحنه سازی مانند کپی کنی ، تغییر حد فاصل از بین بردن مرز نهر کشی حفر چاه کاشتن درخت کشاورزی و امثال این اعمال به تهیه آثار تصرف در اراضی کشاورزی اعم از آنکه کشت شده یا در آیش زراعی باشد یا در جنگلها و مراتع ملی شده کوهستانها باغها قلمستانها منابع آب چشمه سارها نهرهای طبیعی و پارکهای ملی تاسیسات کشاورزی و دامداری و دامپروری و کشت و صنعت و زمینهای بایر یا موات و املاک و اراضی متعلق به دولت یا شرکتهای دولتی و اوقاف و شهرداریها یا املاک واراضی دیگران به منظور تصرف یا ذی حق معرفی کردن خود یا دیگری مبادرت کند یا اقدام به هر گونه تجاوز و تصرف عدوانی یا ایجاد مزاحمت یا ممانعت از حق در موارد گفته شده نماید به حبس از یک ماه تا یک سال محکوم می شود و دادگاه پس از رسیدگی  علاوه ب اعمال مجازات حسب مورد متجاوز را به رفع تصرف عدوانی یا رفع مزاحمت یا ممانعت از حق و برگرداندن اوضاع به حالت اولیه و قبل از ارتکاب جرم محکوم می کند .

دستور موقت ماندن عملیات

یکی از مسایلی که در دعاوی تصرف عدوانی ومزاحمت و ممانعت از حق مورد تقاضای شاکی است جلوگیری از ادامه اعمال متجاوز می باشد از این رو قانون به مقام قضایی اجازه داده تا برای جلوگیری از عملیات متجاوز و توقف اجرایی با صدور دستور موقت مانع از ورود خسارت بیشتر به شاکی شود .

نمونه شکایت

ریاست محترم دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان

احتراما اینجانب ..........فرزند ...............مقیم .........از آقای ........فرزند ...............به نشانی ..................به عنوان ممانعت از حق شاکی هستم . زیرا نامبرده در تاریخ ............مبادرت به بستن و قفل کردن موتورخانه شوفاژ واقع در ..................که اینجانب با ایشان به صورت مشترک از آن استفاده می کنیم کرده و مانع تعمیر و روشن کردن آن در این فصل سرما می شود بهانه ایشان نیز عدم پرداخت حق اشتراک توسط سایر مشترکین می باشد صرف نظر از اینکه نامبرده سمتی در ساختمان نداشته حسب گواهی مدیر ساختمان واعضای هیئت مدیره حق شارژ تمامی مشترکین نیز پرداخت شده است از این رو مطابق مقررات تقاضای تعقیب کیفری وصدور دستور موقت بر جلوگیری از ادامه عملیات متجاوزانه ایشان را دارم .

                                                                                                                  امضاء

برگرفته از سایت موسسه حقوقی هامون

تصرف عدوانی

مدرس: آقای منصور میر سعیدی – استاد دانشکده حقوق علاّمه طباطبایی

گردآوری: علیرضا مرادی – قاضی دادگستری تهران

سابقه تصرف عدوانی

درسال 1309 قانون جلوگیری از تصرف عدوانی، شأن نزول آن این بود که قانون ثبت اسناد و املاک 1310 به تصویب رسید، در همان زمان که زمین های تصرف را سند می خواستند بدهند، شرائطی برای دادن سند گذاشتند و گفتند هرکسی که ملکی را در تصرف دارد، صرف تصرف مجوزی برای سند مالیکت نیست بلکه باید آثاری از تصرف داشته باشد.مثلا" زمین دارد، کشت کرده باشد، ساخت و ساز در زمین کرده باشد، مأمور ثبت بررسی می کرد و اگر به رسمیت می شناخت، سند می دادند.

در آن زمان، افرادی در زمین های مجاور آثار تصرف ایجاد می کردند، نهال می کاشتند، املاک دیگران را ملک خود معرفی می کردند. دراین زمان قانون تصرف آمد و گفت دادگاه باید دخالت کند و بررسی کند و اگر تصرف عدوانی شد، ملک را به مالک می دهد.

در قانون آیین دادرسی مدنی سال 1318 قوانین مفصل تری ...

از ماده 334 به بعد قانون فوق تعیین کرد.همچنان دادگاه مرجع رسیدگی به دعاوی تصرف عدوانی و اعاده وضع به حالت سابق و رفع تصرف یود.از تصرف فوق به « تصرف عدوانی حقوقی » تعبیر می شود.

سه رکن تصرف عدوانی

سه رکن لازم بود تا دادگاه حقوقی حکم دهد، که عبارتند از: سبق تصرف، لحوق تصرف و عدم رضایت صاحب ملک به تصرف جدید.

یک قید زمانی دراین قانون بود، یعنی متصرف سابق باید ثابت کند که حداقل یک سال ملک را در تصرف داشته است و ثابت کند که ظرف حداکثر یک سال از زمان تصرف جدید شکایت کرد.اگر یک سال گذشت باید به دادگاه حقوق می رفت و خلع ید اقامه می کرد.

در سال 1352 قانون اصلاح قانون جلوگیری از تصرف عدولانی وضع شد.اموال منقول را مشمول اموال غیر منقول قرار داد. چون نیروی انتظامی رفع تصرف می کرد، این تصرف به « تصرف عدوانی انتظامی » معرف شد، که بر عهده دادسراست.قبلا" در داسرا یک دایره ای بنام دایره تصرف عدوانی بود و دادسرا طبق قانون فوق عمل می کرد.

طریقه عمل

اول:اگر مال منقول مرا کسی تصرف می کرد، باید ثابت می کردم که حداقل یک ماه این ملک یا مال منقول را در اختیار داشتم.

دوم:ظرف حداکثر یک ماه از تاریخ تصرف جدید باید شکایت می کردم.

سوم: دادسرا بدون ورود به ماهیت که مالک کیست ادعای مالکیت درست است یا خیر؟، دستور می داد که وضع را به حالت سابق بر گرداند.هر ادعایی اگر خوانده یا مشتکی عنه داشت، ارشاد می شد که به دادگاه حقوق اقامه دعوی کند،یعنی خلع ید، اجره المثل ایام تصرف را بگیرد.

به موازات تصرف عدوانی حقوقی و انتظامی، دو قانون دیگر قابل دسترس بود، که عبارتنداز :

اول- ماده 308 قانون مدنی، که این ماده درمحاکم مورد تحلیل قرار گرفت و محاکم آن را مبنای دعوی خلع ید قرار دادند.سه موضوع باید ثابت شود تا حکم به خلع ید صادرشود، که عبارتند از: 1- خواهان مالک باشد. 2- در زمان طرح دعوی، خوانده ملک را تصرف کرده و استیلا دارد. 3- تصرف عدوانی است یعینی بدون رضایت ملک است.

دعوی تخلیه

زمانی است که خواهان دعوی به شخص خوانده اذن داده باشد که ملک او را تصرف کند ولی حالا او ازش عدول کرد یا در قالب اجاره بوده و مدت اجاره منقضی شد(پایان مدت اذن با اجاره)، این اذن محض است درقالب اجاره ... هبه جایز، وحتی در قالب وقف (در برخی وارد).دعوی تخلیه یا به تعبیر دقیق تر، تخلیه ید باید مطرح شود.چون خود خواهان این ملک را با اذن در اختیار خوانده قرار داده بود. یا رجوع کرد یا مدت آن به پایان یافت (ماده 696 قانون مدنی)

آخرین مورد،قانون مجازات عمومی سابق 1304، تصرف عدوانی را حسب  جزایی و کیفری دارد. حبس تعیین کرد.بدین ترتیب تصرف عدوانی کیفری مطرح شد.درحال حاضر ماده 690 قانون مجازات اسلامی است.

قانون آیین دادرسی مدنی شد، مواد 158 به بعد،تغییر مواد داد.

ماده 308 قانون مدنی بقوت خود باقیست.

ماده 396 قانون مدنی باقیست

قانون جلوگیری اصلاحی سال 52 ، کلا" نه جزئا" به قوت خود باقی است.نسخ جزئی شدن است.

ارکان تصرف عدوانی سه چیز است که بیان شد.قانونگزار مبنای او احترام به تصرف ما بوده است و جلوی غیر ذوالید را می گیرد. دعاوی تصرف تصرف عدوانی اعم از این که تصرف سابق مالک باشد یا خیر؟، سند داشته باشد، خوانده دعوی مالک است یا خیر؟، سند مالکیت دارد یا خیر؟، از نظر قانونگزار تنها ثابت شود که قبل از تصرف متصرف عدوان(خواه مالک باشد یا خیر)  همین که من متصرف سابق باشم دادگاه حکم رفع تصرف و دستور رفع تصرف بدهد.

خلط بحث

خواهان رفع تصرف (حقوقی یا انتظامی) خوانده سند مالکیت ارائه می کند، تنها به تصرف سابق توجه می شود نه سند مالکیت.خود قانونگزار در قانون آیین دادرسی مدنی به این امر توجه کرد و می گوید سند مالکیت ملاک نیست،اما یک معافیت قرارداد و اگر سند مالکیت ارائه شود، این امر او را از اثبات تصرف سابق بی نیاز می کند.

سند مالکیت قرینه تصرف سابق است.اما ارائه سند مالکیت قرینه قطعی بر تصرف سابق نیست.لذا دعوی تصرف عدوانی را دعوی مالکیت نمی گویند.

دعوی خلع ید تنها از سوی مالک پذیرفته است اعم از این که تصرف سابق داشته باشد یا خیر؟. ولی اگر تصرف سابق هم دارد دو راه دارد، که عبارتنداز:

اول: راه تصرف عدوانی را در پیش بگیرد. زمانی خوب بود که به دعاوی تصرف عدوانی خارج از نوبت رسیدگی می شد، ولی حال که زمان بر است، خیر.

دوم: خلع ید را در پیش بگیرد.خلع ید را اصولا" دعوی مالکیت گویند.دادگاه وارد مالکیت و اصل امر می شود.

یک نکته فراموش شده، قانون جدید تصرف عدوانی آیین دادرسی مدنی، زمان یک ساله را برداشت.

آیا قانون اصلاح قانون جلوگیری سال 52 منسوخ است یا خیر؟.

رویه بسیاری از محاکم(نظریه اداره حقوقی) قانون جلوگیری درخصوص اموال غیر منقول مسنوخ است، چون قانون آیین دادرسی مدنی جدید که زمان را حذف کرد،اما دراموال منقول، قانون جلوگیری باقیست. مثلا" گوید، یکی موتور مرا غصب کرد، نه سرقت کرد.ماشین را به زور گرفت و هر روز از چشم من رد می شود می گوید احتیاج نداری نمی دهم.مهلت یک مامه در آن باقی  است، دادسرا می تواند رسیدگی کند.دیگر به سند توجه نمی شود بلکه فقط تصرف.

تصرف عدوانی در ماده 690 قانون مجازات اسلامی

آیا ماده 690 قانون مجازات اسلامی- تعزیرات و مجازات های بازدارنده، معطوف به تصرف عدوانی است ، شرائط آن چیست و کجاها باید اجرا شود و قلمرو آن چیست؟.

قلمرو: املاک و اموال غیر منقول مانند ساختمان، ملک

شرائط: سه نظر است که نظریه رایج و معمول درمحاکم، مستنبط از ماده 690 قانون فوق، اصولا" تصرف عدوانی کیفری شاکی او باید مالک ملک باشد.فقط مالک ملک می تواند شاکی باشد، نه متصرف ولو متصرف مأذون باشد مانند مستأجر( باید دعوی تصرف حقوقی اقامه کند)، مستعیر.اعم از این که آثار تصرف ایجاد شده باشد،فقط تصرف شده است مثلا" زمین کشاورزی را تصرف کند، کشت کند، چه نکند، خانه را بگیرد و تصرف کند.

نتیجه گیری

آیا ماده 690 مذکور ضمانت اجرای کیفری برای تصرف عدوانی حقوقی مواد 158 به بعد قانون آیین دادرسی مدنی یا ضمانت کیفری برای خلع ید موضوع ماده 308 قانون مدنی؟.

با این تفسیر، چون بحث مالکیت و نه سبق تصرف مطرح شد، ماده 690 یک ضمانت اجرای کیفری برای خلع ید را مطرح می کند.

برابر رای وحدت رویه، تخریب اموال مشاع بین شاکی و شاکی جرم است، ولی سرقت ، کلاهبرداری، خیانت در امانت و تصرف عدوانی مال مشاع جرم نیست.

آقای منصور میر سعیدی – استاد دانشکده حقوق علاّمه طباطبایی

گردآوری: علیرضا مرادی – قاضی دادگستری تهران

برگرفته از سایت قاضی دادگستر

مسئوليت مدني دولت

در این مقاله به بحث در حوزه مسئولیت مدنی دولت ، مبانی فقهی این مسئولیت و همچنین بررسی مرجع صلاحیتدار رسیدگی میپردازیم.

 

مقدمه   دوماً، حقوقدان معروف میگوید : «هر تلف و هر زیانی که به وسیله عمل دیگری تحقق یابد، خواه منشاء آن بی احتیاطی، اهمال یا عدم اطلاع از امری که دانستن آن لازم است یا خطاهای مشابه (هر چند بسیار سبک باشد) باید که بی احتیاطی یا خطای دیگری داشته باشد جبران شود، زیرا این عمل، ظلمی است که اعمال شده، هر چند که فاعل قصد اضرار نداشته باشد.»[1]

 

  گرچه تعاریف گوناگونی از مسئولیت مدنی دولت از ناحیه حقوقدانان ارائه شده، اما در یک جمع بندی میِتوان گفت مسئولیت مدنی دولت عبارت است از مسئولیت ناشی از اعمال دولت اعم از اینکه مسئولیت مبتنی بر تقصیر بوده یا نبوده.

 

   انسان چون در و وضع طبیعی در مخاطرات بسیاری بوده نمی توانسته به تنهایی بر مشکلاتش فائق آید لذا به سمت تشریک مساعی رفت و کم کم با انعقاد قراردادها دولت را تشکیل داد. اما بر خلاف انتظارش دولت بجای تأمین رفاه هر روز به قدرت خود افزود و خود به عنوان بزرگترین دشمن مردم درآمد که در این باب نوشته های تاریخ نویسان از قساوت و سنگدلی حاکمان سند است. در این دوره ها سخت ترین جرم ها، جرم خیانت به حکومت بود که معمولاً با مجازات اعدام مواجه می شد. در ایران باستان و حتی پس از آن کیفر خیانت پیشگان اعدام خود و خانواده شان بود. در دوران بعد از اسلام نیز چنین انحرافی از سوی حاکمان وقت وجود داشته است و در کشورها و جوامع دیگر چنین وضعیت مشابهی بچشم میِخورد.

 

مثلاً لویی چهاردهم با این عبارت که «دولت یعنی من» قدرت استبدادی دولت و خودش را به مردم نشان میِداد.

 

   از حدود قرن نوزدهم میلادی دولتمردان به این نتیجه رسیدند که رسیدن به قدرت جز با حمایت مردم مقدور نبوده و بقاء حکومت نیز در گرو پشتیبانی مردم از این قدرت عالی می باشد. از این تاریخ به بعد بود که آثار و نشانه های پذیرش مسئولیت توسط دولت پیدا شد و این اعتقاد عمومی که پادشاه (دولت) اشتباه نمی کند اصلاح گشت. در این مقاله تلاش کرده ایم از مسئولیت مدنی دولت سخن بگوئیم.

 

مسئولیت مدنی دولت

 

   در ایران مانند سایر کشورها مسئولیت دولت تازگی دارد. در گذشته عقیده ی عمومی بر این بود که دولت مصونیت دارد و نمیِتوان آن را به علت اعمالی که انجام میِدهد تحت تعقیب قرار داد. این افکار با اصل حاکمیت دولت موافق بود، ولی انتشار عقایدآزادی خواهی و احترام به حقوق افراد به این عقاید خاتمه داد. امروزه دولت مظهر عدالت و حافظ حق و انصاف است و خود را از اصول حقوقی مستثنی نمیِِِکند.

 

فعالیتهای اداری مانند همه فعالیتها و اقدامات دیگر ممکن است مولد خساراتی باشد علی الخصوص که دولت و سازمان های دولتی وسایل زیادی برای اجرای برنامه های خود بکار می برند.

 

      مسئولیت مدنی مفهومی است که با ورود ضرر و حصول زیان معنا پیدا میِکند و بر اساس آن زیان وارده باید جبران شود.

 

  البته این اصل که زیان زننده باید از عهده زیان برآید. در روابط میان اشخاص حقیقی و افراد یک اصل مسلم و عقلایی به شمار می رود و اصولاً قوام معاملات و داد و ستدهای رایج میان مردم بر این مبنا شکل میگیرد که در صورت ضرر و زیان، زیان زننده ملزم به جبران آن خواهد بود. بر این اساس در موارد متعددی همچون امانت، عاریه، اجاره و حتی تمام قراردادهاو عقود انجام یافته میان اشخاص و افراد جبران خسارت و پرداخت غرامت یک اصل مسلم به حساب ميِآيد.                                                                                                                                                                                   .            

    سئوالی که مطرح میِشود این است که آیا زیان دیده میِتواند خسارت بگیرد و چون جواب مثبت است به مسئله مسئولیت در حقوق اداری برمیِگردد و امکان گرفتن خسارت برای افراد و یا تمام کسانی که تحت حاکمیت دولت قرار دارند فکری عادلانه است و یکی از پایه های اساسی دولتهای مترقی محسوب میِشود [اصل جبران خسارت زیان دیده] و قبول نظریه مسئولیت دولت نشانه مرحله ای از تکامل جامعه و تمدن است.

 

1 مسئولیت مدنی دولت سه اصل را مطرح میِکند. 1) میِتوان اصل مسئولیت را برای خساراتی که دولت متوجه افراد میِکند پذیرفت؟ 2) مسئول واقعی کیست؟ 3) طریقه جبران خسارت چگونه است؟ [2]

 

  نظریه عدم مسئولیت دولت :

 

   اصل مسئولیت درروابط خصوصی افراد ،ناشی ازاصل عدالت خواهی واخلاق فردی واجتماعی است.کلا قبول نظریه ی مسئولیت مدنی دولت ،نظریه ای جدید است واغلب کشورها تا نیمه اول قرن 19 این موضوع را قبول نداشتند و این گونه استدلال میِکردند که اصل حاکمیت مطلق دولت با جبران خسارات منافات دارد ودولت که حاکمیت مطلق دارد نمیِتواند جوابگوی اعمالی باشد که به نام حاکمیت انجام میِدهد. این نظریه تا زمانی صحت داشت که دولت دراموراقتصادی واجتماعی دخالتی محدود میِکرد اما امروزه که حوزه ی دخالت دولت افزایش یافته مانند هرشخص حقوقی مسئول خساراتی است که ایجاد کرده است.[3]

 

توجیه قبول اصل جبران خسارت :

 

دلایلی اصل عدم مسئولیت دولت را محکوم میِکند.

 

1) دخالت زیاد دولت در اموراجتماعی واقتصادی 2)وسایل زیادی که دولت برای اجرای برنامه های خود استفاده میِکند درنتیجه ممکن است خسارتی ایجاد شود که باید جبران شود. خصوصا که با توسعه ی بیمه، افراد خود را برای خساراتی که متوجه دیگران میِکنند بیمه میِکند .

 

عده ای معتقدند که اصل مسئولیت راباید با اصل تساوی مالیات وهزینه های عمومی مبتنی ساخت وچون عملیات دولت به نفع مردم است اگرخساراتی مرتکب شوند عدالت وانصاف حکم میِکند که خسارت بین تمام افراد توزیع شود.

 

    تا قبل ازمشروطیت وبعد از تدوین قانون اساسی وسایر قوانین مسئله ی مسئولیت مدنی کاملا مسکوت مانده بود وافراد نمیِتوانستند احقاق حق کنند. مواد اتلاف وتسبب قانون مدتی به سختی امکان جبران خسارت میِداد اما با تصویب قانون مسئولیت مدنی مصوب 1339 در 16 ماده افراد راحتترمیِتوانند ازخساراتی که ناشی ازقرارداد نیست تقاضای جبران کنند(خواه مردم ،خواه دولت) وخساراتی که ناشی از خطا باشد قابل جبران است درغیراینصورت به صورت استثنایی ممکن است جبران شود.[4]

 

مسئول کیست؟

 

   وظایف وفعالیتهای اشخاص حقوقی توسط اشخاص حقیقی انجام میگیرد . دستگاه ها ؛ مامورین عمومی و مستخدمین دونت از دو راه موظف به پرداخت خسارت می باشند: 1.شخص حقیقی از دارایی شخصی خود (تا سال    1943 در انگلیس و1947 درآمریکا ) 2. سازمانهای عمومی  از  طریق اموال شخصی که بنام آنهاست.

 

نکته: راه حل منطقی ، تفکیک نوع خسارتها . یعنی بین خسارت عمومی ودرحین خدمت وخسارت ناشی از اقدام شخصی و خارج خدمت فرق قائل شویم که در مورد دوم فرد شخصا مسئول است و در دسته اول که باز به دو دسته تقسیم میِشود 1.اگر خسارت در حین خدمت و به سبب عمد ویا بی احتیاطی مستخدم باشد فرد مسئول است.2. اگر خسارت ناشی از نقص دستگاهها باشد ( خسارت غیرقابل تفکیک ازکار سازمان ) سازمان مسئول است «.بند 1 ماده 11 قانون مسئولیت مدنی» .علاوه بر دو فرض بالا  نوع سومی هم تصور میِشود : به دلیل نقص سازمان اداری و عمل مستخدم که با توجه به ماده 14 میتواند در باره ضرر و زیان عمل کارگران خصوصی رای دهد. ماده 14:« هرگاه چند نفر مجتمعا زیانی وارد آوردند متضامنا مسئول جبران خسارت وارده هستند ومیزان مسئولیت هریک با توجه به نحوه مداخله هرکدام ازطرف دادگاه تعیین می شود.»

 

مرجع صلاحیت دار برای رسیدگی به مسئولیت مدنی دولت : 1. رسیدگی به این دعاوی براساس مقررات و شرایط سایر دعاوی یعنی احاله ی آنها به دادگاههای عمومی (انگلستان) 2. ایجاد محکمه اختصاصی برای رسیدگی به دعاوی افراد علیه دولت از آن جمله برای رسیدگی به دعاوی ناشی از مسئولیت مدنی(فرانسه)

 

در ایران  در عمل به شیوه انگلیسی و ازجهت نظری روش فرانسوی اعمال میِشود .

 

   طبق قانون شورای دولتی رسیدگی به همه ی دعاوی افراد علیه دولت باشورای دولتی خواهد بود. همچنین باید شکایات افراد درمورد آئین نامه ها وتصویب نامه هاو... رسیدگی کند .شورای دولتی دارای 5 شعبه است که  هرشعبه باید یک رئیس ودومستشاردرپایتخت داشته باشد. ومرجع تجدید نظر هم باید با آراء دولتی در شعبه ای که ازروسا شعبه ها تشکیل میِشود خواهد بودوبه دلیل عدم تشکیل شورای دولتی؛ تاکنون مرجع رسیدگی دادگستری است.

 

شرایط مسئولیت اشخاص حقوقی :

 

هرمسئولیت سه شرط دارد 1) وجود خسارت 2)رابطه ی خسارت با عمل مشخص معین 3) علت خسارت

 

الف-وجود خسارت:

 

خسارت : شخص درنتیجه ی تعدی یا بی احتیاطی شخص دیگری مقصرمیِشود. درنوع 1) معنوی 2) مادی

 

   خسارت باید شرایطی داشته باشد تا بتوان آن را جبران کرد:

 

 1) خسارت باید مسلم باشد : یعنی درزمان حال باید فعلیت داشته باشد ویا درآینده وقوع آن قطعی باشد اگرفرضی باشد ویا احتمالی؛ قابل جبران نیست . مثال فردی در اثر جراحت مجبور به استراحت چندماهه میِشود.

 

2)  خسارت باید خاص باشد: یعنی که فرد یا افراد معینی ضرربنبیند و اگر خسارت عام باشد جبران پذیرنیست زیرا بی عدالتی به طور عادلانه بین همه تقسیم شده ویا این عمل (خسارت) به خاطرعمل دولت بوده یا به خاطررفاه عمومی .

 

3) خسارت باید غیرعادی باشد :بعضی از خسارات مختصرکه لازمه ی هرگونه فعالیت اداری است وعرف هم آن را عادی تلقی میِکند قابل گذشت ویا لااقل قابل تفکیک است .

 

خسارت معنوی

 

جریحه دار کردن ولطمه زدن به بعضی ازارزش هاست که جنبه ی معنوی دارد .ماده ی1 :«هرکس بدون مجوزقانونی عمدا یا بی احتیاطی به جان یا سلامتی یا مال یا آزادی یا حیثیت یا شهرت جهانی یا بهرحق دیگرکه به موجب قانون برای افراد ایجاد گردیده لطمه ای وارد نماید که موجب ضررمادی یا معنوی دیگر شود مسئول جبران خسارت ناشی ازعمل خود می باشد ) افراد میتوانند با توجه به این قانون ادعای خسارت کنند (معنوی) وتشخیص آن با دادگاه است ودرماده ی 9 بیان مسئله ای که دختری به زورمجبوربه همخوابگی نامشروع شود وماده ی 10 لطمه به حیثیت واعتبارات شخصی وخانوادگی افراد.

 

 تنها عامل فوت هنوز متضمن خسارت معنوی نشده است چون برای غم وغصه قیمت نمیتوان تعیین کرد.

 

ب) رابطه علیت یا سببیت :

 

 خسارت زمانی قابل پرداخت است که توسط شخص معینی انجام شود وعمل رابطه علت ومعلول بین شخص وخسارت وارده باشد اما تشخیص رابطه علیت آسان نیست برای رفع این مشکل باید به این مسائل توجه کرد:

 

1) خسارت باید ناشی ازعمل یک شخص حقوقی حقوق عمومی باشد وخسارت باید مستقیم انجام گیرد.ازاعمال اداری وخساراتی که باواسطه است قابل جبران نیست ویا حداقل بسیارشامل تخفیف میِشود.

 

 2) خسارت نباید درنتیجه عمل خود زیان دیده باشد این خسارت قابل جبران نیست واگرزیان دیده ایجاد خسارت ومبلغ آن را اضافه کند، مبلغ کمتری ازمیزان خسارت دریافت میِکند.

 

3) خسارت ناشی ازاضطرارقابل جبران نیست، باید حالت اضطرار را با حالت غیرمترقبه فرق گذاشت .

 

4) مسئولیت خسارت ناشی از قوای خارجی دریک سرزمین به هرعنوان که باشد به عهده دولت مهمانداراست ، این نوع خسارتها براساس قرارداد ومعاملات بین المللی مسئول نیستند.

 

تعیین شخص حقوقی مسئول خسارت :

 

  باید به راحتی مسئول خسارت که شخص حقوقی است را مشخص کرد ولی گاهی مشکل است افرادی که در دوشغل مختلف فعالیت میِکنند (برای شخصیتهای حقوقی ،حقوق عمومی مختلف) ویا زمانیکه چندین نفر که درصنعت اشخاص حقوق عمومی مختلف هستند مامور اجرای عمل یا برنامه واحدی گردند وضرربزنند، دراینصورت باید با توجه به ماده 14 عمل کرد که قبلا توضیح داده شده.

 

ج) علت خسارت : وجود هرخسارتی بخودی خود قابل جبران نیست برای جبران خسارت نیازبه شرایطی است. درمورد روابط خصوصی افراد اگرفردی به دیگری ضرر بزند خسارت وقتی قابل جبران است که زیان زننده مرتکب خطا باشد. زیانهای خارج از قرارداد دارای دومنبع است 1) قانون مدنی 2) قانون مسئولیت مدنی

 

1) مسئولیت خارج ازقرارداد دارای دومنبع است :الف)اتلاف  ب)سبب

 

الف) اتلاف : هرگاه شخصی عمدا یا به طورغیرعمد درتلف کردن واضرار به مال غیرمباشرت داشته باشد عمل اواتلاف محسوب ومسئول خسارت وارده است وجبران خسارت درصورتیکه مثل آن باشد(مثلی) ویا درغیراینصورت(قیمی) میباشد. بعضی ها معتقد هستند که درمورد اتلاف لازم نیست که زیان زننده مرتکب تقصیرشده باشد وزیان زننده مسئول جبران آن است وزیان دیده نیاز به اثبات تقصیرزیان زننده ندارد

 

ب)تسبیب :شخص دراضطراربه غیرمباشرت نداشته اما مع الواسطه موجب اضراربه غیرنمیشود.

 

2- مسئولیت خارج از قرارداد درقانون مسئولیت مدنی:قانون مسئولیت مدنی بدون نقض قانون مدنی جانشین اتلاف وتسبیب شده، زیرا به طورکامل تر خسارات خارج ازقرارداد را بررسی  کرده است. دراین قانون از اشیا وحیوان که قانون مدنی سکوت کرده صحبت شده است .وپایه ی مسئولیت را هم خطا گذاشته است. مثال ماده ی 1 ، 12،7

 

 تعریف ومشخصات خطای اداری :

 

   خطای اداری خسارتی است که ازفعالیت عادی سازمان های اداری است ونتیجه ی عمل یک یا چند مستخدم می باشد . بدون اینکه شخصی باشد.برداشت ازتعریف 1) خطا ازعمل عادی دستگاه عمومی است 2)مستخدم مستقیما مسئول خسارتی که  ناشی ازنقص وسایل است نمیباشد بلکه اداره ای که مستخدم کارمیِکند مسئول است ،این مورد ازعلل تفاوت خطای حقوق خصوصی واداری است.

 

نکته : درمسئولیت مدنی معیاری برای نقص وسایل اداری مشخص نشده واین وظیفه ی قاضی است که شخصا تصمیم بگیرد. وخطای اداری مفهومی نسبی است که براساس زمان ومکان واوضاع دادگاه تصمیم میگیرد.

 

اثبات خطا : اثبات خطا با شخص زیان دیده است واوباید اثبات کند که فلان اداره مرتکب خطا شده وضرردیده اما گاهی اداره ی مربوطه برای فرار ازخسارت میِتواند بگوید هیچگونه بی احتیاطی به وقوع نپیوسته ومسئول مستخدم است ومسئول مستخدم است ( خطای اداری :بی احتیاطی مستخدمین ویا نقص وسایل سازمان های اداری )

 

خسارات بدون خطا:قبلا گفتیم برای جبران خسارت باید شخص زیان دیده خطا را ثابت کند ولی امکان ایجاد خسارت بدون ارتکاب خطا وجود داشته است وحتی بدون نقص وسایل درحقوق فرانسه دو راه کاروجود دارد   1) نظریه ی خطر  2) نظریه ی تساوی عموم دربرابرهزینه های عمومی.

 

1) نظریه ی خطر: اگر شخصی محیطی برای ایجاد منفعت خصوصی ایجاد کند که برای دیگران احتمالا خطرداشته باشد درصورت ایجاد خسارت مسئول است.

 

2) نظریه ی تساوی عموم دربرابر هزینه های عمومی : بعضی خسارات را نظریه خطر توجیه نمیِکنند بنابراین ازنظریه ی تساوی عموم دربرابرهزینه های عمومی استفاده میِشود که اصطلاحا مسئولیت خارج ازخطا وخطرهم میِنامند.

 

الف) خسارت ناشی از فعالیت تولیدی دولت مثلا احداث کارخانه دریک محله ازقیمت اجاره ی ساختمان ها به علت سروصدا و... می کاهد وبرای مالکین ایجاد خسارت کند.

 

ب) عدم اجرای آرا دادگاه ها به خاطر مصلحت عمومی اگر حکمی قطعی باشد اما قوه ی مجریه به دلیل اختلال در نظم عمومی آن را اجرا نکند ممکن است به ذینفع زیان برسد بنابراین باید خسارت پرداخت گردد ازطرف دولت.

 

3) تکلیف خسارات بدون خطا درحقوق اداری ما: به دلیل کشدار و وسیع بودن مفهوم نقص می توان دعاوی مربوط به خسارات ازآن جمله خسارات بدون خطا را به استناد نقص درمحاکم اقامه کرد وتقاضای خسارت نمود ولی رد ویا قبول به عهده ی قاضی است.

 

 بخش سوم ( طریقه ی جبران خسارت)

 

زیان زننده مسئول است خسارت را به بهترین نحوی که وضع زیان دیده را به قبل ازبروزخسارت می رساند انجام دهد.

 

الف) شکن جبران خسارت 1) مثلی  2) قیمی

 

مثلی : یعنی درصورت انهدام یک شی عین آن تهیه شود. مثل خانه وماشین و...

 

قیمی : پرداخت پول معادل با خسارت

 

وقاضی درحقوق عمومی وخصوصی بیشترازخسارت قیمی استفاده میکند .البته درایران طبق اصل شماره 3 قانون مدنی دادگاه میزان زیان وطریقه ی کیفیت جبران آن را با توجه به اوضاع واحوال قضیه تعیین میکند. که طبق این اصل قاضی به تشخیص خود می تواند به طریق قیمی ومثلی زیان زننده را مجبوربه جبران خسارت کند حتی دولت مقصرباشد.

 

البته این اشکال وارد است که جبران خسارت به صورت قیمی کاملا باعث جبران خسارت نمیشود چون روند قضایی درکشور ما کند است وممکن است چند سال طول بکشد پس پول ارزش خود را ازدست می دهد.  و به طور واقعی جبران خسارت می کند.

 

و چون جبران واقعی خسارت ممکن نیست فقط درمورد عواقب صدمات بدنی دادگاه تا 2 سال می تواند تجدید نظرکند یعنی اگرحال اووخیم ترشد می توان خسارت را بالا برد.

 

ب) خسارات قابل پرداخت : انواع خسارات : مادی  ؛ معنوی

 

خسارات مادی : خسارات جسمی و سایرخسارات مادی

 

 خسارت جسمی: دراین مورد قانون مسئولیت مدنی بسیار دقیق عمل کرده است. چنان که در بنده 7 ماده ی 5 می گوید. «اگر در اثر آسیبی که به بدن یا سلامتی کسی وارد شود در بدن او نقصی وارد شود و یا قوه ی کار زیان دیده کم شود ویا از بین برود ویا موجب افزایش مخارج زندگی او شود وارد کننده ی زیان مسئول جبران کلیه ی خسارات مزبور است. »

 

مثل پرداخت هزینه ی دفن و کفن و یا معالجه و زیان ناشی از کار نکردن و ...

 

2- سایر خسارات مادی : هرنوع خسارت مادی که توسط افراد یا دولت متوجه افراد شود باید جبران شود و ماده ی 3 قانون مدنی می گوید:« دادگاه میزان زیان و طریقه وکیفیت جبران آن را با توجه به اوضاع و احوال قضیه تعیین می کند. »

 

جبران خسارت معنوی: جبران آن ممکن است با پول یا وسایل دیگر باشد. به طور مثال ممکن است گاهی  با انتشار یک مقاله یا کتاب وغیره اتهاماتی به فردی وارد شود ومعلوم شود که دروغ بوده علاوه بر جمع آوری آنها از بازار زیان زننده باید در مطبوعات از زیان دیده عذرخواهی کند وماده ی 10 قانون مدنی می گوید: «کسی که به حیثیت و اعتبارات شخصی یا خانوادگی او لطمه وارد شود می تواند ازکسی  که لطمه وارد آورده جبران زیان بخواهد و دادگاه می تواند در صورت اثبات تقصیر علاوه بر صدور حکم به خسارت مالی حکم برفع زیان ازطریق دیگر از قبیل الزام به عذر خواهی و درج حکم در جراید و امثال آن نماید. »

 

ج) کیفیت پرداخت خسارت: می تواند به طور مستمری  ویا یکدفعه باشد.

 

تامین خسارت به صورت مستمری زمانی است که شخص ثالث تحت تکفل زیان دیده باشد و تا زمانیکه مصدوم زنده است و یا حتی بعد از مرگ او باید زیان زننده مستمری بپردازد وتا زمانیکه دادگاه مشخص می کند باید ادامه یابد.

 

د) مواردیکه دادگاه می تواند میزان خسارت را تخفیف دهد یا از اعطای خسارت خودداری کند.

 

موارد تخفیف خسارت: 1- اگر پس از وارد کردن زیان به نحوه موثری به زیان دیده کمک کرده مثل مورد تصادف.

 

2- هر گاه زیان به علت غفلتی باشد که بتوان از آن چشم پوشی کرد.

 

3- اگر خود زیان دیده موجب تشدید خسارت شده باشد.

 

وقتی که خسارت قابل پرداخت نیست. 1- وقتی خسارت به علت دفاع مشروع باشد. (دفاع مشروع: دفاعی است حفظ جان، مال ، حیثیت ویا حمایت از کسی که در خطر است.) البته باید از کشتن جلوگیری کرد.

 

2- موقعی که دولت به خاطر اعمال حاکمیت از پرداخت خسارت جلوگیری می کند مثل موقعی که به علت منافع اجتماعی اقدام دولت موجب ضرر به شخص دیگری شود.

 

 اعمال حاکمیت یا مواردیکه دولت مجبور به پرداخت خسارت نمی باشد.

 

در این موارد دولت مجبور نیست جبران خسارت کند ولی اگر بخواهد می تواند این کار را انجام دهد. و به علت عدم وجود تعریف روشن از اعمال حاکمیت دولت می تواند در مورد هر خسارتی بگوید که چون ناشی از اعمال حاکمیت است خسارت لازم نیست.

 

1)اعمال مجلس مقننه: در ایران در مجلس قانون گذاری وجود دارد :

 

الف- مجلس شورای ملی

 

ب- مجلس سنا

 

که وظیفه ی اصلی آنها وضع قانون است ولی اعمال مجلسین منحصربه وضع قانون نیست بلکه کلیه اعمال نمایندگان مجلس شورای ملی و سناتورها جزو اعمال مجلسین به حساب می آید وقتیکه در خود مجالس مربوطه صورت می گیرد. یعنی اگر در اثر نطق های نمایندگان و سناتور ها زیان و ضرری به شخص وارد شود. جزو اعمال حاکمیت محسوب می شود.

 

2- اعمال تقنینی: کلیه ی تصمیمات حقوقی است که جنبه ی عمومی داشته باشد و ممکن است علاوه بر قوه ی تقنینیه دولت سایر شخصیت های حقوقی حقوق عمومی آن را تصویب می کنند.وممکن است براثراین تصویب به کسی ویا کسانی ضرروارد شود که به 2 صورت می شود ازآنها دفع ضررشود.

 

1) نظریه عدم مسئولیت : که با این نظریه پرداخت خسارت که بوسیله ی وضع قوانین متوجه افرادمیشود قابل تصورنیست.

 

2) نظریه قبول مسئولیت : که به عقیده ی برخی حق وقانون باید به هم پیوسته باشد ودرصورت واردکردن خسارت باید آن راپرداخت کرد.

 

جبران خسارت ناشی ازقانون درحقوق اداری فرانسه: درحقوق اداری فرانسه هم جبران خسارت ممکن نیست ،مگراینکه درخود قانون جبران خسارت پیش بینی شده باشد.

 

 جبران خسارت ناشی از قانون درکشورما

 

در ایران هم مثل فرانسه مرجعی برای رسیدگی به خسارات ناشی ازقانون وجود ندارد.مگرآنکه درخود قانون جبران خسارت پیش بینی شده باشد.

 

عدم مسئولیت دولت ازلحاظ قصایی وقوه مجریه

 

الف )عدم مسئولیت دولت ازلحاظ قضایی : سرنوشت قضایی اشخاص ازلحاظ مدنی وجزائی با دادگستری است وممکن است اشخاص بدون تقصیرمحکوم شوند ومهمترین مورد مسئولیت دولتی وقتی است که اشخاص بناحق محکوم شده باشند. مثلا شخصی به علت خطای قوه قضاییه تحت تعقیب جزایی قرارمیِگیرد وبعد معلوم میِشود که بی گناه است وآبروی او ملکوک میِشود و متاسفانه مرجع صلاحیت داری برای رسیدگی به این خطاها وجود ندارد . ماده 7 قانون مدنی میِگوید : «تصمیمات دادگاه ها وسایرمراجع دادگستری و نظامی قابل شکایت درشورای دولتی نمی باشد.» و طبق ماده 592 آیین دادرسی مدنی استثنا در موارد زیر احکام میِتواندمورد رسیدگی قرار گیرد :

 

1) اگر در مطلبی که موضوع ادعا نبوده است حکم صادرشود.

 

2) اگرحکم به مقداربیشترازخواسته صادرشده باشد.

 

3) درصورتیکه درمفاد یک حکم مواد متضاد باشد.

 

4) درصورتیکه حکم قطعی دادگاه مخالف باشد با حکم قطعی دیگری که سابقاً همان دادگاه در خصوص همان دعوی صادر کرده است.

 

5) ودرصورتیکه طرف مقابل درخواست کننده ی اعاده ی دادرسی حیله ای بکاربرده باشد.

 

6) و یا اگر حکم دادگاه مستند به اسناد جعلی بوده باشد.

 

7) اگربعد ازصدورحکم اسنادی یافت شودکه دلیل حقانیت درخواست کننده ی اعاده ی دادرسی بوده وثابت گردد.

 

در ماده 466 آیین دادرسی کیفری هم مواردی مقدر شده است:

 

1- وقتی که به خاطریک جرم چند نفر مقصر شناخته شده اند و برای این جرم یک مجرم بیشتر متصورنیست.

 

2- شخصی که به اتهام قتل محکوم شود و بعدا معلوم شود آن شخص مقتول زنده است.

 

3- یا اینکه با ارائه ی دلایل جدید معلوم شود متهم بی گناه است.

 

4- کشف اسناد و یا شاهد های مجلسی.

 

حال اگر با موارد بالا معلرم شود شخص بی گناه بوده و دارای ضرر شده چگونه می توان آن را جبران کرد؟

 

 راه حل مناسبی برای آن پیش بینی نشده واکثرا از این افراد کاملا رفع خسارت نمی شود خصوصا در موارد جزایی که هیچ قانونی برای کسی که بعد از محکومیت برائت حاصل کرده وجود ندارد. و حیثیت او لکه دار شده است.

 

البته در حقوق اداری فرانسه اگر بعد از اعاده ی دادرسی حکم برائت محکومی صادر شود؛ درلت مسئول است که خسارت دهد.

 

 عدم مسئولیت دولت از نظر اعمال حاکمانهی قوه ی مجریه:

 

  در مورد اعمال قوه ی مجریه تشخیص این است که چه نوع اعمالی جزو اعمال حاکمیت است و چه اعمالی جزو اعمال تصدی محسوب می شوند مشکل تراست. و چون فعالیت های آنان بیشتر در زندگی اجتماعی دخالت دارد،اقداماتشان بیشتر موجب ضررو زیان می شود. مگر ناشی از اعمال حاکمیت قوه ی مجریه باشند. و این اعمال اعمالی است که درآن برای حفظ منافع اکثریت اقلیت را فدا می کنند. و باز هم اشکال وجود دارد چون ممکن است عملی برای 51 درصد نافع و برای 49 درصد ایجاد ضرر کند در این صورت دیگر نمی توان ادعا کرد این اعمال جزو اعمال حاکمیت است و دولت نباید خسارت بدهد ولی خطوط کلی این اعمال بر اساس موازین حقوقی به شرح زیر است:

 

1-اعمالی که مربوط به روابط قوه ی مقننه و دولت است. مثل موقعی که دولت بر خلاف مقررات مجلس را تعطیل یا افتتاح کند و از  این موضوع کسی خسارت ببیند دولت مسئول جبران آن نیست.

 

2- ابتکارات قوه ی مجریه درمورد تهیه و تقدیم لوایح قانونی به قوه ی مقننه .

 

3- هر گاه قوه ی مجریه در انجام تشریفات توشیح مسامحه کند ویا قبل از توشیح قانونی را اجرا کند وضرر کند دولت مسئول جبران خسارت نیست.

 

4-اگر در مورد جواب دولت به استیضاح و سوال نمایندگان مجالس کسی ضرر کند دولت مسئول نیست.

 

5- اعمالی که جنبه ی تامینی دارند. مثل جلوگیری از امراض هولناک مثل وبا ، آبله و...

 

6- اعلان حکومت نظامی

 

7- اعمال دیپلماسی دولت مثل اعلان جنگ وصلح و... اگر کسی صدمه ببیند دولت مسئول نیست.

 

8- اقدام برای حفظ نظم عمومی مثل جلوگیری از تظاهرات و راهپیماییِها که اگر در این هنگام کسی صدمه ببیند دولت مسئول نیست.

 

مبانی فقهی مسئولیت مدنی دولت

 

   ازآنجاییکه دولت یکی ازنهادهای نوظهوربوده وقدمت وسابقه آن ازنظرتاریخی همزمان با بروزوظهوردین مبین اسلام نمی باشد ، بنابراین یافتن ریشه واساسی برای مسئولیت دولت به معنی امروزین آن در فقه اسلامی امری مشکل می باشد. تنها موردی که براساس آن میِتوان ریشه وردپای مسئولیت دولت را پیدا نمود ، مربوط به خطا واشتباه قضات ولزوم جبران آن از بیت المال طبق احکام وموازین اسلام می باشد.با این توضیح که درفقه اسلام گفته اند که "خطا الحاکم فی بیت المال" یعنی ضرروزیانی که دراثرخطا واشتباه قاضی حادث شود، باید ازمحل بیت المال جبران گردد.به عبارتی دیگر بر اساس این قاعده ، دولت به نوعی خود را درقبال خسارت وارده ازطرف کارکنانش مسئول وپاسخگو دانسته است ، علاوه براین دانشمند بزرگ ، حرعاملی درکتاب گرانقدر وسایل الشیعه مرقوم فرموده اند که حضرت علی (ع) فرمودند که اگرقضات درخون وقطع خطا کنند ،باید بوسیله بیت المال مسلمین (دولت)جبران شود. صرف نظراز موارد فوق، تاریخ حقوق اسلام ومبنای اصل "لاضرر ولاضرارفی الاسلام" نشان میِدهد که در این نظام حقوقی ومذهبی ،صاحب حق (اعم از دولت وغیرآن) در اضرار به دیگران آزاد نبوده ورعایت قاعده مزبورمانع ازسوء استفاده صاحب حق دراعمال حق خویش می گردیده است.

 

 مسئولیت مدنی دولت بر اساس قاعده اتلاف

 

قائده ائتلاف

 

اساس شکل گیری این قاعده عبارت مشهور «من  اتلف مال غیره فهوله ضامن» است.

 

مستندات قاعده:

 

الف. کتاب

 

آیاتی از قرآن مجید که به عنوان مدرک قائده اتلاف مورد استناد واقع گشته اند عبارتند از :

 

-         «فمن اعندی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم» (بقره، 194)

 

-         «وجزا سیئه سیئه مثلها» (شوری، 40)

 

-         و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به (نحل، 126)

 

-         والذین کسبوا السیئات جزاء سیئه بمثلها (یونس، 27)

 

-         یا ایها الناس انما بغیکم علی انفسکم (یونس، 23)

 

با توجه به اینکه مماثل «مااعتدی» در مثلی، مثل و در قیمی، قیمت است، این آیه شریفه دال بر تعیین مثل در مثلی و قیمت در قیمی است. ولی در نقد این نظریه گفته شده : اولاً، آیه فقط اعتدای عدوانی را شامل میشود. ثانیاً مدلول آن، اعتبار مماثلت در مقدار اعتدی است نه متعدی به. و ثالثاً، بر فرض اینکه مماثلت در اعتدا مراد باشد – مراد از آن، مماثلت در اصل اعتداست  نه در مقدار آن.

 

با توجه به شأن نزول آیه و نیز با توجه به روایتی که حاکی از استشهاد امام صادق (ع) به این آیه درمورد قاتل و سارق در ماههای حرام است، می توان به این نتیجه رسید که اطلاق آیه شریفه، مماثلت در اعم از اعتدا و معتدی به است و از این رو، مدلول آن ، تنها جواز اعتدای بالمثل است، نه اشتغال و ضمان ذمه. از آن گذشته بر فرض دلالت آیه بر ضمان، مطابق نظر مشهور، ماثلت حقیقی و عرفی از آن فهمیده میشود. و لازمه آن تعین مثل بر ذمه تلف کننده است است. هر چند که قیمت مثل، کمتر از مال تلف شده باشد. بنابراین تطبیق آیه بر مدعای مذکور صحیح نیست و در صورتی که آیه شریفه دال بر ضمان باشد، نظر مذکور صحیح است.

 

مطابق دیدگاه شیخ انصاری در صورت تعذر مثل، جبران خسارت زیان دیده با پرداخت قیمت هم امکان پذیر است. در نتیجه ، آیه اعتدا هم دال بر اشتغال ذمه و ضمان زیان زننده نسبت به مثل است و هم مفید جبران خسارت از طریق قیمت.

 

ب. سنت

 

اتلاف مال دیگری و زیان زدن به او موجب ضمان ذمه است؛ از جمله: ابواب ضمان، حدود، دیات، اجاره، قضاء، شهادات، عتق، رهن، نکاح وصیت، عاریه، غصب و زکات.

 

ج. عقل

 

از آن رو که ضمان ذمه ناشی از اتلاف مال  غیر، مورد تأیید عقل است، کبرای مسئله نزد ایشان مسلم است و در آن تردیدی ندارند. در جستجوی صغرای قضیه اند و بدنبال آنند که کدام مورد از مصادیق این قاعده است.

 

د.اجماع

 

اجماع در چنین مواردی مدرکی بوده و نمیتواند حجت باشد، بلکه صرفاً موید و استحکام بخش سایر دلایل خواهد بود.

 

 مفاده قاعده

 

توجه به ادله اتلاف، مقتضای اطلاق قاعده عمومیت وشمول آن نسبت به تمام موارد اتلاف اعم از مالی و غیر مالی، همانگونه که اطلاق آن، حالات عمد و خطا و جهل را نیز در بر میِگیرند.

 

1. عمد و خطا یا علم و جهل

 

   تذکر این نکته لازم است که اولاً ، علم و عمد ملازم یکدیگرند و اضلاً امکان تصور تعمد بدون آگاهی وجود ندارد، لکن خطا همواره ملازم جهل نبوده و با وجود علم نیز امکان پذیر است. یعنی تمام موارد خطا ناشی از جهل نیست. به عبارت دیگر، اشتباه در حکم، همواره ناشی از جهل است، اما اشتباه در موضوع با وجود علم هم تصور دارد.

 

   ثانیاً ، در این مبحث امور مالی و غیر  آن از  همدیگر متفاوتند، زیرا در اموال، فرض عمد و خطا یکسان است و زیان زننده به استناد جهل یا خطا نمیتواند از مسئولیت تبری جوید. بنابراین آنچه در مورد مسئولیت مدنی نسبت به اموال اهیمت دارد، صدق عرفی اسناد تلف به شخص و اثبات آن است و هیچ گونه خطا یا عمد در آن لحاظ نگردیده است.

 

2. عین و منفعت

 

  بنا بر دیدگاه برخی از بزرگان فقه مباشرت در اتلاف موجب ضمان است. چه اینکه آنچه تلف شده است، عین باشد – مثل حیوان کشته شده یا لباس پاره شده – یا منفعت باشد – مثل سکونت منزل.

 

اگر کسی منفعتی را تلف کند، همانند آن است که عینی را تلف نموده باشد و از این حیث، مباشرت در اتلاف چه در عین یا منفعت، مستلزم مسئولیت مدنی که باید زیان وارده جبران گردد. پس هم اتلاف است و بر اساس آن، میِتوان نسبت به جبران خسارات وارده در قبال اتلاف عین و منفعت حکم نمود.

 

 نتيجه‌گيري:

 

   مطالعه در نظام حقوق مسئوليت مدني دولت در جمهوري اسلامي ايران مبين آنست که دولت در قوانين و مقررات پراکنده‌اي مسئوليت برخي از کارکنان و افراد نظير قضات، کارکنان نيروهاي مسلح، اعضاء هيات واگذاري سهام شرکتها و افراد فراري را به بعهده گرفته و در خصوص ساير کارمندان صرفاً طبق شرايط ماده 11 قانون مسئوليت مدني يعني در صورت ورود خسارت توسط کارمندان ناشي از نقص وسايل اداره، اقدام به پذيرش مسئوليت نموده است و از اين حيث در نظام حقوقي ما، خلاء قانوني وجود دارد. به عنوان مثال سالهاست دراثر فعاليتهاي دولت و کارکنانش خسارت زيادي به اشخاص وارد مي‌آيد و يا افراد بيگناهي به زندان و بازداشت محکوم ميشوند و... و هيچ مرجعي مسئوليت اينگونه خسارات را به عهده نمي‌گيرد. بنابراين لازم است در يک قانون عام وکلي موضوع مسئوليت مدني دولت و کارکنان آن به صورت مشخص و معين پيش‌بيني گردد.

 

 گردآورندگان : زینب اربابزی - زهرا اطهری - سمانه سفیدگر - دلارام فارسی   (حقوق ۸۸)

 

منابع:

 

 

 

[1] www.paper detail.asp.htm

 

[2] دکتر منوچهر موتمنی,حقوق اداری,سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی,زمستان 1384, تهران, صص 386-399

 

[3] ناصر کاتوزیان,تحولات حقوق خصوصی,موسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران,آذر 1371, تهران ,برگرفته از مقاله مسئولیت مدنی دولت نوشته دکتر عبدالحمید ابوالمحمد

تخلیه مورد اجاره

تخلیه مورد اجاره


هرگاه محل کسب و پیشه و تجارت نیاز به مرمت و بازسازی داشته باشد و موجر قصد احداث ساختمان جدید داشته باشد می‌تواند از دادگاه تقاضای تخلیه مورد اجاره را کند، مشروط بر اینکه پروانه ساختمانی یا گواهی شهرداری را جهت اثبات ادعای خود ضمیمه دادخواست کند. البته در اینصورت موجر می‌بایستی حق کسب و پیشه و تجارت را به مستاجر پرداخت کند.

نیاز موجر به مورد اجاره


درصورتی که موجر شخصا نیازمند به محل کسب و پیشه و تجارت استیجاری باشد و دلایل مثبت ادعای خود را نیز ضمیمه دادخواست کند و دادگاه نیز احتیاج وی را تصدیق نماید، در این‌صورت دادگاه حکم به تخلیه محل کسب با پرداخت حق کسب و پیشه‌ای که توسط کارشناس تعیین خواهد شد، صادر کند.

مستاجر جدید


هرگاه مستاجر حق انتقال به غیرنداشته باشد و موجر نیز راضی به انتقال مورد اجاره به دیگری نباشد، در این موقعیت مستاجر می‌تواند با تقدیم دادخواستی با عنوان«تقاضای صدور حکم مبنی بر تجویز انتقال منافع به غیر» از دادگاه تقاضا کند که به قائم مقامی از مالک به وی اجازه انتقال مورد اجاره به دیگری را اعطا کند. پس از صدور حکم قطعی، مستاجر می‌تواند فقط ظرف مدت ۶ ماه مورد اجاره را الزاما با سند رسمی به مستاجر جدید منتقل کند.

اماکن بدون سرقفلی


به موجب ماده واحده قانون الحاق یک ماده به قانون روابط موجر و مستاجر کلیه اماکن استیجاری که با سند رسمی و بدون دریافت هیچ‌گونه سر قفلی و پیش پرداخت به اجاره واگذار می‌شود، در راس انقضای مدت اجاره، مستاجر موظف به تخلیه آن است، مگر آنکه مدت اجاره با توافق طرفین تمدید شود. بنابراین درصورتی که سند اجاره عادی بوده و یا اینکه مبلغی تحت عنوان سر قفلی به موجر پرداخت شده باشد قرارداد اجاره تنظیمی مشمول قانون فوق نخواهد بود.

اجاره شفاهی


قانون روابط موجر و مستاجر قانونگذار درصدد بوده تا سر حد امکان مقررات اماکن مسکونی و تجاری را متحد کند.
همانگونه که قبلا نیز اشاره شد کلیه اماکن تجاری که تا تاریخ ۱/۷/۱۳۷۶ اجاره داده شده از شمول این قانون خارج و مشمول قوانین مختلف زمان انعقاد شان هستند.
همچنین به‌نظر می‌رسد که با توجه به مادتین ۲و۳ این قانون، اجاره‌های شفاهی مشمول این قانون نمی‌شود و برای شمول این قانون حتما باید اجاره نامه به‌صورت کتبی وجود داشته باشد.بر خلاف آنچه در قوانین قبلی در مورد اجاره نامه‌های عادی متداول بوده، به موجب این قانون، هر نوشته‌ای نمی‌تواند به‌عنوان اجاره نامه عادی مستند تقاضای تخلیه قرار گیرد، مگر اینکه در تنظیم آن شرایط و موارد خاصی رعایت شده باشد بدین صورت که:
اولا: مدت اجاره دقیقا مشخص شده باشد.

ثانیا: اجاره نامه در دو نسخه تنظیم شده باشد.

توصیه می‌شود برای اثبات این امر در ذیل سند تصریح شود که این قرارداد در دو نسخه با اعتبار واحد تنظیم شده است.

ثالثا: قرارداد می‌بایستی به امضای موجر و مستاجر برسد.

رابعا: دو نفر شاهد معتمد می‌بایستی قرارداد عادی اجاره را امضا کنند.

خامسا: در سند عادی اجاره باید تصریح کنند که عقد اجاره با سر قفلی یا بدون سرقفلی واقع شده است.

به موجب این قانون، پس از انقضای مدت اجاره، موجر می‌تواند تقاضای تخلیه ملک مورد اجاره را بکند. درصورتی که سند اجاره عادی بوده و دارای شرایط ذکر شده در قسمت مربوط به اجاره اماکن مسکونی باشد، می‌توان از دادگاه محل وقوع ملک درخواست تخلیه ملک را کرد و درصورتی که با سند رسمی ملک اجاره داده شده باشد می‌توان از دفتر خانه اسناد رسمی تنظیم‌کننده سند، تقاضای صدور اجراییه جهت تخلیه ملک کرد که در این‌صورت دفتر خانه ورقه اجراییه تخلیه عین مستاجره را صادر و جهت اقدام به دایره اجرای اسناد رسمی ثبت محل ارسال می‌کند.

البته درصورتی که مستاجر مبلغی به‌عنوان سرقفلی به موجر پرداخته باشد، هنگام تخلیه عین مستاجره حق مطالبه سرقفلی به قیمت عادله روز را خواهد داشت، توصیه اکید موجران و مستاجران به خصوص در محل‌های کسب و کار و تجارت این است که در انعقاد قراردادهای اجاره شتاب نکنند و در این موارد حتما با کارشناسان حقوقی دفاتر حمایت، سایر حقوقدانان ویا وکلای دادگستری مشورت کنند

به نقل از روزنامه همشهری تیر۸۷

 

 

ماهیت و ضمانت اجرا شرط صفت در مبیع کلی

الف) نظرات حقوقدانان 

دیدگاه اول: شرط صفت شامل مبیع کلی نمی شود.

 

طبق این دیدگاه شرط صفت در موردی متصور است که نسبت به عین معین باشد نه کلی. زیرا اگر در مورد کلی باشد، شرط مزبور از مصادیق شرط صفت ضمن عقد نیست، بلکه در حقیقت ذکر صفات ممیز عوضین است.

 

ثمره این تحلیل اینست که:

 

در فرض تخلف از شرط ... خیار به وجود می آید. اما در فرض اخیر، خیار مطرح نمی شود. بلکه مشروط علیه ملزم به تسلیم مورد معامله با همان صفات مذکور می شود.

 

[محقق داماد، مصطفی، قواعد فقه(بخش مدنی2)،ص41]

 

دیدگاه دوم: شرط صفت شامل مبیع کلی نمی شود.

 

شرط صفت مخصوص موردی است که مورد معامله عین خارجی باشد ولی اگر مورد معامله کلی باشد، اوصافی که برای آن ذکر می شود شرط صفت اصطلاحی نیست بلکه این اوصاف برای تمییز مورد تعهد از انواع دیگر است.

 

بنابراین اگر کالایی که متعهد به عنوان فردی از کلی تحویل می دهد فاقد این اوصاف باشد برای مشروط له حق فسخ نیست بلکه تعهد، اجراء نشده و متعهد ملزم است کالایی مطابق با اوصاف مشخص تحویل دهد.

 

 ولی در شرط صفت اصطلاحی حق فسخ وجود دارد.

 

[بهرامی،حمید،کلیات عقود و قراردادها(مدنی3)،ص181] 

 

دیدگاه سوم: شرط صفت در مبیع کلی وجود ندارد.

 

طبق این نظر در صورتی که مورد معامله کلی باشد، اوصاف معینه اگر چه بصورت شرط ضمن عقد قرار داده شود، شرط صفت به معنی اصطلاحی نمی باشد بلکه بیان صفات مشخصه و ممیزه مورد معامله از بین انواع دیگر کلی است.

 

لذا هرگاه کسی ده خروار گندم کلی فی الذمه بخرد، بشرط آنکه گندم سفید درشت و بدون تلخه و از محصول ورامین باشد، شروط مزبوره شرط صفت اصطلاحی نیستند.

 

در نتیجه در بیع کلی خیار تخلف وصف... موجود نمی شود. زیرا دربیع کلی بایع در اثر عقد، تعهد می نماید فردی یا افرادی از کلی را که دارای اوصاف معینه باشد به مشتری به وسیله تسلیم تملیک نماید.

 

در صورتی که بایع فرد یا افردی که دارای اوصاف معنیه نیستند، تسلیم مشتری کند، تملیک حاصل نمی شود و مشتری می تواند آن را رد نموده و فرد یا افرادی که دارای اوصاف معینه باشد به جای آن بخواهد.

 

[امامی،سید حسن،حقوق مدنی،ج1،ص478] 

 

دیدگاه چهارم: شرط صفت با ضمانت اجراء خیار فسخ در کلی فی الذمه وجود ندارد اما در کلی در معین وجود دارد.

 

در عین کلی قرار داد مقید و وابسته به کالای معین نیست... و می تواند همه مصداق های کلی را فراگیرد بنابراین اگر آنچه مدیون در مقام وفای به عهد می دهد وصف معهود را نداشته باشد، باید او را ملامت و اجبار کرد که عهد شکنی نکند و شروط عقد را محترم دارد.

 

این امر نه تنها با فسخ قرار داد ملازمه ندارد،... بلکه چنانکه گفته شد، نقص در شیوه وفای به عهد است نه در ارکان معامله.

 

در فقه، نسبت به اجرای خیار رؤیت در کلی در معین تردیدهایی وجود دارد و بعضی آن را ویژه عین شخصی می دانند.

 

ولی ماده414 ق. م به شیوه ای تنظیم شده است که لحن آن اجرای احکام خیار رؤیت را در کلی در معین بخوبی می رساند. در این ماده بجای اختصاص خیار رؤیت به عین معین آمده است که: «درمبیع کلی خیار رؤیت نیست...».

 

کلی در معین را نباید از اقسام کلی شمرده چرا که مقداری است از عین معین و باید تابع احکام آن باشد.

 

تقابل این دو مفهوم را در ماده 350 ق.م بخوبی می توان دید. در این ماده می خوانیم: «مبیع ممکن است مفروز باشد یا مشاع یا مقدار معین بطور کلی از شی متساوی الاجزاء و همچنین ممکن است کلی فی الذمه باشد

 

اگر یک تن از برنجی که صدری توصیف شده فروخته شود و خریدار پس از رؤیت در یابد که برنج فروخته شده طلارم است، حق فسخ این قرار داد را دارد.

 

در این فرض، خریدار نمی تواند از فروشنده بخواهد که برنج صدری به او بدهد. زیرا مبیع در توده ای از برنج طارم محصور است و فروشنده التزامی به دادن برنج دیگر ندارد.

 

خریدار را نیز نمی توان به قبول نوع دیگر اجبار کرد.

 

[کاتوزیان،ناصر،قواعد عمومی قراردادها،ج5،ص182]

 

ب)نظرات فقهاء

 

دیدگاه اول: در مبیع کلی شرط صفت با ضمانت اجراء خیار فسخ وجود ندارد.

 

اگر عوضین غیر معین باشند، اگر عیبی در اوصاف اساسی یا اوصاف فرعی آن به وجود آید، بر متعهد است که ابدال نموده و فرد صحیح را تسلیم کند، چون عقد بر یک امر کلی(مجموعه ای از اوصاف) واقع شده، لذا نسبت به آنچه تسلیم شده(که فاقد اوصاف مذکور است)، تسلیم تعیّن پیدا نکرده است و هنوز ذمّه متعهد به تسلیم فرد مطلوب مشغول خواهد بود.

 

در نتیجه شرط صفت با ضمانت اجراء خیارفسخ در مبیع غیرمعین متصود نیست.

 

اما درخصوص کلام مصنف باید گفت چون ایشان از عبارت«غیرمعین» استفاده کرده لذا عبارت اطلاق داشته و شامل کلی فی الذمه و کلی در معین نیز می شود و بین ایندو را، از نظر ضمانت اجراء تخلف اوصاف فرقی قائل نشده است.

 

 همچنین اینکه در بحث خیار رؤیت، از عین شخصی نام برده و از عینی که بطور کلی از شی متساوی الاجزاء باشد ذکری نشده است.

 

- فی بیع ما یترتب علیه خیار الرؤیه و هو العین الشخصیه الغائبه.

 

- (ولو کانا) أی العوضان(غیرمعینین فله الابدال) مع ظهور العیب جنسیاً کان أم خارجیا لأن العقد وقع علی امر کلی و المقبوض غیره فاذا لم یکن مطابقاً لم یتعین لوجوده فی ضمنه.

 

 

 

- ولو إنتفت الاشاره کان المبیع کلیاً لا یوجب الخیار لو لم یطابق المدفوع، بل علیه إبداله.

 

[شهید ثانی،شرح لمعه،ج2،ص64]

 

 

 

دیدگاه دوم: شرط صفت با ضمانت اجراء خیار فسخ در مبیع کلی وجود دارد.

 

براساس این نظر اگر مبیع کلی فی الذمه باشد و آنچه تسلیم متعهد له شده فاقد اوصاف مذکور در عقد باشد، او مخیر است بین اینکه بیع را فسخ کند و آن فرد معیوب را تسلیم متعهد کند و یا اینکه همان فرد معیوب را بپذیرد و یا اینکه از متعهد مطالبه فرد صحیح را بکند.

 

که البته امام خمینی در حاشیه این نظر بر اینکه در مبیع کلی فی الذمه خیار فسخ بیع باشد اشکال جدی وارد کرده اند و فرموده اند: «حداکثر برای متعهد له حق مطالبه مورد مطلوب یا پذیرش همان فرد معیوب است و خیار فسخی وجود ندارد

 

 و نهایت اینکه توضیح مصنف با جایی که مورد خیار روئت را مشخص کرده تعارض دارد. زیرا در آنجا ابراز داشته خیار رویت صرفا مختص به مبیع عین مشخص است در حالی که در اینجا نیز آنرا جاری دانسته است.

 

-اذا کان المبیع کلیّا فی الذمه و ظهر عیب فی المدفوع، کان له الخیار بین فسخ البیع و رد المدفوع و بین إمضائه و إمساک المعیب بالثمن، کما انّ له مطالبه البدل أیضاً

 

- خیار الرؤیه ... مورد هذا الخیار بیع العین الشخصیه الغائبه حین المبایعه

 

- الامام خمینی: مشکل، ولایبعد أن یکون بین امساک المعیب بالثمن و مطالبه البدل...

 

[اصفهانی،سید ابوالحسن،مع تعالیق الامام،وسیله النجاه،ص353]

 

 

 

دیدگاه سوم: شرط صفت در مبیع کلی با ضمانت  اجراء خیار فسخ وجود ندارد.

 

اگر کسی درهم هایی را بصورت مبیع کلی فی الذمه خریداری کند، و اگر معلوم شود آنچه تحویل داده شده فاقد اوصاف مذکور است، می تواند از متعهد مطالبه بدل بکند. و بحث خیار فسخی وجود ندارد. زیرا خیار رؤیت فقط در مبیع عین معین است نه در مبیع کلی

 

-اذا اشتری در اهم فی الذمه بمثلها و وجد ما صار الیه غیرفضه ... کان له المطالبه بالبدل...

 

-خیار الرؤیة و هو بیع الاعیان من غیر مشاهده ...

 

[محقق حلی، شرایع الاسلام،ج2،ص24 وص49] 

  

دیدگاه چهارم: نظراتی در خصوص مفهوم کلی در معین وجود دارد که موثر در ضمانت اجراء تخلف شرط صفت نسبت به آنست

 

این نظر که مهمترین و کاملترین دیدگاه از مجموعه دیدگاههای مطروحه می باشد، نیازمند مقدماتی است که ابتدا باید تشریح شده و سپس به اصل موضوع و دلائل آن و نهایتاً ضمانت اجراء تخلف از شرط صفت نسبت به آن بیان شود.

 

مقدمه:

 

انواع مبیع شامل موارد ذیل می باشد:

 

1-  مبیع عین معین

 

عین معین مبیعی می باشد که جز یک فرد خاص در عالم واقع هیچ مشابه دیگری ندارد و هیچ چیز دیگری نمی تواند جایگزین آن باشد.

 

عین معین در یک تقسیم به مشاع و مفروز تفکیک می شود.

 

الف) مبیع عین معین از نوع مشاع، مالی می باشد که در واقع امر، یک مجموعه واحد و یک کل یکپارچه می باشد.

 

اما خریدار حسب مقیاس متعارف در آن مال، حصه ای از آن را خریداری می کند و در واقع شریک در مالکیت آن مال می شود.

 

مانند خرید یک دانگ از یک زمین خاص، خرید یک سوم از گندم های موجود در یک انبار که مقدارکل آن مشخص می باشد و...

 

ب) مبیع عین معین از نوع مفروز، همانست که در اکثر خرید و فروش ها مورد توجه بوده و میان عرف رایج است.

 

نکته ای که وجود دارد اینست که مشتری می تواند مبیع عین معین را یا به مشاهده خریداری کند و یا به وصف خریداری کند بدون آنکه مشاهده ای نسبت به آن انجام داده باشد.

 

و اگر مبیع عین معین بدون مشاهده و از روی وصف خریداری شود، اگر بعداً معلوم شود مبیع مذکور فاقد اوصاف مشروحه در عقد باشد، اگر این اوصاف اساسی باشد موجب بطلان عقد و اگر اوصاف فرعی باشد موجب خیار رؤیت خواهد بود.

 

لذا آنچه مرتبط به بحث می شود اینست که اگر مثلاً مشتری حصه ای از یک مبیع عین معین را خریداری کند(مشاعاً خریداری کرده است) اما حین العقد مبیع را ندیده و فقط به وصف خریداری کرده باشد، اگر بعداً معلوم شود که مبیع فاقد اوصاف فرعی مذکور در عقد بوده، وی خیار فسخ از باب خیار رؤیت خواهد داشت. و می تواند عقد بیع را فسخ کند یا مبیع را به همان صورت که هست بپذیرد.

 

 

 

2-  مبیع کلی فی الذمه

 

هرگاه مبیع حین العقد در عالم واقع وجود نداشته باشد اما متعهد بپذیرد که براساس اوصافی که متعهد له مشخص می کند، آنرا محقق سازد، چنین بیعی صحیح بوده و مبیع آن کلی فی الذمه نامیده می شود. چرا که آنچه ابتدائاً در بیع به وجود آمده، اشتغال ذمه متعهد به محقق ساختن آنچه مقصود متعهد له می باشد، است و البته پس از تحقق مبیع در عالم خارج مطابق آنچه متعهد له قصد کرده در مرحله دوم تملک برا ی او بواسطه عقد بیع به وجود می آید.

 

لذا هر آنچه از اوصاف مبیع حین العقد مقرر می شود، برای تحصیص بوده و موجب تعیین آنچه بر ذمّه متعهد است می شود. لذا اگر متعهد، مبیعی را که فاقد اوصاف مذکور در حین العقد بوده تسلیم متعهد له کند، چون آنچه در ذمه اش بوده را محقق نساخته لذا این تسلیم کالعدم بوده و موجب برائت ذمه او نمی شود، در نتیجه هنوز ذمّه او مشغول خواهد بود. و به همین جهت است که متعهد له حق مطالبه بدل را خواهد داشت.

 

مگر آنکه به هر جهت، محقق ساختن فرد مقصود و مطلوب برای متعهد، متعذر باشد یا غیر ممکن باشد که در اینصورت موجبات انحلال عقد فراهم خواهد شد.

 

لذا بحث خیار روئت یا تخلف وصف در مبیع کلی فی الذمه از اساس منتفی می باشد. چرا که ماهیت وصف در مبیع عین معین از مبیع کلی فی الذمه کاملاً متفاوت می باشد و به جهت همین تفاوت است که ضمانت اجراء آنها نیز دو گونه است.

 

وصف در مبیع عین معین موجب انحصار مصداق شده لذا هیچ فرد دیگری قابل انطباق و تطابق دادن با آن نیست. لذا اگر بعداً معلوم شود مبیع، فاقد وصف مذکور بوده برای مشتری جز خیارفسخ حق دیگری متصور نیست.

 

اما در مبیع کلی فی الذمه همانطور که بیان شد، وصف برای تحصیص بوده لذا بحث خیار رؤیت منتفی می باشد.

 

- والبیع لوکان منصباً علی  الکلی کان توصیف الکلی بوصف موجباً لتحصیصه و بالتالی کان موجباً لمباینه الحصه الواجده للوصف للحصه الفاقده ولکن المفروض انه انصب علی الجزئی فیستحیل التباین بین المعقود علیه و ما فی الخارج لأن الوصف لایحصصه.

 

- انما یعقل فی توصیف الکلی بوصف لأن وصف الکلی یحصص الکلی و الحصه التی تحصل بهذا التحصیص تغایر الحصه الأخر لامحاله، فلوباع عبداً کاتبا بشکل کلی ثم فی مقام الوفاء أعطاه عبداً غیرکاتب فما  یسلّمه غیرما وقع علیه العقد، أمّا فی الجزئی الخارجی لایحصص

 

[کلام صاحب الجواهر بنقل از حائری،سید کاظم،فقه العقود،ج1،ص458]

 

-ان الجزئی لا یتحصص بالتوصیف بخلاف الکلی و جعل هذا برهاناً علی عدم مغایره الموجود للمعقود علیه فهو ان عدم امکانیه تحصیص الجزئی بالقید بخلاف الکلی صحیح

 

 لا اشکال فیه. ولکن هذا یعنی ان الکلی قابل للصدق علی کثیرین و کلما قید بقید و وصف بوصف خرج عن قابلیه الصدق علی فاقد ذاک القید أو الوصف و أصحبت لدینا حصتانمتباینتان.

 

-اما الجزئی فلم یکن قابلاً للصدق علی کثیرین فلا یعقل  بمعنی تحصیصه و منعه عن قابلیه الا نطباق علی بعض الاقسام. ولکن هذا لاینافی توصیف المفهوم الجزئی بوصف مطابق لما فی الخارج أو مخالف به فان طابق ما فی الخارج لم یتغیر انطباق هذا المفهوم الجزئی و صدقه علی ما فی الخارج اذ من اول الامر، لم یکن ینطبق الا علی فرد واحد و لم یکن یصدق الا علیه و لازال کما کان لان الوصف المذکور موجود حقیقه فی ذاک الفرد و ان لم یطابق ما فی الخارج اختلف انطباق ذاک المفهوم الجزئی و صدقه عما کان علیه و ذلک لا بمعنی انه اختص بحصته معینه مما قبل الوصف فضاقت دائره صدقه فی الخارج حتی یقال: ان الجزئی لا یتحصص بل بمعنی انه خرج اصلا عن عالم الا نطباق الا علی فرد واحد و ذاک الفرد لم یکن موصوفاً بهذا الوصف فاذا وصف ذاک المفهوم بهذا الوصف اصبح بما هو موصوفاً بهذا الوصف غیر قابل للا نطباق علی ما فی الخارج و غیر ممکن الصدق

 

-ان التقیید شأنه حسر المفهوم الذی قیّد به عن قابله الانطباق علی بعض المصادیق

 

[حائری،سید کاظم،فقه العقود،ج1،ص459]

 

و اما آنچه موضوع اصلی بحث است، مبیع کلی در معین می باشد.

 

در خصوص مفهوم این نوع از مبیع گفته شده:

 

هرگاه مبیع از نظر ماهیت و طبیعت کلی باشد یعنی بر مصادیق متعدد دلالت داشته باشد اما مجموعه ای که این مصادیق را تشکیل می دهد، محدود و معین و منحصر بفرد باشد، هرگاه جزء معینی از این مجموعه مورد معامله قرار بگیرد، مبیع کلی در معین محسوب خواهد شد.

 

-من وجوه بیع البعض من الکل: ان یکون المبیع طبیعه کلیه منحصره المصادیق فی الافراد المتصوره فی تلک الجمله

 

آنچه از ظاهر عبارات فقهاء و ادله شرعی بدست می آید، صحت این نوع بیع می باشد. همانطور که گروهی که از آن جمله شیخ طوسی، شهید اول و شهید ثانی و محقق ثانی

 

می باشند، بر صحت این نوع بیع اذعان کرده اند.

 

اگرچه که میان آنها در ماهیت مبیع کلی در معین که موضوع اصلی بحث است اختلاف وجود داشته چرا که برخی آن را در حکم مبیع کلی می دانند و در نتیجه مشمول احکام و آثار مبیع کلی است و برخی دیگر آنرا در حکم مبیع عین معین از نوع مشاع می دانند. 

 

اما آنها که مبیع کلی در معین را در حکم مبیع کلی دانسته اند، شرط صفت را  در این خصوص فاقد ضمانت اجراء خیار فسخ می دانند و لذا فقط متعهد له، حق مطالبه فرد مطلوب را خواهد داشت مگر آنکه بحث تعذر تسلیم برای متعهد پیش بیاید و الا عقد بر صحت و لزوم خود همچنان باقی است و همان تحلیل و استدلالهایی که برای وصف در مبیع کلی فی الذمه گذشت در اینجا نیز صادق خواهد بود.

 

دلیل ایشان برای اینکه کلی در معین(عین کلی) در حکم کلی است به شرح ذیل می باشد:

 

1-  همانطور که تعریف شد، بیع مال مشاع نسبت به مبیعی رخ می دهد که مجموعه بودن و یکپارچگی مبیع حفظ می شود و در آن مال، حسب ظاهر تقسیم رخ نمی دهد بلکه از نظر اعتباری مالکیت آن کل واحد، تقسیم و تجزیه شده است مانند خرید یک سوم از کل گندم های یک انبار. لذا عملاً مبیع حصه ای از کل مجموعه است. لذا حسب واقع، در جزء جزء آن کل، مالکیت خریدار متصور است.

 

اما اگر همین مال مشاع حسب ظاهر به اجزاء متساوی تقسیم و تفکیک شود، فروش هر قسمت از آن اگر من غیر المشاهده صورت بگیرد، مصداق بیع کلی در معین(عین کلی) خواهد بود.

 

مانند آنکه خریدار بگوید من یک قسمت از ده قسمت تفکیکی از زمینی که مثلاً ده هکتار بوده و در منطقه شمال واقع شده و همه قطعات از هر جهت مشابه است را خریدار هستم و بائع نیز بپذیرد.

 

لذا در بیع مال مشاع، حین العقد مالکیت برای مشتری محقق می شود اما در چنین فرضی، حین العقد مالکیت برای مشتری تحقق پیدا نمی کند و تا توسط بایع یکی از قطعات تعین پیدا نکند، نقل ملکیت واقع نمی شود.

 

البته ممکن است که این تعین، به سبب قهری واقع شود مانند اینکه بدلیل رانش زمین نه قطعه از اراضی از بین برود و فقط یک قسمت از آن باقی مانده باشد.

 

نکته دیگر اینکه در بیع مشاع، مبیع یک مصداق واحد بیشتر ندارد و چیزی نمی تواند جایگزین آن بشود اما در فرض مورد بحث برای مبیع مصادیق دیگری نیز وجود دارد اگرچه که موارد آن محدود و معین باشد. به همین جهت است که در فرض مورد بحث اگر آنچه مقصود نبوده تسلیم شود، خریدار می تواند بایع یا متعهد را ملزم به تملیک و تسلیم فرد مطلوب از مجموعه مقصود بنماید، لذا توصیف در این فرض شبیه وصف در مبیع کلی، اثرگذاری دارد. و لذا توصیف در مبیع کلی در معین نیز برای تحصیص می باشد.

 

 اما در بیع مال مشاع اگر بعداً معلوم شود فرد مقصود فاقد اوصاف مورد نظر بوده چون در عین معین توصیف موجب انحصار است، لذا جز خیار فسخ برای متعهد له، هیچ امتیاز دیگری متصور نیست.

 

به همین علت است که عین کلی بیشترین شباهت را به مبیع کلی فی الذمه دارد تا مبیع عین معین از نوع مال مشاع.

 

2-  دلیل دیگر روایتی است که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده و نشانگر اینست که عین کلی در حکم مبیع کلی است نه مبیع عین معین از نوع مشاع، چرا که اگر قرار بود از نوع مشاع باشد، اگر سهمی از کل مال از بین برود این خسارت به حصه مشتری نیز صدمه

 

می زد و به همان نسبت متحمل خسارت می شد. حال آنکه امام می فرمایند در چنین فرضی به حق مشتری خسارتی وارد نمی شود.

 

 روایه برید بن معاویه عن ابی عبدالله(علیه السلام) فی رجل اشتری من رجل عشره آلاف طن من انبار بعضه علی بعض من اجمه واحده و الانبار فیه ثلاثون الف طن، فقال البائع: قد بعتک من هذا القصب عشره آلاف طن، فقال المشتری: قد قبلت و اشتریت و رضیت: فأعطاه المشتری من ثمنه الف درهم، و وکّل من یقبضه فأ صبحوا و قد وقع فی القصب نار فاحترق منه  عشرون الف طن و بقی عشره آلاف طن؟ فقال: «العشره آلاف طن التی بقیت هی للمشتری و العشرون التی احترقت من مال البائع

 

عبارات شیخ انصاری در کتاب المکاسب در همین خصوص:

 

-من وجوه بیع البعض من الکل: ان یکون المبیع طبیعه کلیه منحصره المصادیق فی الافراد المتصوره فی تلک الجمله.

 

- ثم الظاهر صحه بیع الکلی بهذا المعنی، کما هو صریح جماعه منهم الشیخ و الشهیدان و المحقق الثانی و غیرهم، بل الظاهر عدم الخلاف فیه و ان اختلفوا فی تنزیل الصاع من الصبره علی الکلی او الاشاعه.

 

-لو باع صاعاَ من صبره، فهل ینزل علی الوجه الاول من الوجوه الثلاثه المتقدمه اعنی کسر المشاع او علی الوجه الثالث و هو الکلی بناءاً علی المشهور من صحته؟

 

- قولان، حکی ثانیهما ( و هو الکلی) عن الشیخ و الشهیدین و المحقق الثانی و جماعه و استدل له فی جامع المقاصد:

 

1-  فی هذا الوجه امر کلی غیر متشخص و لا ممیز بنفسه و یتقوم بکل واحد من صیعان الصبره و یوجد به و مثله ما لو قسم الارباع و باع ربعاً منها من غیر تعیین و لو باع ربعاً قبل القسمه صح و تنزل علی واحد منها مشاعاً، ل�%

مشروعيت خسارت تأخير تأديه

سيد محمد موسوي بجنوردي

 چكيده: خسارت تأخير تأديه در كتب حقوقي تحت عنوان عام و كلي را خسارت حاصله از عدم اجراي تعهدات مطرح كرده‏اند و بر همين اساس در باب تعهدات مطرح شده است. نگارنده در اين مقاله دربارة چگونگي مطالبة خسارت تأخير تأديه توسط بانكها و تاريخچة عمليات بانكي در زمينة پيدايش خسارت تأخير تأديه در بانك و ميزان و چگونگي مطالبة خسارت تأخير تأدية بانكها قبل از انقلاب اسلامي و وضعيت قراردادها و مطالبات بانكها از بدو پيروزي انقلاب اسلامي تا شروع قانون عمليات بانكي بدون ربا سخن به ميان آورده و همچنين به بررسي خسارت تأخير تأديه از نظر قانون و فقهاي عظام و حقوقدانان و طرح نظريات و دلايل موافقان مشروعيت مطالبة خسارت تأخير تأديه و نيز طرح دلايل مخالفان و پاسخ به آنها پرداخته است. 

كليدواژه: تأديه، خسارت، عدم انجام تعهد، عدم تأدية دين، عدم انجام قرارداد

 

بين كلمات عهد، قرارداد و تعهد، ارتباط نزديكي وجود دارد، به طوري كه بعضاً در يك معنا به كار مي‏روند. عهد عنواني اعم از عقد و قرارداد است. لذا عنوان «عدم انجام تعهد» نيز مي‏تواند اعم از «عدم تأدية دين» و «عدم انجام قرارداد» باشد. به همين دليل كتب حقوقي، بحث «خسارت تأخير تأديه» را تحت عنوان عام و كلي «خسارت حاصله از عدم اجراي تعهدات» مطرح كرده‏اند و به عبارت ديگر، بحث خسارت تأخير تأديه در اكثر اينگونه كتب در باب تعهدات و تحت عنوان جزئي «تعهدي كه مورد آن دين يا مورد آن وجه نقد است» آمده است.

البته «خسارت تأخير تأديه» عنواني است اعم كه بر موارد مختلفي تطبيق مي‏يابد و به همين جهت اگر بخواهيم تعريفي كلي از اين عبارت نماييم، بايستي بگوييم: خسارت تأخير تأديه، عبارت است از خسارتي كه بر اثر تأخير در پرداخت و تأديه دين حاصل مي‏شود. در اين ميان كلمة «دين» عنواني است كه هم در نسيه مي‏تواند مطرح باشد و هم در نقد؛ مي‏تواند هم وجه نقد باشد و هم غير نقد، هم فعل باشد و هم ترك فعل، كه البته بدون ذكر مقدمات مشروحة زير، تعريفي كه به دست مي‏آيد، تعريفي كلي و نارسا خواهد بود.

دربارة معاني تأديه بايد گفت تأديه بر حسب متعلقش (مورد تأديه) مي‏تواند به معاني گوناگون باشد: انجام دادن و بجا آوردن، پرداخت (أداي) دين، مطلق پرداخت. در باب اقسام مؤدي (مورد تأديه) بايد گفت كه با توجه به نوع عقد و قرارداد، مؤدي (مورد تأديه) مي‏تواند به صور زير باشد:

فعل (انجام عملي)، چه به عنوان ثمن و بها در معامله يا به عنوان شرط ضمن عقد و شرط نيز چه شرط نتيجه و چه شرط فعل، نفياً و اثباتاً، انجام تعهد، پرداخت چيزي غير از وجه نقد، وجه نقد (پول رايج كشور).

توضيح اينكه آن قسم از مؤدي كه به عنوان ثمن و بها و به طور كلي معوض باشد به موضوع مقاله مربوط نمي‏شود؛ زيرا وقتي چيزي به عنوان ثمن و بها مورد معامله قرار گرفت، وارد مبحث بيع و معاوضاتي نظير آن مي‏شود كه از بحث اصلي اين مقاله خارج است و اين مقاله بخشي را مورد بحث قرار مي‏دهد كه مورد تأديه (مؤدي) به عنوان دين باشد.

منظور از تأخير در عبارت «خسارت تأخير تأديه» گذشت زمان است به نحوي كه عرف، گذشت و سپري شدن زمان را تأخير و ديركرد به حساب آورد. حال چه مهلت مقرر، در عقد و قرارداد، تصريح شده باشد و چه بدون تصريح، عرف براي آن فعل يا معامله، مهلت قائل باشد.

همچنين دربارة معنا و مفهوم «خسارت» در عبارت «خسارت تأخير تأديه»، گفتني است كه «خسارت» در لغت به معني «زيان و ضرر» و «تاوان» آمده است و منظور مقنن نيز از كلمة خسارت در مادة 221 قانون مدني همين كلمة «ضرر» مي‏باشد. شايان ذكر است كه كلمة مذكور در قانون مطلق بوده و معنايش به روشني بيان نشده است. بنابراين «ضرر» مي‏تواند به معاني مشروحه زير تصور شود:

ـ ضرر مادي كه محقق شده و قابل اثبات است (به عبارت ديگر، امر وجودي است).

ـ ضرر مادي كه هنوز محقق نشده و احتمال تحقق آن مي‏رود و خود بر دو قسم است:

1) ضرر مادي قابل پيش‏بيني؛ 2) ضرر مادي احتمالي و غير قابل پيش‏بيني.

ـ از دست دادن منافع مستوفات (استفاده شده).

ـ از دست دادن منافع غير مستوفات (استفاده نشده).

ـ ضرر معنوي كه بر فرد وارد شده است.

ـ ضرر معنوي كه هنوز تحقق نيافته و احتمال آن مي‏رود.

به طور كلي، ضرر گاهي تحقق يافته و قابل اثبات است، يعني امر وجودي است و گاهي تحقق نيافته وليكن قابل تحقق و اثبات مي‏باشد، يعني عدم النفع است.

از مادة 221 قانون مدني چنين مستفاد مي‏شود كه كلمة خسارت به معني مطلق ضرر آمده است وليكن منظور مادة 725 قانون آيين دادرسي مدني كه مقرر مي‏دارد: «خسارت تأخير تأديه محتاج به اثبات نيست و صرفاً تأخير در پرداخت براي مطالبه و حكم كافي است» اين است كه «صرف تأخير در پرداخت، براي مطالبه و حكم به پرداخت خسارت تأخير تأديه كافي است و احتياجي نيست كه دائن ثابت كند، خسارتي به او متوجه شده است» و مواردي كه مورد تأدية وجه نقد است، كلمة خسارت (ضرر) به معني عدم النفع است و به عبارت ديگر، كلمة ضرر در اين ماده معنايي است اعم از امر وجودي و منافع مستوفات.

با توجه به توضيحات فوق مي‏توان نتيجه گرفت كه منظور از كلمة خسارت در عبارت «خسارت تأخير تأدية ديني كه به صورت وجه نقد است»، عدم النفع است و بدين ترتيب تعريف «خسارت تأخير تأديه» عبارت خواهد بود از ضرري كه بر اثر عدم پرداخت بدهي و دين در مهلت مقرر از ناحيه مديون بر دائن وارد مي‏شود؛ البته كلمة خسارت مورد بحث، هم شامل ضرر به معناي امر وجودي و قابل اثبات، و هم به معناي منافع استفاده شده (مستوفات) است. به عبارت ديگر، «خسارت تأخير تأديه» از دست رفتن منافع مستوفات و يا پيدايش ضرر مادي در مال دائن بر اثر تأخير مديون در پرداخت بدهي است.

چگونگي مطالبة خسارت تأخير تأديه توسط بانكها

الف. تاريخچة عمليات بانكي در زمينة پيدايش خسارت تأخير تأديه در بانك

 

از قديم الايام و در زمان امپراتوري بابل معاملات بانكي به شيوة ابتدايي آن رواج داشت و حتي در كتيبة قوانين حمورابي مقرراتي براي دادن وام و ميزان بهرة آن آمده است… در قرون وسطي بانكداري حيات تازه‏اي يافت، ولي با مخالفت و تعصب شديد مقامات كليسا عليه دريافت ربا و منع مشروط آن در مذهب يهود، اين فعاليت تقريباً بلامانع و در بعضي مناطق به طور انحصاري در اختيار اين قوم قرار گرفت [بهمند 1370: 10].

در ايران در سال 1304 ش. بانك سپه اولين بانك ايراني بود كه سرماية آن از محل صندوق بازنشستگي درجه‏داران ارتش تشكيل شد و متعاقب آن در سال 1307 ش. بانك ملي ايران پا به عرصة وجود گذاشت و سپس بانكهاي ديگر در سالهاي بعد تشكيل گرديدند.

نظر به اينكه اهم فعاليت بانك را جذب سپرده و اعطاي وام به مشتريان تشكيل مي‏داد، لاجرم برخي از وامهاي اعطايي به علت عدم بازپرداخت آن در سررسيد، لاوصول باقي مي‏ماند و ماده‏اي در قانون مدني در مورد نحوة چگونگي وصول اين مطالبات و جريمة تأخير ناشي از تخلف مشتريان بدحساب وجود نداشت. سرانجام در سال 1318 ش. با تصويب قانون آيين دادرسي مدني ميزان خسارت تأخير تأديه و چگونگي مطالبة آن پيش‏بيني گرديد و بر اساس اين قانون بانكها اقدام به وصول مطالبات و جريمة ديركرد آن از مشتريان بدحساب مي‏نمودند.

ب. ميزان و چگونگي مطالبة خسارت تأخير تأدية بانكها قبل از انقلاب اسلامي

 

قبل از انقلاب شكوهمند اسلامي اكثر بانكهاي ايران خصوصي بودند، ولي همواره ميزان بهرة قابل پرداخت به سپردة مشتريان و بهرة دريافتي بانكها بابت وامهاي اعطايي، هر ساله از سوي شوراي پول و اعتبار بر اساس سيستمهاي جاري، مشخص و به بانكها اعلام مي‏گرديد. وامهاي اعطايي بانكها اكثراً در قالب اعتبار در حساب جاري بدهكار و وامهاي صنعتي و متفرقه بود كه بجز بخش مسكن، بهرة ساير وامها بين 8 تا 10 درصد بود و در صورتي كه مشتريان در سررسيد اقدام به بازپرداخت وام نمي‏نمودند، مشمول 12 درصد خسارت تأخير تأديه به موجب مواد 712 ـ 723 آيين دادرسي مدني مي‏شدند كه اين خسارت به كل بدهي (اصل و بهره) تعلق مي‏گرفت. ضمناً در صورتي‏كه عليه شخص بدهكار، اقامه دعوي مي‏شد متخلف در صورت محكوميت، مي‏بايست كلية هزينه‏هاي دادرسي و حق الوكاله را نيز به بانك پرداخت مي‏كرد؛ از اين رو مشتريان همواره سعي داشتند تا در سررسيد اقدام به بازپرداخت وام خود نمايند، تا مشمول خسارتهاي فوق نگردند. در نتيجه با توجه به ضمانت اجراي قوي بانكها مطالبات بلاوصول نداشته و يا ميزان آن با توجه به درآمد بانك اندك بود.

ج. وضعيت قراردادها و مطالبات بانكها از بدو پيروزي انقلاب تا شروع بانكداري اسلامي

 

در آستانة پيروزي انقلاب اسلامي، نظام بانكي ايران به كلي مضمحل و از هم پاشيده شده بود و عواملي نظير انتقال سرمايه‏ها به خارج به وسيلة سرمايه‏داران وابسته كه خود مؤسس بانكهاي خصوصي يا سهامدار عمدة آنها بودند، موجب سلب اعتماد مردم نسبت به بانكها، هجوم آنان براي باز پس گرفتن سپرده‏هاي خود، لاوصول ماندن مطالبات بانكها و نامشخص بودن وضع بدهكاران عمده شد كه همين امر باعث تعطيلي بسياري از فعاليتهاي اقتصادي گرديد، به طوري كه اغلب بانكهاي خصوصي در وضعيتي قرار گرفتند كه علي رغم كمكهاي بانك مركزي قادر به پرداخت چكهاي خود با مبالغ جزئي نبوده و در آستانة ورشكستگي قرار گرفتند [بهمند 1370: 18]. سرانجام شوراي انقلاب در هفدهم خرداد ماه 1358 براي حفظ حقوق و سرمايه‏هاي ملي، لايحة ملي شدن بانكها را تصويب نمود.

هدف دولت از ملي نمودن بانكها، به عهده گرفتن ادارة امور بانكها، تحت ضرورتهاي اجتماعي و اقتصادي، تضمين سپرده‏هاي مردم و استقرار يك سيستم بانكداري در كشور بود.

در همين راستا و جهت ترغيب مشتريان به بازپرداخت بدهي آنها شوراي عالي بانكها [شوراي عالي بانكها بخشنامة ش. 263] به هيأت مديرة هر بانك اختيار داد تا در مواردي كه ضرورت ايجاب نمايد و احتمال سوخت اصل طلب باشد، بانك از مطالبة تمام يا قسمتي از بهره‏هاي سابق و كارمزد مطالبات وعدة گذشته، و مشكوك الوصول صرفنظر نمايد و يا در موارد ضروري، بدهي گذشتة مشتريان را با سودي كمتر از نرخهاي معمولي و حداقل با كارمزد چهار درصد تقسيط كند.

متعاقب اين امر، مجدداً جهت ترغيب بيشتر مشتريان به بازپرداخت وامها، شورا اعلام نمود كه بخشنامة مذكور خسارت تأخير تأديه را نيز شامل مي‏گردد [شوراي عالي بانكها بخشنامة ش. 216]. علي رغم فرصت بسيار خوب و تقليل سود از ده درصد به چهار درصد و تقسيط آن و حذف خسارت تأخير تأديه، متأسفانه عدة كثيري از افراد فرصت‏طلب از بازپرداخت بدهي خود امتناع ورزيدند و مطالبات بانكها لاوصول باقي ماند.

بررسي خسارت تأخير تأديه از نظر قانون و كتب حقوقي، فقها و حقوقدانان

 

همان‏طور كه قبلاً هم متذكر گرديد، مسألة خسارت تأخير تأديه هم در معاوضاتي نظير بيع وارد شده است و هم در غير معاوضات نظير قرض و وامهاي بانكي و به همين دليل احكام آن بسته به نوع قرارداد و مؤدي (مورد تأديه) متفاوت است. ضمناً لازم است ذكر شود كه كلمة قرارداد مترادف عقد است و اين دو كلمه، معناي تعهد و التزام به امري را نيز اقتضا دارند، همچنان كه از كلمة شرط اين معنا مستفاد مي‏شود. به عبارت ديگر، هرجا صحبت از عقد يا قرارداد به ميان آيد، الزام و التزام به چيزي و يا تعهد به امري، لازمة آن است، زيرا عقد را به عهد مؤكد نيز تعريف نموده‏اند. قرآن شريف [مؤمنون: 8] نيز به ندرت از عقد سخن به ميان آورده، در حالي كه از كلمة عهد در موارد زيادي استفاده شده است.

به همين جهت مي‏توان عقود و معاوضات و نيز برخي از غير معاوضات را تحت عنوان تعهدات بررسي كرد و بدين ترتيب «خسارت تأخير تأديه» را نيز تحت مبحث عدم انجام تعهد مورد مطالعه و بررسي قرار داد. به عنوان مثال، در عقد بيع، بايع تعهد به فروش و تحويل معوض را مي‏كند و مشتري نيز تعهد به پرداخت ثمن، و در مورد اجاره، موجر تعهد به تمليك منفعت مي‏كند و مستأجر تعهد به پرداخت مال الاجاره يا انجام عمل.

بنابراين كلمة عهد و تعهد، عنواني است كه با هر عقد و قراردادي ملازم است. البته كلمة قرارداد نيز با عقد مترادف است، با اين تفاوت كه در بسياري موارد كلمة عقد در عقود معينه استعمال مي‏شود و حال آنكه كلمة قرارداد به كلية عقود، چه عقودي كه معهود در شرع و كتب فقهي هستند، چه عقود غير معينه و جديد، اطلاق مي‏شود. بنابراين مي‏توان كلمة قرارداد را نيز اعم از كلمة عقد در نظر گرفت.

با توضيحات فوق مشخص مي‏شود كه: مي‏توان از «خسارت تأخير تأديه» به خسارت عدم انجام تعهد تعبير نمود؛ زيرا مؤدي و مديون، در ضمن عقد و قرارداد، تعهد به پرداخت دين مي‏نمايد و اگر دين خود را در موعد مقرر نپردازد، در حقيقت به تعهدش عمل ننموده است. به عبارت ديگر، اگر بدهكار، مديون است و بايد دين خود را ادا نمايد و تأخير در تأدية دين نيز جايز نيست، اين عدم جواز تأخير در تأدية دين را مي‏توانيم به تعهدش مبني بر پرداخت دين استناد نموده و بگوييم، مديون به ميل و ارادة خود ذمه‏اش را مشغول نموده است و او چون خود اقدام به سپردن تعهد نموده، مي‏توان بر اساس قاعدة «المؤمنون عند شروطهم» و «اوفوا بالعقود» كه در حقيقت كلمة عقد در اينجا به معناي عهد است و نيز قاعدة اقدام و همچنين بر اساس آزادي و حقي كه هر انساني در سپردن تعهد و ملتزم كردن خويش دارد، او را محكوم به ايفاي تعهد و تأدية ديونش نماييم.

يكي از حقوقدانان در مباحثي دربارة «حقوق مختلفه‏اي كه براي اشخاص نسبت به اموال حاصل مي‏شود» پس از آنكه برخي از حقوق انسان بر مالش نظير حق مالكيت، حق انتفاع، حق ارتفاق، حق وثيقه، حق طلبكار نسبت به مال مديون در صورت ورشكستگي و حق تحجير را بيان مي‏كند، مي‏گويد:

حقوق ديگري شبيه به حق عيني موجود است كه از اقسام تعهدات مي‏باشد و صاحب آن نمي‏تواند تعقيب مال مزبور را بنمايد. لكن هرگاه در اثر تضييع حق مزبور خسارتي به صاحب آن متوجه شود، او مي‏تواند از موجب خسارت، جبران آن را بخواهد [امامي1364: 1/40].

بنابراين دائن حق دارد مال خود را از مديون مطالبه نمايد، يا انجام تعهدش را بخواهد و مديون نيز حق دارد خود را ملتزم به امر و فعلي نمايد. با اين تفاصيل مي‏توان گفت چون بر اثر تأخير در تأدية دين، حقي از دائن پايمال مي‏شود كه آن حق رسيدن او به مال خويش است و از ناحية مديون هم تعهدي انجام نگرفته و زير پا گذاشته شده است، لذا عدم انجام تعهد صورت گرفته و متعهد ضامن جبران خسارات وارده است.

مادة 221 قانون مدني دربارة عدم انجام تعهد چنين مي‏گويد: «اگر كسي تعهد نمايد كه اقدام به امري كند يا از انجام امري خودداري نمايد در صورت تخلف، مسئول خسارت طرف مقابل است، مشروط بر اينكه جبران خسارت تصريح شده و يا تعهد عرفاً به منزلة تصريح باشد و يا بر حسب قانون، موجب ضمان باشد».

البته وجوب انجام تعهد، وفاي به دين يا اداي دين، هنگامي پر اهميت‏تر مي‏نمايد كه نگاهي به موارد ديگر قانون مدني بيندازيم:

مادة 220 ق.م.: «عقود نه فقط متعاملين را به اجراي چيزي كه در آن تصريح شده است، ملزم مي‏نمايد، بلكه متعاملين به كلية نتايجي هم كه به موجب عرف و عادت يا به موجب قانون از عقد حاصل مي‏شود، ملزم مي‏باشند».

با توجه به مادة فوق اگر در قانون پيش‏بيني شده باشد كه هنگام تأخير در اداي دين يا تعهد يا فعل يا … بايد مبلغي به عنوان خسارت پرداخت شود، اين مطلب به طور قانوني هيچ ايراد و اشكالي ندارد، و خسارت تأخير تأديه ثابت خواهد بود.

مادة 230 ق.م.: «اگر در ضمن معامله شرط شده باشد كه در صورت تخلف، متخلف مبلغي به عنوان خسارت تأخير تأديه نمايد، حاكم نمي‏تواند او را به بيشتر يا كمتر از آنچه كه ملزم شده است، محكوم كند».

در مادة فوق قانون، شرط را لازم الوفاء دانسته و بدين ترتيب اگر كسي شرط كند، متعهد بايد سر موعد دين خود را بپردازد والا مبلغي به عنوان خسارت بر عهده‏اش تعلق مي‏گيرد، و اين تعهد و شرط، لازم الوفاء خواهد بود.

مادة 228 ق.م.: «در صورتي كه موضوع تعهد، تأدية وجه نقد باشد، حاكم مي‏تواند با رعايت مادة 221 مديون را به جبران خسارت حاصله از تأخير در تأدية دين محكوم نمايد».

با استفاده از مواد 226 و 227 مي‏توان شرايط گرفتن خسارت از متعهد را بررسي نمود.

در مادة 226 ق.م. چنين آمده است: «در مورد عدم ايفاي تعهدات از طرف يكي از متعاملين، طرف ديگر نمي‏تواند ادعاي خسارت نمايد، مگر آنكه براي ايفاي تعهد، مدت معيني مقرر شود و مدت مزبور منقضي شده باشد و اگر براي ايفاي تعهد مدتي مقرر نبوده است، طرف وقتي مي‏تواند ادعاي خسارت نمايد كه اختيار موقع انجام با او بوده و ثابت نمايد كه انجام تعهد را مطالبه نموده است».

در مادة 227 ق.م. نيز آمده است: «متخلف از انجام تعهد وقتي محكوم به تأدية خسارت مي‏شود كه نتواند ثابت نمايد عدم انجام تعهد به واسطة علت خارجي بوده است و نمي‏توان مربوط به او نمود».

با توجه به مواد فوق مي‏توان نتيجه گرفت كه گرفتن خسارت با تحقق سه امر امكان‏پذير است:

1ـ تصريح و ذكر مدت و مهلت در عقد تا بتوان به عنوان شرط در ضمن عقد، تخلف از شرط را اثبات نمود.

2ـ انقضاي مدت و مهلت، تا بتوان پس از سپري شدن مهلت به مديون مراجعه و يا از او شكايت نمود.

3ـ مقصر بودن متعهد؛ چه اگر مديون و متعهد مقصر نباشند و يا امكان پرداخت و اداي دين و تعهد براي او نباشد، نمي‏توان حكم به خسارت داد.

با توجه به توضيحات فوق به نظر مي‏رسد، مي‏توان از نظر قانوني به بحث جواز دريافت خسارت تأخير تأديه اشكال وارد نمود، بدين نحو كه اگر مديون ثابت نمايد از پرداخت دين و قسط خود معسور بوده و در نتيجه تقصيري متوجة او نيست، مشكل است بتوان حكم به تأدية خسارت را متوجة او دانست. البته ما هنوز از ديد شرعي و فقهي به مسأله نگاه نكرده‏ايم، بلكه آنچه در اين مبحث مدّ نظر است، بحث حقوقي و قانوني خسارت تأخير تأديه است و بررسي فقهي مسأله در ادامة مقاله خواهد آمد. پس اگر متعهد ثابت نمايد كه در پرداخت دين كوتاهي ننموده، بلكه معذور و معسور از پرداخت دين بوده است، به طور قانوني نمي‏توان او را به پرداخت خسارت تأخير تأديه محكوم نمود. اين بحث در جايي وارد است كه خسارت تأخير تأديه را تحت عنوان خسارت ناشي از عدم انجام تعهد بررسي نماييم، همچنان كه فعلاً مبناي بحث ما چنين است.

قانون آيين دادرسي مدني نيز در رابطه با خسارت و اجبار به انجام تعهد موادي را شامل است.

مادة 712 ق.آ.د.م.: «مدعي حق دارد در ضمن دادخواست يا در اثناي دادرسي جبران خسارتي كه به سبب دادرسي يا به جهت تأخير اداي دين يا انجام تعهد و يا تسليم خواسته به او وارد شده است و يا خواهد شد از طرف دعوي بخواهد و نيز مدعي عليه مي‏تواند خسارتي كه به سبب…».

مادة 719 ق.آ.د.م.: «در دعاوي كه موضوع آنها وجه نقد است اعم از اينكه راجع به معاملات با حق استرداد، يا ساير معاملات استقراضي، يا غير معاملات استقراضي باشد، خسارت تأخير تأديه معادل صدي دوازده (12%)، محكوم به دو سال است. اگر علاوه بر اين مبلغ، قراردادي به عنوان وجه الالتزام يا مال الصلح يا مال الاجاره و هر عنوان ديگري شده باشد، در هيچ موردي بيش از صدي دوازده در سال نسبت به مدت تأخير، حكم داده نخواهد شد، ليكن اگر مقدار خسارت كمتر از صدي دوازده معين شده باشد به همان مبلغ كه قرارداد شده است، حكم داده مي‏شود».

از مواد فوق چنين استنباط مي‏شود كه قانونگذار براي حفظ نظم و نظام جامعه و رعايت مصالح افراد و براي آنكه حق دائن و طلبكار پايمال نشود و هر كسي به هر بهانه‏اي نتواند از پرداخت دين و تعهد خود سرباز زند، مجبور به وضع قانون شده است و نظر او اين نبوده كه بهره و ربا به جيب دائن و طلبكار سرازير شود؛ زيرا حكم كرده كه بيش از صدي دوازده از نظر من قانونگذار جايز نيست، ولي كمتر از آن، بدون اشكال است. پس منظور قانونگذار از تصويب قوانين مذكور، سود رساندن به عده‏اي و ضرر زدن به عدة ديگر نبوده است و اگر جز اين بود مي‏توانست اعلام كند نرخ خسارت تأخير تأديه طبق قرارداد طرفين، اگر بيش از دوازده درصد باشد، من هم آن را امضا مي‏نمايم، حال آنكه اين عمل را روا و صلاح نديده است. پس هدف قانونگذار، تحكيم عهد و عقد بين طرفين قرارداد و ايجاد ضمانت اجرايي براي انجام مفاد آن بوده است.

اما مسأله‏اي ديگر در موردخسارت تأخير تأديه وجود دارد كه قابل بحث است: أصل در دعاوي حقوقي اين است كه مدعي بايد بيّنه بياورد، والا دعوي از او مسموع نخواهد بود، لكن در هنگامي كه مورد تأدية وجه نقد است، قانونگذار خلاف اصل، قانون وضع نموده است. بدين ترتيب كه در مادة 725 ق.آ.د.م. بيان مي‏دارد: «خسارت تأخير تأديه محتاج به اثبات نيست و صرف تأخير در پرداخت، براي مطالبه و حكم كافي است». اين سؤال مطرح است كه چرا قانونگذار، خسارت تأخير تأديه را محتاج به اثبات ندانسته است؟ در مقام پاسخ دو توجيه به نظر صحيح مي‏آيد:

1ـ چون اثبات خسارت توسط مدعي و تحقيق و بررسي اين ادعا از طرف دستگاه قضايي، نياز به كار افتادن نيروهاي انساني گسترده، صرف اوقات بسيار و قطورتر شدن پرونده‏هاي معطل دادگستري مي‏گردد، صلاح و مصلحت كشور و حفظ نظام و گرفتن حق متضرر از افراد مضر و جلب اعتماد مردم به يكديگر و اشاعة اخلاق حسنه در تأدية به موقع ديون، قانونگذار را بر آن داشته كه اثبات خسارت از جانب مدعي را لازم نداند و در مورد «وجه نقد» اين امتياز را به او داده كه براحتي بتواند احقاق حق نمايد.

2ـ از آنجا كه وجه نقد عبارت است از پول مسكوك يا غير مسكوكي كه در كشور رواج قانوني دارد و به عبارت ديگر، ارزش مالي و قدرت خريد بالفعل داشته و انسان مي‏تواند هر وقت كه اراده كند از قدرت آن استفاده نمايد، شايد به همين دليل قانونگذار براي وجه نقد، حساب و اعتبار ديگري باز كرده و نقش آن را از اموال ديگر كه كالاها باشند،‌ متمايز ساخته است. به همين جهت علاوه بر مادة 725 ق.آ.د.م در مادة 228 ق.م. بيان نموده است: «در صورتي كه موضوع تعهد وجه نقد باشد، حاكم مي‏تواند با رعايت مادة 221 مديون را به جبران خسارت حاصله از تأخير در تأدية دين محكوم نمايد». مؤيد مطلب فوق، مواد 727 و 728 آيين دادرسي مدني هستند كه قانونگذار در آنها صريحاً بين احكام وجه نقد و غير نقد فرق قائل شده است.

مادة 727: «در دعاويي كه موضوع آنها وجه نقد نيست و مدعي ضمن دعوي مطالبة اجرت المثل و خسارت، از جهت عدم تسليم خواسته مي‏نمايد و همچنين در صورتي كه موضوع دعوي مستقلاً اجرت المثل يا خسارت ناشي از عدم انجام تعهد و يا تأخير آن مي‏باشد، دادگاه ميزان خسارت را پس از رسيدگي معين كرده و حكم خواهد داد».

مادة 728: «در مادة فوق در صورتي دادگاه حكم خسارت مي‏دهد كه مدعي خسارت ثابت كند ضرر به او وارد شده و اين ضرر بلاواسطه ناشي از عدم انجام تعهد و يا تأخير آن، يا عدم تسليم محكومٌ به بوده است».

از اين بيان چنين مستفاد مي‏شود كه قانون در اين ماده «ضرر» را از بين بردن مال يا فوت شدن منفعتي (منفعت مستوفات) كه از انجام تعهد، حاصل مي‏شده است، معرفي مي‏نمايد.

تا اين مرحله، با بررسي مواد قانون آيين دادرسي مدني، مسلّم شد كه از نظر قانوني، دريافت خسارت تأخير تأديه، چه به عنوان عدم انجام تعهد فرد متعهد (كه مي‏توان الفاظ: مديون، بدهكار، مؤدي را نيز بر او اطلاق نمود) و چه به عنوان تأدية ديني كه وجه نقد است و يا تحت هر عنوان ديگر جايز است و هيچ اشكالي غير از آنچه مطرح شد، ندارد. اما بررسي قوانين موجود بويژه مواد 719 و 725 ق.آ.د.م كه به عنوان مستندات قانوني جواز اخذ خسارت تأخير تأديه ذكر شدند، سؤالاتي را برمي‏انگيزند كه بحث و تحقيق و پاسخ در مورد آنها به عنوان منشأ و مقدمة بحثهاي فقهي قابل ذكر در بخشهاي بعدي ضروري به شمار مي‏آيند.

نظريات و دلايل موافقان مطالبة خسارت تأخير تأديه

 

سؤال اين است كه اگر شخص مبلغي پول را به عنوان قرض‏الحسنه به ديگري داده باشد و موعد بازپرداخت آن چند ماه يا چند سال بعد باشد، اگر در مورد موعد بازپرداخت، توافق شده باشد، با آنكه بر حسب استنكاف از انجام تعهد، ديني را كه بايد مثلاً دو سال بعد پرداخت كند چهار سال بعد بپردازد، به هنگام بازپرداخت مقرر چه مبلغي بر ذمة مديون است؟ در پرسش به اين پاسخ بايد گفت ارزشمندي و ماليت برخي اموال ذاتي است. چون چنين اموالي مانند برنج و گوشت و غيره خود موجب رفع نيازمنديهاي انسان مي‏شوند و مرغوبيت آنها ذاتي است و بدون اعتبار ماليت در آنها، خصايص مال، يعني مرغوب بودن و مورد نياز بودن را دارا هستند، اما ماليت و ارزشمندي اقتصادي ندارد، چون نيازمنديها و احتياجات را برطرف نمي‏سازد. دارندة اسكناس مالك «قدرت خريد معيني» است و مي‏تواند با چنين قدرتي اقدام به رفع احتياجاتش به ميزان همان توانايي خريد نمايد. پس تمام ماهيت اسكناس عبارت است از قدرت خريد و قدرت توانايي بر رفع احتياجات، و بنابراين دارندة اسكناس به عنوان دارندة مال اعتباري و قراردادي، قدرت خريد خاصي خواهد يافت و اسكناس نماينده و حاكي از قدرت خاص و معيني است كه در خود اسكناس اعتبار شده است.

حقيقت اسكناس نتيجتاً صرف اعتبار ماليت نمي‏باشد، بلكه اعتبار و ارزش و ماليت به نحو قدرت خريد مي‏باشد، به طوري كه بدهي يك ميليون توماني عبارت است از بدهي به ميزان قدرت خريدي كه در مبلغ يك ميليون تومان متجلي مي‏شود. واقعاً در مورد قرض اسكناس بايد گفته شود، قرض عبارت است از: «تمليك مال الاخر بالضمان بأن يكون علي عهدته و أدائه في الوقت المعين». با توجه به حقيقت اسكناس كه عيني ندارد و هويتش همان توان خريد است، پس قرض اسكناس تمليك مقداري معين از قدرت خريد خواهد بود كه به ازايش همان مقدار قدرت خريد بايد برگردانده شود.

لذا وقتي دو ميليون تومان قرض گرفته مي‏شود، در حقيقت قدرت خريدي برابر دو ميليون تومان قرض گرفته شده است و موقع اداي بدهي بايد همان ميزان قدرت خريد را بپردازد، هر چند مبلغ بيشتري اسكناس را پرداخت مي‏نمايد، و در غير اين صورت بدهي خويش را تأديه ننموده است.

تمليك اسكناس در هر صورت مجاني نمي‏باشد، بلكه تمليك به ازاي عوض واقعي‏اش مي‏باشد. البته اگر حقيقت اسكناس را صرف قدرت بدانيم از موجودات اعتباري محسوب شده، و اساساً عين بر آن صدق نمي‏شود تا مشمول تعريف قرض باشد. اما اگر حقيقت قرض عبارت از «تمليك مال الاخر بعوضه الواقعي» باشد شامل قرض اسكناس نيز خواهد شد. زيرا قانونگذار در اسكناس اعتبار ماليت نموده است.

تذكر اين مطلب بجاست كه خود اسكناس نفس قدرت خريد نيست، بلكه صرفاً حاكي از قدرت خريد است. بنابراين قدرت خريد عبارت است از كلي طبيعي كه متكثر الوجود است در خارج به تكثر افراد، به اين معني كه كلي طبيعي عين وجود فرد است و بين افراد اسكناس وحدت سنخيه است كه اين وحدت منافاتي با كثرت عدديه ندارد؛ يعني توان خريد، قرض داده مي‏شود و به موجب قرارداد قرض، ميزان معيني قدرت خريد به مقترض منتقل مي‏گردد و خود اسكناس دخالتي در اين طبيعت ندارد، فقط به چنين اعتباري تحقق و وجود عيني و خارجي مي‏بخشد.

پس متعهد صرفاً به پرداخت همان مبلغ اسكناس دريافتي متعهد نخواهد بود، زيرا در غير اين صورت عوض واقعي را نپرداخته است و تفريغ ذمه ننموده است (در مقابل مقترض متعهد و ضامن خواهد بود). خصوصاً در وضعيت كنوني كه ارزش پول كاهش يافته و نرخ تورم با توجه به نوسانات نرخ كالا و قدرت خريد در بازار ميسر خواهد بود، بدون آنكه رباخواري صورت پذيرفته باشد؛ زيرا در چنين قراردادي يا وضعيتي، منفعتي حاصل نشده است تا مصداق ربا گردد، هر چند از لحاظ تعداد اسكناس افزايش پيدا كرده است.

اما اگر مقترض در زمان تأديه بدهي همان تعداد اسكناسهاي دريافتي را به مقترض بپردازد با اينكه در اثر تورم ارزش و ماليتش كاهش يافته است، كمتر از آنچه دريافت نموده بود پرداخته است، لذا ذمه‏اش بري نشده و اصل عقلايي تساوي عوضين رعايت نشده است.

بنابراين بايد در ارزش پرداختي توسط مقترض به عنوان آنچه دريافت نموده (معوض) به ميزان نرخ تورم افزوده گردد. نهايتاً، اگر هويت اسكناس را حاكي در محكي آن يعني قدرت خريدش بدانيم، نمي‏توانيم مانع از جريان قاعدة اتلاف در آن باشيم؛ زيرا قدرت خريد اتلاف‏پذير است و با از بين بردن حاكي (اسكناس)، محكي آن (قدرت خريد) نيز از بين مي‏رود و به عنوان قاعده مبني بر «من اتلف مال الغير فهو له ضامن»، اتلاف‏كنندة اسكناس ضامن جبران آن است و چون حقيقت اسكناس قدرت خريد است، شخص متلف بايد همان ميزان ماليتي را كه اتلاف كرده است، جبران نمايد.

صاحب جواهر در بيانات خود پيرامون خسارت تأخير تأديه چنين مي‏گويد:

اگر نفع حاصله در خسارت تأخير تأديه از عقد خارج لازم باشد، چون عقد مذكور طبق قاعدة انحلال عقود، عقدي است جدا از قرض، لذا اگر از اين ناحيه نفعي حاصل شود، از خود عقد قرض منشأ نگرفته، بلكه از خارج آن به وجود آمده است. پس نفع حاصله نمي‏تواند به عنوان نفع در قرض به حساب آيد، زيرا شرط نفع‏ نشده، بلكه شرط فعلي شده كه به صورت عقد خارج لازم در آمده است. به عبارت ديگر، چون نفع حاصله از خود عقد قرض منشأ نگرفته، پس حرمتي ندارد. اين معني در صورتي است كه شرط را قيد بدانيم نه جزء آن، والا اگر جزء عقد به حساب آيد پس نفع حاصله از خود عقد نشأت گرفته، لذا ربا خواهد بود و اگر شرط خسارت را مانند شرط ضمني، وثيقه، مهلت، رهن،… بدانيم، بحث شرط نفع در قرض منتفي خواهد شد. زيرا چنين شرطي صرفاً تقييد بر اعادة مال قرض و استرداد حق بوده و مقرض را به پرداخت دين وادار مي‏نمايد [نجفي 1394: 25/5].

بعضي از حقوقدانان در مشروعيت تأخير تأديه اينطور اظهارنظر نموده‏اند: آنچه كه به سبب خسارت تأخير تأديه گرفته مي‏شود، عوض اضافي در برابر دين نيست، التزامي است جداگانه كه سبب آن تقصير بدهكار است و در شمار ضمانهاي قهري مي‏آيد. به عبارت ديگر، خسارت تأخير تأديه سبب ويژه و مشروع خود را دارد و بدل زايد بر اصل نيست، تا «خوردن مال ديگري به باطل» باشد. وانگهي پول كاغذي و اعتباري كنوني در واقع نمايندة مقدار «قدرت خريد» است. در اينكه تأخير مديون باعث از دست رفتن بخشي از ارزش پول و امكان استفاده از منابع آن است، نبايد ترديد كرد. اين ارزش و منفعت را بايد به طلبكار داد، يا از آن بدهكار شمرد و سؤال اخلاقي در اين است كه كداميك در تملك آن صلاحيت بيشتري دارد؟ آنكه اين ارزش پول را به دليل عهدشكني از دست داده، و يا آن‏كه وفاي به عهد را تأخير انداخته و از آن سود برده است. به بيان ديگر، جلب نفع بدهكار مهمتر است يا جبران زيان طلبكار؟ همان‏گونه كه انصاف حكم مي‏كند بهتر است به مديون درمانده با حسن نيت، مهلت اعاده داده شود. عدالت نيز اقتضا مي‏كند از تشويق بدهكار متجاوز و عهدشكن و دادن امكان سوء استفاده به او خودداري شود. «انگيزه خوردن ربا نبايد فرصت اكل مال باطل را به مديون بدهد» [كاتوزيان 1368: 4/272ـ273].

نظريات و دلايل مخالفان مطالبة خسارت تأخير تأديه

 

عده‏اي از فقها مخالف مشروعيت خسارت تأخير تأديه بوده و آن را ربا دانسته‏اند. اختلاف بيشتر از آنجا ناشي مي‏شود كه اين گروه خساراتي را كه از جهت تأخير تأديه ايجاد مي‏شود، ضرر ندانسته و معتقدند: «عدم النفع ليس بالضرر» تا قابل جبران باشد [اصفهاني 1418: 363؛ خويي 1371: 3/130]. در زير دلايل اين گروه را مورد بررسي قرار مي‏دهيم:

1ـ حضرت امام خميني در پاسخ به اين سؤال كه اگر فرضاً شاخص هزينة زندگي هنگام دريافت وام در سال 1352 رقم 100 و هنگام استرداد وام در سال 1354، 150 بوده است، آيا صحيح است بدهكار تفاوتي را كه در اثر تورم، ارزش پول طلبكار كاهش يافته است، به عنوان بها پرداخت نمايد؟ پاسخ فرمودند: «ربا گيرنده بايد مقداري را كه ربا گرفته پس دهد و كم و زياد شدن ارزش پول اثر ندارد» [امام خميني: 2/291 مسأله 27].

2ـ بعضي از فقهاي معاصر در مورد اخذ خسارت تأخير تأديه گفته‏اند:

پولي كه با آن كالا خريداري مي‏شود بر دو نوع است: گاهي خود پول حكم متاع را دارد و به اصطلاح ارزش واقعي داشته و خود كالا محسوب مي‏شود، مانند طلا و نقره، كه در اين صورت چنين پولي حكم كالا را دارد. هرگاه شخص به هر عنوان بدهكار عين طلا و نقره باشد، با پرداخت خود آن ذمة او بري شده است و به قانون مثلاً به مثل عمل نموده است. گاهي پول متاع حساب نمي‏شود، بلكه ارزش اعتباري دارد نه ذاتي و واقعي، و از طريق حمايت و پشتوانه‏هاي بانكي ارزش پيدا كرده، كار خريد و فروش را انجام مي‏دهد و اگر از آن سلب اعتبار كنند ورق پاره‏اي بيش نيست. اين نوع پول مثلي اعتباري است و در مقابل طلا و نقره كه مثلي حقيقي هستند، قرار مي‏گيرد. در مواقعي كه مبلغي پول يا چيز ديگري به عنوان قرض الحسنه به ديگري داده مي‏شود و موعد بازپرداخت آن چند سال بعد است، فقط مي‏توانند مثل آن را بگيرند، خواه كالا باشد اعم از نقدين، يا ديگر كالاها كه ارزش ذاتي دارند، خواه اسكناس كه ارزش اعتباري دارد و اگر بيش از آنچه پرداخته به عنوان تورم و كاهش پول بگيرند، ربا خواهد بود [سبحاني: 89 ـ 90].

3ـ شوراي نگهبان در پاسخ به نامه شورايعالي قضايي در مورد خسارت تأخير تأديه (12/4/64) اعلام نمود: «مطالبة مازاد بر بدهي بدهكاران به عنوان خسارت تأخير تأديه، چنانچه حضرت امام صريحاً به اين عبارت: آنچه به حساب ديركرد تأدية بدهي گرفته مي‏شود ربا و حرام است اعلام نمودند ، جايز نيست و احكام صادره بر اين مبني شرعي نمي‏باشند».

نتيجه

 

از مجموع مباحث مطروحه، در نظريات موافقات و مخالفان اخذ خسارت تأخير تأديه مي‏توان نتيجه گرفت كه همه فقها در نظريات اعلام شده در جبران خسارت وارده به متضرر به استناد قاعدة فقهي «لاضرر» متفق بوده و اختلافي در پرداخت وارده به متضرر وجود ندارد. آنچه مورد اختلاف است مفهوم خسارت تأخير تأديه است و اينكه آيا اين خسارت از مصاديق ضرر است يا خير. مشهور فقهاي اماميه خسارت مذكور را «عدم النفع ليس بالضرر» خسارت تأخير تأديه را ضرر ندانسته و در نتيجه قائل به جبران آن نيستند و معتقدند چنانچه وجهي از اين بابت از متعهد اخذ شود، ربا و حرام است.

با توجه به نظريات محقق نائيني كه معتقد است تشخيص نفع و ضرر با عرف است و عدم النفع در مواردي كه مقتضاي آن كامل شده باشد، ضرر به شمار مي‏آيد [خوانساري 1418: 3/378] مي‏توان قول مشهور فقهاي اماميه را ناظر به عدم النفعي دانست كه عرف آن را ضرر نمي‏داند.

عده‏اي از فقها و حقوقدانان معتقدند كه ماهيت خسارت تأخير تأديه ضرري است كه به متعهدٌ له وارد شده است. اين گروه در اين خصوص به ارزش اعتباري اسكناس كه ماهيت آن عبارت است از قدرت خريد و توان رفع احتياجات، استناد مي‏كنند و معتقدند كه چنانچه بدهي به ميزان يك ميليون تومان شامل همان ميزان قدرت خريد باشد، تأديه آن نيز بايستي به همان ميزان قدرت خريد باشد و اگر مبلغ مورد تأديه يك ميليون تومان نتواند برابر قدرت خريد واقعي در هنگام قرض باشد، در واقع ذمة متعهد بري نشده و او به تعهدات خود عمل ننموده است. اينان جهت اثبات نظرية خود به قاعدة فقهي «اتلاف» استناد مي‏كنند. اما ماهيت خسارت تأخير تأديه مورد مطالبة بانكها كاملاً با موارد فوق متفاوت است و اكثر فقها در اين باره متفقند كه اين خسارت ربا نيست. در واقع علت وجودي اين خسارت ناشي از عهدشكني متعهد و بدهكار است كه بايستي مطابق قواعد ضمان قهري، ضرري را كه متعهد سبب ايجاد آن شده جبران نمايد. اين خسارت با شرحي كه گذشت عوض اضافي در برابر دين نيست، بلكه التزامي است جداگانه كه سبب آن تقصير بدهكار است و اين راه حلي است كه بدون تنافي با قواعد فقهي، موجبات جبران خسارت وارده به متضرر را فراهم مي‏آورد و با اصول كلي حقوقي نيز سازگار است و مشروعيت خود را نيز از قاعدة «المؤمنون عند شروطهم» مي‏گيرد و موجب التزام متعهد و مديون به ايفاي تعهد خود در موعد مقرر مي‏گردد.

منابع :

 

ـ قرآن كريم.

ـ اصفهاني، محمدحسين.(1418). حاشية المكاسب. المطبعة العلمية.

ـ امام خميني، سيد روح الله. استفتائات.

ـ امامي، دكتر سيدحسن.(1364). حقوق مدني. تهران. 4 ج.

ـ بهمند، محمد و محمود بهمني. (1370). بانكداري داخلي. تهران: انتشارات مؤسسه عالي بانكداري ايران.

ـ خوانساري، شيخ موسي. (1418). منية الطالب في شرح المكاسب. تقريرات ميرزا محمدحسين نائيني. قم.

ـ خويي، ابوالقاسم. (1371). مصباح الفقاهة. قم.

ـ سبحاني، جعفر. مجله رهنمون. ش 6.

ـ شوراي عالي بانكها. بخشنامة ش. 263. مورخ 20/9/1359 به كلية بانكها.

ـ ــــــــــــــ . بخشنامة ش. 216. مورخ 24/2/1361 به كلية بانكها.

ـ قانون آيين دادرسي مدني.

ـ قانون مدني.

ـ كاتوزيان، ناصر. (1368). قواعد عمومي قراردادها. تهران.

ـ نجفي، شيخ محمدحسن.(1394). جواهرالكلام. به كوشش: محمود قوچاني. تهران.